شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > اهل بيت (عليهم السلام) > اميرالمومنين (ع)


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 15-12-2009, 10:45   #1
حرفه ای
 
ali20 آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2008
محل سکونت: لطفا پارک نفرمایید.!!!!
نوشته ها: 435
Thanks: 286
Thanked 707 Times in 257 Posts
پیش فرض مساله زن در نهج البلاغه

مساله زن در نهج البلاغه

[size=medium]«الحمد لله الذي جعلنا من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا کثيرا و نساء و الصلاه و السلام علي اشرف بريته و خاتم انبيائه حبيب اله العالمين ابي القاسم محمد (ص) و علي آله الطبيين الطاهرين المعصومين.
با درود به محضر امام امت و با درود به رزمندگان سلحشورمان در جبهه‏هاي شرف و اسلام و با درود به رزمندگان غيور و افتخار آفرينمان و با درود به ارواح پاک شهداي اسلام و شهداي گلگون کفن جنگ تحميلي.
موضوع سخن ما مقام و شخصيت زن از ديدگاه نهج‏البلاغه است.
يکي از دوستان، ضمن توصيه و تاکيد مي‏گفت: در بحثمان در اين زمينه توجه داشته باشيد که جمعي از خانمها در محفل و مجلس شرکت دارند. من از همين نکته سخنم را آغاز مي‏کنم که گويي مساله زن در نهج‏البلاغه آنچنان نيست که بتوان بي پرده و باز آن را مطرح کرد چنان که حتي خوديها نيز باور کرده‏اند که زن در نهج‏البلاغه آنچنان که بايد مطرح شود مورد توجه قرار نگرفته، و احيانا سخن دشمنان را به نظر مي‏آورد که آنچه در نهج‏البلاغه در اين باره آمده است با کرامت زن، با مقام انساني زن، متناسب نيست. البته اگر ما با اين ديد مسئله را بررسي کنيم، دشوار است که بتوانيم به نتيجه برسيم. اما خوشبختانه، بحث به مقدار لازم شکافته شده و ما

[ صفحه 2]

آنچنان آمادگي را داريم که موضوع را به دور از جوهاي انحرافي دنبال کنيم. قبل از آن که سخنان امام بزرگ (ع) را در زمينه‏ي مقا و شخصيت زن مطرح کنم، ناگزيرم چند موضوع را تذکر بدهم.
مسئله‏ي اول، موضوع دنباله روي از جوهاي کاذبي است که احيانا درباره برخي از مسائل اسلامي بوجود آمده و يا خواهد آمد. براي اين که با يک مثال، مقصودم را رسانده باشم و از مطلب بگذرم، شما را بياد شرايط جنگ بين المللي اول مي‏اندازم که در آن شرايط، وقتي بخششي از دنيا، عليه امپراطوري عثماني که بنا حق اسم حکومت اسلامي را يدک مي‏کشيد، بسيج شده بود، و مسلمانان يعني عثماني‏ها بعنوان انسان‏هاي خشن در دنيا مطرح بودند، ناگزير موجي عليه اسلام بعنوان آيين خشن و آيين شمشير و زور و اسلحه مطرح بود. مي‏بينيم در آن شرايط انحرافي، قلم‏هاي نويسندگان و فکر متفکران اسلامي ما بيش از آن حد که لازم است پيش مي‏رود و اسلام را بدون توجه به آن بعدهاي لازم خشونت آميزش - که خشونت در برابر خشونت است، خشونت در برابر ظالم و متجاوز است، خشونت در برابر استعمار و استثمار است- با سيمايي از صلح و صفا ترسيم مي‏کند و در نتيجه تصويري غلط از اسلام ارائه مي‏شود. فکر مي‏کنم همين يک مثال کافي باشد.
مبادا ما در مساله‏ي زن از ديدگاه اسلام و يا از ديدگاه نهج‏البلاغه، مرتکب چنين انحراف بزرگي بشويم، به جهت جو سازي‏هايي که غرب در اين زمينه عليه اسلام و يا غربزده‏هاي ما عليه نهج‏البلاغه کرده‏اند، ما هم براي دفاع از حيثيت و دفاع از کيان خود، مسائلي از اسلام را مطرح کنيم که از اسلام نيست. حالت تدافعي داشتن در تحليل مسائل، همواره اين ورطه و اين فاجعه را به دنبال دارد. بررسي مسائل اسلامي بايد به گونه‏ي آزاد باشد و به دور از اين گونه جوها و جو سازي‏هاي انحرافي.
اگر ما مقام و شخصيت زن را از ديدگاه نهج‏البلاغه بررسي مي‏کنيم، بايد التزاما اين بررسي به دور از اين نوع تفکرات انحرافي و فشارها و تحميل‏ها باشد، ما از اين نحوه و کيفيت بررسي‏ها صدمات بسيار ديده‏ايم.
نکته‏ي ديگر در آغاز بحثم، تذکر اين مطلب است که نهج‏البلاغه بر گرداني از قرآن است. يعني محتوا همان محتواي قرآن است که اميرالمومنين علي (ع) آن را در قالبي نوين و ديگر ريخته است. نهج‏البلاغه چيزي جز آنچه در قرآن آمده است، ارائه

