شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > اهل بيت (عليهم السلام) > اميرالمومنين (ع)


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 02-08-2010, 10:22   #1
کاربر جدید
 
امین افراسیا آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jul 2010
نوشته ها: 21
Thanks: 9
Thanked 35 Times in 15 Posts
پیش فرض شرح کلیه حکمت های نهج البلاغه

بسم الله الرحمن الرحیم

برای فرج امام زمان(عج) و خوشنودی خدا 2 صلوات

امام علی علیه السلام : هر چیزی آفتی دارد ؛ آفتِ علمْ فراموشی است ، آفتِ عبادتْ ریا ، آفتِ خردْ خودپسندی ، آفتِ نجیب زادگی تکبّر ، آفتِ زیرکی خودستایی



شرح کلیه حکمت های نهج البلاغه
-----------------------------------------------------------------
کلیه حکمت ها » 472
حکمت های قرار داده شده در این تاپیک»100
به یاری خدا در حال تکمیل






حكمت 1

هوشياري به هنگام فتنه‏ها

به هنگام فتنه چو اشتر بچه مي‏باش كه نه پشتي براي سواري دادن، و نه پستاني براي دوشيدن دارد.

حكمت 2

آزمندي ممنوع

آن كه طمع را شعار ساخت شخصيّت خود را باخت، و آن كس كه سفره دل نزد هر كس بگشاد به خفّت و خواري خود رضايت داد، و هر كس كه زبانش فرمانرواي او باشد ارزش خود از دست خواهد داد.

حكمت 2

آزمندي ممنوع

آن كه طمع را شعار ساخت شخصيّت خود را باخت، و آن كس كه سفره دل نزد هر كس بگشاد به خفّت و خواري خود رضايت داد، و هر كس كه زبانش فرمانرواي او باشد ارزش خود از دست خواهد داد.

حكمت 3

تنگ نظر مباش و از تنگدستي بگريز

بخل ننگ است و ترسْ نقص، و ناداري زبان زيرك را از بيان دليل خود بندد، و تنگدست در شهر خود غريب نمايد، ناتواني آفت است و صبر شجاعت، زهد ثروت است و پارسايي سپر.

حكمت 4

دانش و انديشه، دو ميراث گران سنگ

رضامند همنشين خوبي، و دانش ميراثي گران سنگ است، و روشهاي نيكو، زيورهايي است نو به نو، و انديشه آينه‏اي است صاف و نيك‏پرتو.

حكمت 5

خوشرويي و بردباري

سينه دانا گنجينه رازها، و خوشرويي كمند دوستي‏ها، و بردباري نهان جاي زشتي‏هاست.

و در روايت ديگر: خوشرفتاري سرپوش بديهاست.

حكمت 6

از خود راضي مباش

از خود راضي ناراضيان زيادي خواهد ساخت، و صدقه داروي بهبود و شفاست، و كردار بندگان در دنيا رويارويشان است در روز جزا.

حكمت 7

انسان، نشانه خدا

شگفتا از اين انسان كه با اندك پيهي بيند، و با تكّه گوشتي گويد، و با قطعه استخواني شنود، و از دريچه‏اي تنفّس كند

حكمت 8

خوبي از هر كس خوب است

آنگاه كه دنيا به كسي روي آورَد خوبيهاي ديگران را هم بدو عاريت دهند، و چون پشت كند، خوبيهاي او را هم ناديده انگارند.

حكمت 9

با مردم مهربان باش

با مردم چنان زي كه در مرگت بگريند و در بودت به سويت آيند و با تو انس گيرند.

حكمت 10

گذشت، شكرانه پيروزي

چون بر دشمنت چيره شدي، گذشت را شكرانه اين پيروزي قرار ده.

حكمت 11

ضرورت دوست‏گزيني و دوستداري

آن كس كه نتواند دوستي گزيند ناتوان‏ترينِ مردم است، و آن كه دوست خويش را از دست دهد ناتوان‏تر از اوست.

حكمت 12

حق را ياري كنيد

امام- عليه‏السّلام- در باره آنها كه از جهاد در ركابش سر باز زدند فرمود: حق را خوار كردند و باطل را ياري نرساندند.

حكمت 13

دوام نعمت در گرو شكر الهي است

آنگاه كه طلايه نعمتها دررسيد خداي را سپاس گوييد، كه ناسپاسي مانع از ادامه آن خواهد شد.

