شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > اهل بيت (عليهم السلام) > اميرالمومنين (ع)


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 17-12-2009, 14:22   #1
کاربر جدید
 
amin آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2008
نوشته ها: 10
Thanks: 0
Thanked 2 Times in 2 Posts
پیش فرض شرح حال ایمان وعبادت وتقوا وشجاعت و... امام علی(ع)

[size=medium]حقيقت عبادت تعظيم و طاعت خدا و چشم پوشي از غير اوست. بزرگترين فضيلت نفس ستايش مقام الوهيّت است و اين امر شخص را مقيّد به نظم و انضباط مي‏نمايد و به اطاعت کليه‏ي قوانين الهي وا مي‏دارد.

عبادت اگر با شرايط حقيقي خود اجرا شود مقام بسيار بزرگي است؛ چنانکه از پيغمبر اسلام (ص) به کلمه‏ي عبد تجليل شده و قبل از عنوان رسالت عبوديت او اظهار شده است:

«اشهد ان محمداً عبده و رسوله».


براي سير مراتب کمال بهترين وسيله‏ي پيشرفت تهذيب نفس است که روش عملي آن با عبادت حقيقي صورت مي‏گيرد. عبادت انواع و اقسام گوناگون دارد، ولي همه‏ي آنها براي اجراي امر الهي است.
انجام عبادت تنها براي رفع تکليف نيست بلکه وسيله‏ي نمو عقل و تعديل و تنظيم قواي وجودي است که نفس را از آلودگيهاي مادي باز مي‏دارد. بهترين وجه عبادت انجام امري است که صرفاً به خاطر خدا باشد. در اين صفت تقوا ظهور مي‏کند که بدون آن انجام عبادات مقبول نمي‏افتند.
وجه امتياز اشخاص به تقواست و خداوند در کتاب خود ملاک امتياز و برتري مردم را نسبت به هم تقوا قرار داده است.

[ صفحه 2]

تقوا و ورع انصراف از جهان ماده و فاني و توجه به عالم روحانيت و بقاست. ايماني که به زبور تقوا آراسته شود ايمان حقيقي است و در اثر تمرين به

عبادات شخص را به مرحله‏ي يقين مي‏رساند.


--------------


با توجه به نکات بالا علي (ع) در ايمان و تقوا و يقين و زهد و عبادت منحصر به فرد بود و نظيري نداشت.
علي (ع) با عشق تمام عبادت مي‏کرد. عبادت او براي رفع تکليف نبود، بلکه او عاشق حقيقي بود و جز جمال دلرباي حقيقت چيزي در نظرش جلوه گر نمي‏شد.

علي (ع) هنگامي که مناجات مي‏کرد و مشغول نماز مي‏شد، گوشش نمي‏شنيد و چشمش نمي‏ديد. زمين و آسمان، دنيا و مافيها از نظرش فراموش مي‏شد و با چشمان حقيقت بين خود جز جلوه‏ي جمال احديت چيزي مشاهده نمي‏کرد.

مشهور است که در يکي از جنگها تيري به پايش فرو رفته بود و به قدري دردناک بود که نمي‏توانستند آن را بيرون بياورند. وقتي که به نماز ايستاد بيرون کشيدند و او متوجه نشد.
سجده‏هاي او اغلب طولاني بود و سجده گاهش از اشک چشم هميشه مرطوب.
علي (ع) هنگام وضو گرفتن و مقدمات نماز سراپا مي‏لرزيد و لرزش خفيفي وجود مبارکش را فرا مي‏گرفت.
علي (ع) علاوه بر نمازهاي واجبي، نوافل را نيز انجام مي‏داد و هيچ وقت نماز شب آن حضرت متروک نمي‏شد؛ حتّي در جنگ هم از نماز خود غفلت ننمود.

از حضرت سجاد که در اثر عبادت و سجده‏هاي طولاني به کلمه‏ي زين العابدين ملقب شده بود سؤال کردند که چرا اين قدر مشقت و زحمت مي‏کشي و اين همه مدت طولاني سر را به سجده مي‏نهي؟ فرمود:

«و من يقدر علي عبادة جدي علي بن ابي طالب؛ کيست که بتواند مثل جدم علي عبادت کند؟»
علي (ع) هر شب قريب هزار رکعت نماز مي‏خواند. از امّ سعيد کنيز آن حضرت پرسيدند که علي (ع) در ماه رمضان بيشتر عبادت مي‏کند يا در ساير ماهها؟ کنيز گفت: علي (ع) هر شب بيدار است و با خداي خود به راز و نياز مشغول است.