[ صفحه 3]

نکرده است، فقط با اين تفاوت که قرآن بصورتي کلي براي تمام عصرها و نسلها سخن گفته است، اما نهج‏البلاغه اين مسائل کلي را در رابطه با ملتي مطرح کرده است و به ما راه را نشان داده است که مسائلي کلي قرآن را چگونه مي‏شود در زمينه‏ي يک ملت به مطالعه گذاشته و با زندگي يک جامعه آن را تطبيق کرد.
امام (ع) در بررسي‏هاي خود در زمينه‏ي مسائل اسلامي، سعي بر آن دارد که اين ضوابط کلي اسلامي قرآني را در مورد امتي که با آن درگير است تطبيق دهد. خواه ناخواه، در اين تطبيق دادن، ابعاد نارسايي‏ها و کمبودهاي آن جامعه به چشم مي‏خورد، يعني آنچه که در جامعه، مانع از انطباق اصول کلي اسلام است، مورد توجه امام قرار مي‏گيرد. علل و عواملي که مانع از تطبيق و اجراي احکام کلي الهي مي‏شود مورد نظر قرار مي‏گيرد و به همين جهت مي‏بينيم که نهج‏البلاغه بيشتر به انتقاد مي‏پردازد.
اصول کلي تازه نيست، اما آنچه که در تطبيق اصول کلي به مواردش در نهج‏البلاغه مطرح مي‏شود، کاملا تازگي دارد. بي جهت نيست که در نهج‏البلاغه، درباره‏ي شخصيت زن سخني در ميان نمي‏بينيم، هر چه هست بصورت نقد است، هر چه هست بيان نارسايي‏هاست، هر چه هست بيان کمبودهاست. يعني نهج‏البلاغه، آئينه‏وار سيما و شخصيت زن را آنچنان که هست مي‏نماياند: کم را کم، اندک را اندک، نارسا را نارسا نه چيزي بر آن مي‏افزايد و نه چيزي از آن کم مي‏کند.
سخن کلي نهج‏البلاغه در زمينه‏ي مقام زن، همان سخن قرآن است، چيز تازه‏اي نيست. آنها که مي‏خواهند نهج‏البلاغه را بدون قرآن مورد بررسي قرار بدهند، مانند کسي هستند که روح را از کالبد جدا کند. تفکيک قرآن از نهج‏البلاغه، تفکيک روح از کالبد است، يعني ديگر جاني در اين کالبد وجود ندارد. براي فهميدن سيما و چهره و شخصيت واقعي زن در نهج‏البلاغه بايد به قرآن مراجعه کرد و اتقادهاي نهج‏البلاغه را، در کنار آن، در تطبيق مسئله مورد بحث قرار داد.
نکته‏ي ديگري که تذکر آن در آغاز بحث ضروري است اين است که در نهج‏البلاغه، مسائل تاريخي و مناسبت‏هاي تاريخي، الزاما در بررسي‏ها بايد مورد توجه قرار بگيرد. مناسبت‏هاي تاريخي سخن امام، به مثابه‏ي قرائني است که در کلام گفته مي‏شود. اگر ما سخني را از قرائن متصل و منفصلش جدا بکنيم، مفهوم نخواهد بود و