حكمت 14

هم‏ياري، ضرورت مسلماني

آن كس كه نزديكان تباهش سازند، ناشناسان به خدمتش آيند.

حكمت 15

سرزنشگري ممنوع

هر فريب خورده‏اي سرزنش نشود.

حكمت 16

به تقدير الهي راضي باشيد

جريان امور در بستر تقدير است تا آنجا كه گاهي مرگ هم در تدبير است.

حكمت 17

سيمايتان را براي جبهه جوان كنيد

از آن حضرت تفسير سخن پيامبر را- درود خدا بر او و خاندانش- پرسيدند كه فرمود: «پيري را با خضاب تغيير دهيد و به شكل و شمايل يهوديان درنياييد»، امام در پاسخ فرمود: پيامبر اكرم- صلّي اللّه عليه و آله- اين حديث را آنگاه فرمود كه مسلمانان اندك بودند، امّا اكنون كه اسلام گسترش و قدرت يافته است اين دستور بستگي به اختيار هر كس دارد.

حكمت 18

سرنوشت خويش را به هوسها مسپار

آن كس كه اختيار خود را به آرزويش سپرَد، در كام مرگ لغزد.

حكمت 19

جوانمردي و گذشت

از لغزش جوانمردان درگذريد، كه در هنگامه لغزش، خدا از آنان دستگيري كند و از سقوط نجاتشان دهد.

حكمت 20

فرصتها را غنيمت شمريد

ترس همزاد نوميدي است، و شرمندگي همراه بي‏بهرگي است، و فرصتها چون ابر در گذر است، پس از فرصتهاي خير بهره‏ور گرديد.


حكمت 21

حق گرفتني است

براي ما حقّي است، پس اگر در اختيارمان قرار گيرد كه حق به حق دار رسيده است، و گر نه بر اشتران سوار شويم و راه دور و دراز را شب و روز طي كنيم. و اين جمله از سخنان لطيف و فصيح امام است و معناي آن اين است كه اگر حقّ ما را ندهند چون برده و اسير ذليل خواهيم شد، مانند آنان كه در سفرهاي سخت و دراز بر ترك ديگران نشينند.

حكمت 22

خود بايد تلاش كنيد

آن كس كه در كارش كُندي كند تبارش جبران نكند.

حكمت 23

فريادرس ستمديدگان باشيد

تاوان گناهان بزرگ، فريادرسي ستمديدگان و غم زدايي اندوهگينان است.

حكمت 24

بترس از كفران نعمت

اي فرزند آدم، آنگاه كه نعمتهاي پروردگارت پياپي بر تو فرو بارد و تو او را نافرماني كني، بترس و برحذر باش.

حكمت 25

زبان، آينه دل

هر كس آنچه را در دل پنهان كند از زبانش فرو ريزد و در سيمايش خوانده شود.

حكمت 26

از دارو در وقت ضرورت بهره گير

تا آنگاه كه بيماري با تو مدارا كند با آن مدارا كن.

حكمت 27

برترين پارسايي

برترين زهد و پارسايي، پيرايش از خودنمايي است.

حكمت 28

آينده‏ات را بنگر

آنگاه كه دنيا را پشت سر نهادي و مرگ را پيش رو ديدي، چه زود است رويارويي

حكمت 29

خداوند بخشاينده است

بترسيد بترسيد سوگند به خدا، او آن قدر پرده‏پوشي كرده كه گويي بخشيده است.

حكمت 30

پايه‏هاي ايمان، كفر و شك

از امام در باره ايمان پرسيدند، فرمود: ايمان بر چهار پايه استوار است: صبر، يقين، عدل، و جهاد. امّا صبر بر چهار شاخه است: آرزومندي، ترس، زهد، و انتظار.

پس آن كه مشتاق بهشت باشد از دل و جان شهوت پرستي را وانهد، و هركس از آتش دوزخ بهراسد از گناهان بپرهيزد، و آن كس كه در دنيا زهد ورزد مصيبتها بر او آسان گردد، و كسي كه در انتظار مرگ باشد در خيرات سرعت گيرد. و مرغ يقين بر چهار شاخسار نشيند: بينش هوشمندانه، دريافت حكمت آميز، پند عبرت آموز، و روش پيشينيان. پس آن كس كه با عينك هوشمندي نگرد درهاي حكمت به روي او بازگردد، و آن كه از درِ حكمت وارد گردد عبرت شناسد و پند گيرد، و كسي كه پندپذير باشد گويي در گذشته تاريخ مي‏زيسته است و تجربه گذشتگان را در اختيار دارد. و عدالت بر چهار شعبه است: فهم كامل و همه جانبه، دانش عميق، داوري نيكو، و بردباري ريشه‏دار.

