شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > مباحث ديگر بخش اسلامی


مباحث ديگر بخش اسلامی در صورتی که برای موضوع مرتبط با اسلام خود بخش مناسبی پیدا نکردید آن را در این بخش قرار دهید.

پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 20-01-2012, 13:29   #1
مدیرکل انجمنهای نور آسمان
 
vorojax آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jun 2008
محل سکونت: همشهری حضرت عشق
نوشته ها: 7,299
Thanks: 6,151
Thanked 11,544 Times in 3,558 Posts
پیش فرض زهد يا عوام فريبي خلفاي سه گانه


زهد يا عوام فريبي خلفاي سه گانه(1)

انگیزه زهد زمامداران
از آنجا که مردم معاصر با پیامبر اکرم (ص) به زندگی ساده خو کرده و از ساده‌زیستی پیشوای خود خرسنده بودند، این ویژگی را از مهم‌ترین معیارهای زمامداری می‌شناختند. اگر فردی در بهره وری از دنیا، زهد و قناعت پیشه می‌ساخت و غذای ناملایم می‌خورد و لباس خشن می‌پوشید، هر چند دیگر معیارهای رهبری را نمی‌داشت، برای زمامداری، شایسته شناخته می‌شد.[1]
بنابراین، بسیار طبیعی می‌نماید که خلفا جهت عوام فریبی و مشروعیت بخشیدن به خلافت غاصبانه خود، از این نقطه ضعف در افکار عمومی نسبت به ساده زیستی زمامداران، نهایت بهره برداری سیاسی و استفاده ابزاری را نموده و تا آن جا که در توان داشتند سعی خود را در کناره گیری از لذات مادی جهت بهره‌مندی از لذت شیرین تر قدرتمندی و حکمرانی بر عرب و عجم به کار برند.
توانایی فریب مردم به واسطه این گونه زاهد نمایی‌ها تا آن جا بود که توانست سکوت مسلمانان در قبال بدعت‌ها و اعمال خلاف شرع سردمداران خلافت، همچون غصب فدک را به همراه آورد؛ زیرا:
ابوبکر و عمر چندان از بیت المال استفاده نمی‌کردند. بنابراین، مردم می‌پنداشتند اگر خلیفه بر تصاحب اموال کسی اصرار ورزد، بدان مقصود نیست که اموال شخصی خود را افزوده سازد.
مردم دوست دارند زمامدارشان در ازدیاد اموال، بر آنها سخت نگیرد و اگر مالیاتی از ایشان می‌ستاند به مصرف شخصی نرساند...[2]
ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه سخنانی را از استادش ابوجعفر نقیب نقل می‌کند که در فهم سیاست زاهدنمایی زمامداران مؤثر است؛ او می‌گوید:
شیوه و رفتاری که [ابوبکر و عمر] در دوران زندگی سیاسی خود انتخاب کردند و بیشتر مایه حسن ظن مردم نسبت به آنان گردید، این بود که خود را از اموال دنیوی رها کردند و در بهره وری از دنیا زهد به خرج دادند، شیوه دوری از زینت‌های دنیوی را در پیش گرفتند، از دنیا دوری کردند و به مقدار اندک آن قناعت نمودند، غذای ناملایم خوردند و لباس کرباس پوشیدند، چون دنیا به آنان روی آورد، اموال را بین مردم تقسیم نمودند، و با کم و زیاد آن خود را آلوده ننمودند، و این مسئله باعث گردید دلها به سوی آنان متمایل و حسن ظن به آنها پیدا شود و آنان که اندک شبهه‌ای در دل داشتند با خود گفتند:
اگر اینان که با دستورات پیامبر (ص) مخالفت می‌کردند، برای دست یابی به خواسته‌های نفسانی خود بود؛ این معنا در آنان به ظهور می‌پیوست و به دنیا رغبت نموده و به آن توجه می‌نمودند.
چگونه با دستورات پیامبر (ص) مخالفت ورزیدند و [در عین حال] لذات دنیوی را ترک کردند؛ که دنیا و آخرتشان ـ هر دوـ را زیان رساند؟! این کاری است که هیچ عاقلی انجام نمی‌دهد.
همین مسئله باعث گردید که در کار آنان[3] شک و تردیدی برای کسی باقی نماند، حکومت آنان را باور نمایند و کردار آنان را تصویب کنند.
ولیکن مردم در اینجا یک نکته را فراموش کردند، لذت ریاست را از یاد بردند و توجه نکردند که مردان والا همت که دارای اندیشه‌ای بزرگ[4] هستند، توجهی به خورد و خوراک و زن ندارند، و تنها خواستار ریاست و نفوذ کلمه هستند؛ چنانچه شاعر گوید:
عده‌ای از لذت مال صرفنظر کردند ولیکن از لذت امر و نهی صرفنظر ننمودند.
ابوجعفر نقیب گوید: فرق بین این دو با خلیفه سوم که موجب شد با آن کیفیت کشته شود و مردم او را از خلافت خلع نموده و... این بود که [عثمان] خود و خانوده‌اش را در اموال مقدم داشت و اکر عثمان شیوه [خلیفه] اول و دوم را در پیش می‌گرفت و خانواده خود را از دست یابی به اموال باز می‌داشت و آن را در میان مردم توزیع می‌‌کرد و خود را کنار می‌کشید، هرگز کسی از او خرده نمی‌گرفت و دوری نمی‌گزید، گرچه قبله را از کعبه به جانب بیت المقدس می‌نمود و بلکه اگر یکی از نمازهای پنجگانه را حذف می‌کرد و به چهار نماز اکتفا می‌نمود، کسی از او انتقاد نمی‌کرد...[5]
بنابراین تحلیل، می‌‌توان یکی از علت‌های سکوت مسلمانان در قبال مشاهده بدعت‌های خلیفه دوم را دریافت و پی برد که چرا را از نظر صحابه و تابعین، نظر خلیفه ـ ولو خلاف سنت نبوی باشد ـ عین حکم شرع بوده است (؟!)

زهد سیاسی
هر چند که ادعا می‌شود:
تقوی و خداترسی بی شایبه، وی را بر آن داشت تا سعید بن زید را... از اعضای شورا قرار ندهد؛ زیرا او پسر عمویش بود.!
ولی باید گفت: سیاست زیرکانه زهد که در جلب محبوبیت عمومی و کسب مشورعیت برای خلیفه تأثیر به سزایی داشت، در نحوه اداره امور حکومت و گزینش کارمندان به کار گرفته می‌شد.
خلیفه اول و دوم، صرفنظر از شایستگی، توانایی و لیاقت افراد، از به کار گماردن خویشان نزدیکان خود در امور مملکتی، به شدت اجتناب می‌ورزیدند.[6]
البته در این میان موارد استثناء هم می‌توان یافت:
الف) ابوموسی اشعری، کارگزار خلیفه دوم در بصره که عبدالله ابن عمر داماد اوست.[7]
ب) قدامه بن مظعون، دایی عبدالله بن عمر و حفصه که مدتی کرگزار خلیفه دوم در بحرین بود[8] سند تاریخی زیر نشان می‌دهد که خلیفه دوم به خطر به کار گماردن اقوام و خویشان خود در امور حکومتی به خوبی واقف بود و درست به دلیل رعایت همین دقت سیاسی از انجام آن اجتناب می‌نمود و به جای آن از عناصر با نفوذ که دارای پشتوانه قبیله‌ای بودند، بهره می‌جست.
او ضمن پیش بینی درباره عاقبت عثمان چنین گفت: اگر عثمان خلیفه شود، فرزندان ابی معیط و امیه را ابر مدرم مسلط می‌گرداند و بیت المال را در اختیار آن‌ها قرار می‌دهد. سوگند که اگر به حکومت دست یابد چنین خواهد کرد و اگر چنین کند، عرب بر او بشورد، آن سان که او را در خانه‌اش به قتل برسانند حال چطور شد که خلیفه ترکیب شورای شش نفره و اختیارات فرزند عوف را به گونه‌ای تنظیم نمود که خلافت به طور قطع به عثمان برسد؛ سؤالی است که باید از خود خلیفه پرسید؟!!