[ صفحه 4]

مقصود گوينده را نخواهد رساند. مناسبت‏هاي تاريخي سخن امام، به مثابه‏ي اين قرائن است، اگر ما اين قرائن را تفکيک کرديم، مقصد امام را به بخوبي درک نکرده‏ايم. اگر بنا به مثال معروف «لا تقربوا الصلوه» را از «انتم سکاري» جدا کرديم، آنچه که قرآن مي‏گويد به آن نخواهيم رسيد و اگر «کلوا و اشربوا» را گرفتيم و به «لاتسرفوا» توجه نکرديم، به مفهوم واقعي و مقصد نهايي قرآن نرسيده‏ايم. همچنين است مناسبت‏هاي تاريخي در سخن امام.
مطالبي که در نهج‏البلاغه درباره‏ي مقام و شخصيت زن آمده، که اگر بدرستي استقصا بشود، سيزده، چهارده مورد است، در تمام اين موارد، مناسبت‏هاي تاريخي خاصي هست که بايد آن مناسبت‏ها مورد توجه قرار بگيرد و مع الاسف، برخي، به مناسبت‏ها توجه نکرده و از آن غافل مانده‏اند. به عبارت ديگر، برداشتي که من دارم اين است که قضايايي که در زمينه‏هاي مشابه مقام و شخصيت زن در نهج‏البلاغه آمده است به صورت قضاياي «خارجيه» است نه به صورت قضاياي «طبيعيه» يا «حقيقيه». با طبيعت زن کاري ندارد، بصورت حکم کلي براي همه‏ي زنان جهان کاري ندارد، سخن از زن موجود در جامعه است با تمام نقص‏ها و نارسائي‏هايش. آنچه که امام مورد انتقاد قرار مي‏دهد، زن موجود در جامعه است و کليه زناني که با چنين خصوصيات و خصايصي در جامعه ظاهر مي‏شوند. اگر در طبيعت زن خواستيم تحقيق کنيم، قرآن در اين زمينه، مسئله را بروشني بيان کرده است و اين در نهايت به همان مسئله بازگشت مي‏کند که قرائن و مناسبت‏هاي تاريخي را نبايد نديده گرفت.
نکته‏ي ديگر اين که در برخي از مسائل، احکام موقعيت مقطعي در اسلام، چه در عصر پيامبر و چه در عصر اميرالمومنين، وجود داشته، و اين احکام ثانوي بصورت دستورهاي مقطعي، سلسله‏اي از احکام بوده است که به تناسب ظرفيت‏هاي زمان، بيان مي‏شده است. اين مسئله، هم در زمينه‏ي مقوله‏هاي حقوقي صادق است و هم در زمينه‏ي مباحث و مسائل ديگر که مربوط به مسائل ارزشي است و در اين زمينه ما نمونه‏هايي هم داريم. در يک مورد، وقتي که از امام درباره‏ي سخن رسول خدا که فرمود: «با خضاب، پيري را تغيير دهيد و به يهود تشبه نکنيد» سوال مي‏شود، امام در پاسخ مي‏فرمايد: آري چنين است و رسول خدا چنين دستوري را داده است که مردم، سفيدي‏هاي موهايشان را با خضاب پنهان کنند و موها را سياه کنند و تشبه به يهود پيدا

[ صفحه 5]