پس آن كس كه چراغ انديشه خويش بيفروزد به ژرفاي دانش دست يابد، و كسي كه به نهايت دانش رسد از سرچشمه حكمت دين سيراب شود، و آن كس كه بردباري پيشه سازد در كارش كوتاهي نكند و در ميان مردم خوشنام زندگي نمايد. و جهاد بر چهار پايه قرار يافته است: امر به معروف، نهي از منكر، پيكار در راه خدا، و دشمني با بدكاران. پس آن كس كه به نيكي‏ها فرمان دهد پشتوانه مؤمنان گردد، و آن كه ديگران را از زشتي‏ها باز دارد بيني منافقان را بر خاك مالد، و كسي كه در راه خدا پيكار كند وظيفه خود را به تمام و كمال رسانَد، و آن‏ كه فاسقان را طرد نمايد و براي خدا به خشم آيد خدا نيز از او پشتيباني كند و در روز رستاخيز از او خشنود گردد. و كفر بر چهار پايه است: كنجكاوي بيجا (وسوسه)، درگيري و خصومت، كوتاهي و انحراف از حق، و آگاهانه زير بار حق نرفتن. پس آن كه وسوسه‏گرانه كنجكاوي كند به حق نرسد، و آن كس كه از روي ناداني به جدال و نزاع برخيزد دوري او از حق ادامه يابد، و كسي كه در شناخت حق كوتاهي كند و از آن منحرف گردد خوبيها را بدي بيند و بديها در نظرش خوب جلوه كند و در مستي گمراهي در افتد، و آن كه با حق دشمني ورزد و آگاهانه زير بار حق نرود به بن‏بست رسد و درها به روي او بسته گردد و راه نجاتش سد شود. و شك بر چهار پايه است: ستيزه‏جويي، ترسانيدن، دو دلي و سرگرداني، و بي‏ارادگي. پس آن كس كه جدال را روش و عادت خود قرار دهد شام او به سپيده سحر نرسد و در تاريكي بمانَد، و كسي كه از سايه‏اش بترسد درجا زند، و آن كس كه در دو دلي و ترديد باشد لگد مال شياطين گردد، و هر كه در گردابها بي‏اراده و بي‏برنامه و به دنبال هر صدايي برود در دنيا و آخرت هلاك شود.

ادامه اين حديث، خطبهي است كه از ترس اطاله خطبه و خارج شدن از هدف كتاب، آن را وانهاديم.

حكمت 31

زشتي و زيبايي پديده آدمي است

نيكوكار از كار نيك برتر است و زشتكار از زشتي بدتر.

حكمت 32

تدبير و بخشندگي

دستباز و بخشنده باش ولي از ريخت و پاش بپرهيز، و در زندگي اندازه نگهدار امّا سخت مگير.

حكمت 33

چشمداشت، ضدّ ارزش است

افتخار آميزترين بي‏نيازي، وانهادن چشمداشت و خواهش است.

حكمت 34

آبروي ديگران را پاس داريد

آن كه با زبان هرچه خواست بر مردم تاخت آنان نيز در باره او هرچه خواهند، بافت.

حكمت 35

خواهشها، كمند سقوط و انحراف

آن كه در كمند خواهشها و كامها افتد رفتارش زشت و ناروا گردد.

حكمت 36

به شخصيّت خود احترام گذاريد

آن حضرت در مسير خود به شام، دهقانان شهر «انبار» را ديد كه از اسبها پايين پريده پيشاپيش او مي‏دوند. امام فرمود: اين چه كاري است كه انجام مي‏دهيد عرض كردند: رسم ما بر اين است كه فرمانروايانمان را چنين بزرگ مي‏داريم. حضرت فرمود: به خدا سوگند، فرمانروايانتان از اين كار سودي نبرند، و شما خود را در دنيا به زحمت و رنج مي‏افكنيد و در آخرت به شقاوت دچار خواهيد شد. و چه خسارت‏بار است رنج و مشقّتي كه عذاب الهي را در پي داشته باشد، و چه سودمند است راحتي و آسايشي كه از عذاب جهنّم ايمن دارد.