زهد یا عوام فریبی
سندی که ملاحظه می‌فرمایید نشان دهنده آن است که زهد خلیفه ، سیاستی ریاکارانه، از روی مصلحت اندیشی و تنها به جهت جلوگیری از اعتراض مسلمانان به او بوده است؛ چرا که مدارک تاریخی حاکی از آن است که:
هرمزان به عمر گفت: اجازه می‌دهی که برای مسلمانان غذایی طبخ کنم.
خلیفه پاسخ داد: بیم دارم که از عهده آن بر نیایی.
هرمزان گفت: نه، می‌توانم.
خلیفه گفت: اختیار با تو است.
هرمزان برای آنان غذاهای رنگارنگی با طعم‌های ترش و شیرین پخت و آن گاه نزد خلیفه آمده و گفت: غذا آماده است، برای خوردن آن بیایید.
خلیفه در وسط مسجد ایستاد و صدا زد:
ای مسلمانان! من فرستاده هرمزان به سوی شما هستم، پس مسلمانان به دنبالش راه افتادند؛ هنگامی که خلیفه به درب منزل او رسید به همراهانش گفت:
همین جا منتظر باشید. آن گاه خودش وارد خانه شد و گفت: غذایی را که پخته‌ای بیاور تا ببینم. سپس ظرف بزرگی را طلب کرد و به هرمزان دستور داد تا همه غذاهایی را که پخته بود در آن بریزد و هم بزند تا مخلوط ویکی شوند.
هرمزان گفت: غذاها را خراب کردی. طعم برخی از این‌ها ترش و برخی دیگر شیرین است.
عمر پاسخ داد: آیا می‌خواهی نظر مسلمانان را از من برگردانی. آن گاه پس از یکی کردن انواع غذاهایی که هرمزان پخته بود، اجازه داد تا مسلمانان وارد شوند و از آن غذا بخورند.[9]

زاهدی با رفتارهای دوگانه
یکی از ادعاهای مطرح شده در اثبات زهد خلفا چنین است:
برای اثبات بی رغبتی وی به متاع دنیا و دوری از راحت طلبی و پرهیزکاری در استفاده از اموال بیت المال ، دو مثال از سیره ابوبکر کافی است:
روزی زن ابوبکر شیرینی خواست، وی گفت پولی نداریم که بتوانیم با آن شیرینی تهیه کنیم.
همسرش گفت: از خرج روزانه مقداری پس انداز می‌کنیم تا پول شیرینی جمع شود. ابوبکر به او اجازه داد، پس از چندین روز مبلغ بسیار کمی گرد آمد؛ آن را به ایشان تقدیم نمود تا شیرینی بخرد. اما ابوبکر آن پول را گرفت و به بیت المال برگرداند و گفت: تجربه ثابت کرد که این مبلغ از مخارج ما اضافه است. لذا فرمان داد تا همان اندازه که او هر روز پس انداز کرده است از شهریه‌اش بکاهند و غرامت روزهای گذشته را از ملک از شخصی خویش که قبل از خلافت به دست آورده بود پرداخت نمود.[10]
علاوه بر آن در لحظات پایانی عمر، زمین شخصی خود را فروخت و مبلغی را که در دوران خلافت (با تصویب مسلمین) به عنوان حقوق دریافت نموده بود، مسترد نمود وصیت کرد که تمام وسایلی که در زمان خلافت از آنها استفاده می‌کرده به بیت المال برگردانده شود![11]
قبل از بررسی و نقد ادعاهای فوق بر اساس مراجعه به اسناد تاریخی، توجه شما را به اعترافی از خود خلیفه جلب می‌نماییم که دلالت دارد: او نمی‌توانست خود را از دنیا و مظاهر فریبنده آن نگهدارد. در حالی که ادعا می‌شود:
ابوبکر بی اعتناترین مردم نسبت به دنیا بود.![12]
مستدرک الصحیحن، جلد ۴، صفحه ۳۰۹ به سند خود از زید بن ارقم نقل می‌کند که گفت ما با ابوبکر بودیم که او نوشیدنی خواست.
برای او آبی توأم با عسل آوردند.
هنگامی که آن را به لبان خود نزدیک کرد، گریست تا جایی که صحابه و یاران او نیز با او گریستند... زید گفت: بعد از مدتی ابوبکر چشمان خود را پاک کرد.
از او پرسیدند: ای خلیفه رسول خدا! علت گریه تو چه بود؟
ابوبکر گفت: من زمانی همراه رسول خدا بودم که دیدم چیزی را از خود دور می‌کند، اما کسی را همراه او ندیدم.
گفتم: یا رسول الله! چه چیزی را از خود دفع می‌کنید؟
فرمود: این دنیاست که برای من مجسم شده است و به او گفتم از من دور شو فریادی کشید اما دوباره برگشت و گفت: اگر تو از من بگریزی و رهایی یابی، کسی که بعد از تو خواهد بود، نخواهد توانست که از من رهایی یابد.
همین حدیث را خطیب بغدادی در تاریخ بغداد، ج ۱۰، صفحه ۲۸۶ و ابونعیم در حلیه الاولیاء، جلد ۱، صفحه ۳۰ نقل کرده‌اند و در آخر آن اضافه کرده‌اند که ابوبکر گفت: پس ترسیدم که دنیا مرا به خود مشغول داشته باشد و این مطلبی بود که باعث گریه من شد... متقی نیز در کنزالعمال، جلد ۴، صفحه ۳۷ در آخر آن اضافه کرده: پس ترسیدم دنیا به من پیوسته باشد که این امر سبب گریه من شد....[13]
در بررسی این نقل به سه نکته اشاره می‌شود:
الف) ثبت این نقل از سوی اهل سنت در کتب معتبرشان، قبل از هر چیز مستلزم آن است که تعلق خاطر متقابل دنیا و خلیفه به یکدیگر را بپذیرند؛ که خود ناقض ادعای زهد اوست.
ب) اگر ادعای ابوبکر نزد همراهانش مبنی بر وقوع گفتگو میان دنیا و پیامبر (صلی الله علیه و آله) صحت داشته باشد (همه نقل صحیح باشد)، این نقل دلالت بر جدایی ناپذیری دنیا از ابوبکر دارد که هرگز با زهد او قابل جمع نمی‌باشد.
ج) اگر تنها وقوع این گفتگو میان ابوبکر و مسلمانان صحت داشته باشد (بخشی از نقل صحیح باشد)، به نظر می‌رسد این اعتراف خلیفه نزد مسلمانان همراهش، با کیفیت خاص آن یعنی نقل حدیث از پیامبر (ص) همراه با گریستن که شگرد معروف خلیفه می‌ِباشد، در اصل پوششی بوده است بر شدت دنیا خواهی او، و خلیفه در این جا با استناد به حدیثی ساختگی از پیامبر (ص)، علاوه بر توجیه تمایلات مادی خود برای مسلمانان، ردپای خلافت خویش را نیز به قبل از سقیفه بنی ساعده برده و با یک تیر دو نشان زده است؛ هم دنیا طلبی‌اش را توجیه کرده و هم خلافتش را با استناد به سخن دنیا با پیامبر (ص) ـ یعنی عبارت: کسی که بعد از تو خواهد بود ـ، مستحکم ساخته است؛ در حالی که تا دیروز شعار اینان برای غصب خلافت علوی عدم تعیین جانشین از سوی پیامبر (ص) بود!
همچنین تاریخ سندی را پیش روی ما قرار می‌دهد که علاوه بر تأیید این اعتراف به دنیا خواهی، در تعارض شدید با ادعای دقت نظر خلیفه در پرهیز از استفاده‌های شخصی و خانوادگی از بیت المال قرار دارد.
عبدالله، نواده دختری ابوبکر از اسماء همسر زبیر، که سخت مورد توجه و محبت خاله خود عایشه نیز قرار داشت؛ درخواستی از پدر بزرگ خود می‌کند که جالب توجه است.
در آن روز که ابوبکر خلیفه گردید، عبدالله نوجوانی بیش نبود. روزی نزد ابوبکر آمد و منطقه وسیعی را از مدینه که کوهی هم در برداشت از او طلب نمود، و ابوبکر نیز به بهانه اینکه او را شاد نماید تمامی آن منطقه را به او بخشید!
... ابن عساکر داستان حاتم بخشی ابوبکر را به نوه خویش ـ عبدالله بن زبیر ـ چنین نقل می‌کند:
عبدالله بن زبیر کوهی در منطقه‌ای از مدینه را از جدش ابوبکر درخواست نمود، و ابوبکر از او پرسید: این کوه را برای چه می‌خواهی؟
عبدالله گفت: ما در مکه این چنین کوهی داشته‌ایم و در مدینه نیز دوست داریم که چنین منطقه‌ای داشته باشیم و ابوبکر هم آن منطقه را برای او مشخص گردایند و به او بخشید و او هم در آن منطقه اقدام به بنای دو پل ارتباطی نمود که اکنون اثری از آن باقی نمانده است.[14]
این گونه استفاده‌های شخصی از بیت المال، در شرایطی در تاریخ ثبت شده ا ست که ادعا می‌شود:
ابوبکر در مرض موتش به دخترش عایشه فرمود: ای عایشه همانا ما امور مسلمین را به دست گرفتیم و هیچگونه پولی نه دینار و نه درهم از بیت المال آنها به عنوان حقوق نگرفتیم...![15]
همچنین درباره محروم نگهداشتن خانوده و فرزندان خلیفه از حداقل خواسته های مادی توسط ابوبکر، شاهد تکرار این ادعا هستیم که:
در دوران خلافت خویش زندگی زاهدانه‌ای اختیار نمود که نمی‌توانست با حقوق دریافتی از بیت المال حتی برای یکبار شیرینی تهیه کرده و دهان فرزندان خود را شیرین کند، آن هم در زمان تسلسل فتوحات و غنائم و فراوان بودن مال و ثروت![16]
در حالی که اسناد تاریخی درباره تجمل گرایی دختری که در همین خانواده تربیت شده حاکی از آن است که:
عایشه در همان زمانی که[17] زنان مسلمان و نیز سایر زنان پیامبر اکرم (ص) با سادگی و بدون زرق و برق، لباس می‌پوشیدند، انواع و اقسام رنگها و اجناس را در دسترس داشت و از آن‌ها استفاده می‌کرد. او از به کار بردن زینت آلات گرانبها امتناع نمی‌ورزید.
حتی در ایام حج و هنگام انجام این عبادت بزرگ که همه زرق و برق‌های مادی فراموش می‌گردد، ام المؤمنین از پوشیدن لبا‌س‌های رنگین و زیبا و گرانبها خودداری نداشت.[18]
علامه سید مرتضی عسکری جهت ارائه این تحلیل، ابتدا به اسناد و مدارکی از کتب معتبر اهل سنت اشاره می‌نماید که به ذکر برخی از آنها می‌پردازیم:
الف) صاحب کتاب طبقات از قاسم [بن محمد بن ابی بکر] برادر زاده عایشه نقل کرده است که او لباس زرد رنگ می‌پوشید و انگشترهای زرین به دست می‌کرد.
ب) زنی از زنان مسلمان به نام شمسیه روایت می‌کند که روزی به نزد عایشه رفتم، پیراهن زرد رنگ بر تن و روسری و روبنده‌ای زرد رنگ بر سر و صورت افکنده بود.
ج) از عروه [بن زبیر] خواهرزاده او [یعنی عایشه] نقل شده است: عایشه بالاپوشی از حریر یا [خز] داشت که آن را گاه و بی گاه به تن می‌کرد. این روپوش را به عبدالله بن زبیر بخشید.
د) [پس از رحکلت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله)] محمد بن اشعث که از سران طایفه کنده بود، برای عایشه پوستینی به هدیه آورده بود، و او در هنگام سردی هوا از این پوستین استفاده می‌کرد.
هـ) زنی مسلمان به نام امینه می‌گوید: روزی عایشه را دیدم که بالاپوشی سرخ رنگ و روسری سیاه رنگ پوشیده بود.[19]
و) قاسم فرزند محمد بن ابی بکر نقل می‌‌کند که عایشه با لباس زرد رنگ احرام می‌بست، و او با پیراهن زرد و زیورآلات طلا احرام حج می‌بست.[20]
نکته جالب این که عایشه در شرایطی از چنین پوشش‌هایی تجملاتی و رنگارنگ استفاده می‌کند که خودش رنگ و نوع پوشش زنان انصار را به عنوان الگوی پوشش یک بانوی مسلمان می‌ستاید و آنان را چنین توصیف می‌کند:
زنانی بهتر از بانوان انصار ندیدم، هنگامی که این آیه [آیه حجاب، سوره نور] نازل شد، هر کدامشان برخاسته و به سوی پارچه‌های پشمینه‌ای که داشتند، شتافتند و آن را بریده و خود را چنین با آن پوشاندند که گویا بر سرهایشان کلاغ‌های سیاه رنگ نشسته بود.[21]

