شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > اهل بيت (عليهم السلام) > اميرالمومنين (ع)


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 13-09-2013, 11:51   #1
کاربر کهنه کار
 
golenarges آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 13,591
Thanks: 5,631
Thanked 29,124 Times in 8,841 Posts
پیش فرض نگاهى به پاره اى از ويژگيهاى زندگى على (ع )


1 - سبقت در ايمان و آگاهى
الف :((يحيى بن عفيف )) از اُميّه نقل مى كند كه گفت : در مكّه با عباس (عموى پيامبر( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) ) نشسته بودم قبل از آنكه نبوّت پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) آشكار شود، جوانى آمد و به آسمان نگاه كرد، آن هنگام كه خورشيد حلقه زده بود (و وقت ظهر را نشان مى داد) به جانب كعبه ايستاد و نماز خواند. سپس پسرى آمد در طرف راست او ايستاد و پس از آن زنى آمد و پشت سر آنان ايستاد و مشغول نماز شدند، جوان به ركوع رفت آنان نيز به ركوع رفتند، جوان سر از ركوع برداشت ، آنان نيز سر از ركوع برداشتند، جوان به سجده رفت و آنان نيز به سجده رفتند، به عبّاس ‍ گفتم :((كار بزرگى (و عجيبى ) مى نگرم )).
گفت : آرى كار بزرگى است ، آيا مى دانى اين جوان كيست ؟ او محمّد بن عبداللّه بن عبدالمطلّب ، برادرزاده ام مى باشد و اين پسر، على بن ابيطالب برادرزاده ديگرم مى باشد، آيا مى دانى اين زن كيست ؟ اين زن خديجه ، دختر خُوَيْلِد است و اين پسر برادرم (محمد( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم )) مى گويد:((پروردگار زمين و آسمانها او را به اين دين كه به آن معتقد است فرمان داده ))، سوگند به خدا! در سراسر زمين غير از اين سه نفر، كسى پيرو اين دين نمى باشد.
ب :((انس بن مالك )) مى گويد: رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود:
((صَلَّتِ الْمَلائِكَةُ عَلَىَّ وَعَلى عَلِي سَبْعَ سِنينٍ وَذلِكَ اِنَّهُ لَمْ يَرْفَعْ اِلَى السَّماءِ شَهادَةُ اَنْ لااِلهَ اِلاّ اللّهُ وَاَنَّ مُحَمَّداً رَسُولِ اللّهِ اِلاّ مِنّى وَمِنْ عَلِي )).
((هفت سال ، فرشتگان بر من و على (عليه السلام ) درود فرستادند چرا كه در اين هفت سال به آسمان بالا نرفت گواهى به يكتايى خدا و رسالت محمّد رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) مگر از من و از على (عليه السلام ) )).
ج :((معاذه عَدويّه )) مى گويد: از على (عليه السلام ) در بصره بالاى منبر شنيدم كه مى فرمود:
((منم صديق اكبر (تصديق كننده و راستگوى بزرگ ) كه قبل از ابوبكر ايمان آوردم و قبول اسلام كردم )).
د:((ابوبجيله )) مى گويد: من و عمّار، براى انجام حجّ به مكّه رهسپار شديم ، در مسير خود نزد ابوذر غفارى رفتيم و سه روز نزد او بوديم همينكه خواستيم از ابوذر جدا شويم به او گفتيم :((مردم را دستخوش اختلاف و سرگردانى مى نگريم ، نظر شما چيست ؟)).
گفت : به كتاب خدا و علىّ بن ابيطالب (عليه السلام ) بپيوند، گواهى مى دهم كه از رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) شنيدم كه فرمود:
((عَلىُّ اَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِى وَاَوَّلُ مَنْ يُصافِحُنِى يَوْمَ الْقِيامَةِ وَهُوَ الصِّدّيِقِ الاَْكْبَر وَالْفاروُقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ وَاَنَّهُ يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنينَ، وَالْمالُ يَعْسُوبُ الظَّلَمَةِ)).
((على (عليه السلام ) نخستين فردى است كه به من ايمان آورد و نخستين فردى خواهد بود كه در روز قيامت با من دست مى دهد و اوست صدّيق اكبر و جداكننده بين حقّ و باطل و اوست پناه و اميرمؤ منان ، چنانكه مال و ثروت ، پناه ستمگران است )).
شيخ مفيد (؛ ) مى گويد:((روايات در اين باره بسيار است و گواه بر (صدق ) آنها نيز مى باشد)).
golenarges آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 13-09-2013, 11:52   #2
کاربر کهنه کار
 
golenarges آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 13,591
Thanks: 5,631
Thanked 29,124 Times in 8,841 Posts
پیش فرض


