شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > اهل بيت (عليهم السلام) > اميرالمومنين (ع)


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 09-08-2012, 20:50   #1
همکار انجمن
 
safaeei آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Apr 2009
محل سکونت: پيش خدا
نوشته ها: 3,354
Thanks: 1,819
Thanked 5,121 Times in 2,001 Posts
پیش فرض رفتار علي(ع) با خود

رفتار علي(ع) با خود

ابن هلال ثقفي - ترجمه: عبدالمحمد آيتي


جعفر بن محمد(ع) گويد: چون علي(ع) ميان دو کار که در هر دو رضاي خدا بود قرار مي‌گرفت، همواره آن کار را برمي‌گزيد که سخت‌تر از ديگري بود. علي(ع) هميشه از دسترنج خود مي‌خورد و آن را براي او از مدينه مي‌آوردند و اگر خوردن را سويق? اختيار مي‌کرد، آن را در انباني مي‌کرد و بر سر آن مُهر مي‌نهاد مبادا کسي چيزي جز آن بر آن بيفزايد. آيا در دنيا چه کسي زاهدتر از علي(ع) تواند بود؟

سُوَيد بن حارث گويد: علي چند تن از عمالش را گفت که در ماه رمضان براي مردم طعامي بپزند. آنها بيست و پنج تغار غذا پختند و کاسه اي نيز براي او آوردند که چند دنده در آن بود. علي(ع) دو تا را برگرفت و گفت: فعلاً مرا بس است؛ وقتي تمام شد، باز هم مي‌گيرم.


مسلم بجلي گويد: علي مردم را در يک سال سه بار عطا داد. سپس خراج اصفهان رسيد. علي ندا درداد که: اي مردم، فردا بياييد و عطاي خود بستانيد. به خدا سوگند من نمي‌توانم خزانه‌دار شما بشوم. آنگاه فرمان داد بيت المال را جاروب کنند و آب بپاشند. پس دو رکعت نماز گزارد و گفت: اي دنيا، ديگري جز مرا بفريب. و از بيت المال بيرون آمد. مقداري ريسمان بر در مسجد بود. پرسيد: اين ريسمانها چيست؟ گفتند: از بلاد کسري (يعني ايران) آورده اند. گفت: آن را هم ميان مسلمانان قسمت کنيد. گويي کارگزاران به آن ارجي ننهاده بودند. يکي از آنها را باز کرد، کتان بود که به کار مي‌آمد. مردم براي خريدنش به رقابت پرداختند. در پايان روز بهاي هر ريسمان به چند درهم رسيد.


عُقبة بن علقمه گويد: بر علي داخل شدم در مقابلش ظرفي شير ترش بود. چنان ترش که ترشي‌اش مرا آزار داد و تکه اي نان خشک. گفتم: يا اميرالمؤمنين، غذاي شما چنين است؟ گفت: اي ابوالجنوب، ديدم که رسول‌الله ناني خشک‌تر از اين مي‌خورد و جامه اي خشن‌تر از اين جامه مي‌پوشيد (و به جامهٌ خود اشارت کرد) و اگر من همانند او نخورم و نپوشم، مي‌ترسم که به او ملحق نشوم!


امام محمد بن علي(ع) گويد: علي(ع) در کوفه به مردم نان و گوشت مي‌خورانيد و خود طعامي ديگر داشت. کسي ديگري را گفت: کاش مي‌توانستيم طعام اميرالمؤمنين را ببينيم که چيست. روزي به هنگام طعام خوردنش بيامدند و طعامش روغن زيتون بود که نان در آن تريد کرده بود و بر روي آن خرماي عجو?. اين خرما را براي او از مدينه مي‌آوردند.


