شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > مباحث ديگر بخش اسلامی


مباحث ديگر بخش اسلامی در صورتی که برای موضوع مرتبط با اسلام خود بخش مناسبی پیدا نکردید آن را در این بخش قرار دهید.

پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 08-06-2010, 11:06   #1
مدیر بازنشسته
 
monji_2008 آواتار ها
 
تاریخ عضویت: May 2010
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 1,827
Thanks: 485
Thanked 2,737 Times in 1,044 Posts
پیش فرض تاريخ پيدايش وهابيت و برخورد جامعه اهل سنت با اين پديده(استاد حسيني قزويني)+ فايل صوت

استاد حسيني قزويني
[فقط کاربران عضو می توانند لینک ها را مشاهده نمایند ]
حجم : 4.27 مگ


[size=medium]موضوع بحث، تاريخ پيدايش وهابيت و برخورد جامعه اهل سنت با اين پديده است.[/size]

يکي از نکاتي که در رابطه با هر يک از فِرَق اسلامي بايد مورد بحث و بررسي دقيق قرار بگيرد، تاريخ و انگيزه پيدايش آن فرقه است.

طبق روايت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) که فرمودند:

تفترق أمتي علي ثلاث و سبعين فرقة، کلها في النار إلا فرقة واحدة.

أمت من به 73 فرقه متفرق خواهند شد و جز يک فرقه، تمام آن فِرَق، اهل آتش هستند.

ميزان الاعتدال للذهبي، ج2، ص430ـ لسان الميزان لإبن حجر، ج3، ص291 ـ تفسير الرازي، ج1، ص3 ـ تفسير ابن كثير، ج2، ص482 ـ الكامل لعبد الله بن عدي، ج6، ص166

ظاهر قضيه اين است که نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آينده را مي‌ديد و با علوم برگرفته از وحي، جامعه اسلامي را اين‌چنين ترسيم مي‌کند. نکته جالب اينجاست که فِرَق اسلامي مختلف، هر يک مدعي هستند که آنان فرقه ناجيه هستند و ديگر فِرَق، باطل هستند. اشاعره مي‌گويند ما به حق هستيم و معتزله و ماتريديه و اباضيه و ساير فِرَق، همه بر باطل هستند. معتزله مي‌گويند که ما به حق هستيم و ديگر فِرَق، باطل هستند.

در ميان فِرَق فقهي، هم‌چنين ادعايي نبوده است. چون گرايش‌هاي فقهي ـ مانند حنفي و حنبلي و مالکي و شافعي و غيره ـ ، در محدوده مسائل اعتقادي، اظهار نظري ندارند و هر يک از اين منتسبين به فِرَق فقهي، از پايگاه انتساب‌شان به فرقه کلامي سخن مي‌گويند. يعني الان در داخل کشور جمهوري اسلامي، در شرق کشور، از نظر فقهي، أکثريت با أحناف است، ولي در گرايش کلامي، ماتريدي هستند. در غرب کشور، از نظر فقهي، شافعي هستند، ولي در گرايش کلامي، عمدتا أشعري هستند. حتي صوفي‌هايي که در ميان اهل سنت داخل کشور داريم، در شرق کشور، فرقه نقش‌بنديه حضور فعالي دارد و درغرب کشور، قادريه. لذا، شناختن اين گرايش‌هاي کلامي و فقهي و رشته‌هاي تصوّف، براي ما که مي‌خواهيم در رابطه با فِرَق بحث کنيم، از ضروريات است.

آنچه که ضرورت دارد روي آن تحقيق عميق بکنيم، پيدايش فرقه‌هاي اسلامي و تاريخ پيدايش آنهاست.

در رابطه با وهابيت، عزيزان مستحضر هستند که امروز کشور عربستان سعودي، فعلا مهد تبليغ فرقه وهابيت است. يعني تمام وهابيان سراسر جهان، خود را منتسب به وهابيت عربستان سعودي و الهام گيرنده از تبليغات و مروّج مباني اعتقادي و فکري آنها هستند و وهابيت امروز هم عمدتا منتسب به محمد بن عبد الوهاب هستند. اشتهارشان به وهابيت، به خاطر همان انتساب به محمد بن عبد الوهاب است.

محمد بن عبد الوهاب ـ متوفاي 1205 يا 1204 هجري ـ عمده تفکراتش را در سال 1150 و اندي آغاز کرد و اولين حکومت سياسي‌اش را در سال 1157 هجري در منطقه نجد در حومه رياض پايه‌ريزي کرد و پيمان نظامي و فرهنگي با محمد سعود ـ جدّ اعلاي ملک فهد و ملک عبدالله ـ بست و به کمک مستشاران نظامي بريتانيا، اين فرقه و تفکر وهابيت را گسترش داد. اين کشت و کشتار و حمله‌هايي که به کشورهاي همسايه داشتند، دولت عثماني را عصباني کرد و نامه شديد اللحني به کشور مصر نوشت و لشکر مفصلي وارد عربستان سعودي کرد و در سال 1234 هجري، پرونده دولت وهابيت بسته شد و سران‌شان اعدام شدند و عده‌اي هم زندگي مخفيانه‌اي داشتند و به کشورهاي همسايه پناهنده شدند و يکي از آنها عبد العزيز ـ پدر ملک فهد ـ بود که از کويت قيام کرد و با 20 سال مبارزه، در سال 1341 و 1342، دولت عربستان سعودي را دوباره تشکيل داد. الان هم آل سعود، به او منتسب هستند. اين وضع کنوني وهابيت است.