[1]. یوسف غلامی: پس از غروب، ص ۱۷۳.

[2]. یوسف غلامی: پس از غروب، ص ۲۲۹؛ به نقل از: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۱۶، ص ت۲۶۶ ـ ۲۶۷؛ الشافی، ص ۲۳۳ ـ ۲۳۴.

[3]. [منظور، مخالفت‌های آن دو و اطرافیانشان با دستورات پیامبر (صلی الله علیه و آله) و احکام شرع می‌باشد].

[4]. [این تمحجید از خلفا همانند ستودن زیرکی عمر و عاص می‌باشد].

[5]. علی محدث (بندرریگی): سیاه‌ ترین هفته تاریخ، ص ۱۴۲ ـ ۱۴۴؛ به نقل از: شرح نهج البلاغه، ج ۱۲، ص ۸۲ ـ ۹۰.

[6]. عبدالقادر دهقان سراوانی: مقاله مندرج در فصلنامه ندای اسلام، شماره ۱۴، (تیراژ: ۹۰۰۰ نسخه)، تابستان ۸۲، ص ۱۵.

[7]. ر. ک: علامه سید مرتضی عسکری: نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج ۳، ص ۱۰۳؛ او سعی داشت تا در ماجرای حکمیت، دامادش را به خلافت برساند.

[8]. ر. ک: نجاع عطا الطائی: نظریات الخلیفتین، ج ۲، ص ۲۵۷ ـ ۲۵۹؛ به نقل از: الاصابه، ج ۳، ص ۲۲۸.

[9]. نجاح عطا الطائی: نظریات الخلیفتین، ج ۲، ص ۳۶.

[10]. عبدالقادر دهقان سراوانی: مقاله مندرج در فصلنامه ندای اسلام: شماره ۱۰، (تیراژ: ۹۰۰۰ نسخه)، تابستان ۸۱، ص ۲۰.

[11]. عبدالقادر عهقان سراوانی: مقاله مندرج در فصلنامه ندای اسلام، شماره ۲، تابستان ۷۹، ص ۳۱.

[12]. سید عبدالرحیم خطیب: شیخین (چاپ ششم ۱۳۸۲)، ص ۲۹.

[13]. علامه سید مرتضی حسینی فیروزآبادی:' شناسایی هفت تن در صدر اسلام (ترجمه السبعه من السلف؛ به قلم: عباس راسخی نجفی)، ص ۸۱ ـ ۸۲.

[14]. حسین غیب غلامی: علی بن ابی طالب (علیه‌السلام) و رمز حدیث فدک، ص ۴۳ ـ ۴۵؛ به نقل از: تاریخ مدینه دمشق، ج ۲۸، ص ۲۰۰.

[15]. فؤاد فاروقی: بیست و پنج سال سکوت علی (چاپ دوم ۱۳۷۹)، ص ۳۵.

[16]. عبدالقادر دهان سراوانی: مقاله مندرج در فصلنامه ندای اسلام، شماره ۲، تابستاان ۷۹، ص ۳۱.

[17]. پس از رحلت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) و دوره تسلسل فتوحات و غنائم و فراوان بودن مال و ثروت].

[18]. علامه سید مرتضی عسکری: عایشه در تاریخ اسلام، ج ۳،ص ۲۳۲.

[19]. همان: ج ۳، ص ۲۳۲ ـ ۲۳۳؛ به نقل از: طبقات الکبری، ج ۸، ص ۶۹ ـ ۷۳.

[20]. همان: ج ۳، ص ۲۳۳؛ به نقل از: سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۳۲.

[21]. زمخشری: الکاشف، ج ۳، ص ۲۳۱، ذیل آیات (۳۰ ـ۱) سوره نور.