نکنند. شرايط، شرايط نخستين سال‏هاي هجرت است و بوجود آمدن اولين هسته‏هاي مرکزيت سياسي در مدينه و تشکيل حکومت اسلام. اين دستور از طرف رسول خدا صادر مي‏شود که سفيدي‏هاي مو را با خضاب پنهان کنيد و موهاي سفيد را آنچنان که يهود بر ملا مي‏کنند، آشکار نکنيد. امام در توجيه و تفسير اين حکم مي‏فرمايد: «درست است که رسول خدا چنين دستوري داد» اما اين دستور در شرايطي بود که مسلمانان اندک بودند و براي اين که اين اقليت از يک تجمع و تشکل ظاهري برخوردار باشند رسول خدا چنين دستوري داد. اما امروز که نطاق اسلام، وسعت پيدا کرده است، قلمرو دين وسيع شده است و استواري يافته و پايه گرفته است، امروز ديگر هر مردي آزاد است هر راهي را راجع به رنگ کوي صورتش اتخاذ کند، سپيد باشد يا مشکي باشد. ملاحظه مي‏کنيد که يک دستور مقطعي، به مناسبتي خاص است.
گاه برخي مسائل ارزشي هم به همين شکل در جامعه مطرح مي‏شود. بنا به برداشتي که دارم، برخي از مسائلي که درباره‏ي زن و مقام و شخصيت زن در نهج‏البلاغه آمده است، در رابطه با اين مسئله است. باز شرايط حاکم بر جامعه، اساس نظرها و ديدگاه‏ها بوده است.
نکته آخري که در مقدمه‏ي بحثم بايد خيلي فشرده بيان شود و فرصت بيشتري براي بحث جالب آينده باشد، مسئله تساوي و برابري است، آنچه که در اسلام، قرآن و نهج‏البلاغه ديده مي‏شود، مسئله «تساوي» است نه مسئله «تشابه»، تفاوت است و نه تبعيض. مسئله تفاوت‏هاي فيزيکي و روحي بين زن و مرد، مطلبي نيست که انکار پذير باشد، از مقوله‏ي حقوقي و در قلمرو جعل هم نيست که بنشينيم آن را اثبات يانفي کنيم و در اين زمينه هم هيچ توضيحي لازم نيست. در تفاوت‏هاي بين اين دو جنس انسان، دو گونه انسان، با حفظ انسانيت در هر دو، حکمت بالغه‏اي هست که مسئله‏ي تقسيم مسئوليت‏هاست و اين تقسيم مسئوليت‏ها ايجاب کرده تا چنين تفاوت‏هايي باشد و يا به عکس چنين تفاوت‏هايي ايجاب مي‏کند که مسئوليت‏هاي متفاوتي بر دوش زن و مرد باشد. متقن‏ترين و شايسته ترين حکم و قانون آنست که با آنچه که در خلقت و آفرينش انسان هست تطبيق کند. تفاوت‏ها از اساس تفاوت‏هاي موجود و عيني فيزيکي و روحي سرچشمه مي‏گيرد، اما «برابري» يک مسئله ارزشي و حقوقي است و قابل جعل است واين مسئله‏اي است مهم. مسئله‏ي تفاوت‏ها، مسئله‏ي

[ صفحه 6]