2 - تقدّم على (ع ) در علم و آگاهى
الف :((ابن عبّاس )) مى گويد: رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود:
((على بن ابيطالب اَعْلَمُ اُمَّتِى وَاَقْضاهُمْ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنْ بَعْدِى )).
((على (عليه السلام ) در علم از همه افراد امّت من آگاهتر است و در قضاوت درباره موضوعاتى كه بعد از من مورد اختلاف مى شود بهتر از همه ، قضاوت مى كند)).
ب :((اَصْبغ بن نُباته )) مى گويد: هنگامى كه مردم با على (عليه السلام ) به عنوان خليفه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) بيعت كردند (73) ، آن حضرت ، عمامه (يادگار) رسول خدا را به سر بسته بود و لباس (يادگار) او را بر تن نموده بود. در مسجد از منبر بالا رفت و (ايستاده ) پس از حمد و ثنا، مردم را موعظه و نصيحت كرد، سپس ‍ نشست و انگشتان دو دست خود را داخل هم گذارد و به زير ناف نهاد، آنگاه فرمود: اى مردم !
((سَلُونِى قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونِى فَاِنَّ عِنْدِى عِلْمُ الاَْوَّلِينَ وَالاَّْخَرِينَ ...)).
((از من بپرسيد قبل از آنكه مرا نيابيد (و از ميان شما بروم ) چرا كه علم پيشينيان و آيندگان ، نزد من است )).
بدانيد سوگند به خدا! اگر بستر خلافت برايم گسترده شود (و بر آن بنشينم ) با پيروان تورات ، طبق تورات و با پيروان انجيل ، طبق انجيل و با پيروان زبور، طبق زبور، و با پيروان قرآن طبق قرآن ، حكم مى كنم به گونه اى كه (اگر) هريك از اين كتابها، به سخن درآيد بگويد:((پروردگارا! على (عليه السلام ) مطابق قضاوت تو، قضاوت كرد))، سوگند به خدا! من به قرآن و معانى بلند پايه آن از همه آگاهتر هستم و اگر يك آيه از قرآن نبود (74) ، قطعا شما را به آنچه تا روز قيامت ، پديد مى آيد، آگاه مى كردم )).
سپس بار ديگر فرمود:((سَلُونِى قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونِى ...؛ قبل از آنكه مرا نيابيد، از من بپرسيد، سوگند به خداوندى كه دانه را (در دل خاك ) شكافت و انسان را آفريد، اگر از هر آيه قرآن از من سؤ ال كنيد به شما خواهم گفت كه آن آيه ، چه وقت نازل شده ؟ و در مورد چه كسى نازل شده ؟ و از ناسخ و منسوخ ، محكم و متشابه ، عامّ و خاصّ و محل نزول آن (از مكّه يا مدينه ) شما را آگاه مى سازم ، سوگند به خدا! هيچ گروهى ، اكنون تا روز قيامت ، نيست مگر آنكه من رهبر و جلودار و دعوت كننده آن گروه را مى شناسم و مى دانم كه كدام در مسير گمراهى گام برمى دارد و كدام در خط رشد و سعادت )).
و امثال اينگونه روايات بسيار است كه براى رعايت اختصار، به همين مقدار (دو روايت فوق ) قناعت شد.
golenarges آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 13-09-2013, 11:52   #3
کاربر کهنه کار
 
golenarges آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 13,591
Thanks: 5,631
Thanked 29,124 Times in 8,841 Posts
پیش فرض


