شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > اهل بيت (عليهم السلام) > اميرالمومنين (ع)


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 22-02-2009, 09:45   #1
حرفه ای
 
ali20 آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2008
محل سکونت: لطفا پارک نفرمایید.!!!!
نوشته ها: 435
Thanks: 286
Thanked 707 Times in 257 Posts
پیش فرض شهادت و وصيت امام على عليه السلام

شهادت و وصيت امام على عليه السلام
علامه طبرسى گويد: على عليه‏السلام شصت و سه سال زندگانى کرد، ده سال پيش از بعثت، و در سن ده سالگى اسلام آورد. و پس از بعثت‏بيست و سه سال با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم زندگانى کرد،
سيزده سال در مکه پيش از هجرت در امتحان و گرفتارى به سر برد و سنگين‏ترين بارهاى رسالت آن حضرت را به دوش کشيد، و ده سال پس از هجرت در مدينه در دفاع از حضرتش با مشرکان جنگيد و با جان خود او را از شر دشمنان دين نگاه داشت،
تا آنکه خداى متعال پيامبر خود را به سوى بهشت انتقال داد و او را به بهشت آسمانى بالا برد و على عليه‏السلام در آن روز سى و سه ساله بود، و بيست و چهار سال و چند ماه حق او را از ولايت غصب کردند و او را از تصرف در امور بازداشتند، و آن حضرت در اين دوران با تقيه و مدارا مى‏زيست، و پنج‏سال و چند ماه خلافت را به دست گرفت و در اين سالها گرفتار جهاد با منافقان از ناکثين و قاسطين و مارقين (اصحاب جمل و صفين و نهروان) بود
چنانکه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سيزده سال از روزگار نبوت خود را ممنوع از پياده کردن احکام آن و ترسان و محبوس و فرارى و مطرود بود و نمى‏توانست‏با کافران به جهاد پردازد و از مؤمنان دفاع کند، سپس هجرت کرد و ده سال پس از هجرت با مشرکان به جهاد پرداخت و گرفتار منافقان بود تا خداوند او را به سوى خود برد...



آن حضرت در شب بيست‏يکم ماه مبارک رمضان سال چهل هجرى با شمشير به شهادت رسيد. عبدالرحمن بن ملجم مرادى شقى‏ترين امت آخر زمان - لعنة الله عليه - در مسجد کوفه او را ضربت زد; بدين قرار که آن حضرت در شب نوزدهم به مسجد رفت و مردم را براى نماز صبح بيدار مى‏کرد و ابن ملجم ملعون از آغاز شب در کمين حضرتش بود، چون حضرت در مسجد عبورش به او افتاد او که مطلب خود را پنهان مى‏داشت و از روى نيرنگ خود را به خواب زده بود ناگهان از جاى جست و ضربتى با شمشير زهر آلود بر فرق مبارکش زد. آن حضرت روز نوزدهم و شب و روز بيست و يکم را تا نزديک ثلث اول شب زنده بود آن گاه به شهادت رسيد و در حالى که محاسن شريفش به خون سرش رنگين بود مظلومانه به ديدار خداى خود شتافت.

سبب کشتن آن حضرت را داستانى دراز است که اينجا گنجايش ذکر آن را ندارد. حسن و حسين عليهم السلام به امر آن حضرت مراسم غسل و تکفين او را عهده‏دار شدند و بدن شريفش را به سرزمين غرى در نجف انتقال دادند و شبانه پيش از سپيده صبح در همان جا به خاک سپرده شد. حسن و حسين و محمد پسران آن حضرت عليه‏السلام و عبدالله بن جعفر رضى الله عنه وارد قبر شدند و بنا به وصيت‏حضرتش اثر قبر پنهان گرديد. اين قبر پيوسته در دولت‏بنى‏اميه پنهان بود و کسى بدان راه نمى‏برد تا آنکه امام صادق عليه‏السلام در ولت‏بنى‏عباس آن را نشان داد. (1)

وصيت امام على عليه‏السلام در بستر شهادت

هنگامى که ابن ملجم - که خدا لعنتش کند - او را ضربت زد حضرتش به حسن و حسين عليهم‏السلام چنين فرمود: «شما را به تقواى الهى سفارش مى‏کنم و اينکه در طلب دنيا بر نياييد گرچه دنيا در طلب شما برآيد، و بر آنچه از دنيا محروم مانديد اندوه و حسرت مبريد و حق بگوييد و براى پاداش (اخروى) کار کنيد و دشمن ظالم و ياور مظلوم باشيد.