امروز و ديروز نيست. به من اجازه بدهيد براي روشن شدن مطلب، باز يک مثال بزنم:
امروز در بسياري از رشته‏هاي علمي و تخصصي، مساله اين است که آيا زنان مي‏توانند از عهده‏ي آنها برآيند يا نه. بسياري از متخصصان، حتي متخصصان غرب رفته و غرب ديده، حتي متخصصان غرب زده‏ي ما به صراحت مدعي هستند که بسياري از تخصص‏ها از عهده‏ي زنان خارج است و توانايي‏هاي لازم را در آن رشته تخصصي ندارند. اما در مورد بيماري‏هاي زنان، اوليت با زنان است يا مردان؟ اگر اولويت‏هاي شرعي، اولويت‏هاي ارزشي را مطرح کنيم، اولويت با زنان است. در جامعه‏اي که با ارزش‏هاي والاي انساني زندگي مي‏کند، در جامعه‏اي که ارزش‏هاي اسلامي بر آن جامعه حاکم است، بايد بيماري هاي زنان بوسيله‏ي زنان متخصص درمان بشود. اما مي‏بينيم که وقتي از خود متخصصان سوال مي‏شود، مي‏گويند زنان توانايي لازم را حتي در اين رشته هم از خود ندارند، البته يک اصل را ما مي‏پذيريم. استثمار ممتد، استضعاف ممتد، ستم تاريخي ممتد بر زن، زن را به اين حال انداخته است. زن، بالاخص زن مسلمان، ثابت کرده است مه در اندک مدتي مي‏تواند از اين ستم تاريخي خودش را رها کند. هم اکنون در جامعه‏ي نو بنياد اسلامي ما، بسياري از مسائل دراين زمينه حل شده است و زنان ما پيشگامند، پيشروند، حتي در بعضي مسائل از مردان ما هم جلوتر هستند. اما باز مسئله توانائي‏ها مسئله‏اي است که از درون انسان سرچشمه مي‏گيد، از آن حالات روحي و فيزيکي انسان سرچشمه مي‏گيرد. وقتي يک زن نتواند هشت ساعت در اتاق عمل، بدون آن که دستش را به جايي بزند، بدون اين که يک لحظه حتي بنشيند، مداوم کار کند، اما مرد بتواند اين کار را انجام دهد، چه مي‏شود کرد؟ اين طبيعت است. نمي‏تواند هشت ساعت مداوم، پنج ساعت مداوم کار سنگين انجام بدهد، استاد متخصصي در اين باره مي‏گفت: خانمي که استاد من بود در يک عمل نسبتا آسان تخصصي در اتاق عمل فريادش درآمد و من مرد شاگردش را به کمک طلبيد و بالاخره من توانستم مشکل ايشان را رفع کنم.
اين تفاوت‏ها مساله‏اي نيست که بشود با شعار حلش کرد و يا اين که بتوان با گفتگو يا وضع قوانين آن را حل کرد. بله، تکنيک مي‏تواند بسياري از ناتواني‏ها را حل کند. اگر تکنيک توانست اين هشت ساعت را به دو ساعت تقليل دهد، مسله حل مي‏شود. همانگونه که فرضا در مساله‏ي کشيدن دندان، تکنيک اين کار را کرده است و

[ صفحه 7]

با استفاده از اهرم، با نيروي کم دندان بيرون مي‏آيد، يعني همان نيروي بسياري که يک مرد مجبور بود براي کندن دندان صرف کند، يک خانم دندانپزشک مي‏تواند با نيروي کمتري ولي با استفاده از تکنيک، آن را انجام بدهد. ولي باز تفاوت‏هاي اساسي و مسائل زير بنائي سر جاي خودش محفوظ است.
در مدت کوتاهي که فرصت هست، من نمي‏توانم همه‏ي مواردي که در نهج‏البلاغه آمده است مطرح کنم، اما يک، دو يا سه بخش از مسائل مربوط به زن را مي‏توانم در اين فرصت کوتاه به عرضتان برسانم.
در خطبه‏ي 79 نهج‏البلاغه فيض السلام، امام (ع) مي‏فرمايد:
معاشر الناس، ان النساء نواقص الايمان، نواقص الحظوظ، نواقص العقول...
اي مردم، زنان ايمانشان ناقص است، حظ و بهره‏شان کم است، عقل هايشان کم است. علامت نقصان و کمي ايمانشان اين است که مي‏بينيم از نماز و روزه در دوران ماهيانگي شان معاف هستند. اما علامت نقصان عقل هايشان اين که شهادت دو زن بجاي شهادت يک مرد است. اما علامت نقصان بهره شان اين است که ميراث زن، نصف ميراث مرد است. پس شما بپرهيزيد از شر زنان و از بهترينشان بر حذر باشيد و در معروف و کار خير اطاعتشان نکنيد تا اين که در کار منکر و بد، طمع بخود راه ندهند.
با اين ترجمه‏اي که من کردم و ترجمه‏اي متعارف بود، اکر کسي برداشت کند که اين سخنان، کرامت زن را آنچنان که هست بيان نکرده، يا آنگونه که دشمنان ما مي‏گويند، انانت به مقان زن کرده، شايد کمي قابل قبول باشد.
اما اين نکته ناشي از آن است که سخن بدرستي تحليل نشده چرا که ترجمه هيچ گاه نمي‏تواند رساي به تفسير مقاصد و مفاهيم مورد نظر گوينده باشد. به دو نکته بايد توجه داشت: مضمون کلام و مناسبت‏هاي تاريخي و شرايط حاکمي که اين سخن در آن شرايط گفته شده ا ست. نخست به مناسبت‏هاي تاريخي اين سخن مي‏پردازيم، البته قبل از تعرض به مناسبت تاريخي، بايد يک نکته را هم ضميمه بکنم (که بهتر بود در اوايل عرضم اشاره مي‏کردم) که اين سخنان، سندي هم دارد، البته نه آنچنان سندي که داراي شرايط خاصي در فقه است، بلکه شرايط لازم براي قبول يک خبر در اين نکاتي که در نهج‏البلاغه آمده است وجود دارد، يعني تنها سيد رضي نيست که اين سخنان را نقل کرده است، بلکه ديگران نيز نقل کرده‏اند و اگر گاه در سنديت