براي علي (ع) رمضان و شوال يکسان است.
وقتي که بدن نازنين آن حضرت را در طليعه‏ي فجر از مسجد به خانه‏اش مي‏بردند، نگاهي به آسمان افکند و فرمود: اي صبح! تو شاهد باش که علي را فقط اکنون در حال خوابيده مي‏بيني.
ابن ابي الحديد گويد: «عبادت علي (ع) بيشتر از عبادت همه کس بود؛ زيرا او غالب روزها روزه بود و تمام شبها را در نماز مشغول؛ حتّي هنگام جنگ نيز نماز او ترک نمي‏شد. او عالمي بود با عمل که نوافل و ادعيه و تهجّد را به مردم آموخت».


در ليلة الهرير نزديکيهاي صبح به افق مي‏نگريست. ابن عباس پرسيد: مگر از طرف افق نگراني داري؟ آيا عده‏اي از دشمنان در آنجا کمين کرده‏اند؟ فرمود: خير نگراني نيست. مي‏خواهم ببينم وقت نماز شده است يا نه. ابن عباس گفت: با اين جنگ مهم و چنين وضعي بغرنج چه هنگام نماز خواندن است؟ علي (ع) فرمود: ما جنگ را براي ابقاي نماز مي‏کنيم.



علي (ع) موقع نماز در برابر وجود مطلق و ازليّت با دل پاک و توجّه تامّ مي‏ايستاد و به راز و نياز مشغول مي‏شد. عبادت و پرستش او مانند اشخاص عادي نبود. خود آن حضرت فرمايد:


«عده‏اي از مردم به اميد نعمت بهشت خدا را عبادت مي‏کنند و اين عمل تاجران است. برخي هم از ترس عقوبت دوزخ او را پرستش مي‏کنند و اين عبادت بردگان است و گروهي نيز خدا را براي اداي شکر عبادت مي‏کنند و اين عبادت آزادگان است». بعد مي‏فرمايد:
«الهي ما عبدتک طمعاً للجنة و لا خوفاً من النار بل وجدتک مستحقاً للعبادة؛ خدايا! من تو را به طمع بهشت و يا ترس از جهنم عبادت نمي‏کنم، بلکه تو را مستحق و سزاوار پرستش يافتم».




بنا به قاعده‏ي روانشناسي هر فردي حتي هر جنبنده‏اي روي اصل حب ذات هميشه در فکر دفع ضرر و جلب منفعت است. تنها علي (ع) بود که بدون جلب نفع(بهشت) و دفع ضرر (دوزخ) صرفاً عبادت را به خاطر خداوند به جا مي‏آورد.
علي (ع) به مرحله‏ي نهايي يقين رسيده بود؛ يقيني که بالاتر از آن را نمي‏توان پيدا نمود.

[ صفحه 4]