3 - گفتار پيامبر به فاطمه در شاءن على (ع )
(هشت ويژگى )
((ابى هارون )) مى گويد: نزد ابوسعيد خدرى (يكى از اصحاب بزرگ پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم )) رفتم و به او گفتم :((آيا در جنگ بدر بودى ؟)) گفت : آرى .
گفتم آياشنيده اى كه رسول خدا( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم )سخنى به فاطمه - سَلامُاللّهِعَلَيْها- فرموده باشد؟
ابوسعيد گفت : آرى ، در يكى از روزها فاطمه - سلام اللّه عليها - گريان به حضور پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد و عرض كرد:((اى رسول خدا! زنان قريش در مورد فقر و تهيدستى على (عليه السلام ) مرا سرزنش مى كنند.))
پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) به فاطمه - سلام اللّه عليها - فرمود:((آيا خشنود نيستى كه تو را همسر كسى گردانيدم كه مقدّمترين همه در قبول اسلام است و علم و آگاهى او از همه بيشتر مى باشد، خداوند به اهل زمين توجّه مخصوصى كرد، در ميان آنها پدرت را برگزيد و او را پيامبر كرد. و بار ديگر توجّه نمود، در ميان آنها شوهر تو را برگزيد و او را ((وصىّ)) قرار داد و به من وحى كرد تا تو را به همسرى او درآورم . اى فاطمه ! آيا ندانسته اى كه خداوند به خاطر تجليل از مقام تو، تو را همسر شخصى قرار داد كه او بردبارترين و آگاهترين و پيشقدمترين شخص به قبول اسلام است .
فاطمه - سلام اللّه عليها - خندان و شادمان شد. سپس پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) به فاطمه - سلام اللّه عليها - فرمود:
((على (عليه السلام ) داراى هشت ويژگى است كه احدى از گذشتگان و آيندگان ، از اين ويژگيها را ندارد:
1 - او برادر من در دنيا و آخرت است و هيچ كس داراى اين مقام نيست .
2 - تو اى فاطمه ! سرور بانوان بهشت ، همسر او هستى .
3 - و دو سبط رحمت ، دو سبط من ، پسران او هستند.
4 - برادر على (عليه السلام ) (يعنى جعفر طَيّار) به دو بال آرايش شده و در بهشت همراه فرشتگان به پرواز درآيد و هرجا كه بخواهد پرواز مى كند.
5 - علم گذشتگان و آيندگان ، نزد اوست .
6 - او نخستين فردى است كه به من ايمان آورد.
7 - او آخرين فردى است كه با من هنگام مرگ ، ديدار نمايد. (75)
8 - او وصىّ من و وارث همه اوصيا است .
golenarges آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 13-09-2013, 11:53   #4
کاربر کهنه کار
 
golenarges آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 13,591
Thanks: 5,631
Thanked 29,124 Times in 8,841 Posts
پیش فرض


4 - معيار شناخت مؤ من از منافق
در روايات آمده دوستى با على (عليه السلام ) نشانه ايمان است و دشمنى با او نشانه نفاق مى باشد، به عنوان نمونه ، زيد بن حبيش مى گويد اميرمؤ منان على (عليه السلام ) را بر منبر ديدم ، شنيدم مى فرمود:((سوگند به خداوندى كه دانه را در دل خاك شكافت و انسان را آفريد، اين عهدى است كه پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) با من داشت ، به من فرمود:
((اِنَّهُ لا يُحِبُّكَ اِلاّ مُؤْمِنٌ وَلا يَبْغُضُكَ اِلاّ مُنافِقٌ؛ قطعا تو را جز مؤ من دوست نمى دارد و تو را جز منافق دشمن نمى دارد)).
golenarges آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 13-09-2013, 11:53   #5
کاربر کهنه کار
 
golenarges آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 13,591
Thanks: 5,631
Thanked 29,124 Times in 8,841 Posts
پیش فرض


5 - رستگارى شيعيان
رواياتى نقل شده است كه تنها شيعيان على (عليه السلام ) رستگارند از جمله جابر بن يزيد جُعفى از امام باقر (عليه السلام ) نقل مى كند كه گفت :((از اُمّ سَلَمه همسر رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) در شاءن على (عليه السلام ) سؤ ال كردم ، گفت از رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) شنيدم كه فرمود:
اِنَّ عَلِّياً وَشِيعَتَهُ هُمُ الْفائزُونَ؛ قطعا على (عليه السلام ) و شيعيانش همان رستگاران هستند)).
golenarges آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 13-09-2013, 11:53   #6
کاربر کهنه کار
 
golenarges آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 13,591
Thanks: 5,631
Thanked 29,124 Times in 8,841 Posts
پیش فرض