اما تاريخ وهابيت را نمي‌شود به يکي دو قرن قبل بسنده کرد و يا ريشه وهابيت را نمي‌شود در مباني فکري محمد بن عبد الوهاب جستجو کرد. بلکه بايد مقداري تاريخ را ورق بزنيم و به عقب برگرديم. مي‌بينيم که محمد بن عبد الوهاب اگر در مسائل سياسي و کشتار مسلمانان با محمد بن سعود و با جاسوسان انگلستان همدست بود، ولي از نظري مباني فکري و اعتقادي، مروّج تفکرات ابن‌تيميه ـ متوفاي 728 هجري، اهل حرّان از اطراف دمشق سوريه ـ بود. تاريخ ابن‌تيميه را که مطالعه مي‌کنيم، باز مي‌بينيم که ابن‌تيميه، مبتکر اين تفکر باطل ضد قرآني و ضد اسلامي نبوده است و براي اولين بار در جامعه اسلامي، اين مباني فکري را ارائه نداد. گرچه خيلي از دانشمندان و اساتيد ما، بر اين باور هستند که مؤسس اوليه و بنيان‌گذار فکري وهابيت، ابن‌تيميه بوده است، ولي بنده عقيده‌ام کاملا بر خلاف اين بزرگواران است.

اگر تاريخ را خوب مطالعه کنيم، مي‌بينيم که ابن‌تيميه نبود که براي اولين بار اين تفکر را مثل حرمت زيارت قبور و حرمت زيارت قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و حرمت توسل و شفاعت و بناء قبور و ...، مطرح کرد. از شخصيت‌هاي علمي حنابله، شايد دو سه قرن قبل از ابن‌تيميه، همين تفکر را داشتند. مثلا شما تاريخ ابن بُطّه ـ از علماي بزرگ حنبلي و متوفاي 387 هجري ـ را ببينيد، همين مباحث را مطرح کرده است؛ حتي سفر براي زيارت قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را سفر معصيت شمرده است و طبق نظر ايشان، نماز در اين سفر، تمام است نه قصر، چون سفر معصيت است. باز هم اگر تاريخ را ورق بزنيم، مي‌بينيم که قبل از ابن بُطّه، حسن بن علي بربهاري ـ از شخصيت‌هاي حنبلي و متوفاي 329 هجري ـ ، اين مسئله را قبل از ابن‌تيميه و محمد بن عبد الوهاب و ابن بُطّه مطرح کرده است. حتي اين وقاحت را پيش برده و مي‌گويد:

نه تنها هر گونه مراسم عزاداري براي اهل بيت (عليهم السلام) حرام است، بلکه کساني که اقامه ماتم براي اهل بيت (عليهم السلام) مي‌کنند و نوحه‌سرائي مي‌کنند، قتل‌شان واجب است.

پس قضيه پيدايش وهابيت و اين تفکر ضد اهل بيت (عليهم السلام)، مربوط به ابن‌تيميه نيست. اگر بخواهيم بسنده کنيم و در همان‌جا مسئله را محور قرار بدهيم، ظاهرا با حقائق تاريخي تطبيق نمي‌کند.

باز هم مقداري تاريخ را ورق مي‌زنيم و به عقب برمي‌گرديم و مي‌بينيم که قبل از بربهاري، حجاج بن يوسف ثقفي ـ متوفاي 95 هجري و بزرگ جنايت‌کار تاريخ اسلام ـ است. بطوري‌که عمر بن عبد العزيز مي‌گويد:

اگر فرداي قيامت، تمام ملت‌ها و أمت‌ها، جنايت‌‌کارترين فردشان را در يک کفّه قرار بدهند و ما هم حجاج را در يک کفّه ديگر، کفّه ما سنگين‌تر خواهد شد.

اين تفکري که وهابيت امروز دارند، همين تفکر را با يک محدوده کوچک، ايشان در همان قرن اول و دوم هجري مطرح مي‌کند. وقتي به مدينه منوره مي‌آيد و مي‌بيند که عده‌اي از مسلمانانِ شيفته نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، در اطراف قبر مطهر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) همانند پروانه دور شمع مي‌چرخند و به قبر مطهر آن نازنينْ وجود و أشرف کائنات، ابراز علاقه و اظهار عشق مي‌کنند، با صداي بلند مي‌گويد:

تبا لهم! إنما يطوفون بأعواد و رمة بالية!

به عبارت ساده‌تر: خاک بر سر اين مردم كه اطراف استخوان‌هاي پوسيده طواف مي‌کنند.

اين تعبير خيلي وقيحي است. شايد الان ما با توجه به اين قضايايي که از وهابيت شنيده‌ايم، براي‌مان خيلي شگفت‌انگيز نباشد. اما هنوز يک قرن از حيات نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نگذشته است و هنوز صداي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در مسجد النبي طنين‌افکن است و يک فرد وقيحي اين را مي‌گويد، خيلي ثقيل است و تصوّرش براي انسان سخت است. مي‌گويد:

هلا طافوا بقصر أمير المؤمنين عبد الملك؟!

اگر دنبال طواف هستند، چرا اطراف قصر عبد الملک طواف نمي‌کنند؟!

شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج15، ص242

اين همان تفکري است که اگر کنار قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مشرف شويد، مي‌بينيد که براي وهابيت، حضور مسلمانان در کنار قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و اظهار عشق و علاقه‌شان قابل تحمل نيست و کسي ـ از شيعه، سني، حنفي، مالکي و حتي حنبلي ـ جرأت نمي‌کند از ترس وهابيت، دست به طرف ضريح مطهر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دراز کند. اينها عشق دارند که در کنار قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، با تمام وجود، علاقه و محبت و ارادت خود را نسبت به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ابراز کنند. ولي به مجرد اين که دست دراز کنند، با شلاق‌هاي آن‌چناني عوامل وهابيت مواجه هستند. اين همان تفکر ديروز حجاج است.