شما دو نفر و همه فرزندان و خانواده‏ام و هر کس را که اين نامه‏ام به او مى‏رسد سفارش مى‏کنم به تقواى الهى و نظم کارتان و اصلاح ميان خودتان، چرا که از جدتان صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم که فرمود: «اصلاح ميان دو کس از انواع نماز و روزه برتر است.»

خدا را خدا را درباه يتيمان در نظر آريد، هر روز به آنان رسيدگى کنيد و حتى يک روز دهان آنان را خالى نگذاريد و مبادا در حضور شما تباه شوند.

خدا را خدا را درباه همسايگان در نظر داريد، که آنان سخت مورد سفارش پيامبرتان هستند، پيوسته به همسايگان سفارش مى‏کرد تا آنجا که پنداشتم آنان ارث بر خواهد نمود.

خدا را خدا را درباره قرآن ياد کنيد، مبادا ديگران به عمل به آن بر شما پيشى گيرند.

خدا را خدا را درباره نماز ياد کنيد که آن ستون دين شماست.

خدا را خدا را درباره خانه پروردگارتان ياد کنيد، تا زنده هستيد آن را خالى و (خلوت) نگذاريد; که اگر اين خانه متروک بماند ديگر مهلت نخواهيد يافت.

خدا را خدا را درباره جهاد در راه خدا به مال و جان و زبانتان ياد آريد، و بر شما باد به همبستگى و رسيدگى به يکديگر، و بپرهيزيد از قهر و دشمنى و بريدن از هم. امر به معروف و نهى از منکر را رها نکنيد که بدانتان بر شما چيره مى‏شوند آن گاه دعا مى‏کنيد ولى مستجاب نمى‏گردد.

اى فرزندان عبدالمطلب! مبادا شما را چنان بينم که به بهانه اينکه اميرالمؤمنين کشته شد دست‏به خون مسلمانان بيالاييد; هش داريد که به قصاص خون من جز قاتلم را نبايد بکشيد; بنگريد هر گاه که من از اين ضربت او جان سپردم تنها به کيفر اين ضربت‏يک ضربت‏بر او بزنيد و اين مرد را مثله نکنيد. (2) چرا که از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم که مى‏فرمود: «از مثله کردن بپرهيزيد گرچه با سگ هار باشد.» (3)

از وصيت ديگر آن حضرت پيش از شهادت و پس از ضربت زدن ابن ملجم ملعون: «وصيت من به شما آن است که چيزى را با خدا شريک مسازيد، و به محمد صلى الله عليه و آله و سلم سفارش مى‏کنم که سنت او را ضايع مگذاريد. اين دو ستون را به پاداريد و اين دو چراغ را افروخته بداريد، و تا از جاده حق منحرف نشده‏ايد هيچ نکوهشى متوجه شما نيست. من ديشب يار و همدم شما بودم و امروز مايه عبرت شما گشته‏ام و فردا از شما جدا خواهم شد. خداوند من و شما را بيامرزد. اگرزنده ماندم خودم صاحب اختيار خون خود هستم و اگر فانى شدم فنا ميعادگاه من است، و اگر بخشيدم بخشش مايه تقرب من به خدا و نيکويى براى شماست; پس شما هم ببخشيد «آيا نمى‏خواهيد که خدا هم شما را ببخشايد؟» (4) به خدا سوگند هيچ حادثه‏اى ناگهانى از مرگ به من نرسيد که آن را ناخوش دارم، و نه هيچ وارد شونده‏اى که ناپسندش دانم; و من تنها مانند جوينده آبى بودم که به آب رسيده، و طالب چيزى که بدان دست‏يافته است; «و آنچه نزد خداست‏براى نيکان بهتر است‏» (5) و (6)

از اين که فرمود: «به خدا سوگند هيچ حادثه‏اى ناگهانى از مرگ به من نرسيده که...» معلوم مى‏شود که امام عليه‏السلام پيوسته از روى شوق در انتظار شهادت به سر مى‏برده و مى‏دانسته است که آنچه پيامبر راستگوى امين صلى الله عليه و آله و سلم به او خبر داده ناگزير فراخواهد رسيد چنانکه قيامت آمدنى است و شکى در آن نيست و وعده او ترک و تخلف ندارد و آن حضرت با دلى پر صبر در انتظار آن بود و - بنا به نقل گروهى از دانشمندان مانند ابن عبدالبر و ديگران - مى‏فرمود: «شقى‏ترين اين امت از چه انتظار مى‏برد که اين محاسن را از خون اين سر سيراب سازد؟» و بارها مى‏فرمود: «به خدا سوگند که موى صورتم را از خون بالاى آن سيراب خواهد کرد.»