6 - معيار شناخت پاكزاد و زشت زاد
رواياتى نقل شده حاكى از اينكه ولايت و دوستى على (عليه السلام ) نشانه پاكزادى ، و دشمنى با او نشانه ناپاكزادى است ، از جمله :
1 - ((جابر بن عبداللّه انصارى )) مى گويد: از رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) شنيدم به على (عليه السلام ) فرمود:((آيا تو را شادمان نكنم ؟ آيا تو را عطا ندهم ؟ آيا به تو مژده ندهم ؟))
عرض كرد:((آرى اى رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) به من مژده بده )).
فرمود:((من و تو از يك سرشت آفريده شده ايم ، مقدارى از آن سرشت ، زياد آمد، خداوند، شيعيان ما را از آن آفريد، وقتى كه روز قيامت شود، مردم را به نام مادرانشان بخوانند، جز شيعيان ما كه آنان را به نام پدرانشان بخوانند و اين به خاطر پاكزادى آنان است )).
2 - ((ابن عباس )) مى گويد: رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود:((هنگامى كه قيامت برپا شود، مردم به نام مادرانشان خوانده شوند، جز شيعيان ما كه به نام پدرانشان خوانده مى شوند. و اين به خاطر پاكزادى آنان است )). (76)
3 - ((عبداللّه بن جِبِلّه )) مى گويد: از جابر بن عبداللّه انصارى شنيدم مى گفت : ما گروه انصار روزى در محضر رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) اجتماع كرده بوديم ، به ما رو كرد و فرمود:
((يا مَعْشَرَ الاَْنْصارِ بوروا اَوْلادَكُمْ بِحُبِّ عَلِىّ بْنِ اَبِيطالِبٍ، فَمَنْ اَحَبَّهُ فَاعْلَمُوا اَنَّهُ لَرُشْدَة وَمَنْ اَبْغَضَهُ فَاعلَمُوا اَنَّهُ لَغَيّةٌ)). (77)
((اى گروه انصار! فرزندان خود را بر اساس دوستى على (عليه السلام ) بيازماييد، پس ‍ هركس كه على (عليه السلام ) را دوست داشت ، بدانيد كه پاك روش و در راه رشد است و اگر او را دشمن داشت ، بدانيد كه او در راه گمراهى مى باشد)).
golenarges آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 13-09-2013, 11:54   #7
کاربر کهنه کار
 
golenarges آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 13,591
Thanks: 5,631
Thanked 29,124 Times in 8,841 Posts
پیش فرض