امضای vorojax
اللهم عجل لولیک الفرج


لــــطــف الــــهـی بکند کار خویش
مـژده رحـــــمــــــت برساند سروش


vorojax آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following 3 Users Say Thank You to vorojax For This Useful Post:
قدیمی 20-01-2012, 13:32   #2
مدیرکل انجمنهای نور آسمان
 
vorojax آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jun 2008
محل سکونت: همشهری حضرت عشق
نوشته ها: 7,299
Thanks: 6,151
Thanked 11,544 Times in 3,558 Posts
پیش فرض زهد يا عوام فريبي خلفاي سه گانه (2)

زهد يا عوام فريبي خلفاي سه گانه (2)

استفاده شخصی از بیت المال
همچنین درباره ساده زیستی خلیفه و دقت نظر او در استفاده از بیت المال شاهد این ادعا هستیم که:
ابوبکر در هنگام وفات به عایشه وصیت کرد تا شتری را که برای سواری از آن استفاده می‌کرد و کاسه‌ای که در آن غذا می‌آورد و قطیفه‌ای که می‌پوشید، بعد از وفات وی به خلیفه‌ای که بعد از او به خلافت می‌نشیند بدهد و افزود استفاده از این اموال تا زمانی برایم جایز بود که متولی امور مسلمین بودم![1]
در پاسخ به این ادعا، به اسنادی از تاریخ اشاره می‌کنیم که دلالت بر رشوه دادن خلیفه از محل بیت المال جهت جلب حمایت مخالفین سیاسی حکومتش دارد، که در واقع یکی از بارزترین مصادیق سوء استفاده شخصی از اموال عمومی محسوب می‌شود و تقوای خلیفه در بهره‌ گیری از بیت المال را زیر سؤال می‌برد.
الف) همان طور که می‌دانید پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ابوسفیان را برای جمع آوری زکات به منطقه‌ای اعزام کرده بود و ابوسفیان در حالی به مدینه بازگشت که خلافت آن حضرت (صلی الله علیه و آله) در سقیفه بنی ساعده غصب شده بود.
ابوسفیان ابتدا به دلیل تعصبات قومی به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) پیشنهاد بیعت داد، ولی پس از آن که از علی مأیوس شد و از طرفی هم حکومت وقت از مبارزه او بیمناک بود، عمر نزدیک ابوبکر رفت و گفت: این مردک آمد و از شرش ایمن نتوان بود؛ رسول خدا هم همیشه به همین منظور دل او را در دست داشت؛ حال آنچه از صدقه [منظور زکات است] و بیت المال در دست اوست، به او واگذار.ابوبکر نیز چنین کرد.ابوسفیان راضی شد و با ابوبکر بیعت کرد.[2]
از روایت طبری چنین بر می‌آید که ابوسفیان تا ابلاغ فرماندهی لشکری را که به سوی سوریه می‌رفت به نام پسر خود یزید ابن ابی سفیان نگرفت، با ابوبکر بیعت نکرد.[3] /[4]
خوانندگان محترم توجه داشته باشند که میان این افراد و بزرگ بنی امیه [ابوسفیان] هیچ گونه اختلاف نظری وجود نداشت و این بنده معتقد است تناقض گفتار میان آنها و ابوسفیان بر اساس استراتژی حساب شده برای ایجاد شکاف و اختلاف در جامعه بوده است و انگیزه خیر خواهانه‌ای در میان نیست.[5]
ب) البته باید توجه داشت که این سوء استفاده از بیت المال و رشوه‌ دادن به مخالفان از محل آن، تنها به مورد مذکور اختصاص نداشته و اسناد تاریخی نشان می‌دهد:
چون کار بیعت با ابوبکر استوار شد، وی از محل بیت المال، سهمی برای زنان مهاجر و انصار تعیین کرد.
سهم زنی از بنی عدی بن النجار را به زید بن ثابت سپرد که به وی برساند. زید به نزد آن زن آمد و سهم او را تقدیم کرد. زن پرسید این چیست؟ زید گفت: از سهامی است که ابوبکر برای زنان معین کرده است. گفت: می‌خواهید دین مرا به وسیله رشوه از من بستانید؟ به خدا سوگند، از او چیزی نخواهم پذیرفت. سپس آن سهمیه را به ابوبکر بازگرداند.[6]
به طور حتم این واقعه که تنها به جهت عدم دریافت رشوه توسط زنی از بنی نجار و افشاگری وی، در تاریخ ثبت گریده است، نمونه منحصر به فرد پرداخت رشوه از بیت المال نبوده و شک نیست مواردی که رشوه دستگاه خلافت، مخفیانه مورد قبول افراد قرار گرفته، بسیار بوده است؛ برای مثال می‌توان به دریافت آذوقه رایگان توسط قبیله بنی اسلم، در ازای حمایت از خلافت ابوبکر اشاره نمود.[7]
به هر حال سیاست ارعاب و تطمیع در سرلوحه برنامه‌های حکومتی خلیفه اول قرار داشت و از این رو گفت: امیدوارم که دل‌هایتان از هراس و شکم‌هایتان از طعام پر شود.[8]
در پایان با ذکر سند تاریخی دیگری درباره استفاده شخصی خلفا و خاندان آن‌ها از اموال عمومی، به بررسی زهد خلیفه دوم می‌پردازیم.
ج) ذکوان آزاد کرده عایشه، روایت می‌کند: سبدی از غنایم فتح عراق به خلیفه عمر رسید که در آن گوهری بود، عمر از اصحاب خود پرسید: می‌دانید بهای این گوهر چند است؟ گفتند: نه؛ و ندانستند چگونه آن گوهر را میان مسلمانان تقسیم کنند. عمر گفت: آیا اجازه می‌دهید این گوهر را برای عایشه بفرستم به سبب محبتی که رسول اکرم به او داشته است؟ گفتنند: آری. عمر آن گوهر را برای عایشه فرستاد. عایشه گفت: خداوند عمر را چه پیروزی بزرگی روزی کرده است...[9]
ظاهرا خلیفه فراموش کرده بود که خودش به ابوبکر گفت: اموال متعلق به بیت المال را نمی‌توان با استناد به مشورت اطرافیان، به کسی بخشید؛ زیرا متعلق به همه مسلمانان است و اطرافیان خلیفه، نماینده همه مسلمانان نیستند تا مشورت با آن‌ها معتبر باشد (؟!)
جالب تر این که عایشه نیز این گوهر را بی درنگ پذیرفت و به نشانه خرسندی از عمکرد خلیفه، او را ستایش کرد و توصیه‌های پدرش را درباره عدم بهره‌مندی شخصی از بیت المال فراموش نمود، چرا که در واقع توصیه‌ای در میان نبود!!
به هر حال این گونه استفاده‌های شخصی از بیت المال مسلمین در حالی است که ادعا می‌شود: عمر مقام خلافت را برای سوء استفاده مالی و... قرار نداد. به خود حق و اجازه نمی‌داد به دلخواه خود در بیت المال و خزانه دولت دخل و تصرف و خرج بخشش و برداشت کند![10]
د) ابن سعد از سعید بن عاص اموی نقل می‌کند که وی از خلیفه دوم زمینی جنب خانه خود می‌خواست تا خانه‌اش را وسعت دهد. چون عمر در مورد بعضی‌ها از این بخششها می‌کرد. خلیفه به او گفت: بعد از نماز صبح بیا تا کارت را انجام دهم. سعید به دستور خلیفه پس از نماز صبح نزد او رفت و با او به زمین مطلوب رفتند.
خلیفه با پای خود روی زمین خطی کشید و گفت: این هم مال تو.سعید بن عاص می‌گوید: گفتم یا امیرالمؤمنین من عیال دارم، قدری بیشتر بده. عمر گفت: اینک این زمین تو را بس است ولی سری به تو می‌گویم پیش خود نگهدار؛ بعد از من کسی روی کار می‌‌آید که با تو صله رحم می‌کند و حاجتت را بر آورده می‌سازد.
سعید می‌گوید: در طول خلافت عمر بن خطاب صبر کردم تا عثمان به حکومت رسید و او همچنانکه عمر گفته بود، با من صله رحم کرد و خواسته‌ام را برآورد.[11]
جالب است که در این بخشش زمین از بیت المال، خلیفه دوم با هیچ فردی مشورت نکرد و حتی از مسلمانان اطرافش هم اجازه‌ای نگرفت؛ گویا باز هم برای چندمین بار فراموش کرده بود که چگونه خلیفه اول را به جهت بخشش زمین از بیت المال مورد عتاب قرار داده و حتی توجیه ابوبکر مبنی بر مشورت با صحابه اطرافش را نپذیرفته بود (؟!)