حكمت 37

چهار فضيلت اخلاقي

حضرت به فرزند خود امام حسن- عليه‏السّلام- فرمود: پسر جانم، چهار نكته در فضايل و چهار نكته در رذايل از من ياد گير تا هيچ چيز به تو ضرر نرسانَد: بي‏نيازترين بي‏نيازي عقل است بزرگترين ناداري نابخردي است بالاترين وحشت، خودپسندي است و ارزنده‏ترين تبار، اخلاق نيكوست. فرزند جانم، از دوستي با احمق بپرهيز، كه اگر خواهد به تو سودي رسانَد سرانجام به تو ضرر زند از دوستي با بخيل نيز دوري كن، كه آنچه را سخت بدان نيازمندي از تو مضايقه كند؛ و همچنين از دوستي با فاسق و فاجر بپرهيز، كه تو را به پشيزي فروشد؛ و بالاخره با دروغگو هرگز دوست مشو، كه چونان سراب است و با جادوي خطبهش دور را نزديك، و نزديك را دور جلوه دهد.

حكمت 38

شناخت اولويّتها

چنانچه مستحبّات به واجبات ضرر رسانَد، موجب قرب به خدا نخواهد بود.

حكمت 39

زبان در پناه قلب

زبان عاقل در سنگر قلب اوست و قلب نابخرد در پشت زبانش. و اين از معاني شگفت و ارزشمند است و مقصود از آن اينكه: عاقل زبانش را نمي‏گشايد مگر پس از رايزني و بررسي، ولي احمق نگفتني‏ها و بيهوده‏گويي‏هايش بر رايزني و بررسي پيشي گيرد. گويي زبان عاقل پيرو قلب اوست و قلب نابخرد پيرو زبانش.

از آن حضرت، اين معني با عبارت ديگري نيز روايت شده است: «قلب نابخرد در دهان اوست و زبان خردمند در قلبش» كه هر دو يكي است.

حكمت 40

بيماري گناهان را ريزد

امام- عليه‏السّلام- به يكي از يارانش كه بيمار شده بود فرمود: خداوند ناله تو را وسيله فرو ريختن گناهانت قرار داده است، زيرا در بيماري پاداشي نيست امّا گناهان را چون برگ درخت مي‏ريزد، و پاداش تنها در گفتار و كردار است، و خداوند سبحان به بركت »نيّت خير« و »قلب پاك« بندگانش را به مينو درآورد. سيّد رضي گويد: آن حضرت چه نيكو فرمود كه در بيماريها اجري نيست، زيرا بيماري در رديف اموري است كه سزاوار عوض است و عوض، در برابر چيزهايي چون درد و بيماري است كه از سوي خداوند بر بنده مي‏رسد، امّا مزد و پاداش در برابر كردار بنده است كه بين آن دو تفاوت است و حضرت بر اساس دانش تابان و رأي درست خويش آن را بيان فرمود.

ویرایش توسط امین افراسیا : 02-08-2010 در ساعت 10:33
امین افراسیا آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 02-08-2010, 10:27   #2
کاربر جدید
 
امین افراسیا آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jul 2010
نوشته ها: 21
Thanks: 9
Thanked 35 Times in 15 Posts
پیش فرض

حكمت 41

خبّاب، يار صادق امام

امام- عليه‏السّلام- در باره «خَبّاب بن ارَت» فرمود: خدا رحمت كند خبّاب را كه از صميم دل اسلام آورد، و هجرتش از روي اطاعت بود، و به قدر حاجت قناعت مي‏كرد، و از خداوند خشنود بود، و زندگي او جهاد بود. خوشا آنان كه همواره به ياد رستخيزند، و كارشان پسند ديوان محاسبات الهي است، و به زندگي ساده آبرومندانه بسنده كنند، و از خداوند شادمان باشند.

حكمت 42

ولايت علي (ع)، نشانه ايمان

اگر با اين شمشيرم بر فرق مؤمن زنم كه مرا دشمن دارد هرگز نخواهد داشت، و نيز اگر همه دنيا را به كام منافق ريزم كه مرا دوست بدارد نپذيرد. و اين از آن روست كه چنين رقم زده شده و بر زبان پيامبر امّي- درود خدا بر او و خاندانش- جاري گشته است كه فرمود: «يا علي، فرد با ايمان تو را دشمن نگيرد و منافق هم تو را دوست نبيند».