باز مقداري تاريخ را ورق بزنيد. مي‌بينيد که مروان بن حکم‌ ـ متوفاي 61 هجري ـ وقتي مي‌بيند مردم روي قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) افتاده‌اند و روي همان خاک‌ها، اظهار عشق و ارادت مي‌کنند، برايش قابل تحمل نيست و گردن يکي از آنها را مي‌گيرد و محکم فشار مي‌دهد و مي‌گويد:

أ تعلم ما تصنع؟ ... فإذن هو ابو ايوب الأنصاري.

آيا مي‌داني چه مي‌کني؟ او ابو ايوب انصاري بود و به مروان نگاه مي‌کند و مي‌گويد از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيدم که فرمود: اگر افراد صالح و شايسته در مسند امور قرار گرفتند، غصه ندارد؛ غصه، روزي است که افراد نا صالحي در مسند امور اسلامي قرار بگيرند.

يعني ما بايد براي اسلام گريه کنيم که هم‌چنين توئي و آدم‌هاي نالايقي در رأس امور جامعه اسلامي قرار گرفته‌اند.

شما بيائيد همين يک تکه از تاريخ را که براي ما مانده با وهابيت امروز مقايسه کنيد.

باز هم اگر تاريخ را ورق بزنيد و به عقب برگرديد، مي‌بينيد که مبتکر اين تفکر باطل، نه حجاج است و نه مروان. مي‌بينيد که همين تفکر ضد اهل بيت (عليهم السلام)، از زبان يزيد ـ جرثومه فساد و مايه ننگ اسلام ـ در مي‌آيد و وقتي چشم نحسش به سر امام حسين (عليه السلام) مي‌افتد، مي‌گويد:

ليت أشياخي ببدر شهدوا جزع الخزرج من وقع الأسل

فأهلوا واستهلوا فرحا ثم قالوا يا يزيد لا تسل

لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء ولا وحى نزل

اي‌کاش اجداد من که در بدر و احد کشته شدند، بودند و مي‌گفتند که دستت درد نکند اي يزيد، خوب انتقام ما را گرفتي.

تاريخ الطبري، ج8، ص188

اگر بخواهيم تفکر وهابيت را در يک جمله خلاصه کنيم، حذف اهل بيت (عليهم السلام) از فرهنگ اسلامي است. اگر شما تمام عقائد وهابيت را از الف تا آخر مطالعه کنيد و به شما بگويند که تفکر وهابيت را در يک جمله خلاصه کن، حذف اهل بيت (عليهم السلام) از فرهنگ اسلامي است. اگر کتاب منهاج السنة ابن‌تيميه را تا آخر مطالعه کنيد، نتيجه مطالعات شما اين خواهد شد. اين هم برمي‌گردد به همان کاري که دودمان بني‌اميه و شجره ملعونه در قرآن انجام دادند.

تکه‌هايي در تاريخ و زواياي آن، پنهان و مخفي مانده است و ما مکلّف هستيم اين تاريخ پنهان را بررسي کنيم و براي مردم بازگو کنيم. مردم، امروز شيفته اين مطالب هستند و دل‌باخته اين گمشده در زواياي تاريخ هستند.

زماني در شب 13 رجب در کنار بيت الله الحرام بودم و الحق، خدا مي‌داند که آن شب براي من شيرين‌تر و لذيذتر بود. مخصوصا که ايراني‌ها را مي‌ديدم که در دست‌شان شيريني و انواع شکلات بود و ميان مردم تقسيم مي‌کردند و از نماز مغرب و عشاء تا طلوع فجر، ايراني‌ها شادي مي‌کردند. جمعيتي هم در کنار رکن يماني، روبروي آن شکاف ايستاده بودند و قطرات اشکي بود که مي‌ريختند. نه مداح مي‌خواست و نه روضه‌خوان و نه گوينده‌اي. من هم در کنار همان رکن، در حال خودم بودم. يکي از اين آمرين بالمعروف، دستش را روي شانه من گذاشت و گفت:

ما هذا الخرافات التي تعتقدوا الإيرانيون بأن عليا ولد في جوف الکعبة؟

اين خرافات چيست که ايراني‌ها مي‌گويند علي در داخل کعبه به دنيا آمده است؟

گفتم: خرافه است؟ گفت: بله خرافه است. گفتم: حاکم نيشابوري از علماي بزرگ‌تان را مي‌شناسي؟ گفت: بله، از أجلّاي بزرگان ماست. گفتم: کتاب مستدرک الصحيحين او را قبول داري؟ گفت: بله. گفتم: ايشان در جلد3، صفحه 483 اين تعبير را دارد:

فقد تواترت الاخبار أن فاطمة بنت أسد ولدت أمير المؤمنين علي بن أبي طالب كرم الله وجهه في جوف الكعبة.

اهل سنت، خبر متواتر را مانند آيه قرآن مي‌دانند و مي‌گويند اگر کسي منکر خبر متواتر باشد، مانند اين است که منکر آيه قرآن است.