رفاه پنهان
ادعاهایی همچون: عمر شهنشاهی بود که به جای تخت مرصع و جواهر آگین، بر روی خاک می‌نشست و عوض لباس فاخر که از شرق و غرب به بیت المال سرازیر بود به جامه‌ی وصله‌ دار که پوشاک مفلس ترین رعیت او بود، بدنش را مستور می‌نمود![12]
از بامداد تا شام کار می‌کرد و مزد می‌گرفت و با آن مزد امرار معاش می‌نمود تا این که هزینه زندگی او تحمیل بر بیت المال مسلمین نشود.[13] فرصت نداشت به آرامی غذا بخورد و لباسهایش را بشوید. به فکر استراحت و لذتجویی نبود.[14] او از دنیا رفت و در حالیکه قرض دار بود، اما وجدانش به او اجازه نداد که یک درهم از بیت المال بردارد![15] اینها در شرایطی مطرح می‌ شود که اسناد تاریخی نشانگر آن است که:
الف) عمر پول بسیار زیادی از بیت المال مسلمین قرض کرد که مبلغ آن هشتاد و شش هزار دهم بود.[16] حال آن که اگر هزینه ثابت سالیانه او را معادل پنج هزار درهم بدانیم، چنین وامی معادل مخارج [بیش از] شانزده سال زندگی او می‌شود.[17] همچنین در تاریخ ثبت شده است که خلیفه
ب) به یکی از خویشاوندانش هزار درهم بخشید.[18]
ج) چهل هزار درهم صداق و مهریه یکی از همسرانش کرد.[19]
د) به یکی از دامادهایش که از مکه بر او وارد شده بود، ده هزار درهم از اصل مال خود هبه کرد.[20]
هـ) یکی از فرزندان عمر، سهم الارث خود را به عبدالله بن عمر به صدر هزار درهم فروخت.[21]
مؤید این مطلب، گفته ابو یوسف است که می‌گوید:
و) عمر چهار هزار اسب نشان دار در راه خدا داشت. به هر کس که سهمسش اندک بود یا نیازی داشت، یکی از آن‌ها را می‌داد و به او گوشزد می‌کرد که اگر آن را خسته کنی یا علف و آب ندهی تا لاغر شود، ضامن هستی؛ اما اگر با آن به جهاد رفتی و زخمی برداشت یا تو خود آن را زخمی کردی، بر عهده تو چیزی نیست.[22]
هر چند نقل اخیر از مواردی است که در راستای مدح خلیفه عنوان گردیده، امام پذیرش این ستایش از سوی اهل سنت، قبل از هر چیز مستلزم آن است که بپذیرند خلیفه دوم چهار هزار اسب نشان دار از آن خود داشته باشد؛ که این دارایی در تعارض آشکار با ادعای آنان مبنی بر فقر زاهدانه خلیفه است؛ در مجموع می‌توان گفت:
زندگی زاهدانه او به این معنا نبود که او در دوره خلافت ثروتی نداشت، بلکه در مصادر آمده است که عمر از ثروتمندان قریش بود.[23] حال آن که ادعا می‌شود، عمر نیز چیزی نداشت و نمی‌خواست چیزی داشته باشد![24]

حمایت از اشرافیت و ثروت اندوزی
هر چند در این باره ادعا می‌شود، عمر در زمان خود توانست در برابر این سیل خروشان سدی آهنین قرار دهد و با قدرت تمام جلوی آن را بگیرد![25] اما اسناد تاریخی گویای خلاف آن است؛ به این موارد توجه بفرمایید:
۱ـ حمایت از معاویه؛ از سوی خلیفه دوم تأکیدهای خاصی درباره معاویه صورت می‌گرفت و علیرغم این که وی از طلقا بود، همت گماشت تا او را برای تصاحب خلافت آماده سازد و مقدمات روی کارآمدنش را مهیا کرد. کافی است متذکر شویم که:
الف) عمر، معاویه را سالیان درازی در پست ولایت شام نگه داشت، بدون این که آن حسابرسی‌های دقیق همه ساله را که نسبت به سایر کارگزارانش اعمال می‌کرد و حتی گاهی اوقات به حد اهانت می‌رسید، در حق وی اعمال کند.
ب) از سوی دیگر سایر کارگزاران خود را بیش از دو سال در این مقام باقی نمی‌گذاشت.[26]
ج) آن گاه که معاویه از وی خواست که اوامری صادر کن تا بر اساس آن حرکت کنم، گفت: نه تو را به چیزی فرمان می‌دهم و نه از چیزی باز می‌دارم.[27]
د) این‌ها، گذشته از موارد خلافی بود که عمر از وی سراغ داشت، اما با اغماض از آن می‌گذشت، مثل ربا خواری و غیره.[28]
هـ) روزی معاویه نزد عمر مورد مذمت و سرزنش قرار گرفت، عمر گفت: جوانمرد قریش را نزد ما ملامت مکنید! جوانمردی که در حال خشم، خندان است.[29]
و) عمر هر ماه، هزار دینار از بیت المال به معاویه می‌داد. در نقل دیگری دارد: در سال ده هزار دینار.
ز) عمر درباره معاویه می‌گفت: از آدم قریش (آدم: فردی که رنگش متمایل به سیاهی است) و فرزند بزرگوارش پرهیز کنید! کسی که با حال رضا به خواب می‌رود و در حال خشم، خندان است.[30]
ح) عمر یک بار به معاویه نگریست و گفت: این کسرای عرب است.[31]
ط) یک بار به همنشیان خود گفت: آیا با این که معاویه در میان شماست، از کسری و قیصر و سیاست و کیاست آن دو سخن می‌گویید؟![32] [33]
جالب است که با وجود این اعتراف صریح خلیفه، باز هم ادعا می‌شود:
با چنین قدرت و غلبه‌ای که داشت دلش نمی‌خواست در ردیف فرمانروایان به شمار آید.[34]
این بزرگوار روحانی به جای این که در اثر این پیشرفت و موفقیت عظیم [فتح بیت المقدس] متکبر شود، متواضع می‌گردد![35]
۲ـ حمایت از تمیم داری ( راهب نصرانی تازه مسلمان )؛ اسناد تاریخی نشان می‌‌دهند در این زمان، خلیفه، تمیم داری را به اهل بدر ملحق ساخت و درکنار طبقه پیشقدمان و بزرگان اسلام قرار گرفت و از بیت المال به پنج هزار درهم حقوق اختصاص یافت.[36]
آری! خلیفه‌آی که به زهد شهرت یافته است نسبت به تمیم بسیار احترام بجای می‌آورد و از او با عبارت خیر اهل المدینه = بهترین فرد مدینه یاد می‌کرد.[37] در حالی که تمیم لباسی را به قیمت هزار درهم خرید تا در شبی که احتمال می‌داد شب قدر است بپوشد؛[38] این در حالی است که هزار درهم، قیمت دویست گوسفند بود و او می‌توانست با این مبلغ صدها گرسنه را سیر کند.[39]
۳ـ حمایت از زید بن ثابت؛ اسناد تاریخی نشان می‌دهند عمر علاقه ویژه‌ای به زید بن ثابت داشت، [زید در] زمان ابوبکر، از عمر خواست تا او را ـ که نوجوانی بود ـ به کاری در امور مالیه بگمارد. وقتی عمر بر سر کار آمد و زید با اموالی نزد او بازگشت، عمر هر چه پول همراه آورده بود به خود او بخشید.[40]
۴ـ حمایت از قنفذ؛ در یکی از سال‌هایی که خلیفه دوم به اموال کارگزارانش رسیدگی می‌کرد، اموال قنفذ را که بیست هزار درهم بود، بدون آن که مورد حسابرسی قرار دهد به او بازگرداند؛ در حالی که در آن سال نصف دارایی همه عمالش را از آن‌‌‌ها ستاند.[41]