سويد بن غَفَله گويد: بر اميرالمؤمنين داخل شدم و او در کوفه در قصر امارت بود و در مقابلش کاسه اي شير که بوي ترشيدگي آن به مشامم خورد. قرص نان جويني در دست داشت که هنوز خردک پوستهاي جو بر روي آن پيدا بود. علي(ع) از آن نان مي‌شکست و گاهگاهي براي شکستن از سر زانوي خود مدد مي‌گرفت. خادمه‌اش فضْه بالاي سرش ايستاده بود. او را گفتم: آيا از خدا نمي ترسيد که براي اين پيرمرد چنين طعامي مي‌آوريد؟ چه مي‌شد اقلاً آرد را مي‌بيختيد؟ فضه گفت: ما مي‌ترسيم که مخالفتش کنيم و گناهکار شويم. از ما قول گرفته که تا با او هستيم، آردش را غربال نکنيم. علي(ع) پرسيد: چه مي‌گويد؟ فضه گفت: خود از او بپرس. آنچه به فضه گفته بودم، به او گفتم که: کاش بفرماييد آردتان را غربال کنند. علي(ع) گريست و گفت: پدر و مادرم فداي کسي غيعني رسول الله، باد که هرگز سه روز پي‌درپي خود را از نان گندم سير نکرد تا رخت از اين جهان بربست و آرد خود را هرگز غربال نفرمود.


عدي بن ثابت گويد: براي علي ظرفي پالوده آوردند؛ از خوردن آن امتناع کرد. صالح گويد که جده‌ام نزد علي رفت. علي خرما به دوش مي‌کشيد. جده ام سلام کرد و گفت: اين خرما را بدهيد من برايتان بياورم. علي گفت: آن که صاحب زن و فرزند است، به حمل آن سزاوارتر است. و گفت: نمي خوري؟ جده ام گفت: نه، ميل ندارم. علي آن خرما به منزل خود برد و بازگرديد و آن ملحفه که هنوز پوست خرما به آن چسبيده بود، بر دوش داشت و همچنان به نماز جمعه ايستاد و مردم به او اقتدا کردند.


جعفر بن محمد(ع) گويد: براي علي(ع) طعامي آوردند از خرما و مويز و روغن. علي(ع) از آن نخورد. گفتند: حرام است؟ گفت: نه، ولي بيم دارم که نفس مشتاق آن شود. سپس تلاوت کرد: در زندگي دنيوي از چيزهاي پاکيزه و خوش بهره‌مند شويد.


از بعضي از اصحاب علي(ع) روايت شده که: علي را گفتند: بسيار صدقه مي‌دهي؛ آيا قدري امساک نمي کني؟ گفت: نه، به خدا اگر مي‌دانستم که خدا يکي از اين اعمال را که مي‌گزارم پذيرفته است، بس مي‌کردم؛ ولي به خدا سوگند که نمي دانم چيزي از من پذيرفته است، يا نه!


عبدالله بن حسن گويد: علي هزار برده را آزاد کرد که بهاي آنها را از پينهٌ دست و عرق پيشاني پرداخت.


جعفر بن محمد(ع) گويد: علي هزار برده را از دسترنج خود آزاد کرد. اگر او را ديده بوديد مي‌ديديد، که حلوايش خرما و شير است و جامه‌اش از کرباس. چون ليلي را به زني گرفت، برايش حجله اي بستند، علي آن را به کناري زد و گفت: خاندان علي را همان که دارند، کافي است. قدامة بن عتاب گويد: علي(ع) ستبر شکم و ستبر شانه و ستبربازو بود. عضلات دستش ستبر و پيچيده و عضلات پايش ستبر و پيچيده بود.جعفر بن محمد از پدر خود محمد بن علي روايت کند که علي(ع) جامه اي دراز و فراخ خريد به چهار دهم. پس خياط را فراخواند و آستينش را کشيد و آنچه از انگشتان افزون آمد ببريد.


عبدالله بن ابي هُذيل گويد: علي بن ابي‌طالب را ديدم که جامه اي بر تن داشت که چون آستينهايش را مي‌کشيد، تا سرانگشتانش مي‌رسيد و چون رها مي‌کرد، به بالاي مچش مي‌جهيد.


ابوالاشعث عنزي از پدرش روايت مي‌کند که گفت: علي بن ابي‌طالب را ديدم که روز جمعه در فرات غسل کرد. سپس جامه اي از کرباس خريد به سه درهم و با مردم نماز جمعه گزارد و هنوز گريبان جامه را ندوخته بودند.


ابواسحاق سبيعي گويد: در روز جمعه اي بر دوش پدرم بودم و علي براي مردم اداي خطبه مي‌کرد و خود را به آستينش باد مي‌زد. گفتم: پدر، اميرالمؤمنين گرمش شده است. گفت: نه، نه سردش شده است و نه گرمش. جامه‌اش را شسته است و هنوز‌تر است و جامهٌ ديگر هم ندارد، بادش مي‌دهد تا خشک شود!