آيا مدرکي بهتر از اين مي‌خواهي؟ چند موارد ديگر را هم گفتم و جا خورد. گفت: مي‌شود برويم در گوشه‌اي با هم صحبت کنيم؟ گفتم: چشم. رفتيم همان روبروي حجر اسماعيل (عليه السلام) نشستيم و 10، 12 نفر از اين دانشجوياني که عضو لَجْنه امر به معروف هستند، آمدند و سوالاتي را داشتند که شما قائل به تحريف قرآن هستيد و به صحابه فحش مي‌دهيد و به عايشه جسارت مي‌کنيد و من جواب دادم و تلاش کردم که مستند با جلد و صفحه براي‌شان بگويم. تقريبا از ساعت 10:30 شب تا 03:30 نيمه شب، جلسه ما ادامه داشت. من گفتم: رفقا، من خسته شده‌ام و واقعا شانه‌هايم درد مي‌کند. اگر اجازه بدهيد، فردا شب، بحث‌مان را ادامه بدهيم. خداحافظي کردم و رفتم و فردا شب در طواف بودم و ديدم يکي از اينها آمد و مرا پيدا کرد و گفت: فلاني! ديشب که آن روايت را از مستدرک الصحيحين گفتي، ما رفتيم و گشتيم و پيدا نکرديم. شايد چاپي که شما نقل کرديد، با چاپي که ما در کتاب‌خانه داريم، فرق دارد؟ گفتم: مستدرک ما 4 جلدي است و چاپ بيروت و با تحقيق دکتر مرعشلي. گفت: نه، چاپ ما 3 جلدي است. به او گفتم: برادر عزيز! مي‌شود از شما يک تقاضا بکنم. گفت: بفرما. گفتم: هتلي که ما سکونت داريم، شايد بيشتر از دو دقيقه تا اينجا فاصله نداشته باشد، برويم آنجا و من کامپيوتر دارم و برنامه نرم‌افزاري را از مکه خريده‌ام و بياورم و نشان بدهم. شايد من اشتباه کرده‌ام، شما ما را راهنمائي کنيد.

ـ کشاندن اينها در قضايا، فوت و فنّي مي‌خواهد ـ

آمد و حدود دو ساعت و خُرده‌اي با ايشان صحبت کرديم. آخرين جمله‌اي که ايشان به من گفت، اين بود: فلاني! من تأسف مي‌خورم که اين همه آثار در تاريخ هست، ولي ما بي‌خبر مانديم. خدا مي‌داند اين جمله ايشان، به قدري براي من لذت‌بخش و شيرين بود که تمام سختي آن سفر را از بدن من بيرون کرد.

لذا، دوستان، همان تعبير آقا امام رضا (عليه السلام) را زمزمه مي‌کنيم:

فإن الناس لو علموا محاسن كلامنا لاتبعونا.

عيون أخبار الرضا (ع) للشيخ الصدوق، ج2، ص275 ـ معاني الأخبار للشيخ الصدوق، ص180

تکه‌هايي در گوشه‌هاي تاريخ است که با آن تلاش مذبوحانه‌‌اي که کردند تا مخفي نگه‌دارند و نگذارند اين قضايا در تاريخ ثبت شود، ولي از کرامات و معجزه اهل بيت (عليهم السلام) است که مانده است. از جمله اينها، اين قضيه است که وقتي خبر شهادت امام حسين (عليه السلام) به مدينه مي‌رسد، حاکم مدينه، عمرو بن عاص است و نامه را در بالاي منبر که مي‌خواند، نمي‌تواند خودش را از خوشحالي کنترل کند و بي‌اختيار، نامه را به طرف قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) پرت مي‌کند و مي‌گويد:

يا محمد! يوم بيوم بدر.

شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج4، ص72

ببينيد! خيلي درد است! خب! صحابه و مهاجرين و انصار نشسته‌اند. هنوز بيش از 50 سال از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نگذشته است. آنهايي که 30 ساله بودند، 80 ساله شده و آنهايي که 20 ساله بودند، 70 ساله شده‌اند.

همه اعتراض کردند: آقاي امير، اين چه حرفي است که مي‌زني؟! گفت: معذرت مي‌خواهم، حواصم پرت شد.

نه، حواصت پرت نشد. آنچه که در نهان داشتي، ناخودآگاه ابراز کردي. اگر مقداري ديگر، ورق‌هاي تاريخ را ورق بزنيم و به دوران معاويه نگاهي بکنيم، مي‌بينيم همان مطالبي که امروز از زبان وهابيت مي‌شنويم، عبارت ديگر و پيشرفته و متطوّر همان کلمات معاويه است که وقتي با مغيرة بن شعبه بحث مي‌کند، مي‌گويد:

خليفه اول آمد و رفت و جز نامي از او نماند. خليفه سوم مظلومانه کشته شد و رفت. ولي هر روز مي‌بينم که در کنار نام خدا، نام پيامبر بالاي مأذنه‌ها برده مي‌شود:

لا والله إلا دفنا دفنا.

مادامي که نام پيامبر را دفن نکنم، آرام نمي‌نشينم.

موفقيات زبيربن بکّار، ص576 ـ مروج الذهب مسعودي، ج3، ص454

اين نکاتي است که در تاريخ براي ما ثبت شده و مانده است. اينها در تاريخ مانده است.

وقتي صداي مؤذن را مي‌‌شنود، مي‌گويد:

لله أبوك يا ابن عبد الله لقد كنت عالي الهمة، ما رضيت لنفسك الا ان يقرن اسمك باسم رب العالمين.

عجب آدم بلند همتي بودي پسر عبد الله ـ پيامبر ـ و به کمتر از اين قناعت نکردي و راضي نشدي جز اين که اسمت در کنار نام خدا بيايد.

شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج10، ص101

اين نشان مي‌دهد که قضيه حذف اهل بيت (عليهم السلام) از قاموس و فرهنگ اسلام، توسط محمد بن عبد الوهاب و ابن‌تيميه و ابن بُطّه و بربهاري و حجاج نيست، بلکه برمي‌گردد به همان دهه‌هاي نخستين صدر اسلام.

آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) تعبيري دارد و مي‌فرمايد:

و الله! لود معاوية، أنه ما بقي من بني هاشم نافخ ضرمة.

قسم به خدا! معاويه مي‌خواهد از هيچ خانه بني‌هاشم، دود برنخيزد.

شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج5، ص22

تمام کتاب‌هاي لغت اهل سنت هم آورده‌اند؛ مانند غريب الحديث ابن قتيبه، ج1، ص367 مي‌گويد:

اين کنايه‌ از اين است که هيچ اثري از اين دودمان نماند.

النهاية في غريب الحديث لإبن الأثير، ج3، ص86 ـ لسان العرب لإبن منظور، ج12، ص355

مسئله اين است که توطئه حذف اهل بيت (عليهم السلام) از فرهنگ اسلام، در همان صدر اسلام توسط دودمان بني‌أميه و شجره ملعونه در قرآن پايه‌ريزي شده است و امروز در عصر اطلاعات، وهابيت مجري همان طرح دودمان بني‌أميه هستند مبني بر حذف اهل بيت (عليهم السلام) از فرهنگ اسلام.

اگر دوستان عنايت کنند، من مي‌خواهم در اينجا مسئله را فراتر از اين ببرم. مسئله حذف اهل بيت (عليهم السلام) از قاموس و فرهنگ اسلامي، شايد هدف نهايي اينها نبوده است، بلکه اينها مي‌خواستند از طريق حذف اهل بيت (عليهم السلام) از فرهنگ اسلام، خود اسلام را زير سوال ببرند و خود نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را از جامعه حذف کنند و براي اين هم شاهد دارم.

اينها ديدند که علنا نمي‌توانند با نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مبارزه کنند و به مردم بگويند که نام پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را نبريد و او و قرآن را کنار بگذاريد. آمدند ديدند که اهل بيت (عليهم السلام)، نماد راستين و واقعي اسلام و بازگو کننده فرهنگ نبي مکرم حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) هستند، لذا آمدند با اهل بيت (عليهم السلام) مبارزه کردند و خواستند اهل بيت (عليهم السلام) را از جامعه حذف کنند و به تبع آن، نام نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از جامعه حذف شود. آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) به صراحت بيان مي‌کند و إبن أبي الحديد در شرح نهج البلاغة، جلد20، صفحه298 صراحت دارد:

أللهم إني استعديك على قريش، فإنهم أضمروا لرسولك صلى الله عليه و آله ضروبا من الشر و الغدر، فعجزوا عنها و حلت بينهم و بينها، فكانت الوجبة بي و الدائرة على، أللهم احفظ حسنا و حسينا.

خدايا! مرا در برابر قريش، ياري فرما. اينها توطئه نابودي نبي مکرم (صلي الله عليه و آله) را در سر مي‌پروراندند و نتوانستند آن را درباره نبي مکرم (صلي الله عليه و آله) پياده کنند، خدايا! تو بين توطئه قريش و نبي مکرم (صلي الله عليه و آله) حائل شدي. انتقام پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) را از منِ علي گرفتند و تمام آنچه را که مي‌خواستند روي پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) پياده کنند، روي من پياده کردند. (اميرالمؤمنين (عليه السلام) دستش را بلند مي‌کند و مي‌گويد خدايا! حسنين مرا از دست قريش محافظت فرما.

هم‌چنين در عبارت ديگري مي‌فرمايد:

ما لي و لقريش؟ إنما وترتهم بأمر الله و أمر رسوله، أفهذا جزاء من أطاع الله؟

قريش از جان منِ علي چه مي‌خواند؟ اگر سران آنها را به خاک مذلّت افکنده‌ام و بزرگان‌شان را در بدر و أحد و حنين کشتم، به امر خدا و پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده است. آيا اين نتيجه اطاعت از خدا و پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است؟

شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج20، ص328

اينها در زواياي تاريخ مانده است و با زبان بي‌زباني داد مي‌زند که مسئله چيست.

بنا بر اين که اعترافات مستر همفر صحيح باشد، جاسوس انگليسي، چند پيشنهاد به او مي‌کند و دو تا از اين پيشنهادها، خيلي جالب و شنيدني است دوستان. به محمد بن عبد الوهاب ـ موسس وهابيت ـ مي‌گويد:

شما، بعضي از آيات قرآن را حذف کن و برخي آيات ديگر را هم بر آن بيفزا و مردم را از رفتن به زيارت بيت الله الحرام منع کن و تلاش کن خانه خدا را ويران و نابود کني.

اين دو، جزء 12 پيشنهادي است که مي‌کند و 10 پيشنهاد را مي‌پذيرد و نسبت به اين دو، به جاسوس انگليسي مي‌گويد که شدني نيست و جامعه قبول نمي‌کند. اگر من بخواهم چيزي از قرآن را کم کنم يا اضافه کنم، جامعه قبول نمي‌کند. نمي‌گويد خلاف شرع است و چيزي نيست که خلاف اسلام و عقيده من است، مي‌گويد که جامعه نمي‌پذيرد. هم‌چنين نابودي بيت الله الحرام، امروز در جامعه، پياده شدني نيست. شما اين را مقايسه کنيد با همان طرحي که در صدر اسلام براي مبارزه با اسلام و حذف اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) از فرهنگ اسلامي بوده است. هيچ فرقي نيست و در حقيقت دو روي يک سکه هستند. يعني آمدند همان تفکر صدر اسلام و همان مبارزات 21 ساله قريش عليه اسلام و نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را با غالبي جديد و عوام پسند و مدرنيته کردن، به خورد مردم مي‌دهند.

شيخ عبد الله بن جبرين، جزء مفتيان و شخصيت شماره دو عربستان سعودي است و عبد الرحمان برّاج که از شخصيت‌هاي برجسته عربستان سعودي است، اينها فتاواي متعددي عليه شيعه و اهل بيت (عليهم السلام) داده‌اند. از جمله فتاوا اين است که مي‌گويند:

رفتن به حرم امامان، نوعي بت‌پرستي است و حرم امامان شيعه در امروز، نماد واقعي بت لات و عُزّا است. همان‌طوري که نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) با بت‌پرستي و اين بت‌ها مبارزه کرد، امروز هم بايد ما مسلمانان ـ وهابيت ـ براي نابودي مظاهر شرک و بت‌‌پرستي قيام کنند.