7 - لقب ((اميرمؤ منان )) براى على (ع )
رواياتى نقل شده است كه رسول اكرم (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) در زمان حيات خود، على (عليه السلام ) را به عنوان ((امير مؤ منان )) ناميد، از جمله :
1 - ((انس بن مالك )) مى گويد: من خدمتكار رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) بودم ، وقتى كه شب نوبت اُمّ حبيبه دختر ابوسفيان بود (يعنى بنا بود آن شب ، نزد يكى از همسرانش به نام اُمّ حبيبه باشد) براى آن حضرت ، آب وضو آوردم ، به من فرمود:((اى انس ! هم اكنون از اين در وارد مى شود، امير مؤ منان و سيّد اوصيا، مقدّمترين مسلمين در قبول اسلام ، آن كس كه علمش افزونتر از ديگران است و بردباريش از همه بيشتر مى باشد)).
انس مى گويد: من با خودم گفتم خدايا! اين شخص را از قوم و قبيله من قرار بده . طولى نكشيد كه ديدم علىّ بن ابيطالب (عليه السلام ) از همان در وارد شد و در آن هنگام رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) وضو مى گرفت ، رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) آبى كه در مشتش بود به روى على (عليه السلام ) پاشيد به طورى كه چشمان على (عليه السلام ) پر از آب شد. على (عليه السلام ) عرض كرد:((اى رسول خدا آيا در مورد من تازه اى رخ داده است ؟)).
پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود:((از تو جز خير و نيكى سرنزده ، تو از من هستى و من از تو هستم ، قرض مرا ادا مى كنى و به عهد و پيمان من وفا مى نمايى و تو مرا غسل مى دهى و در ميان قبر مى گذارى . و (دستورات اسلام را) به گوش مردم ، از جانب من مى رسانى . و بعد از من (احكام اسلام را) براى آنان آشكار مى سازى )).
على (عليه السلام ) عرض كرد:((اى رسول خدا! مگر تو احكام الهى را براى مردم ابلاغ نكرده اى ؟)).
پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود:((آرى ، ولى بعد از من ، آنچه را كه درباره اش اختلاف مى كنند، براى آنان بيان مى كنى )).
2 - ((ابن عبّاس )) مى گويد: رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) به ((اُمّ سَلَمه )) (يكى از همسرانش ) فرمود:
((اِسْمَعِى وَاشْهَدِى هذا عَلِىُّ اَمِيرُالْمُؤْمِنينَ وَسَيّدُ الْوَصِيّينَ؛ بشنو و گواه باش ، اين على (عليه السلام ) اميرمؤ منان و آقاى اوصيا است )).
3 - معاوية بن ثعلبه مى گويد: شخصى به ابوذر گفت :((وصيت كن )).
ابوذر گفت :((وصيت كرده ام )).
او گفت : به چه كسى ؟
ابوذر گفت :((به اميرمؤ منان )).
او گفت : منظورت عثمان است .
ابوذر گفت :((نه ، منظورم اميرمؤ منان بحقّ است و او على بن ابيطالب (عليه السلام ) مى باشد، او مايه قوام زمين و مربّى و پرورش دهنده اين امّت است . و اگر او را از دست بدهيد، زمين و اهل زمين را دگرگون و ناموزون خواهيد يافت )).
4 - در حديث مشهور، بريدة بن خضيب اسلمى مى گويد: رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) به من كه هفتمين نفر از هفت نفر بودم و عمر و ابوبكر و طلحه و زبير نيز بودند، دستور داد:((به على (عليه السلام ) به عنوان امير و فرمانرواى مؤ منان ، سلام كنيد)) و ما به على (عليه السلام ) اينگونه سلام كرديم (يعنى گفتيم : سلام بر تو اى اميرمؤ منان ) و رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) در ميان ما بود (و هنوز از دنيا نرفته بود).
و روايات ديگر نظير روايات فوق بسيار است كه براى رعايت اختصار، از ذكر آنها خوددارى شد.
golenarges آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 13-09-2013, 11:54   #8
کاربر کهنه کار
 
golenarges آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 13,591
Thanks: 5,631
Thanked 29,124 Times in 8,841 Posts
پیش فرض