ابواسحاق گويد: پدرم مرا بلند کرد علي را ديدم، موي سر و ريشش سفيد بود و سينه‌اش فراخ.


مردي از مردم بصره به نام ابومَطَر گويد: من در مسجد کوفه مي‌خوابيدم و براي قضاي حاجت به رحبه مي‌رفتم و از بقال نان مي‌گرفتم. روزي به قصد بازار بيرون آمدم، کسي مرا صدا زد که: اي مرد، دامن فراچين تا هم جامه ات پاکيزه‌تر ماند و هم براي پروردگارت پرهيزکاري کرده باشي. پرسيدم: اين مرد کيست؟ گفتند: اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب است. از پي او رفتم. به بازار شترفروشان مي‌رفت. چون به بازار رسيد، ايستاد و گفت: اي جماعت فروشندگان از سوگند دروغ بپرهيزيد، که سوگند خوردن اگر کالا را به فروش برساند، برکت را از ميان مي‌برد.


آنگاه به بازار کرباس فروشان رفت. بر دکاني مردي نشسته بود خوشروي، علي(ع) او را گفت: دو جامه مي‌خواهم که به پنج درهم بيرزد. مرد به ناگاه از جاي برجست و گفت: فرمانبردارم يا اميرالمؤمنين. چون فروشنده او را شناخته بود، از او چيزي نخريد و به جاي ديگر رفت. به پسري رسيد: گفت: اي پسر، دو جامه مي‌خواهم به پنج درهم. پسر گفت: دو جامه دارم آن که بهتر از ديگري است، به سه درهم مي‌دهم و آن ديگر را دو درهم. علي گفت: آنها را بياور و قنبر را گفت: آن که به سه درهم مي‌ارزد، از آن تو. گفت: براي شما مناسب‌تر است که به منبر مي‌رويد و براي مردم سخن مي‌گوييد. علي(ع) گفت: نه، تو جواني و در تو شور جواني است. من از پروردگارم شرم دارم که خود را بر تو برتري دهم، که از رسول الله(ص) شنيده ام که: زيردستان را همان پوشانيد که خود مي‌پوشيد و همان خورانيد که خود مي‌خوريد. آنگاه جامه را بر تن کرد و دست در آستين کرد، از انگشتانش افزون بود. گفت: اي پسر، اين تکه را ببر. پسر ببريد و گفت: اي پيرمرد، بگذار لبه‌اش را بدوزم. علي(ع) گفت: همان گونه که هست، رهايش کن که شتاب در کار بيش از اينهاست!


زيد بن وهب گويد: جماعتي از مردم بصره نزد علي(ع) آمدند. در آن ميان مردي از رؤساي خوارج بود. او را جعد بن نعجه مي‌گفتند. درباره لباسش از او پرسيد که چرا جامه اي بهتر نمي پوشد؟ گفت: اين گونه لباس مرا از خودپسندي دورتر مي‌دارد و براي تأسي کردن مسلمانان به من شايسته‌تر است. سپس آن خارجي گفت: از خدا بترس، تو خواهي مرد. علي(ع) گفت: خواهم مرد. نه به خدا، کشته مي‌شوم. ضربتي بر سرم فرود مي‌آيد و اين ريشم به خونم خضاب مي‌شود. و اين قضايي است که خواهد رسيد و عهدي است ديرين و آن که دروغ بندد، نوميد شود.


ابوسعيد گويد: علي به بازار مي‌آمد و مي‌گفت: اي بازاريان، از خدا بترسيد و حذر کنيد از سوگند خوردن که اگر سوگند کالا را به فروش رساند، ولي برکت را ببرد. هر آينه تاجر فاجر است مگر آنکه به حق بخرد و به حق بفروشد. همين و بس. پس از چند روز باز به بازار مي‌آمد و همان سخن باز مي‌گفت. هر وقت که به بازار مي‌آمد، بازاريان مي‌گفتند: مرد شکنبه4 آمد و اين اشارت به شکم او بود. روزي گفت: وقتي به بازار مي‌آيم، مي‌گويند: مرد شکنبه آمد. مقصودشان چيست؟ گفتند: يعني آن مرد شکم بزرگ آمد. علي گفت: پايينش طعام است و بالايش علم!


