شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > حكايات و داستان ها


حكايات و داستان ها در اين قسمت حكايات و داستان هايي كه مرتبط با اهل بيت (عليهم السلام) نيستند قرار گرفته مي شود.

پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 10-03-2010, 15:52   #1
مدیرکل انجمنهای نور آسمان
 
vorojax آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jun 2008
محل سکونت: همشهری حضرت عشق
نوشته ها: 7,299
Thanks: 6,151
Thanked 11,544 Times in 3,558 Posts
پیش فرض آتش حسد

در زمان يكى از خلفا، مرد ثروتمندى بود. روزى وى غلامى را از بازار خريد، اما از روز اول كه اين غلام را خريده بود، با او مانند يك غلام عمل نمى كرد، بلكه مانند يك آقا با او رفتار مى نمود؛ يعنى بهترين غذاها را به او مى داد، بهترين لباسها را برايش مى خريد، آسايشش را فراهم مى كرد. درست مانند فرزندش به وى مى رسيد، حتى شايد از فرزندش هم بهتر. علاوه بر اين ، با همه توجه و لطفى كه به او مى كرد، پول زيادى هم در اختيارش مى گذارد ولى غلام ارباب خود را هميشه در حال فكر مى ديد و او اغلب اوقات ناراحت مى يافت .
بالاخره ارباب تصميم گرفت تا غلام خويش را آزاد سازد و پول و سرمايه زيادى هم به او بدهد. شبى با او نشست و درد دل خود با بيرون ريخت و رو به او گفت : اى غلام ! من حاضرم كه تو را آزاد كنم و فلان قدر پول هم به تو بدهم ، ولى آيا مى دانى كه اين همه خدمت هايى كه من به تو كردم براى چه بود؟ غلام گفت : نه . براى چه بود؟ گفت : براى يك تقاضا! فقط اگر تو اين تقاضا را انجام دهى ، هر چه كه من به تو دادم حلال و نوش جانت باشد و اگر اين تقاضا را انجام ندهى من از تو راضى نيستم ، اما چنانچه خود را براى انجام دادن آن حاضر كنى ، من بيش از اينها به تو مى دهم .
غلام گفت : هر چه بفرمايى اطاعت مى كنم ، تو ولى نعمت من هستى ، تو به من حيات دادى .
ارباب گفت : نه ، بايد قول بدهى ؛ زيرا مى ترسم كه پيشنهاد كنم و تو بگويى نه !
غلام گفت : مطمئن باش هر چه مى خواهى پيشنهاد كنى ، بفرما.
همين كه ارباب خوب از غلام قول گرفت ، گفت : پيشنهاد من اين است كه تو در يك موقع خاص و در مكان مخصوصى كه بعدا معين خواهم كرد، سر مرا از بيخ ببرى !
غلام گفت : يعنى چه ؟!
ارباب گفت : حرف من اين است .
غلام گفت : چنين چيزى ممكن نيست .
ارباب جواب داد: من از تو قول گرفتم ، و تو بايد به قول خود وفا نمايى
مدتى از اين گفتگو گذشت تا در نيمه شبى ، ارباب غلام را بيدار كرد، كارد تيزى به دست او داد و دست ديگر او را گرفت و آهسته حركت كردند و به پشت بام منزل همسايه رفتند. ارباب در آنجا دراز كشيده و خوابيد. كيسه پولش را هم به غلام داد و گفت : تو همين جا سر من را ببر و به هر كجا كه مى خواهى بروى برو.
غلام سؤ ال كرد: براى چه ؟
ارباب گفت : براى اين كه من اين همسايه را نمى توانم ببينم ، مردن براى من بهتر از زندگى است ، من رقيب او بودم ، او هم رقيب من بود، ولى اكنون او از من جلو افتاده است ، و براى همين ، الان دارم در آتش مى سوزم . لذا از اين عملى كه به تو دستور مى دهم ، مى خواهم بلكه يك قتلى به پاى اين مرد بيفتد و او به زندان برود. اگر چنين چيزى عملى شود، آن وقت من راحت مى شوم !
ارباب ادامه داد: من مى دانم كه اگر اينجا كشته شوم ، فردا مى گويند چه كسى او را كشته است ؟ آن وقت پاسخ خواهند داد: همسايه رقيبش او را كشته است و جسدش هم كه در پشت بام رقيبش پيدا شده ، پس او را دستگير مى كنند و به زندان مى فرستند و بالاخره اعدام مى شود و مقصود من هم آنجا حاصل شده است .
غلام ديد كه اين مرد تا اين حد احمق و بيچاره است ، پيش خود گفت : پس ‍ من چرا اين كار را نكنم ؟ اين براى همان كشته شدن خوب است . كارد را بر گردن ارباب گذاشت و سر او را از بيخ بريد و كيسه پول را هم برداشت و رفت كه رفت .
خبر در همه جا منتشر شد، رقيب او را گرفتند و به زندان انداختند.
بعد كه خواستند به جرمش رسيدگى كنند خيلى زود به اين نتيجه رسيدند كه : اگر اين مرد قاتل باشد، پشت بام خانه خودش را براى كشتن رقيبش ‍ انتخاب نمى كند! قضيه معمايى شده بود، سرانجام وجدان غلام ، او را راحت نگذاشت و پيش حكومت وقت رفت و حقيقت را افشا نمود و گفت : قضيه از اين قرار است كه او را من كشته ام و البته اين به تقاضاى خود او بوده است ؛ زيرا وى آن چنان در حسد مى سوخت كه مرگ را بر زندگى ترجيح مى داد.
وقتى فهميدند كه قضيه از اين قرار است و اطمينان يافتند كه غلام درست مى گويد، هم غلام و هم آن زندانى متهم را كه رقيب ارباب بيچاره به شمار مى آمد، از زندان آزاد كردند.

رياض الحكايات ، ص 79.
vorojax آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
آتش, حسد


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 12:47 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1