يک معجزه

وقايع پس از شهادت آن بزرگوار جدا بسيار است و به تاليف جداگانه‏اى نيازمند است. اينجا گنجايش آن را ندارد، لذا از ذکر آنها چشم مى‏پوشيم و تنها به يک واقعه تکوينى اشاره مى‏کنيم.

زمخشرى در «ربيع الابرار» از ام‏معبد آورده است که گفت: «روزى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وضو گرفت و در پاى درخت‏خاردار خشکيده‏اى در نزد ما آب دهان افکند و آن رخت‏سبز شد و ميوه داد و در زمان حيات آن حضرت ما از ميوه آن شفا مى‏جستيم... اما سپس از پايين به بالا خشک شد و خار روييد و ميوه‏هايش ريخت و سبزى و تازگى آن از ميان رفت. در اين حال بود که ما از شهادت اميرالمؤمنان على عليه‏السلام باخبر شديم. و ديگر ميوه نداد و ما از برگ آن بهره‏مند بوديم و پس از چندى صبح کرديم و ديديم که از ساقه آن خونى تازه مى‏جوشد و برگ آن هم خشک شده است. در همين حال خبر شهادت حسين عليه‏السلام به ما رسيد و درخت‏به کلى خشک گرديد.» (7)

اصبغ بن نباته گويد: هنگامى که اميرمؤمنان عليه‏السلام ضربتى بر فرق مبارکش فرود آمد که به شهادتش انجاميد مردم بر در دارالاماره جمع شدند و خواستار کشتن ابن ملجم - لعنه الله - بودند. امام حسن عليه‏السلام بيرون آمد و فرمود: اى مردم! پدرم به من وصيت کرده که کار قاتلش را تا هنگام وفات پدرم رها سازم. اگر پدرم از دنيا رفت تکليف قاتل روشن است و اگر زنده ماند خودش در حق او تصميم مى‏گيرد. پس بازگرديد خدايتان رحمت کند.

مردم همه بازگشتند و من بازنگشتم. امام دوباره بيرون آمد و به من فرمود: اى اصبغ! آيا سخن مرا درباه پيام امير مؤمنان نشنيدى؟ گفتم: چرا. ولى چون حال او را مشاهده کردم دوست داشتم به او بنگرم و حديثى از او بشنوم، پس براى من اجازه بخواه خدايت رحمت کند. امام داخل شد و چيزى نگذشت که بيرون آمد و به من فرمود: داخل شو. من داخل شدم ديدم اميرمؤمنان عليه‏السلام دستمال زردى به سر بسته که زردى چهره‏اش بر زردى دستمال غلبه داشت و از شدت درد و کثرت سم پاهاى خود را يکى پس از ديگرى بلند مى‏کرد و زمين مى‏نهاد. آن گاه به من فرمود: اى اصبغ آيا پيام مرا از حسن نشنيدى؟ گفتم: چرا، اى اميرمؤمنان، ولى شما را در حالى ديدم که دوست داشتم به شما بنگرم و حديثى از شما بشنوم. فرمود: بنشين که ديگر نپندارم که از اين روز به بعد از من حديثى بشنوى.

بدان اين اصبغ، که من به عيادت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رفتم همانگونه که تو اکنون آمده‏اى، به من فرمود: اى اباالحسن، برو مردم را جمع کن و بالاى منبر برو و يک پله پايين‏تر از جاى من بايست و به مردم بگو: «هش داريد،هر که پدر و مادرش را ناخشنود کند لعنت‏خدا بر او باد. هش داريد، هر که از صاحبان خود بگريزد لعنت‏خدا بر او باد. هش داريد هر که مزد اجير خود را ندهد لعنت‏خدا بر او باد.»

اى اصبغ، من به فرمان حبيبم رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم عمل کردم، مردى از آخر مسجد برخاست و گفت: اى اباالحسن، سه جمله گفتى، آن را براى ما شرح بده. من پاسخى ندادم تا به نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رفتم و سخن آن مرد را بازگو کردم.