اموال کارگزاران
عبد الرحمان بن عوف در مرض منجر به مرگ ابوبکر برای احوال پرسی نزد او رفت. ابوبکر کلماتی گفت که از [یکی] آن‌ها این بود: هر کدام از شما را که حاکم گردانیدم، فقط به جمع آوری برای خود پرداخت.[42] عمر بن خطاب [نیز] هر چندگاه، کارگزاران ثروت اندوزش را به مدینه فرا می‌خواند و از ایشان نسبت به اموالشان باز خواست می‌کرد و آن گاه نیمی از آن را [به نفع بیت المال] باز می‌ستاند و نیمی را به آنها باز می‌گرداند و آنان را همچنان بر مقام خود می‌گمارد.[43]
علی بن ابی طالب (علیه‌السلام) این شیوه را ناپسند می‌دانست و به خلیلفه می‌گفت؛ اگر اینان را خلافکار و دزد می‌پنداری، چگونه نیمی از اموال ‍[ی را که با خلافکاری به چنگ آورده‌اند] به آنها پس می‌دهی و سپس بر مسئولیت و کار سابق خویش باز می‌گردانی!
روزی یکی از همان بازخواست شدگان به خلیفه گفت: اگر این اموال از خداست، چرا همه را از من نمی‌گیری! و اگر متعلق به من است، چرا نیمی از آن را از من می‌ستانی؟![44][45]
جالب تر آن که:
الف) افرادی چون ابوهریره ـ فرماندار بحرین ـ نزد خلیفه به سرقت اموال عمومی و ثروت اندوزی متهم بوده‌اند.[46]
ب) خلیفه پس از مصادره اموال ابوموسی اشعری ـ کارگزار او در بصره ـ دوباره ابوموسی را بر پست خود می‌گمارد[47] به عبارت دیگر خائنی که نیمی از اموالش به همین دلیل مصادره شده، بار دیگر بر همان منصب قبلی گمارده می‌شد!
همچنین اسناد تاریخی نشان می‌دهند؛ مردی به نام ضبه بن محصن عنزیی به خاطر غنایم با ابوموسی اشعری درگیر شد. ابوموسی او را به نزد عمر فرستاد. عمر بدون این که علت درگیری را بپرسد، عنزیی را تنبیه کرد. وی عصبانی شد و خواست آنجا را ترک کند. آن وقت عمر علت درگیری‌اش را پرسید. وی گفت: ابوموسی هفتاد غلام ایرانی و یک کنیز به نام عقیله برای خود گرفته و چنین و چنان زندگی می‌کند و بعد غنایمی را که او برای خود برداشته می‌شمرد؛[48] با این حال عمر، ابوموسی را از کار برکنار نمی‌کند؛ فقط عقیله را از او برای خود می‌خرد![49]
اگر این گونه نظارت‌های توأم با تساهل و تسامح را در کنار آزاد بودن معاویه، تمیم داری و زید بن ثابت از هرگونه بازخواستی در امور مالی قرار دهید؛ آن گاه می‌توانید درباره این ادعا قضاوت نمایید؛ او با تیزبینی، هرگونه تغییر! در زندگی آنان را، در حالی که در معرض سیل خروشان فتوحات و غنایم قرار گرفته بودند، زیر نظر داشت و دقیقا! مورد محاسبه قرار می‌داد![50] در مورد عهد خلافت خویش در کار عاملان و حکام نهایت دقت! می‌ورزید....

[1]. عبدالقادر دهقان سراوانی: مقاله مندرج در فصلنامه ندای اسلام، شماره ۱۰، تابستان ۸۱، ص ۲۰.

[2]. به نقل از: العقد الفرید، ج ۳، ص ۶۲.

[3]. به نقل از: تاریخ طبری، ج ۲، ص ۴۴۹.

[4]. علامه سید مرتضی عسکری: عبدالله بن سبا و دیگر افسانه‌های تاریخی، ج۱، ص ۱۵۷.

[5]. حشمت الله قنبری همدانی: اسرار و آثار سقیفه بنی ساعده، ص ۸۱.

[6]. علامه سید مرتی عسکری: سقیفه ص ۵۸؛ به نقل از: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۲، ص ۱۳۳.

[7]. ر. ک: شیخ مفید: الجمل، ص ۴۳.

[8]. سیوطی: جامع الاحادیث، ج ۱۳، ص ۱۰۶.

[9]. علامه سید مرتضی عسکری: نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج ۱، ص ۱۱۸؛ به نقل از: سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۳۳ و مستدرک حاکم و تلخیص ذهبی، ج ۴، ص ۸.

[10]. علی طنطاوی (ترجمه ابوبکر حسن زاده): داستان زندگی عمر، (چاپ اول و دوم ۱۳۸۰)، ص ۴۶.

[11]. علامه سید مرتضی عسکری: نقش ائمه در احیاء دین، ج ۱۴، ص ۲۵ ـ ۲۶؛ به نقل از: طبقات، ج س۵، ص ۲۰ ـ ۲۲.

[12]. عبدالقادر دهقان سراوانی: مقاله مندرج در فصلنامه ندای اسلام، شماره ۱۱، (تیراژ: ۹۰۰۰ نسخه)، پاییز ۸۱، ص ۷.

[13]. فؤاد فاروقی: بیست و پنج سال سکوت علی (چاپ دوم ۱۳۷۹)، ص ۷۳.

[14]. علی طنطاوی (ترجمه ابوبکر حسن زاده): داستان زندگانی عمر (چاپ اول و دوم ۱۳۸۰)، ص ۹۰.

[15]. محمد کامل حسن الحامی (ترجمه لام حیدر فاروقی): زندگینامه عمر بن خطاب (چاپ اول ۱۳۸۲)، ص ۲۲.

[16]. به نقل از: تاریخ الخلفاء، ص ۱۳۵.

[17]. ابن ابی الحدید: شرح نهج البلاغه، ج ۱۲، ص ۶۲.

[18]. ابن ابی الحدید: شرح نهج البلاغه، ج ۱۲، ص ۶۲.

[19]. استاد جعفر مرتضی عاملی: تحلیلی از زندگانی سیاسی امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) (ترجمه محمد سپهری) (چاپ دوم)، ص ۱۸۲؛ به نقل از: الفتوحات الاسلامیه، ج ۲، ص ۵۵؛ الترتیب الاداریه، ج ۲، ص ۴۰۵؛ البحر الزخار، ج ۴، ص ۱۰۰.

[20]. همان: ص ۱۸۲؛ به نقل از: طبقات، ج ۳، ص ۲۱۹؛ الفتوحات الاسلامیه، ج ۲، ص ۳۹۰.

[21]. همان: ص ۱۸۲، به نقل از: جامع بیان العلم، ج ۲، ص ۱۷.

[22]. همان: ص ۱۸۲؛ به نقل از: الخراج، ص ۵۱.

[23]. رسول جعفریان: تاریخ خلفا، ص ۷۰؛ به نقل از: حیاه الصحابه، ج ۱، ص ۳۴۷.

[24]. فؤاد فاروقی: بیست و پنج سال سکوت علی (چاپ دوم ۱۳۷۹)، ص ۲۲۱.

[25]. عبدالقادر دهقان سراوانی: مقاله مندرج در فصلنامه ندای اسلام، شماره ۱۴، تابستان ۸۲، ص۲۰.

[26]. به نقل از: التراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۲۶۹.

[27]. به نقل از: طبری، ج ۶، ص ۱۸۴؛ العقد الفرید، ج ۱، ص ۱۴.

[28]. به نقل از: مسند احمد، ج ۵، ص ۳۴۷؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۴، ص ۶۰.

[29]. به نقل از: الاستیعاب (در پاورقی الاصابه)، ج ۳، ص ۳۹۷.

[30]. به نقل از: عیون الاخبار، ج ۱، ص ۹.

[31]. به نقل از: الاستعیاب (در پاورقی الاصابه)، ج ۳، ص ۳۹۶ ـ ۳۹۷.

[32]. به نقل از: الفخری فی الآداب السلطانیه، ص ۱۰۵.

[33]. علامه جعفر مرتضی عاملی: تحلیلی از زندگانی سیاسی امام حسن مجتبی (علیه‌السلام)، ص ۹۸ ـ ۱۰۰.

[34]. فریدون اسلام نیا: عشره مبشره (چاپ اول ۱۳۸۰)، ص ۱۰۲.

[35]. سید عبدالکریم خطیب: شیخین (چاپ ششم ۱۳۸۲)، ص ۴۱۷.

[36]. علامه سید مرتضی عسکری: نقش ائمه در احیاء دین، ج ۶، ص ۸۸؛ به نقل از: فتوح البلدان، ص ۵۵۶.

[37]. همان: ج ۶، ص ۸۷؛ به نقل از: الاصابه، ج ۳، ص ۴۷۳؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۴۴۶.

[38]. به نقل از: سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۴۴۵.

[39]. استاد علی کورانی: تدوین قرآن، ص ۱۸۶.

[40] [۶۳] - رسول جعفریان: تاریخ خلفا، ص ۷۶؛ به نقل از: تاریخ المدینه المنوره، ج ۳، ص ۸۵۴ ـ ۸۵۵؛ الاصابه، ج ۱، ص ۸۵.

[41]. بلاذری: فتوح البلدان، ص ۹۰ و ۲۲۶، ۳۹۲.

[42]. مصطفی اسکندری: بازخوانی اندیشه تقریب، ص ۲۴۷؛ به نقل از: تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۳۷.

[43]. به نقل از: العقد الفرید، ج ۱، ص ۴۶.

[44]. یوسف غلامی: پس از غروب، ص ۲۸۵.

[45]. نجاح عطا الطائی: نظریات الخلیفتین، ج ۲، ص ۲۰۵؛ به نقل از: شرح نهج البلاغه، ج ۳، ص ۱۱۳.