علي (ع) مي‏فرمود:
«لو کشف الغطا ما ازددت يقينا؛ اگر پرده برداشته شود يقين علي به اندازه‏ي خردلي زياد نمي‏شود».
علي (ع) خود را مانند موجي در اقيانوس حقيقت مستغرق ساخته بود. فکر و ذکر و حرکات و سکنات او همه از حقيقت خواهي وي حکايت مي‏کرد.
علي (ع) در تزکيه و تهذيب نفس و سير مراتب کمالي وجود بي نظير بود. لوح ضميرش چون جام جهان نما بود. او به هر چه نگاه مي‏کرد خدا را مي‏ديد؛ چنانکه فرمود:
«ما رايت شيئاً الا رأيت الله قبله و معه و بعده؛ چيزي را نديدم مگر اينکه خدا را قبل از آن و با آن و بعد از آن مشاهده کردم».
علي (ع) مي‏فرمود: «لم اعبد ربالم اره؛ عبادت نکردم به خدايي که او را نديده باشم».
پرسيدند: «يا علي! چگونه خدا را مي‏توان ديد؟» فرمود: «با چشم حقيقت خواهي و اخلاص، نه با ديده‏ي ظاهري».
علي (ع) در مقابل عظمت خدا و مبدأ هستي خود را ملزم به خضوع و خشوع مي‏ديد. مناجاتهاي او با شيواترين کلمات اين معني را مي‏رساند.
دعاي کميل که آن حضرت به يکي از اصحاب خود (کميل بن زياد) تعليم فرمود، يکي از شاهکارهاي روح بلند و ايمان قوي و يقين ثابت علي (ع) است که از ملکوت اعلي و جهان نامرئي صورت گرفته و آن معاني عالي و بديع در قالب الفاظي شيوا و عباراتي کاملاً رسا ريخته شده است.
گاهي در برابر رحمت واسعه‏ي معشوق حقيقي سر تاپا اميد گشته و زماني قدرت و جبروت حق چنان بيم و هراسي در دل او افکنده است که بي اختيار به حالت تذلّل و خشوع افتاده است.
سوز و گداز، بيم و اميد، توجه و خلوص، وعده و وعيد، زيبايي الفاظ و رسايي عبارات که در اين دعا به کار رفته است، پرده‏هاي فراواني را که ميان حق و خلق است برطرف مي‏کند.
اين مناجات دل آدمي را مي‏ربايد و آفريدگار را در نظر انسان حاضر و ناظر قرار مي‏دهد و شخص را بيدل و از خود بي خبر کرده و او را شيدا و شيفته و مجذوب و

[ صفحه 5]

آشفته مي‏سازد.
دعاي صباح و ساير مناجات آن حضرت نيز در نوبه‏ي خود مراتب خضوع و خشوع وي را در برابر جلال و شکوه خداوندي آشکار مي‏سازد. براي مثال مناجات زير که منسوب به آن حضرت است نوشته مي‏شود:

لک الحمد يا ذاالجود و المجد و العلي
تبارکت تعطي من تشأ و تمنع‏

الهي و خلاقي و حرزي و موئلي
اليک لدي الاعسار و اليسر افزع‏

الهي لئن جلت وجمت خطيتي
فعفوک عن ذنبي اجل و اوسع‏

الهي‏تري حالي و فقري و فاقتي
وانت مناجاتي الخفية تسمع‏

الهي اذا لم تعف عن غير محسن
فمن لمسئ بالهوي يتمتع [1] .

عبادت علي (ع) منحصر به نماز و روزه و انجام ساير فرايض مذهبي نبود، بلکه تمام حرکات و سکنات او عبادت بود.
در حديث آمده است: «انما الاعمال بالنيات». نيت علي (ع) ابتغأ مرضات الله بود. او در همه حال خدا را مي‏جست و به خاطر خدا عبادت مي‏کرد.
خواب و بيداري علي (ع) يکسان بود. تنفس او عبادت بود. از شمشير زدن و نوازش ايتام و روزه دار بودن علي (ع) همه عبادت بود؛ زيرا همه را براي خدا انجام مي‏داد.
موقعي که از حرکت جسورانه‏ي عمر وبن عبدود خشمگين و متغيّر گرديد او را نکشت، تا اينکه غضب او فاني شد و آنگاه براي رضاي خدا عمرو را کشت؛ بدين جهت بود که پيغمبر (ص) فرمود: «اين ضربت علي افضل از ثواب عبادت ثقلين است». مولوي گويد:

[ صفحه 6]

گفت:

من تيغ از پي حق مي‏زنم
بنده‏ي حقم نه مأمور تنم‏

علي (ع) در بستر پيغمبر (ص) خوابيده بود و جان عزيز خود را در راه اعتلاي کلمه‏ي توحيد به خاطر خدا فدا کرده بود. در خبر است که ثواب و فضيلت يک نفس از نفسهاي آن شب علي (ع) به ميزاني است که آن را تصور نمي‏توان نمود؛ زيرا کار علي (ع) بي ريا بود و فقط دستور الهي را اجرا مي‏کرد.
علي (ع) در زهد و تقوا همانندي نداشت. شبهاي تاريک در روي خاک مانند شخص مارگزيده به خود مي‏پيچيد و در مقابل عظمت الوهيت از خود بي خبر مي‏شد. علي (ع) به تمام معني زاهد بود. معناي حقيقي زهد را در وجود علي (ع) بايد ديد ؛ زيرا آن حضرت از دنيا اعراض کرده بود.
علي (ع) در سراسر عمر خود آجري روي آجر ننهاد و به زرق و برق دنياي زود گذر فريفته نشد.
علي (ع) بارها مي‏فرمود:
«ان دنياکم هذه لاهون في عيني من عراق خنزير في يد مجذوم؛
اين دنياي شما در نظر من پست‏تر است از استخوان پوسيده‏ي خوک در دست شخص جذام گرفته».