8 - داستان چگونگى آغاز اسلام على (ع )
در اينجا به طور اختصار به ذكر چند روايت در فضايل حضرت على (عليه السلام ) مى پردازيم و نظر به اينكه اين روايات به حدّ تواتر (نقل بسيار) رسيده و مورد اتفاق علماى اسلام بوده و مشهور مى باشند، نياز به ذكر اسناد آنها نيست ، از جمله آنها داستان آغاز اسلام على (عليه السلام ) و دعوت پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) از خويشان خود هست كه صحّت آن ، مورداتفاق علماى اسلام و تاريخ ‌نويسان مى باشد(و قبلاًبه ذكرآن به طوراجمال بسنده شد).
پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) خويشان خود را به سوى اسلام خواند و آنان را براى حمايت و يارى خود در راه اسلام بر ضدّ كافران و دشمنان دعوت نمود. آنان حدود چهل نفر بودند و همه آنان از نوادگان و فرزندان عبدالمطلب به شمار مى آمدند، آنان را در خانه ابوطالب به گرد هم آورد. پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور داد براى آنان غذا تهيّه شود. و آن غذا از يك ران گوسفند و ده سير گندم و حدود سه كيلو شير، تشكيل مى شد، در صورتى كه هر مردى از آنان معروف بود كه در يك وعده ، خورنده يك برّه گوسفند و چندين من نوشيدنى مى باشد و منظور پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) در تهيّه غذاى اندك براى همه آنان اين بود كه همه آنان از آن بخورند و سير شوند، با اينكه به طور معمول ، آن غذا يك نفر آنان را هم سير نمى كرد، تا همين موضوع يك معجزه و نشانه صدق نبوّت آن حضرت باشد و آنان آن را آشكارا بنگرند.
پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور داد آن غذا را نزد آنان گذاردند، همه آنان از آن غذا خوردند و سير شدند، ولى براى آنان معلوم نشد كه از آن غذا خورده باشند (گويى دست به آن غذا نزده اند) پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) اينگونه آنان را شگفت زده كرد و نشانه نبوّت و صداقت خود را با برهان الهى ، برايشان آشكار نمود و پس از آنكه آنان از غذا خوردند و سير شدند و از نوشيدنى سيراب گشتند، پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) به آنان روكرد و چنين فرمود:
اى فرزندان عبدالمطّلب ، خداوند مرا به عنوان پيامبر بر همه جهانيان ، برانگيخت و بخصوص مرا پيامبر شما قرار داد و فرمود)):
(وَاَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الاَْقْرَبِينَ)؛ ((و خويشان نزديكت را انذار كن )). (78)
و من شما را به دو كلمه اى كه گفتن آن در زبان ، آسان است ولى در ميزان ، گران و سنگين مى باشد، دعوت مى كنم ، دو كلمه اى كه شما در پرتو آن بر عرب و عجم حكومت خواهيد كرد و همه اُمّتها، فرمانبردار شما مى شوند و شما به خاطر آن وارد بهشت مى شويد و از آتش دوزخ رهايى مى يابيد و اين دو كلمه عبارت است از:
1 - گواهى دادن به يكتايى و بى همتايى خدا.
2 - گواهى دادن به اينكه من رسول خدا هستم .
هركس از شما كه اين دعوت مرا تصديق كند و مرا در پيشبرد اين دعوت ، يارى نمايد؛ او برادر، وصىّ، وزير، وارث و جانشين من بعداز من خواهد بود.
در ميان آن جمعيت (چهل نفرى ) هيچ كس به اين دعوت ، پاسخ نگفت جز اميرمؤ منان على (عليه السلام ) كه خودش مى فرمايد:((من از ميان آنان برخاستم و در رو به روى رسول اكرم (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) ايستادم ، با اينكه كم سنترين آنان بودم و ساق پايم از ساق پاى همه آنها نازكتر بود و چشمم از چشم همه آنان ناتوانتر بود)). (79) گفتم :((اى رسول خدا من تو را در اين راستا يارى مى كنم )).
فرمود:((بنشين )) نشستم سپس براى بار دوم ، حاضران را دعوت به اسلام كرد. هيچيك از آنان سخنى نگفت ، من برخاستم و سخن قبل را تكرار كردم ، پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود:((بنشين )) نشستم . براى بار سوم ، پيامبر آنان را به اسلام دعوت كرد، همه مهر خاموشى بر لب زده بودند، هيچ كدام از آنان چيزى حتّى يك كلمه - نگفت پس ‍ من برخاستم و گفتم :((اى رسول خدا! من تو را يارى مى كنم )) فرمود:
((اِجْلِسْ فَاَنْتَ اَخِى وَوَصِيِّى وَوَزِيرِى وَوارِثِى وَخَلِيفَتِى مِنْ بَعْدِى )).
((بنشين كه تو برادر من و وصىّ و وزير و وارث و جانشين من پس از من هستى )).
ولى همه حاضران برخاستند (و از روى استهزا) به ابوطالب مى گفتند:((اى ابوطالب ! اگر در دين برادرزاده ات درآيى (و قبول اسلام كنى ) براى تو روز فرخنده است ؛ زيرا محمّد (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) پسرت را رئيس تو قرار داد)).
و اين جريان بيانگر ارزش بزرگ و مخصوص امير مؤ منان على (عليه السلام ) است كه هيچيك از مهاجرين و انصار و هيچ فرد مسلمانى ، داراى چنين مزيّتى نيست ، بلكه هيچ كس نظير آن و نزديك به آن را در هيچ حالى نداشته و ندارد و اين ماجرا حاكى است كه پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) به يارى على (عليه السلام ) امكان يافت تاخبر رسالتش را به مردم برساند ودعوتش را آشكار نمايد و آشكارا مردم را به سوى اسلام بخواند، اگر على ( عليه السلام ) نبود، دين و شريعت پابرجا و برقرار نمى گرديد و دعوت الهى آشكار نمى شد. بنابراين ، على (عليه السلام ) ياور اسلام و وزير دعوت كننده اسلام از جانب خدا بود و در پرتو پيمان يارى او با رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود كه آن حضرت ، نبوّت خود را آنگونه كه مى خواست ، به پايان برد و اين فضيلت بسيار عظيمى است كه كوهها را توان برابرى با آن نيست . و همه فضايل را ياراى وصول به اوج آن نمى باشد.
golenarges آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 13-09-2013, 11:54   #9
کاربر کهنه کار
 