[ صفحه 8]

شبهه مي‏شود يا ايرادي گرفته مي‏شود، شرايط خاصي است که فقط در فقه مطرح است و آن مخصوص فقه است و براي استنباط احکام شرعيه.
اين سخن، بخشي از يک نامه‏ي طولاني است که امام در زمان اشغال سرزمين مصر بوسيله‏ي عمرو بن عاص و پس از شهادت محمد بن ابي بکر، آن را نوشت و براي مردم مصر فرستاد تا براي مردم مصر خوانده شود، و بهمين دليل است که برخي، آن را در خطبه‏ها آورده‏اند و برخي در نامه‏ها، چرا که هم بصورت نامه و هم بصورت خطبه ايراد شده بو. سخناني که امام ايراد مي‏فرمودند به چند صورت بوده است: گاه امام بر فراز منبر سخن مي‏گفت، و گاه جايگاه خاصي براي امام ترتيب مي‏دادند و سخن مي‏گفت، و گاه از حسنين استفاده مي‏کرد، مطالبي را به حسنين مي‏فرمود و حسنين به مردم عرضه مي‏کردند، و گاه باين صورت بوده است که امام، نخست مطلبي ايراد مي‏فرمود و سپس آن را مي‏نوشتند و بصورت مکتوب به نقاط ديگر مي‏فرستادند و اين مکتوب بر مردم خوانده مي‏شد.
در اين نامه‏ي طولاني، امام کليه‏ي حوادث بعد از رحلت پيامبر را که جامعه‏ي اسلامي بخود ديده است تشريح مي‏کند و در حقيقت، اجمالي از تاريخ سياسي اسلام بعد از رحلت پيامبر را بيان مي‏نمايد تا به جريان جمل مي‏رسد و جنگ جمل و انگيزه‏هاي بوجود آورنده‏ي اين فتنه و فاجعه را تشريح مي‏کند و از زمينه‏هايي که بايد در جامعه از بين برود تا اين فتنه‏ها بوجود نيايد سخن مي‏گويد. در اين رابطه است که امام به مسئله‏ي زن مي‏رسد، زن، آن موجودي که در بر پا شدن اين فاجعه و اين فتنه، نقشي عظيم داشته است. و کار چنين شده است که فرصت طلباني، پيمان شکناني، براي دستيابي به اهداف پليدشان، از اين نقطه ضعف جامعه سود برده‏اند، نقطه ضعف‏هايي که هر گاه در جامعه موجود باشد، هر فتنه گر و توطئه گري مي‏تواند از آن استفاده کند.
وقتي مسئله‏ي سياهپوشي را راديو امريکا مطرح کرد، چه کساني در جامعه ما پيروي کردند؟ اين چه نقطه ضعفي در جامعه ما بود که با اين فضاحت مورد استفاده‏ي توطئه گران قرار گرفت؟
در جامعه‏اي که در آن، اميرالمومنين علي (ع) زمام امور را به دست گرفته، هر لحظه خوف آن مي‏رود که از اين نقطه ضعف استفاده شود، يعني از زن، بعنوان

[ صفحه 9]