هنگامي که خادم بيت المال او را براي تقسيم غنايم و اموال خزانه دعوت مي‏کرد، چون چشم علي (ع) بر طلا و نقره افتاده فرمود:
«يا دنيا غري غيري لاحاجة لي فيک قد طلقتک ثلاثاً لارجعة لي فيها؛
اي دنيا! علي را رها کن و ديگري را بفريب؛ زيرا علي به دام تو نيفتد و او تو را سه طلاقه کرده است که ديگر اميد باز گشت ندارد».

اين است حقيقت زهد و اين است معناي تقوا.[/size]

فضل الله کمپاني، تهران: دارالکتب الاسلاميه، 1343، ص196 -190.


[align=center]ادامه ی مباحث تاپیک

>>> شجاعت امام علی(ع)-----------پست دوم

>>>زهد و تواضع امام علی(ع)--------پست سوم
[/align]
amin آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 17-12-2009, 14:28   #2
کاربر جدید
 
amin آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2008
نوشته ها: 10
Thanks: 0
Thanked 2 Times in 2 Posts
پیش فرض شجاعت امام علی(ع)

[size=medium]شجاعت علي (ع) در بدايت عمر در حجاز چنان ولوله‏اي انداخت که وقتي عمروبن عبدود قهرمان نامي عرب را در نبرد تن به تن- در غزوه‏ي خندق- به خاک انداخت، خواهر عمرو در مقام رثأ بر مرگ برادر، شجاعت قاتل را تنها مايه‏ي تسلي خود خواند و گفت اگر جز به دست اين پهلوان نوجوان کشته شده بودي مادام العمر بر مرگ تو مي‏گريستم.
آري قوت جسم و نيروي بازوي علي (ع)از عجايب است، دوست و دشمن، مورخين مسلمان و مسيحي، همه بر اين امر اتفاق دارند که خوراک اميرالمؤمنين (ع)ساده‏ترين و فقيرترين خوراکي بود که امکان دارد با آن زندگي کرد.
علأ بن زياد حارثي يکي از سرداران متمکن علي (ع) بيمار بود. روزي که مولا به عيادت او رفت فرمود :

«چه خوب بود در اين خانه‏ي وسيع و اتاقهاي مجلل مستمندان و درويشان را به مهماني مي‏نشاندي و نان و خورش مي‏خوراندي، اگر چنين مي‏کردي خداوند در سراي ديگرت همين گونه خانه مي‏داد».

علأ گفت امر امام را اطاعت خواهم کرد، سپس عرض کرد برادر من کار زهد و درويشي را به جايي رسانده که زندگي را بر زن و فرزند تلخ کرده است. شبها به عبادت بيدار و روزها روزه دار است، علي رغم تمکّني که خدا به او داده به خورش خشک و پوشش خشن قناعت مي‏کند.
علي (ع) فرمود او را حاضر کنيد تا با او گفتگو کنم. از گفته‏هايش معلوم شد راه و رسم



به خود سخت گرفتن را از اميرالمؤمنين (ع) آموخته و مي‏خواهد از مولايش پيروي کند،
امام فرمود: اشتباه مي‏کني تو بايد از نعمتهايي که خداوند به تو ارزاني داشته بهره‏مند شوي، تقليد از زندگي من صحيح نيست؛ زيرا من وظيفه‏ي ديگر دارم. من زمامدار مسلمين و اميرالمؤمنين هستم. من بايد خوراک و پوشاک خود را تا آن حد تنزل دهم که فقيرترين مردم در اقصي نقاط قلمرو اسلام تلخي زندگي را با اين چاشني تحمل کند و با خود بگويد امير و پيشواي من هم مانند من مي‏خورد و مثل من مي‏پوشد. اين وظيفه مقتضاي زمامداري من است و تو هرگز چنين تکليفي نداري.