golenarges آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 13,591
Thanks: 5,631
Thanked 29,124 Times in 8,841 Posts
پیش فرض


9 - فداكارى بى نظير على (ع ) در شب هجرت
يكى از ويژگيهاى على (عليه السلام ) اين است كه وقتى پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) هنگام تصميم اجتماع قريشيان براى كشتنش از جانب خدا ماءمور به هجرت شد و نمى توانست آشكارا از بين مشركان ، از مكه خارج گردد، بلكه مى خواست در پنهانى و بدون اطّلاع آنان بيرون رود تا از گزندشان محفوظ بماند، اين موضوع را تنها با اميرمؤ منان على (عليه السلام ) در ميان گذاشت و از ديگران پنهان كرد. و على (عليه السلام ) را به دفاع از خود و خوابيدن در بستر خود، فرا خواند، به گونه اى كه قريشيان نمى دانستند كه على (عليه السلام ) به جاى پيامبر( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) خوابيده است ، بلكه گمان مى كردند كه طبق معمول ، خود پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) است كه در بسترش خوابيده است .
اميرمؤ منان على (عليه السلام ) جانش را فدا كرد و آن را در راه خدا در راستاى اطاعت از پروردگار جانبازى و سخاوتمندانه نثار پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) نمود به خاطر آنكه به اين وسيله وجود پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) از نيرنگ دشمنان ، نجات يابد و از گزند شوم آنان سالم بماند و به هدف - كه دعوت به اسلام و برپايى و آشكار شدن دين بود - برسد.
على (عليه السلام ) (در اين موقعيّت خطير) در بستر پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) خوابيده ، و با روپوش آن حضرت ، خود را پوشاند، دشمنان ، خانه پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) را محاصره كردند و به اتفاق راءى تصميم بر قتل آن حضرت را گرفتند و در كمين او نشستند و در انتظار بسر بردند تا سپيده سحر بدمد و هوا روشن شود و آشكارا پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) را بكشند، تا خونش پايمال گردد، از اين رو كه وقتى بنى هاشم قاتلين را مشاهده كنند و از هر قوم و قبيله اى يك نفر از آنان را بنگرند، نتوانند به خاطر كشته شدن يك نفر، باتمام قبايل بجنگند و با همه در افتند و همين طرح مدبّرانه پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) و فداكارى على (عليه السلام ) نقشه آنان را نقش بر آب مى كرد و موجب نجات و بقاى رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى شد، تا بتواند اسلام را آشكارا تبليغ كند و به راستى اگر امير مؤ منان على (عليه السلام ) و خوابيدن او در بستر آن حضرت نبود، پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) نمى توانست تبليغ رسالت كند و وظيفه نبوّت را ادا نمايد و عمرش كفاف نمى كرد و دشمنان و كينه توزان بر او چيره مى شدند.
وقتى كه هواروشن شدومشركان به طرف بستر هجوم آوردند تا رسول خدا( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) را غافلگير كرده و بكشند ناگهان على (عليه السلام ) از بستر سر برداشت و به آنان حمله كرد، وقتى كه او را شناختند، پراكنده شدند و از تصميم خود منصرف گشتند و نيرنگشان در ترور پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) از هم پاشيد و رشته هاى طرحشان از همديگر گسسته شد و انديشه هايشان بى نتيجه ماند و آرزوهايشان برباد رفت و تار و پودشان پاروپور شد.
تدبير پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) و فداكارى على (عليه السلام ) موجب قوام نظام اسلام و واژگونى شيطان و خوارى كافران و دشمنان گرديد. و در اين منقبت ، هيچ كس با امير مؤ منان على (عليه السلام ) شركت نداشت و حتّى هيچ فردى نظير آن - و حتّى قريب به آن را - نداشت ، بلكه از ويژگيهاى منحصر به فرد على (عليه السلام ) بود (كه حاضر شد خود را آماج شمشيرها و نيزه ها قرار دهد).
خداوند در تجليل و گرامى داشت فداكارى على (عليه السلام ) اين آيه از قرآن را فرستاد:
(وَمِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ ). (80)
((و بعضى از مردم (مؤ من و ايثارگر مانند على (عليه السلام ) در ليلة المبيت ) جان خود را در برابر خشنودى خدا مى فروشند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است )).
golenarges آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 13-09-2013, 11:54   #10
کاربر کهنه کار
 