ابزاري براي پيشبرد اهداف سياسي استفاده شود. امام مي‏خواهد اين زمينه را منتفي کند، اين پايگاه توطئه گران و فتنه جويان را نابود کند و با نابودي اين پايگاه‏ها، توطئه‏ها خاموش بشود. مساله‏ي زن در سخن امام (ع) با اين مناسبت تاريخي آغاز مي‏شود: بعنوان يک نقطه‏ي کور در جامعه، يک نقطه ضعف، يک زمينه‏اي براي سوء استفاده‏ي توطئه گران، زني که از آن موقعيت خاص و مسئوليت‏هاي خاص خودش پا فراتر مي‏گذارد، به مسائلي مي‏پردازد که از عهده‏ي او بيرون است و از او خواسته نشده است، بالاخص که اين زن از يک سلسله خصائص هم برخودار باشد که جامعه پسند باشد و توده‏هاي مردم از اين خصيصه‏هايي که در او وجود دارد، بهتر و بيشتر استقبال کنند، در آن صورت فاجعه عميق‏تر است و مشکل دو چندان. در اين موقعيت و با اين شرايط تاريخي است که امام اين سخنان را مي‏گويد.
اما تفسير محتواي کلام. در اين سخن، کلمه‏ي «ايمان»، «حظ» و کلمه «عقل» بکار برده شده است. ما روي اين سه کلمه کمي تامل مي‏کنيم. ايمان به چند معنا بکار رفته است: گاه ايمان، صرفا به مساله‏ي اعتقاد، اعتقاد جازم و عقيده‏ي قلبي، و آن گروه و ان حالت جزم و يقين فکري اطلاق مي‏شود که ناشي از تفکر و ناشي از استدلال و ديگر ابزار شناخت است. انسان با تکيه و استفاده از ابزار مختلف شناخت به يک سلسله باورهايي مي‏رسد که به آن باورها ايمان گفته مي‏شود، اين يک معناي ايمان است. ايماني که در اين سخن امام آمده به اين معنا نيست، به دليل تفسيري که به دنبالش هست. گاه ايمان، به معناي عمل و مسئوليت‏هاي ناشي از عقيده مي‏آيد، چرا که ايمان تجلي عقيده در عمل است. وقتي عمل جلوه گاه عقيده‏ي انسان باشد، به نام ايمان و به اسم ايمان مطرح مي‏شود. ايمان آن اعمال ناشي و سرچشمه گرفته از اعتقاد قلبي انسان است. باز ايمان به اين معنا در قرآن و در متون اسلامي آمده، اما در سخن امام ايمان به اين معنا هم اطلاق نشده است، به علت تفسيري که خود امام دارد. گاهي هم ايمان، به معناي عمل و مسئوليت‏هاي حاکي از اعتقاد است. در بسياري از موارد، به عمل انسان و مسئوليت‏ها و عقايد باطني که آن عمل نشان دهنده و اراده دهنده‏ي آنهاست، ايمان گفته مي‏شود. و معناي چهارمي هم ايمان دارد که در موارد مختلف هم بکار رفته است. اين بار، ايمان به معناي عمل و مسئوليت‏هايي است که در مقوله‏هاي حقوقي و در نظام ارزشي و به تعبير ديگر در شرع از انسان خواسته‏اند. به

[ صفحه 10]