بارها علي (ع) مي‏فرمود: من چگونه قناعت کنم که اميرالمؤمنينم بخوانند ولي در شدائد و مشکلات زندگاني با مردم همراه و هم قدم نباشم.


هرون بن عنتره از پدرش نقل مي‏کند که بر مولا فصل زمستان وارد شدم، قطيفه‏اي کهنه و پاره بر دوش داشت و از سرما مي‏لرزيد، گفتم يا اميرالمؤمنين! خداوند براي تو و اهل و عيال تو از بيت المال مثل ديگر مسلمانان و مجاهدين نصيب قرارداده و تو تا اين اندازه به خود سخت مي‏گيري ؟

فرمود: به خدا قسم من از بيت المال شما براي خود حبه‏اي بر نمي‏گيرم و اين قطيفه‏اي که مي‏بيني از مدينه همراه آورده‏ام. اين پوشاک مولا، اکنون خوراک او را از زبان عتبة بن علقمه بشنويم.


مي‏گويد وارد شدم بر علي (ع) ديدم نان خشکيده‏اي با شير مانده مي‏خورد. گفتم يا اميرالمؤمنين! چگونه با اين نان خورش مي‏سازي؟

فرمود: رسول خدا (ص) خشکتر از اين نان مي‏خورد و خشن‏تر از اين جامه که در بر من است مي‏پوشيد. مي‏ترسم اگر جز اين بکنم به رسول خدا (ص) ملحق نشوم.

فراموش نشود که اين خوراک و پوشاک ايام خلافت بوده! عمر بن عبدالعزيز خليفه‏ي اموي مي‏گويد: زاهدتر از علي بن ابي طالب (ع) در جهان نيامده است. [1] .
[/size]
amin آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 17-12-2009, 14:34   #3
کاربر جدید
 
amin آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2008
نوشته ها: 10
Thanks: 0
Thanked 2 Times in 2 Posts
پیش فرض زهد و تواضع امام علی(ع)

[size=medium]در مطالعه‏ي زهد و حرمان زندگي اميرالمؤمنين (ع) اين مسأله‏ي اصولي به نظر مي‏رسد که چه مي‏شود مرداني مانند علي بن ابي طالب (ع) علي رغم قدرت و امکان بهره‏مندي از لذات حيات و استفاده از وسائل رفاه و آسايش به چنين زندگي ساده و چنين خوراک و پوشاک بي‏مايه‏اي قناعت مي‏کنند؟

چگونه است که اميرالمؤمنين (ع) فرمانرواي قلمرو وسيع و عظيم اسلام در سالهايي که سيل مال و منال و انواع امتعه‏ي گرانبها از اقليم‏هايي که با شمشير جنگجويان اسلام گشوده شده به طرف پايتخت روان بود و شخص خليفه هم از آنها لااقل معادل مجاهدان ديگر حصه داشت چيزي نمي‏خواست و از سختي و خشونت زهد خود نمي‏کاست.

اکنون به تحليل اين معما بپردازيم. آدمي براي رفاه و آسايش دو راه دارد: يکي راه موضوعي يا بيروني و ديگر شخصي يا دروني، راه عادي که اکثريت قريب به اتفاق پيش مي‏گيرند راه موضوعي است؛ يعني زن زيبا، خانه‏ي مجلل و وسيع، ثروت هنگفت و ساير وسائل آسايش.
از آنجا که اين وسائل مادي محصول عالم ماده است، همه محدود و فساد پذير است. آفت آنها در خودشان نهفته است، مال را دزد مي‏برد تاجر ثروتمندي در يک لحظه و با يک حادثه مي‏تواند گداي راه نشين شود، خانه هر چه مجلل‏تر و بزرگتر، زحمت نگهداري و غم خرابي آن بيشتر، زن هر چه زيباتر خطر سقوط و ناسازگاري و جدايي او مهيب‏تر، فرزند هر چه برومندتر مرگ نابهنگام او جگر سوزتر

راه دوم راه اقليت معدودي است که ملاي روم مي‏فرمايد:

از هزاران تن يکي تن صوفيند
ما بقي در سايه‏ي او ميزيند


اين راه راه شخصي يا دروني است. به اين توضيح که حکومت بر دل و تملک نفس چنان نيرويي به انسان مي‏بخشد که تمام شدائد و مشکلات زندگي را به آساني تحمل مي‏کند، زيرا منبع تمام نيروهاي جهان نفس خلاق آدمي است.