[46]. نجاح عطا الطائی: نظریات الخلیفتین، ج ۲، ص ۲۲۲؛ به نقل از: شرح نهج البلاغه، ج ۱۲، ص ۴۳.

[47]. به نقل از: الفتوح، ج ۲، ص ۲۲۸ ـ ۲۸۹.

[48]. مصسطفی اسکندری: بازخوانی اندیشه تقریب، ص ۲۴۸.

[49]. عبدالقادر دهقان سراوانی: مقاله مندرج در فصلنامه ندای اسلام، شماره ۱۱، پاییز ۸۱، ص ۶.

[50]. فریدون اسلام نیا: عشره مبشره (چاپ اول ۱۳۸۰)، ص ۱۰۲.



امضای vorojax
اللهم عجل لولیک الفرج


لــــطــف الــــهـی بکند کار خویش
مـژده رحـــــمــــــت برساند سروش


vorojax آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following 3 Users Say Thank You to vorojax For This Useful Post:
قدیمی 20-01-2012, 13:36   #3
مدیرکل انجمنهای نور آسمان
 
vorojax آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jun 2008
محل سکونت: همشهری حضرت عشق
نوشته ها: 7,299
Thanks: 6,151
Thanked 11,544 Times in 3,558 Posts
پیش فرض زهد يا عوام فريبي خلفاي سه گانه (3)

زهد يا عوام فريبي خلفاي سه گانه (3)

انتخاب کارگزاران
خلیفه دوم اعتقاد داشت که در اعطای مسئولیت‌های کشوری و لشکری، تنها ملاک انتخاب، توانمندی افراد بوده و نبایستی در پی دینداری و عدالت ورزی مسئولان حکومتی بود.
الف) انتخاب مغیره بن شعبه؛ ابن عبدربه در اوایل کتاب العقد الفرید ذیل عنوان اختیار السلطان لأهل عمله به این سند تاریخی اشاره می‌کند[1]:
هنگامی که خلیفه تصمیم گرفت برای شهر کوفه فرماندار جدیدی [به جای عمار یاسر] برگزیند، دچار سرگردانی شد و گفت: اگر فرد با تقوایی را بر کار بگمارم، او را ضعیف ‌پندارد؛ اگر فرد توانمندی را حاکم کنم، او را تبهکار می‌نامند! در این لحظه مغیره بن شعبه گفت: پرهیزکاری فرد ضعیف برای خودش می‌ماند و ناتونی‌اش در اداره امور گریبان تو را می‌گیرد؛ در حالی که کاردانی فرد توانمند به سود تو و گناهانش هم به حساب خود او است. خلیفه گفت: راست می‌گویی! تو همان فرد توانایی هستی که در عین حال تبهکار هم می‌باشی، به سوی مردم کوفه روانه شو.[2] [3]
بدین ترتیب خلیفه قائل به ترجیح فرد توانای فاجر بر دیگران، جهت اداره امور مسلمین گردید و مغیره بن شعبه ـ که در هنگام فرماندای بصره به زشت ترین گناهان آلوده شده بود ـ را به فرمانداری کوفه گمارد.
اسناد تاریخی نشان می‌دهند که ابوبکر نیز تابع همین سیاست بوده است:
ب) انتخاب خالد بن ولید؛ ابوبکر درباره خالد بن ولید نیز همین گونه عمل کرد و با وجود ارتکاب زشت ترین جنایات به دست خالد، او را فرمانده لشکر شام ساخته[4] و وصیت کرد[5] تا خالد پس از بازگشتن از شام، به حکومتداری عراق بازگردد.
ج) انتخاب عمرو بن عاص؛ همچنین خلیفه اول امور فلسطین را به عمروعاص سپرد و خلیفه دوم او را به استانداری مصر منسوب نمود؛ در حالی که خودش ضمن نامه‌ای او را العاصی ابن العاصی خطاب کرد.[6]
جالب تر این جا است که اهل سنت نقل می‌کنند که خلیفه دوم گفت: هر که فرد فاجری را به کار گیرد در حالی که می‌داند تبهکار است، همانند خود اوست.[7]
به هر حال علیرغم این همه اسناد تاریخی، هنوز ادعا می‌شود عمر که خودش مَثل کامل عدالت بود، می‌‌خواست والیان و امرایی برای اداره امور مملکت به ایالات بفرستد که از هر جهت! عادل باشند...![8]

زهد بی جهاد
همان طور که می‌دانید در عصر بعثت، فرماندهی سپاه اسلام را در نبردهای مهم و کلیدی، شخص رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) عهده دار می‌شدند و درغزواتی مانند بدر، احد، خندق، خیبر، حنین و تبوک حضور فعال داشتند؛ در حالی که تاریخ نشان می‌دهد که خلیفه اول و دوم در هیچ کدام از کشور گشایی‌ها یا نبردهای داخلی دوران خلافت خویش ـ که نام جهاد نیز بر آن نهاده بودند (؟!)ـ، حضور نداشته و هرگز عهده دار فرماندهی نظامی نگردیدند.
تاریخ نگاران دیگر متفقا گفته‌اند ابوبکر برای جنگ و لشکر کشی یک بار از مدینه بیرون شد و گفته‌اند پس از مراجعت اسامه از موته به سوی ذی القصه حرکت کرد و در آنجا لشکری مجهز و آماده نمود و فرماندهی این لشکر را به عهده خالد بن ولید گذاشت و ریاست گروه انصار را تحت امارت خالد به ثابت بن قیس محول نمود، آنگاه به آنان دستور داد که برای سرکوبی طلیحه و کسانی که از قبیله اسد و فزاره به دور وی گرد آمده‌اند، سوی بزاخه حرکت کنند. منتها بعضی از مورخین حمله و شبیخون زدن بنی فزاره و کشته شدن یک تن از آنان را نیز که در ذی القصه واقع شده است، نقل نموده‌اند.[9]
بلاذری و مقدسی هم داستان ذی القصه را نقل می‌کنند و جریان حمله بنی فزاره را نیز بر آن می‌افزایند. مقدسی پس از نقل حرکت ابوبکر به ذی القصه می‌گوید: آنگاه خالد با قشون خویش به سوی دشمن حرکت نمود، ولی چون خارجه بن حصن فزاری تعداد مسلمانان را اندک دید جرأت بهم رسانید و با چند سوار از جنگجویانش به آنان حمله نمود، مسلمانان رو به هزمیت و فرار نهادند و ابوبکر هم به درختی پناه برد و بر شاخه‌های آن بالا رفت تا از چشم انداز دشمن به دور باشد...[10]
جالب است بدانید بنی امیه که متوجه مخالفت ابوبکر با سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در عهده گیری فرماندهی سپاه شدند، به جعل روایاتی[11] جهت معذور جلوه دادن خلیفه و توجیه باقی ماندن او در مدینه پرداختند. آن‌ها همچنین احادیثی را از زبان امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) جعل کردند که در این نقل‌ها، حضرت امیر (علیه‌السلام) از ابوبکر و عمر می‌خواهند که خود در میدان جنگ حاضر نشوند تا جانشان محفوظ بماند.[12] در حالی که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) ـ با وجود شیعیان دلاوری همچون مالک اشتر ـ در سه نبرد جمل، صفین و نهروان، خود فرماندهی سپاه اسلام را بر عهده گرفتند و سلحشورانه در این جنگ‌ها حاضر شدند.

