شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > حكايات و داستان ها


حكايات و داستان ها در اين قسمت حكايات و داستان هايي كه مرتبط با اهل بيت (عليهم السلام) نيستند قرار گرفته مي شود.

پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 19-04-2009, 01:17   #1
کاربر جدید
 
اصغر آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
نوشته ها: 40
Thanks: 0
Thanked 16 Times in 10 Posts
پیش فرض قاتلی که توبه کرد

[size=medium]توبه قاتل


مرحوم فخرالمحققین سیدمحمد اشرف سبط سید الحكماء میرداماد(ره) فرمود: اسحاق بن ابراهیم طاهری كه یكی از بزرگان بود، یك شب در عالم خواب حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) را دید، حضرت به او فرمود: قاتل را رها كن . با ترس از خواب بیدار شد. ملازمان خود را طلبید و گفت:

این قاتل كیست و در كجاست؟ گفتند: در اینجا حاضر است و خودش هم اقرار به قتل كرده است .
او را حاضر كردند اسحاق به او گفت: اگر واقعیت جریان را بگویی تو را رها خواهم كرد.

قاتل گفت: من با تعدادی از رفقایم اهل همه نوع فساد و لااُبالی‌گری و عیّاشی و ولگردی بودیم. با آنها مرتكب هر عمل حرامی می‌شدیم و در بغداد به هر عمل زشتی دست می‌زدیم. یك پیرزنی برای ما زن می‌آورد. یك روز آن پیرزن با خودش دختری بسیار زیبا آورده بود. آن دختر تا ما را دید و متوجه شد كه آن پیرزن او را فریب داده، صیحه‌ای زد و بی‌هوش بر زمین افتاد.

وقتی او را به هوش آوردند فریاد زد و گفت الله الله، از خدا بترسید و دست از من بردارید من این كاره نیستم و این پیرزن مرا فریب داد و گفت در فلان محل، چیزی قابل دیدن است و افسانه‌هایی برایم بافت و مرا راغب كرد كه به همراهش راهی شدم. از خدا بترسید من علویه و از نسل حضرت زهرا(سلام الله علیها) هستم.

دوستانم به حرف‌های او اعتنایی نكردند و جلو آمدند كه به او دست‌درازی كنند. من به خاطر حرمت رسول الله(صلی الله علیه و آله) غیرتم به جوش آمده و از آنها جلوگیری كردم. در نزاعی كه با آنها كردم جراحات زیادی بر من وارد شد، چنانچه می‌بینی. پس ضربه‌ای جدی بر یكی از آنها زدم و او را كشتم و دختر را سالم از دست آنها خلاص كردم.

دختر وقتی خود را رها دید درباره‌ام دعا كرد و گفت: همین طور كه عیبم را پوشاندی، خدا انشاء‌الله عیب‌های تو را بپوشاند و همین طور كه مرا یاری و كمك كردی خدا تو را یاری كند.
در این هنگام صدای همسایه‌ها بلند شد و به خانه ما ریختند در حالی كه خنجر خون آلود در دست من بود و مقتول در خون می‌غلتید. مرا گرفتند و اینجا آوردند.

اسحاق گفت: من تو را به خدا و رسول الله(صلی الله علیه و آله) بخشیدم.

مرد قاتل گفت: من هم از همه گناهانم توبه كردم و به حق آن كسی كه مرا به او بخشیدی دیگر به سمت گناه و معصیت برنمی‌گردم. و كم كم یكی از نیكان روزگار شد.


برگرفته از قصص التوابین یا داستان توبه کنندگان، علی میرخلف زاده.[/size]
اصغر آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
قاتلی, که, کرد, توبه


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 12:39 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1