از ره خلق خوب و سيرت زشت
هفت دوزخ توئي و هشت بهشت‏


شما براي فرار از گرما و سرما دو راه داريد: يکي تهيه‏ي وسيله و ديگري تربيت خودتان؛ مي‏توانيد باد بزن برقي و دستگاه تهويه و زير زمين مطبوع در تابستان و بخاري و حرارت مرکزي و پوستين کابلي در زمستان داشته باشيد و مي‏توانيد از نيروي باطن، نيروي تمام ناشدني خودتان براي تحمل گرما و سرما استفاده کنيد. اولي يک روز هست و روز ديگر نيست، دستخوش فساد و نيستي است، ولي دومي خود شماست، منبع آن قدرت لايزال روح آدمي است، تا هستيد هست و هر کجا برويد با شماست.

چون خيالي در دلت آمد نشست
هر کجا که مي‏گريزي با تو است‏

باز ملاي روم مي‏گويد:

گفت بهلول آن يکي درويش را
چوني اي درويش واقف کن مرا

گفت چون باشد کسي که جاودان
بر مراد او رود کار جهان‏

سيل و جوها بر مراد او روند
اختران زان سان که او خواهد شوند

زندگي و مرگ سرهنگان او
بر مراد او روانه کو به کو

هر کجا خواهد فرستد تعزيت
هر کجا خواهد ببخشد تهنيت‏

بي رضاي او نيفتد هيچ برگ
بي قضاي او نيايد هيچ مرگ‏

گفت اي شه راست گفتي همچنين
در فر و سيماي تو پيداست اين‏

آن و صد چنداني اي صادق وليک
شرح کن اين را بيان کن نيک نيک‏

گفت اين باري يقين شد پيش عام
که جهان در امر يزدانست رام‏

هيچ برگي در نيفتد از درخت
بي قضا و حکم آن سلطان بخت‏

چون قضاي حق رضاي بنده شد
حکم او را بنده‏اي خواهنده شد

بنده‏اي کش خوي و خصلت اين بود
ني جهان بر حکم و فرمانش رود؟


تاريخ حيات بشر مديون گذشت و بلند همتي بزرگ مرداني است که در ميان ميليونها آدمي که همه اسير شهوت و طمع و بنده‏ي آز و حرص‏اند درس آزاد مردي و آزادگي مي‏دهند.
صفحات تاريخ را ورق بزنيد، زندگي مذلت بار و يکنواخت اقوامي را مي‏بينيد که همه در تلاش بيشتر خوردن و بهتر خفتن، مانند گرگان درنده و خونخوار به جان هم افتاده و عمري را در بيش جويي و خودپرستي گذرانده‏اند. اميراني ستمگر و شهوت‏پرست اسير و برده‏ي شهوات و هوسهاي حيواني بر جان و مال و ناموس و آبروي قوم به دلخواه فرمان رانده. در اين صحنه‏ي تاريک و شرم انگيز به يکبار شکوه و جلال و صفا و طهارت روح و جان راد مردي مانند فرزند ابي‏طالب چشم دل شما را روشن و خيره مي‏کند، واي اگر در طول قرون و اعصار اين تيرگي دوام مي‏داشت و اين سياهي به روشنايي نمي‏گراييد.








چه زيبا و دل انگيز است اين صفحه‏ي تاريخ و چه روح بخش و تماشايي است اين صحنه‏ي حيرت انگيز!