حكمت 43

خودپسندي، گناه بزرگ

گناهي كه شرمسارت سازد، نزد خدا بهتر است از كار نيكويي كه خودپسنديت آرد.

حكمت 44

ملاك ارزش انسان

ارزش هر كس همسنگ همّت اوست و راستي او به اندازه جوانمردي او و شجاعت او همتاي شرم و حياي او و عفّت او همپاي غيرت او.

حكمت 45

پيروزي در چيست

پيروزي به دورانديشي است، و دورانديشي به جولان فكر است، و جولان فكر به راز داري است.

حكمت 46

جوانمردان و فرومايگان را بشناسيد

از حمله و غلبه جوانمردان به هنگام تهيدستي و گرسنگي، و از تعرّض فرومايگان آنگاه كه سير و ثروتمند شوند خود را واپاييد.

حكمت 47

درخت دوستي به نشان

دلهاي مردمان از يكديگر گريزان و با هم ناآشنايند، پس آن كه بتواند الفتي ايجاد كند بدو روي آورند.

حكمت 48

از رسوايي بترس

تا آنگاه كه بخت يارت باشد عيب تو پوشيده مانَد.

حكمت 49

عفو، سپاس از قدرت

سزاوارترينِ مردم به عفو كردن، توانمندترينِ آنها به كيفر دادن است.

حكمت 50

در جستجوي نيازمندان باشيد

بخشندگي و كرَم آن است كه قبل از درخواست نيازمند باشد، امّا پس از درخواست، يا از سر شرمندگي است و يا از ترس نكوهش.

حكمت 51

ارزش انديشه، فرهنگ و مشورت

هيچ توانگري و ثروتي چون انديشه نيست، همان گونه كه هيچ فقر و تهيدستي مانند ناداني نباشد، و هيچ ميراثي چون فرهنگ و تربيت نخواهد بود، و هيچ پشتيباني به پاي رايزني و مشورت نخواهد رسيد.

حكمت 52

تفسير شكيباييصبر بر دو گونه است: صبر بر آنچه ناخوش مي‏داري، و ديگر صبر از آنچه دوست مي‏داري.

حكمت 53

ناداري پسنديده نيست

توانگري در غربت، وطن است و درويشي در وطن، غربت.

حكمت 54

ارزش قناعت

قناعت ثروتي است پايان‏ناپذير. اين خطبه از پيامبر اكرم - صلّي اللّه عليه و آله - نيز روايت شده است.

حكمت 55

هشدار به ثروتمندان

دارايي و ثروت ابزار خواهشهاي نفساني است.

حكمت 56

پذيرش انتقاد

آن كه تو را هشدار دهد چونان كسي است كه تو را مژده دهد.

حكمت 57

اختيار زبانت را به دست گير

زبان درنده‏اي است، اگر رهايش كني بدرد.

حكمت 58

اخلاق زشت، انسان را زشت كند

زن كژ دمي است شيرين گز.

حكمت 59

بخشنده و كريم باش

آنگاه كه درود و سلامت گفتند بهتر از آن پاسخ گوي، و آنگاه كه دستي از سر مهر و احسان به سويت دراز شد افزون‏تر از آن پاداش ده، و در عين حال فضيلت از آنِ آغازگر است.

حكمت 60

شفاعت امري عقلي و عقلايي است

شفاعت كننده براي خواهنده چون بال است.
امین افراسیا آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to امین افراسیا For This Useful Post:
قدیمی 02-08-2010, 10:28   #3
کاربر جدید
 
امین افراسیا آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jul 2010
نوشته ها: 21
Thanks: 9
Thanked 35 Times in 15 Posts
پیش فرض

حكمت 61

از خواب غفلت بيدار شو

مردم دنيا كارواني را مانند كه در حالِ خواب روند.

حكمت 62

دوست خوب را از دست مده

از دست دادن دوستان، غربت و تنهايي است.

حكمت 63

از هركس حاجت مخواه

از دست شدن خواسته‏ها آسان‏تر از خواستن از نااهلان است.

حكمت 64

همواره بخشنده باش هر چند كم باشد

از بخشش اندك شرم مدار، كه نوميد ساختن اندك‏تر از آن است.