حارث گويد: علي(ع) به بازار آمد و گفت: اي جماعت قصابان، هر که در گوشت بدمد5 از ما نيست. مردي که به او پشت کرده بود، گفت: هرگز، قسم به کسي که پس هفت پرده است. علي(ع) بر پشت او زد و گفت: اي گوشت فروش، کيست که در پس هفت پرده است؟ مرد گفت: يا اميرالمؤمنين، آفريدگار جهان. علي(ع) گفت: خطاکردي، مادرت در عزايت زاري کند! ميان خدا و آفريدگانش هيچ پرده اي نيست؛ زيرا هرجا که باشند، خدا با آنهاست. مرد گفت: يا اميرالمؤمنين، اکنون کفاره سخني که من گفتم چيست؟ گفت: اينکه بداني در هرجا که باشي، خدا با توست. مرد گفت: آيا مسکينان را طعام بدهم؟ علي(ع) گفت: نه کفاره ندارد، مثل اين است که به غير نام الله قسم خورده اي.


نعمان بن سعد گويد: علي(ع) به بازار مي‌رفت و تازيانه خود به دست مي‌گرفت و مي‌گفت: بار خدايا، به تو پناه مي‌برم از فسق و فجور و شر اين بازار! عاصم بن ضمره گويد: علي(ع) بيت المال را ميان مردم تقسيم کرد و همه را يکسان داد.ابوبکر بن عباس از قدم ضبْي روايت کند که علي(ع) کس فرستاد تا لَبيد بن عطارد تميمي را نزد او بياورده در راه که مي‌آمد، به يکي از منازل بني اسد رسيد، نعيم بن دجاجه آنجا بود. نعيم برخاست و لبيد را آزاد کرد. پس نزد علي آمدند و گفتند که: ما لبيد را دستگير کرديم و بياورديم، در راه بر نُعيم بن دجاجه گذشتيم، او بندي را برهانيد. و نعيم از افراد شرطه الخميس6 بود. علي(ع) فرمان داد نعيم را حاضر آوردند و سخت بزدند. چون او را باز مي‌گردانيدند، گفت: يا اميرالمؤمنين، با تو زيستن سبب خوارشدن است و جداشدن از تو کفر است. علي(ع) گفت: واقعاً چنين است؟ گفت: آري. علي گفت: آزادش کنيد.




پي نويسها:


* ابواسحاق ابراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال ثقفي (حدود 200 ـ 283) از مؤلفان پرکار و نويسنده الغارات


*. سويق آرد جو يا آرد گندم بو داده، پست.


*. نوعي خرماي مدينه است و نخل آن را لينه گويند.


*. مراد عبدالله بن حسن بن حسن بن علي(ع) است.


*. مرد شکنبه ترکيبي است فارسي دري. معلوم مي‌شود درآن زمان در کوفه زبان فارسي رواج داشته و اين امر به سبب مهاجرت ايرانيان به آن شهر بود.ـ م


*. مراد فربه جلوه دادن گوسفند است، با دميدن در زير پوست آن پس از سربريدن.


*. نامي که اميرالمؤمنين علي(ع) به يکي از چهارطبقة شيعه خويش داد و خميس به معني لشکر است از آن جهت که پنج رکن دارد: مقدمه، قلب ميمنه، ميسره و ساقه. (لغت‌نامه).
safaeei آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان



کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
علي علیه السلام از فتنه مي‌گويد mahdishata مقالات 0 09-05-2012 19:15
راهكارهاي افزايش رفتارهاي شايسته در كودك vorojax کودک ، نوجوان و جوانان 0 19-08-2011 14:02
علي(ع) از زبان پيامبر اکرم(ص) در منابع اهل سنت monji_2008 فضائل 1 19-06-2011 11:21
رفتار چیست و چه ویژگیهایی دارد ؟ پولدار روانشناسی 1 09-12-2010 23:20
علي(ع) از زبان پيامبر اکرم(ص) در منابع اهل سنت hossein moradi اميرالمومنين (ع) 0 30-08-2010 22:33

TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 00:04 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1