لذا، بعد از تخريب حرم مطهر عسکريين (عليهما السلام) اينها به همديگر تبريک گفتند و الان هم اين تبريک‌ها در سايت‌هاي اينترنتي‌شان هست. حتي بعد از تخريب دوم حرمين عسکريين (عليهما السلام) اطلاعيه دادند بر اين که بايد حرم اميرالمؤمنين (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) و حضرت عباس (عليه السلام) و حضرت حضرت زينب (سلام الله عليها) ويران شوند. اين‌همه سر و صدا ايجاد کردند و مراجع عظام تقليد وارد ميدان شدند و حتي خود دولت جمهوري اسلامي ايران اطلاعيه داد و وزير محترم اطلاعات به عربستان سعودي رفت و با اينها مذاکره کرد که اين فتاوا چيست که شما صادر مي‌کنيد؟ از آن طرف، مدعي دوستي و رابطه دوستانه هستيد و از اين طرف هم با مقدسات شيعه، اين‌طور مبارزه مي‌کنيد؟!

کار اينها را شما بگذاريد کنار کار متوکل عباسي و يزيد بن معاويه و معاويه و حجاج بن يوسف ثقفي و مروان بن حکم و ببينيد چه تفاوتي دارد؟ عين همان مسائل است. آنها در جامعه آن‌روزي، مطالب را به آن شکل ابراز کردند و اينها هم امروز به اين شکل ابراز مي‌کنند.

غرض اين بود که من خواستم براي عزيزان و سرورانم شمّه‌اي از تاريخ پيدايش وهابيت را با اين زبان بيان کنم. شايد مقاله و مطلب زياد خوانده باشيد، ولي به اين تحليل که ما بياييم حقيقتي از تاريخ پنهان را با زبان ساده بيان کنيم و يک نگاه عميق و واقعي به تاريخ وهابيت بکنيم، شايد کم شنيده باشيد. اگر مي‌خواهيم تاريخ وهابيت را خوب بررسي کنيم، بايد از اين زاويه جلو برويم و در اين محور، نه يک جلسه، مي‌شود ده‌ها و صدها جلسه صحبت کرد و ده‌ها کتاب تأليف کرد که ما بياييم دانه دانه، مباني فکري و اعتقادي وهابيت را تطبيق کنيم با آنچه که دودمان قريش و بني‌أميه در صدر اسلام انجام دادند. يعني در حقيقت، همان خطي است که در صدر اسلام توسط قريش انجام گرفت و امروز هم وهابيت در امتدادش با اين وضعيتي که در جامعه اسلامي مطرح مي‌کنند، بيان مي‌کنند و جز اين، چيز ديگري نيست.

ابن بخش اول عرض من بود. البته من اين را با مقداري مفصل‌تر در کتاب وهابيت از منظر عقل و شرع آورده‌ام و روي سايت هم گذاشته‌ايم.

نکته بعدي که عزيزان بايد خوب دقت کنند و خيلي مي‌توانيم از اين بحث، کاربردي استفاده کنيم، عکس‌العمل اهل سنت در برابر اين تفکر وهابيت بوده است. ما بارها به دوستان توصيه مي‌کنيم که در نقد تفکر وهابيت، سراغ کتاب‌هاي شيعه نرويد. بزرگان شيعه را در تيررس وهابيت قرار ندهيد، چون نيازي نداريم و فائده‌اي هم ندارد.

بزرگان اهل سنت و شخصيت‌هاي برجسته اينها و استوانه‌هاي علمي اينها مانند سُبْکي و ذهبي و ابن حجر، در برابر تفکر وهابيت، خوب ايستاده‌اند و شجاعانه وارد ميدان شده‌اند. ابن حجر عسقلاني ـ متوفاي 852 هجري که يک شخصيت بي‌نظير جهان اهل سنت است و مي‌گويند حافظ علي الإطلاق، انصراف به او دارد ـ در کتاب الدرر الکامنة، جلد1، صفحه 154 و 155 در شرح حال ابن‌تيميه، با صراحت مي‌گويد:

جامعه اسلامي ـ يعني جامعه اهل سنت ـ نسبت به ابن‌تيميه، سه نظريه دارند:

1. معتقدند که ابن‌تيميه، مشبّهه بود.

اهل سنت، مشبّهه را کافر مي‌دانند. يعني کسي که خدا را به مخلوق تشبيه کند. ابن‌تيميه صراحت دارد که خداي عالم، داراي دست و پا و چشم و صورت است. مانند ابو يعلي که گفته بود خداي عالم همه چيز دارد و فقط دو چيز ندارد: ريش و عورت. در اين فصل سوم کتاب ما (وهابيت از منظر عقل و شرع) تفکر وهابيت را نسبت به خدا آورده‌ام که اينها چه تصوّري از توحيد دارند. اينهايي که ما را متهم به شرک مي‌کنند، خودشان در مسائل توحيدي، مطالبي دارند که بزرگان اهل سنت، حتي احمد بن حنبلي که خود را منتسب به او مي‌دانند، اين نوع تفکر و انديشه ـ تشبيه خداوند به مخلوقات و بشر ـ را کفر مي‌داند. ابن‌تيميه از بالاي منبر در مسجد دمشق پايين مي‌آيد و مي‌گويد:

اي مردم! خداي عالم هر شب قبل از طلوع فجر، همان‌طوري که من از پله‌هاي منبر پايين مي‌آيم، از عرش به آسمان دنيا مي‌آيد و در ميان خلائق داد مي‌زند:

أيها الناس! هل من مستغفر أغفر له؟ هل من داع فأستجيب له؟

... آيا حاجت‌مند و گرفتاري هست که گرفتاري‌اش را برطرف کنم؟

بعد از طلوع فجر هم به جاي اولش برمي‌گردد.