اميرالمؤمنين (ع) در پيشاپيش سپاه گران به طرف صفين در راه پيمايي است به شهر کوچکي در عراق به نام انبار مي‏رسد، مردم اين شهر که تا چندي پيش در قلمرو شاهنشاهان ساساني بوده به آداب و رسوم پيشين تربيت شده و به سجده و تعظيم در برابر فرمانروايان و حکام خو گرفته‏اند، همه به استقبال موکب خليفه ساعتها کنار جاده صف کشيده‏اند، به رسيدن خليفه همه به خاک مي‏افتند و زمين ادب مي‏بوسند. تعظيم مي‏کنند و سجده مي‏برند؛ چه معصيت بي‏لذتي مرتکب مي‏شويد؟ و چه خفت و ذلتي تحمل مي‏کنيد؟ در سجده به بنده‏ي خدا نسبت به خداوند شرک مي‏ورزيد، ساعتها گرد و خاک مي‏خوريد و حرارت آفتاب مي‏بينيد و خودتان را زبون و حقير مي‏کنيد، من و شما هر دو بنده‏ي ضعيف خداونديم و من هم مثل شما اسير بستر بيماري و دچار چنگال مرگ مي‏شوم، من و شما بايد به خدايي سجده ببريم که بيمار نمي‏شود و نمي‏ميرد، من از اينکه پيشوا و امير شما هستم هيچ مزيتي بر شما ندارم، بلکه فقط بار مسؤوليت سنگين‏تري بدوش دارم.
شاهنامه‏ي فردوسي را بخوانيد. فقط چند سال جلوتر شاهان ساساني وقتي به شکار مي‏رفتند چند هزار سقا بايستي پيشاپيش موکب شاه آب عطر آگين به خاک مي‏پاشيدند، در ساير نقاط عالم وضع غير از اين نبود؛ بعد از علي (ع) هم در حکومت اسلام بني اميه و بعد بني عباس بتدريج در راه استبداد و خودسري و جاه و جلال دربار چنان پيش رفتند که از تجمل دربار ساسانيان در گذشت.
جمال روشني بخش راه و روش اميرالمؤمنين (ع) در لابلاي اوراق تاريک و سياه تاريخچه روح بخش و نشاط انگيز است. لطف حيات در گرو اين جنبشها، اين فتوتها و اين فداکاريهاست وگرنه تاريخي که سراسر مشحون به خوب خوردن و خوب خفتن اين و آن و ستم کردن و ستم کشيدن آن و اين است، چه لطف و لذتي دارد؟
بقاي جهان و دوام بني‏آدم مديون فداکاري و از خود گذشتگي فيلسوفي است که جام

[ صفحه 7]

شوکران را مردانه مي‏نوشد و به هموطنان گمراه و ماده پرست خود بي‏اعتنايي به لذات مادي، و ابديت و جاوداني بودن روح آدمي را عملا تعليم مي‏دهد.
تاريخ بشر مرهون پيمبر سبک روحي است که در بحبوحه‏ي مادي گري ابنأ زمان و مادّه پرستي بني‏اسرائيل از برگ درختان تغذيه مي‏کند و بستر و روي انداز از زمين و آسمان تدارک مي‏بيند.


روزگاري که اميرالمؤمنين (ع) و پيشواي امپراطوري اسلام پس از شهادت چند درهمي بيش ميراث نگذاشت، نقدينه‏ي عثمان روزي که کشته شد طبق نوشته‏ي «مسعودي» به صد و پنجاه هزار دينار و يک ميليون درهم مي‏رسيد. ارزش املاک او در وادي القري و حنين يک صد هزار دينار بود. به علاوه اسب و شتر فراوان داشت. از زبير چهارصد هزار دينار و يک هزار اسب و يک هزار کنيز ترکه ماند. در آمد طلحه از غله‏ي عراق روزي هزار دينار و از املاک سراة بيش از اين مبلغ بود. عبدالرحمن بن عوف هزار اسب و هزار شتر و ده هزار گوسفند داشت. [1] زبير در مصر و اسکندريه و بصره و کوفه هر يک خانه‏ي مجلل بنا کرد، طلحه نيز در کوفه و مدينه خانه ساخت. [2] .






تاريخي را پيش خود تصوير کنيد که سقراط و مسيح و علي (ع) ندارد و اين همه صفا و نزهت و جلال و جمال صفحات تيره و سياه آن را روشن و پر نور نکرده است، وه چه هول آور و شرم انگيز است تاريخي که همه‏ي قهرمانانش چنگيز و تيمور و نرن و آتيلا و معاويه و يزيد باشند.

دور از انصاف است در پايان اين بحث از جانبازي و فداکاري بزرگترين مجاهدين حق ياد نکنيم. نه تنها از انصاف به دور است بلکه چنين بحثي بدون ذکر بزرگ‏ترين شهيد راه حق ابتر و ناتمام مي‏ماند. آري داستان پيکار بزرگ مردي است که نخواست مثل ديگران به سائق حب ذات و به خاطر زنده ماندن بهر خفت و مذلتي تن دهد و عاقبت
در بستر بيماري با چهره‏ي زرد بميرد، قهرماني که به خاطر پايدار ماندن مباني شرف و فضيلت و پيروز گرداندن حق و عدل، بر سر تمام علائق و لذائذ حيات پا نهاد و با چهره‏ي سرخ به ديدار خداوند شتافت.