غذای مطبوع
نگاهی به خوراک خلیفه نیز نشانگر خلاف این ادعا است که می‌گوید: در غذا چندان قناعت داشت که هیچ کس دوست نداشت یک لقمه از طعام خاص او بخورد.![13] گاه شکمش از گرسنگی صدا می‌کرد.![14] در حالی که اسناد تاریخی نشان می‌دهند:
الف) مردی به عمر گفت: چاق شده‌ای. عمر در پاسخ گفت: چرا نشوم، حال آن که من در میان زنانی هستم که جز پر کردن شکم من تلاشی ندارند...[15] جالب‌تر آن که چاقی خلیفه در حالی است که او دیگری را به همین دلیل سرزنش می‌کند. خلیفه مردی را دید که هنگام راه رفتن ـ به علت چاقی‌اش ـ نفس نفس می‌زد. از او پرسید: این چه حالی است؟ مرد پاسخ دارد: این برکتی از جانب خداوند است. خلیفه گفت: بلکه عذابی از سوی خدا است که تو را بدان عذاب می‌نماید.[16]
ب) راوی می‌گوید: نوبتی شام در منزل عمر بن خطاب بودم؛ نان و گوشت می‌خورد و...[17]
ج) ابن عباس نقل می‌کند: در اوایل حکومت عمر بر او وارد شدم، برای او ظرفی شامل یک صاع خرما آورده شد. مرا دعوت به خوردن نمود، من یک دانه خرما خوردم و او شروع به خوردن کرد و تا آخرش را خورد؛ سپس از کوزه‌ای که نزد او بود نوشید و بر متکائی تکیه داد و دراز کشید...[18]
د) عبدالله بن عمر نقل می‌کند که پدرم را در حالی دیدم که دهانش آب افتاده بود. پرسیدم: در چه حالی؟ گفت: ملخ سرخ شده میل دارم.[19] در پایان، قضاوت درباره این ادعا را به شما می‌سپاریم که می‌گوید: اما عمر، برای مسلمین در سادگی و بی‌تکلفی و بی رغبی در مظاهر دنیا، بهترین نمونه و الگو بود[20] رقابت با زهد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به راستی با وجود آن که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در والاترین مرتبه از زهد واقعی قرار داشتند، چگونه دیگران با وانمود کردن و تظاهر نمودن به اندکی از آن، توانستند نظرها را به سوی خود جلب نمایند؟ چنانچه حتی ضمن انتقاد از شیوه حکمرانی خلیفه دوم، اظهار شده؛ و بدین طریق اساس آریستوکراسی (حکومت اشرافی) عربی را علی رغم زهد و تقوای! شخصی بنیان نهاد![21]
پاسخ این سؤال را باید در روحیات مردمی جستجو کرد که زهد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را در دوران حکومت ایشان از نزدیک مشاهده نمودند. مردم پیشوایی می‌خواستند که فامیل خود را بر مردم چیره نسازد و رفاه مندیش لبریز نکند، اما [در عین حال] بر مردم نیز چندان سخت نگیرد و بر رفاه نکوهششان ننماید؛ و علی بن ابی طالب (علیه‌السلام) [از این لحاظ] چنین کسی نبود.
مردم اگر چه مراتب فضل و پرهیزکاری و دانش حضرت علی (علیه‌السلام) را می‌شناختند، این نکته را هم خوب می‌دانستند که او [بر خلاف عمر] میان عرب و عجم تفاوتی نمی‌نهد و از کمترین گناه در نمی‌گذرد و هیچ حدی را تعطیل نمی‌کند و از تهدید کسی نمی‌هراسد و جز به معیارها و امتیازات الهی توجه ندارد [و این برای مردم قابل تحمل نبود]...[22]
آری! خلفا در کنار تظاهر به ساده زیستی ـ که از دوران حکومت اسلامی پیامبر (صلی الله علیه و آله) به یادگار باقی مانده و آن دو را محکوم به زاهدنمایی می‌کرد ـ، با گشودن باب‌‌های کشورگشایی، رفاه مندی و ارضای برتری جویی عرب ـ به ویژه قریش ـ بر مردم، توانستند در کنار برآورده ساختن توقعات مذهبی جامعه، خواسته‌های جاهلیتی، غرور عربی و امیال نفسانی آنان را هم اشباع نموده و ضمن تغییر تدریجی و نامحسوس در نظام ارزش‌های حاکم بر حکومت نبوی (صلی الله علیه و آله)، در عین حال که از آن فاصله می‌گرفتند، موفق شوند رضایت خاطر عرب را از خلافت خود تا به امروز به چنگ آورند؛ در حالی که علی بن ابی طالب (علیه‌السلام) لحظه‌ای در این گونه راه‌ها قدم نمی‌گذاشت. به همین دلیل، تبلیغات به نفع زهد خلفا، ـ در طول تاریخ ـ به قدری ریشه دوانید که بر زهد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) سایه افکند و امروز شاهد این ادعا هستیم که زندگی زاهدانه حضرت علی پرتو کامل خلافت نبوت و نور خلافت صدیقی و فاروقی بود.![23] علی در زهد زندگی فقیرانه، شبیه! عمر بن خطاب بود.![24]

[1]. نجاح عطا الطائی: نظریات الخلیفتین، ج ۲، ص ۱۹۹.

[2]. به نقل از: الاستیعاب، ج ۳، ص ۴۷۲ و همان منبع، ج ۲، ص ۲۰۴؛ به نقل از: العقد الفرید، ج ۱، ص ۳۵.

[3]. نجاح عطا الطائی: نظریات الخلیفتین، ج ۲، ص ۲۰۰.

[4]. ر. ک: همان: ج ۲، ص ۱۸۹؛ به نقل از: تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۳۸؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۶۱۷.

[5]. ر. ک: همان: ج ۲، ص ۱۸۹؛ به نقل از: تاریخ طبری، ج ۲، ص ۶۰۳.

[6]. همان: ج ۲، ص ۲۰۰؛ به نقل از: عبقریه عمر، ص ۲۸.

[7]. همان: ج ۲، ص ۲۰۰؛ به نقل از: تاریخ عمر بن الخطاب، ص ۵۶.

[8]. سید عبدالکریم خطیب: شیخین (چاپ ششم ۱۳۸۲)، ص ۲۰۴.

[9]. علامه سید مرتضی عسکری: عبدالله سبا و دیگر افسانه‌های تاریخی، ج ۲، ص ۴۳.

[10]. همان: ج ۲، ص ۴۲.

[11]. اقتباس از: برای مثال: ر. ک: تاریخ خلیفه بن خیاط، ص ۵۱ (دارالکتاب العلمیه، بیروت.

[12]. اقتباس از: نجاح عطا الطائی: نظریات الخلیفتین، ج ۱، ص ۳۱۳ ـ ۳۱۴.

[13]. فریدون اسلام نیا: عشره مبشره (چاپ اول ۱۳۸۰)ع ص ۱۰۱.

[14]. همو: عشره مبشره (چاپ اول ۱۳۸۰)، ص ۱۰۲.

[15]. نجاح عطا الطائی: نظریات الخلیفتین، ج ۲، ص ۸؛ به نقل از: شیخان بلاذری، ص ۲۳۷.

[16]. ابن ابی الحدید: شرح نهج البلاغه، ج ۱۲، ص ۱۶۵.

[17]. نجاح عطا الطائی: نظریات الخلیفتین، ج ۱، ص ۴۴؛ به نقل از: طبقات، ج ۳، ص ۳۱۸.

[18]. ابن ابی الحدید: شرح نهج البلاغه، ج ۱۲، ص ۲۰.

[19]. احمد البکری: من حیاه الخلیفه، ص ۷۶؛ به نقل از: طبقات، ج ۳، ص ۲۲۹ ـ ۲۳۰.

[20]. عبدالقادر دهقان سراوانی: مقاله مندرج در فصلنامه ندای اسلام، شماره ۱۱، پاییز ۸۱، ص ۵.

[21]. محمد حسین مشایخ: مقاله مندرج در فصلنامه نهج البلاغه، شماره پیایی ۲ و ۳، زمستان ۸۰ ـ بهار ۸۱، ص ۷۰ ـ ۷۱.

[22]. یوسف غلامی: پس از غروب، ص ۱۷۴؛ به نقل از: شرح نهج البلاغه، ج س۴، ص ۷۸.

[23]. عبدالقادر دهقان سراوانی: مقاله مندرج در فصلنامه ندای اسلام، شماره ۲، تابستان ۷۹، ص ۳۳.

[24]. فؤاد فاروقی: بیست و پنج سال سکوت علی (چاپ دوم ۱۳۷۹)، ص ۱۳۹.



امضای vorojax
اللهم عجل لولیک الفرج


لــــطــف الــــهـی بکند کار خویش
مـژده رحـــــمــــــت برساند سروش


vorojax آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
The Following 3 Users Say Thank You to vorojax For This Useful Post:
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
خلفا


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
سخنان رهبري در مورد خواص و عوام خرداد ماه 1375 golenarges رهبری 0 29-12-2011 21:22
نقد مقاله :روحانيت عوام هستند نه عوام زده؟ mahdishata مباحث ديگر بخش اسلامی 0 25-04-2011 11:52
عقب نشینی معنادار اماراتی ها در موضوع جزایر سه گانه ایرانی vorojax اخبار سیاست داخلی 1 15-03-2011 15:04
خواص و عوام در نظام مهدوي hossein moradi امام زمان عجل الله تعالی فرجه 0 29-12-2010 11:54
عجايب هفت گانه جهان باستان (توضيح همراه با عکس) محبّ الزهراء موضوعات و مطالب علمی 1 19-10-2010 20:50

TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 02:36 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1