اين روايت در صحيح بخاري و صحيح مسلم هم هست.

صحيح البخاري، ج2، ص47 ـ صحيح مسلم، ج2، ص176

يکي از دوستان، يک فيلمي را براي من آورد و خيلي جالب بود. يکي از علماي بزرگ اهل سنت بود که مي‌‌گفت:

همين يک روايت، باعث شد که من از اهل سنت برگردم و شيعه بشوم. در صحيح‌ترين منابع اهل سنت است که خداي عالم، هر شب در نيمه شب، از عرش به آسمان دنيا مي‌آيد و کارهايي را انجام مي‌دهد و طلوع فجر هم برمي‌گردد. اگر اين روايت صحيح باشد، اگر خداوند يک‌بار به دنيا بيايد، تا ابد در زندان دنيا مي‌ماند و ديگر نمي‌تواند برگردد.

چرا؟ چون خداوند آمده روي زمين و مي‌خواهد طلوع فجر برگردد. الان مثلا در مشهد، طلوع فجر است. چند لحظه ديگر، در شهري ديگر طلوع فجر است و همين‌طور طلوع فجر بر روي کره زمين مي‌چرخد و هيچ لحظه‌اي از لحظات شبانه‌روز نيست، الا اين که در يک نقطه کره زمين، طلوع فجر است و اين طلوع فجر هم مي‌چرخد. خداوند براي تمام مردم دنيا مي‌خواهد اين بساط را باز کند. اگر يک‌دفعه بيايد، ديگر نمي‌تواند برگردد. اين آقايان، شعر گفته‌اند، ولي به فکر قافيه‌اش نبوده‌اند.

گفت:

فهميدم که مذهبي که بر اين‌چنين رواياتي مبتني باشد، مذهب توحيد نيست. اين روايات، مخالف با فطرت و عقل است. مخالف با ليس کمثله شيء است و مخالف با و لم يکن له کفوا أحد است. اين روايات را بايد بکوبيم به ديوار.

خب، ابن‌تيميه صراحت دارد که در مورد روايات تجسيم:

من تأول فهو کافر.

هر کس تمام روايات يا آياتي را که درباره جسمانيت خدا است، تأويل کند، کافر است.

مثلا:

يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ (سوره فتح/آيه10)

يعني دست خداوند و اگر کسي بگويد يعني قدرت خداوند، او کافر است.

و:

وَ جَاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا (سوره فجر/آيه22)

خداوند حرکت مي‌کند پيشاپيش ملائکه‌اي که رژه مي‌روند.

هر کس بگويد منظور، امر خداست، خلاف شرع است و کافر است.

2. عده‌اي مي‌گويند که زنديق و ملحد و بي‌دين است. چون نسبت به نبي مکرم (صلي الله عليه و سلم) جسارت کرده و مي‌گويد وقتي پيامبر اکرم (صلي الله عليه و سلم) از دنيا رفت:

مات فات.

پيامبر اکرم (صلي الله عليه و سلم) هيچ خاصيت و فائده‌اي ندارد و حتي براي خودش هم دفعِ ضرري ندارد.

يعني همان حرفي است که حجاج گفت:

عصاي من، ارزشش از پيامبر بالاتر است، چون با اين عصا مي‌توانم يک مار يا عقربي را بکشم، ولي وجود پيامبر از کشتن مار و عقرب هم عاجز است.

يکي از دوستان نقل مي‌کرد که ما در کنار قبر مطهر نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوديم و يکي از اين وهابي‌ها ما را مسخره مي‌کرد که اين‌همه توسل توسل، الان من گرسنه و تشنه هستم و شما از پيامبر بخواه که به من آب و نان دهد. آيا پيامبر هم‌چنين قدرتي داري؟ گفتم: من هم گرسنه‌ام است، شما لطف کن از خدا بخواه که به من آب بدهد. جواب مغالطه، مغالطه است.

با دکتر غامدي ـ يکي از اساتيد دانشگاه أم القراي مکه ـ بحث مي‌کرديم و براي افطاري، ما را به منزلش دعوت کرده بود و به احترام ما هم تعدادي از اساتيد دانشگاه أم القري را هم دعوت کرده بود و چند نفر از دانشجويان هم بودند. بحث ما روي توسل بود. ايشان گفت: پيامبر که از دنيا رفت، تمام شد رفت و ارتباطش با ما قطع شد و نه صداي ما را مي‌شنود و نه ما را جواب مي‌دهد. گفتم: شما، استاد دانشگاه هستيد. تمام مسلمانان جهان در نمازي که مي‌خوانند، مي‌گويند:

السلام عليک أيها النبي و رحمة الله و برکاته.

حتي از هيئت عالي افتاي عربستان سعودي سوال کردند:

چون ما معتقديم که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و سلم) صداي ما را نمي‌شوند، آيا مي‌شود کسي به جاي السلام عليک أيها النبي، بگويد السلام علي النبي؟

آقاي بن‌باز فتوا داده و امضاء کرده:

السلام عليک أيها النبي گفتن در نماز، از واجبات است و نمي‌شود تغيير داد.

گفتم: جناب دکتر! من از شما سوال مي‌کنم: اين همه مردم که سلامِ خطاب مي‌دهند، نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) يا مي‌شنود يا نمي‌شنود. اگر پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نمي‌شنود، نستجير بالله، اين حماقت است. اگر پدر شما که در مدينه است و شما اينجا نشسته‌اي، به او سلام کني، مي‌گويند که آقاي دکتر، اول ما خلق الله (عقل) خود را از دست داده است. اگر مي‌شنود، پس حرف شما باطل است.