دنبال عقايدي که انسان داشته است، شرع از او به مقتضاي آن عقايد، اين مسئوليت‏ها را خواسته است. ايمان، آنگونه مسئوليت‏هايي است که شرع بر اساس عقايد انسان از او طلب مي‏کند. ايمان به اين معنا موارد استعمالش کم نيست در سخن امام (ع) ايمان به همين معنا به کار رفته است، چرا که به دنبالش تفسير شده، «و اما نقصان ايمانهن» يعني اما اين که مسئوليت‏هاي زن سبک است، کمتر است، دليلش اينست که مي‏بينيم اسلام نماز و روزه را در زمان عادت ماهيانه‏اش از او نخواسته است. مي‏بينيم در اينجا دقيقا ايمان به معناي مسئوليت‏هايي است که شرع بر اساس عقايد از يک شخص خواسته است. اسلام از زن، مسئوليت‏هاي سنگين نخواسته است. نقصان ايمان به اين معنا و کمبود مسئوليت‏هايي که بر عهده‏ي زن گذاشته شده و نقصان وظائفي که از زن خواسته شده ، نه اهانت به مقام زن است، نه کمبودي در شخصيت زن است و نه چيزي از مقام و منزلت زن مي‏کاهد، بلکه اين کم کردن مسئوليت‏ها صرفا از آن تفاوت‏هاي فيزيکي و روحي ناشي مي‏شود.
در مور عقل، باز ما معاني مختلفي مي‏بينيم که در استعمالت منظور مي‏شود. نخست از عقل، مبدا ادراک و حيات فکري انسان منظور مي‏شود. گفته مي‏شود عقل يعني آن مبدايي که ادراک انسان، تفکر انسان از آن مي‏جوشد. گاه به معناي اثر اين مبدا، به معناي مصدري، آن تفکر و تعقل و ادراکي را که خاصيت اين مبدا انساني و مبدا شعور او است عقل مي‏نامند. گاه نيز مسئله‏ي عقل به معناي پيامدهاي تفکر است، آن حالت‏هايي که براي انسان بر اساس تفکر و بر اساس تعقل پيش مي‏آيد. صبر و استقامت، تحمل، مسئله‏ي ضبط، مسئله‏ي دقت و مسائل مشابه، از آثار و پيامدهاي تعقل و تفکر است. در اين جمله امام (ع) مي‏فرمايد که زنان در عقل ناقصند، به دليل تفسيري که به دنبالش مي‏آيد، نه منظور آنست که مبدا فکري زن از نظر کمي يا کيفي کوچکتر يا کمتر از آن مرد است و نه حتي به معناي تفکر به معناي مصدري است، بلکه منظور آن آثار است که برخاسته از تفکر در زن به تناسب نيروهاي جسماني و روحي‏اش اندک و ضعيف است، يعني صبرش، استقامتش، تحملش، حافظه‏اش، دقتش. اگر کمبود اين سلسله مسائل در زن بر اساس تفاوتهاي موجود بين او و مرد باشد، بهمعناي آن نيست که به زن اهانت شده يا مقام زن کمي پائين‏تر از آنچه که هست معرفي شده است. اين هنوز آغاز بحث است ولي ناچارم که بحث کافي و لازم را براي

[ صفحه 11]

فرصت ديگري بگذارم و يک جمع بندي مختصر از همين بحث کوتاه داشته باشم. تفاوت‏هاي موجود بين زن و مرد از مقولات ارزشي و حقوقي نيست و قابل جعل نمي‏باشد و بهمين دليل نابرابري‏هاي در قبول مسئوليت‏ها ايجاد مي‏کند و مسئله عقل، مسئله حظ و مسئله‏ي ايمان در رابطه با همين ديد مطرح مي‏شود و امم سعي بر آن دارد که سيما و شخصيت زن را آنگونه که هست، آئينه وار ارائه بدهد، يعني درست انگشت روي نقطه ضعفها بگذارد تا زن در جامعه اسلامي بتواند با جبران اين کمبودها اين خلاها را آنچنان پر کند که فاطمه وار و زينب وار نقش سازنده‏ي خود را در جامعه ايفا کند.
سخن آخر من اين است که امام (ع) در شرايطي از مقام زن سخن مي‏گويد، از نقصان عقل و نقصان ايمان آنها سخن مي‏گويد که همسري چون فاطمه دارد. اگر ما توجه به همين اصل داشته باشيم، بسياري از مسائل حل مي‏شود. در برابر ديدگان علي (ع)، فاطمه بوده است و در شرايطي که علي (ع)، فاطمه را در زندگي ديده است، پس از سالها اين سخن را بر زبان مي‏آورد تا زنان جامعه با توجه به خلاها و کمبودها خود را به مقامي چون فاطمه و چون دخترش زينب برسانند.
[/size]
ali20 آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
The Following User Says Thank You to ali20 For This Useful Post:
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
مساله, نهج, البلاغه, در, زن


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 23:40 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1