حكمت 65

پاكدامني، جبران كننده درويشي

پاكدامني، آرايش درويشي و آبروي درويشان است و سپاسگزاري، زينت توانگري و توانگران.

حكمت 66

آنچه داري نگهدار

اگر بدانچه خواهي نرسيدي، آنچه داري از كف مده.

حكمت 67

ميانه رو و معتدل باش

نادان يا تند مي‏رود يا كُند.

حكمت 68

كم گوي و گزيده گوي

اگر عقل به كمال رسد سخن كم و كوتاه گردد.

حكمت 69

شناخت دنيا

روزگار بدنها را بفرسايد، و آرزوها را نو گرداند، و مرگ را نزديك كند، و اميد را دور سازد. آن كه دنيا را فراچنگ آرد به رنج افتد، و آن كه از دستش دهد سختي كشد.

حكمت 70

شرايط رهبري

آن كه خود را در جايگاه رهبري نشانَد بايد پيش از ديگران به تعليم و تربيت خود پردازد و پيش از گفتار، با كردار خود را سازد، كه خودآگاهي و خودسازي از حرفه معلّمي سزاوارتر به تجليل است.

حكمت 71

سرعت زمان را در نظر آر و از آن بهره بردار

نَفَسهاي آدمي، گامهاي او به سوي مرگ است.

حكمت 72

خود را جاودانه مپندار

دفتر عمر با همه تلخي‏ها و شيريني‏هايش بسته شود و مرگ كه پايان همه انتظارهاست فرارسد.

حكمت 73

شبهه‏ها و فتنه‏ها را بشناسيدهنگامي كه ابرهاي شبهه و فتنه در آسمان زندگي ظاهر شود از همان آغاز، پايان آن را بايد شناخت.

حكمت 74

سيماي معرفت

آنگاه كه «ضِرار» پسرِ «ضَمرَه ضِبابي» بر معاويه وارد شد و او از امير مؤمنان - عليه‏السّلام - پرسيد، ضرار چنين گفت: من خود شاهد بودم و با چشمهايم او را در موقعيّتهايي ديدم كه پرده سياه شب همه جا گسترده بود و او در محراب عبادت ايستاده در حالي كه محاسن خويش به دست گرفته مانند مار گزيده به خود مي‏پيچيد و اندوهگنانه مي‏گريست و مي‏گفت: اي دنيا اي دنيا، از من دور شو آيا مي‏خواهي مرا به خود مشغول داري، يا شيفته من شده‏اي نه، هنوز نتواني كه علي را بفريبي، هرگز، هرگز برو اين دام بر مرغ دگر نِه من به تو نيازي ندارم و تو را سه طلاقه كردم و ديگر به سويت رجوع نخواهم كرد، كه زندگانيت‏

كوتاه است و ارزشت اندك و آرزويت ناچيز. آه از كمي توشه و درازي راه و دوري سفر و سختي منزل.

حكمت 75

تفسير قضا و قدر

آنگاه كه پرسشگر شامي از امام - درود خدا بر او - پرسيد: آيا رفتن ما به شام از «قضا و قدر الهي» است، آن حضرت در پاسخي مفصّل كه گزيده آن اين است، فرمود: واي بر تو شايد گمان كرده‏اي كه حكم قطعي و سرنوشت حتمي است، كه اگر چنين باشد فرهنگ پاداش و كيفر درهم ريزد، و نويد و تهديد از كار افتد. خداي سبحان به بندگانش فرمان دهد تا خود برگزينند، و باز دارد تا خود باز ايستند. آنان را به راحتي تكليف كرده نه به سختي در افكنده، و در برابر طاعت كم، پاداش زياد بخشيده. نافرماني گنه كاران، حاكميّت و اقتدار الهي را نشكند و اطاعت از خداوند، اجباري نباشد. خداوند پيامبران را به بازيچه نفرستاده، و كتابهاي آسماني را بيهوده نازل نفرموده، و آسمان و زمين و آنچه را بين آنهاست به باطل نيافريده. «اين گمان كافران است. پس واي بر آنان از عذاب دوزخ».

حكمت 76

در فراگيري دانش محدوديّت نيست

دانش و حكمت را هر جا كه باشد فراگير، كه گاه حكمت در سينه منافق به هيجان آيد به طوري كه از آن سرريز كند و چون ديگر حكمتها در سينه مؤمن جاي گيرد.