golenarges آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 13,591
Thanks: 5,631
Thanked 29,124 Times in 8,841 Posts
پیش فرض


10 - ادامه فداكارى على (ع ) در مكّه
پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان امين (امانتدار) قريش ، خوانده مى شد. و نگهبان امينى براى حفظ اموال قريش بود، وقتى كه ناچار شد به طور ناگهانى (بدون مهلت ) از مكّه هجرت كند، در ميان قوم خود و مردم مكّه ، شخص امينى جز اميرمؤ منان على (عليه السلام ) را نيافت كه امانتهاى مردم را به او بسپارد تا به صاحبانش برگرداند. ونيز كسى را جز على (عليه السلام ) نيافت كه ديون خود را به وسيله او بپردازد و دختران و زنان خانواده و همسرانش را گرد آورده و به سوى مدينه ببرد، پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) در اين امور مهم ، تنها على (عليه السلام ) را برگزيد و پاكى ، جوانمردى ، امانتدارى و لياقت على عليه السلام پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را آسوده خاطر نمود؛ چرا كه ، شجاعت ، جوانمردى ، پاكدامنى و پارسايى على (عليه السلام ) اطمينان داشت .
اميرمؤ منان على (عليه السلام ) نيز به خوبى از عهده اين امور برآمد، امانتها را به صاحبانش برگرداند، حقوق حقداران را ادا كرد، دختران و زنان و همسران پيامبر( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) را نگهدارى كرد و آنان را تحت توجّهات و عنايات پرمهر خود، از گزند دشمنان ، حفظ نمود و به سوى مدينه روانه ساخت ودر مسير، با آنان رفاقت و مدارا كرد تا آنان را با بهترين شيوه ، با كمال حراست و مهر، محبّت و حسن تدبير به مدينه ، به حضور رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) رساند.
پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) على (عليه السلام ) را در خانه خود جاى داد و در حريم خود فرود آورد و چون يكى از افراد خصوصى خانواده با او رفتار كرد و او را از خانواده اش جدا نساخت و او را محرم اسرار خود نمود و اين رفتار بيانگر يگانگى پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) با على ( عليه السلام ) است و حكايت از آن دارد كه هيچ كس از خويشان پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) نتوانستند چنين موقعيّت تنگاتنگى در محضر پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) پيدا كنند و احدى را ياراى نيل به آن مقام ارجمند يا نزديك به آن مقام نبود، به علاوه فضايل ويژه ديگرى كه قبلاً خاطرنشان گرديد كه قلب انديشمندان را شيفته نموده و سرشار از عشق و شوق كرده است .
golenarges آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان



کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
روزی که آیت‌الله بهجت القاب زیر عکسش را پاره کرد محبّ الزهراء اخلاق 0 10-08-2013 18:44
نگاهى به مقام حضرت زینب سلام الله علیها |حجت الاسلام و المسلمين انصاريان mahdishata حضرت زینب(س) 0 20-07-2013 22:48
نگاهى گذرا به زندگىملامحمدمهدى نراقى شرمنده شهدا شخصيت های مرتبط با جهان اسلام 0 04-04-2013 23:57
مديريت سختي هاي زندگي ya abasaleh پرسش‎ و‎ پاسخ‎ 0 10-03-2013 15:13
غلام غير خدا نباش!|سلسله سخنرانی ها امام خامنه ای پیرامون آزادی mahdishata رهبری 1 23-02-2013 17:05

TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 17:52 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1