مقداري ماند و گفت: ما يک روايتي داريم در صحيحين.

گفتم: خب، استفاده مي‌کنيم.

گفت: پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: اگر کسي به من سلام بدهد، خداوند، روحم را به جسمم برمي‌گرداند و جواب سلام او را مي‌دهم و دوباره سر جاي خودم برمي‌گردم.

گفتم: آقاي دکتر! شما يک تحصيل‌کرده و استاد دانشگاه هستيد. نبايد از اين عوام تبعيت کني. ما به پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) سلام مي‌دهيم و اگر بنا است که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هر سلام ما را که مي‌شنود، روح مطهرش از آن عرش بيايد به جسمش و برگردد، اين ديگر سلام نشد براي پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، زجر شد. چون در هر لحظه، هزاران نفر به پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) سلام مي‌دهند و هزار بار روح پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌رود بالا و پايين مي‌آيد. آيا اين درست است؟

ديد که خيلي خراب شد و دانشجويان خنديدند، مقداري فکر کرد و گفت: روايت ديگري هم داريم.

گفتم: استفاده مي‌کنيم.

گفت: در روايت داريم که خداوند ملائکه‌اي را در روي کره زمين پخش کرده است و هر کس به پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) سلام مي‌دهد، سلام اينها را جمع مي‌کند و خدمت پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌رسانند و جوابش را هم مي‌گيرند و به مردم مي‌رسانند.

گفتم: آقاي دکتر! آن ملائکه‌اي که سلام مردم را مي‌گيرند و به تريلي مي‌زنند و خدمت پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌برند و دوباره جوابش را مي‌آورند، آن ملائکه، عاجز نيستند و حاجت‌هاي مردم را هم با يک وانت، بار مي‌زنند و خدمت پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌برند و قضاي حوائج مردم را هم سوار يک سه‌چرخه کنند و به مردم برگردانند. اگر واقعا ملائکه، واسطه در سلام هستند، همين ملائکه واسطه هستند در قضاي حوائج.

ديد که خيلي خراب شد، گفت: فلاني! الان وقت نماز عشاء است و بلند شويم وضوء بگيريم و برويم به مسجد. من هم گفتم: برويم.

البته من مفصلِ اين را در کتاب قصة الحوار الهادي آورده‌ام و عربي هم هست.

3. عده‌اي هم مي‌گويند که ابن‌تيميه منافق است. چون نسبت به اميرالمؤمنين جسارت کرده است. ابن‌تيميه مي‌گويد که علي بن أبي طالب در 17 جا اشتباه کرد و خلاف قرآن فتوا داده است و در تمام جنگ‌هايي که داشت، براي رسيدن به رياست جنگيد و از مصاديق اين آيه شريفه است:

تِلْكَ الدَّارُ الْآَخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لَا فَسَادًا وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ (سوره قصص/آيه83)

آيا بغض از اين بالاتر؟ در صحيح مسلم آمده است که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

لا يحبه إلا مؤمن و لا يبغضه إلا منافق.

صحيح مسلم، ج1، ص60

البته ابن حجر به يکي دو مورد اشاره کرده است و قضيه، خيلي عميق‌تر از اين حرف‌هاست. ابن‌تيميه نسبت به اميرالمؤمنين (عليه السلام)، به قدري وقيحانه برخورد کرده است که مثلا مي‌گويد:

شيعه هم نمي‌تواند ثابت کند که علي مسلمان بوده است.

يا:

علي، علمي نداشت و شاگرد مکتب ابوبکر بوده و اگر چيزي هم ياد گرفته، از ابوبکر ياد گرفته است.

يا:

جناب عثمان، حافظ قرآن بود و بعضي از شب‌ها، تمام قرآن را در يک شب مي‌خواند، ولي معلوم نيست که علي بن أبي طالب،‌ همه قرآن را بلد بود يا خير.

اين است تفکر ابن‌تيميه نسبت به آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام). چه بگوييم؟

من از آقا امام رضا (عليه السلام) و حضرت ولي عصر (ارواحنا فداه) که شاهد و ناظر همه ماست، عذر مي‌خواهم، وقتي به حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) مي‌رسد، با کمال وقاحت مي‌گويد:

و في فاطمة شعبة من النفاق.

التنبيه و الرد لحسن السقاف، ص7 ـ كلمة الرائد لمحمد زكي الدين ابراهيم، ج2، ص546

شما همين برنامه را مقايسه کنيد با صدر اسلام که عرض کردم. زهرائي که آيه تطهير، شهادت بر طهارت او داده است، سوره مستقلي به نام انسان در شأن او نازل شده است، پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

فاطمة بضعة مني، يوذيني ما آذاها.

صحيح مسلم، ج7، ص141

يا فاطمه إن الله يغضب لغضبک و يرضي لرضاک.

مستدرک الصحيحين للحاکم النيشابوري، ج3، ص154

آن وقت بياييم اين‌طور نسبت به حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) حرف بزنيم؟!

بايد بگوييم:

أ من الإنصاف يا بن الطلقاء؟!

آيا اين انصاف است؟!

يکي از بحث‌هايي که ضرورت دارد روي آن بحث شود، واکنش و عکس‌العمل اهل سنت در برابر تفکر وهابيت است؛ چه در برابر ابن‌تيميه و چه در برابر محمد بن عبد الوهاب.



* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»
monji_2008 آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
فايل, قزويني, وهابيت, پيدايش, پديدهاستاد, اهل, اين, با, برخورد, تاريخ, جامعه, حسيني, سنت, صوت


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 02:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1