اصبغ گفت: در اينجا اميرمؤمنان عليه‏السلام دست مرا گرفت و فرمود: اى اصبغ، دست‏خود را بگشا. دستم را گشودم. حضرت يکى از انگشتان دستم را گرفت و فرمود: اى اصبغ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نيز همين گونه يکى از انگشتان دست مرا گرفت، سپس فرمود: هان، اى اباالحسن، من و تو پدران اين امتيم هر که ما را ناخشنود کند لعنت‏خدا بر او باد. هان که من و تو مولاى اين امتيم هر که از اجرت ما بکاهد و مزد ما را ندهد لعنت‏خدا بر او باد. آن گاه خود آمين گفت و من هم آمين گفتم.

اصبغ گويد: سپس امام بيهوش شد،باز به هوش آمد و فرمود: اى اصبغ آيا هنوز نشسته‏اى؟ گفتم: آرى مولاى من. فرمود: آيا حديث ديگرى بر تو بيفزايم؟

گفتم: آرى خدايت از مزيدات خير بيفزايد. فرمود: اى اصبغ! رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در يکى از کوچه‏هاى مدينه مرا اندهناک ديد و آثار اندوه در چهره‏ام نمايان بود. فرمود: اى اباالحسن! تو را اندوهناک مى‏بينم؟ آيا تو را حديثى نگويم که پس از آن هرکز اندوهناک نشوى؟ گفتم: آرى، فرمود: چون روز قيامت‏شود خداوند منبرى بر پا دارد برتر از منابر پيامبران و شهيدان، سپس خداوند مرا امر کند که بر آن بالا روم، آن گاه تو را امر کند که تا يک پله پايين‏تر ازمن بالا روى، سپس دو فرشته را امر کند که يک پله پايين‏تر از تو بنشيند و چون بر منبر جاى گيريم احدى از گذشتگان و آيندگان نماند جز آنکه حاضر شود. آن گاه فرشته‏اى که يک پله پايين‏تر از تو نشسته ندا کند: اى گروه مردم; بدانيد: هر که مرا مى‏شناسد که مى‏شناسد و هر که مرا نمى‏شناسد خود را به او معرفى مى‏کنم، من «رضوان‏» دربان بهشتم، بدانيد که خداوند به من و کرم و فضل و جلال خود مرا فرموده که کليدهاى بهشت را به محمد بسپارم و محمد مرا فرموده که آنها را به على بن ابى‏طالب بسپارم، پس گواه باشيد که آنها را بدو سپرده‏ام.

سپس فرشته ديگر که يک پله پايين‏تر از فرشته اولى نشسته بر مى‏خيزد و به گونه‏اى که همه اهل محشر بشنوند ندا کند: اى گروه مردم، هر که مرا مى‏شناسد که مى‏شناسد و هر که مرا نمى‏شناسد خود را به او معرفى مى‏کنم، من «مالک‏» دربان دوزخم، بدانيد که خداوند به من و فضل و کرم و جلال خود مرا فرموده که کليدهاى دوزخ را به محمد بسپارم و محمد مرا امر فرموده که آنها را به على بن ابى‏طالب بسپارم، پس گواه باشيد که آنها را بدو سپردم. پس من کليدهاى بهشت و دوزخ را مى‏گيرم. آن گاه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به من فرمود: اى على، تو به دامان من مى‏آويزى و خاندانت‏به دامان تو و شيعيانت‏به دامان خاندان تو مى‏آويزند. من (از شادى) دست زدم و گفتم: اى رسول خدا، همه به بهشت مى‏رويم؟ فرمود: آرى به پروردگار کعبه سوگند.

اصبغ گويد: من جز اين دو حديث از مولايم نشنيدم که حضرتش چشم از جهان پوشيد درود خدا بر او باد. (8.)

پى‏نوشتها:

(1)تاج المواليد / 18.

(2)مثله کردن: بريدن انگشت و بينى و گوش و ديگر اعضاى کسى.

(3)نهج البلاغه، نامه 47.

(4)اقتباس از آيه 22 سوره نور.

(5)اقتباس از آيه 198 سوره آل عمران.

(6)نهج البلاغه، نامه 23.

(7)تاريخ الخميس، باب هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم.

(8روضه 22 و 23.

اميرالمؤمنين على بن ابى‏طالب عليه‏السلام ص 954

مؤلف: احمد رحمانى همدانى

ترجمه: حسين استاد ولى


شهادت و وصيت امام على عليه السلام و چگونگی شهادت امام علی (ع)
ali20 آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
وصيت, السلام, امام, شهادت, على, عليه


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 23:06 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1