اين داستان خونين به تاريخ مبارزه و جهاد مردان حق جلوه‏ي ابدي و شکوه جاوداني بخشيد. اگر بخواهند مجموعه‏اي از فداکاريهاي مردان حق ترتيب دهند حق و انصاف حکم مي‏کند که ديباچه‏ي اين دفتر را با واقعه‏ي کربلا و عاشورا زينت بخشند.

گر همه صورت خوبان جهان جمع کنند
روي زيباي تو ديباچه‏ي اوراق آيد


مردي را در نظر آريد خسته و فرسوده، گرفتار تند باد حوادت از صبح تا ظهر بيش از هفتاد بار از اسب پياده شده و هفتاد کشته از ياران و عزيزان خود را از ميدان نبرد به کناري برده و زير خرگاه بلند آسمان پهلوي هم چيده تا ملکوتيان را از تماشاي سيماي پرشکوه و سرخ فام اين جوانمردان فداکار به اعجاب وادارد، اکنون نوبت جانبازي او رسيده، عزيزترين زنان و فرزندان روزگار يعني ناموس و عترت رسول خدا در معرض اسارت وحشي‏ترين و نادان‏ترين افراد زمان اند، در چنين لحظات حساس و خطيري به او پيشنهاد مي‏کنند به حکومت يزيد تسليم شود و بيعت او را گردن نهد تا دست از او بدارند و به او فرصت دهند تا با زن و فرزند به هر کجا بخواهد برود، حسين بن علي (ع) مي‏فرمايد:
«الا ان الدعي بن الدعي قدر کزني بين اثنتين السلة والذلة هيهات ما اخذ الدنية ابي اللّه ذلک لنا ولرسوله وجدود طابت و حجور طهرت و انوف حميّه و نفوس ابيّه لانؤثر طاعة اللئام علي مصارع الکرام؛ [3] .
پسر خوانده‏ي مردم مرا بر سر دو راهي نگاه داشته مرگ يا ذلت. هرگز من تن به ذلت نمي‏دهم خدا و رسول و کساني که در دامانهاي پاکيزه تربيت يافته‏اند پستي را نمي‏پسندند. دور باد ذلت از کساني که صاحب روح منيع و بيني غيرتمندند، ما هرگز بندگي فرومايگان را بر قتلگاه کريمان و راد مردان اختيار نمي‏کنيم و مرجح نمي‏داريم».
دختر اميرالمؤمنين و خواهر حسين (ع) در محضر يزيد روزي که قيام حسين (ع) را در

[ صفحه 9]

هم شکسته و بزرگترين سدي که در راه سلطنت مطلقه‏ي او وجود داشته از بن بر انداخته است مي‏گويد تو تصور مي‏کني فتح کردي و ما را اسير گرفتي آزاد مردان جهان در آزادگي ما به نظر اعجاب مي‏نگرند، اما تو بنده‏ي ديو ظلم و شهوتي «امن العدل يا ابن الطلقأ تخديرک و امائک و سوقک بنات رسول اللّه سبايا»؛ تو دعوي خلافت اسلامي مي‏کني آيا از عدل تو است که زنان و کنيزانت را پس پرده‏ي حرمت بنشاني و دختران رسول خدا را به بازار بکشي؟»
اين دستگاه ستمگر دير نخواهد پاييد، باش تا روزي که مناديان ندا در دهند لعنت خداي بر ستمگران باد: «يوم ينادي المنادي لعنة اللّه علي الظالمين» چگونه تاريخ عرب، تشيّع و حتي تاريخ جهان اين همه جمال و جلال و اين همه بها و شکوه اين چهره‏هاي انساني و ملکوتي را که روشني بخش اوراق سياه و تاريک آن‏اند فراموش مي‏کند؟[/size]
amin آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
وتقوا, وشجاعت, وعبادت, امام, ایمان, حال, شرح, علیع


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 23:04 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1