حكمت 77

از پايگاه ايمان به تحصيل دانش پرداز

حكمت گمشده مؤمن است، پس آن را فراگير گرچه از منافق باشد.

حكمت 78

شخصيّت خود را بشناسيد

ارزش هر كس به كار نيكوي اوست. سيّد رضي گويد: اين جمله قيمت ندارد و هيچ كلمه حكمت آميزي به پاي آن نرسد و با آن برابري نكند.

حكمت 79

پنج خصلت پسنديده

شمايان را به پنج چيز سفارش كنم كه اگر براي به دست آوردن آنها بر مركبهاي بادپاي سخت برنشينيد، سزاست: هيچ يك از شما چشم اميدش جز به پروردگار نباشد و جز از گناه او نهراسد و آنگاه كه از كسي در باره چيزي كه نداند پرسند، شرم نكند كه گويد ندانم و هيچ كس از ياد گيري شرم نكند؛ و بر شما باد به صبر، كه صبر از ايمان چون «سر» از «بدن» است و در پيكري كه سر نباشد خيري نيست، همان گونه در ايماني كه صبر نباشد خيري نخواهد بود.

حكمت 80

در ستايش افراط نكنيد

آن حضرت به مرد دوچهره‏اي كه در ستايش آن بزرگوار افراط مي‏كرد فرمود: من فروتر از آنم كه گويي، و فراتر از آنم كه در دل داري.
امین افراسیا آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 02-08-2010, 10:29   #4
کاربر جدید
 
امین افراسیا آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jul 2010
نوشته ها: 21
Thanks: 9
Thanked 35 Times in 15 Posts
پیش فرض

حكمت 81

يادگار شهيدان

يادگار شهيدان ماندگارتر است و تبارشان پربارتر.

حكمت 81

يادگار شهيدان

يادگار شهيدان ماندگارتر است و تبارشان پربارتر.

حكمت 82

اعتراف به ندانستن، رستن از هلاكت

آن كس كه گفتار «نمي‏دانم» را از دست دهد به هلاكت رسد.

حكمت 83

توانمندي جوان، پشتوانه تدبير پير

رأي و تدبيرِ پير را از توانمندي جوان دوست‏تر دارم.

و در روايت ديگر: تدبير پير را از حضور جوان بيشتر دوست دارم.

حكمت 84

كيمياي استغفار

در شگفتم از كسي كه كيمياي استغفار با اوست ولي از رحمت الهي نااميد است.

حكمت 85

راز استغفار

امام باقر - عليه‏السّلام - از آن حضرت روايت كند كه فرمود: در روي زمين دو جانپناه بود كه يكي از آنها از دست شد، پس همّت كنيد دو ديگر را پاس داريد و بدان چنگ زنيد. امّا جانپناه نخست كه از دست شد رسول خدا بود - درود الهي بر او و خاندانش، و جانپناه باقي مانده استغفار است. خداوند فرمود: «خدا مردم را عذاب نكند تا آنگاه كه تو (پيامبر) در ميانشان هستي، و نيز تا وقتي كه استغفار كنند عذابشان نكند». و اين جمله از برداشتهاي زيبا و دريافتهاي ظريف است.

حكمت 86

رابطه دنيا و آخرت

آن كه رابطه خود با خدا را نيكو دارد خداوند نيز رابطه بين او و مردم را بهينه سازد، و كسي كه كار آخرتش را سامان دهد خداوند كار دنياي او را اصلاح كند، و آن كه خود واعظ خويش باشد خدا براي او نگهبان گمارَد.

حكمت 87

روش تبليغ و تربيت

دانشمند كامل كسي است كه مردم را از رحمت و مهرباني خدا نوميد نسازد و از عذاب الهي در امنيّت قرار ندهد.

حكمت 88

دانش و ارزش

كم بهاترين دانش، مبادله اطّلاعات و اظهار فضل است و ارزنده‏ترينِ آن، عمل كردِ درست كه در اعضا و جوارح است.

حكمت 89

حكمت و شادابي

اين دلها همانند بدنها افسرده شوند، پس براي شادابي آنها از حكمتها و سخنان نغز استفاده كنيد.

حكمت 90

فتنه و آزمايش

كسي نگويد: «خدايا به تو از فتنه پناه برم»، زيرا هر كس درگير فتنه‏اي است، ولي از فتنه‏هاي گمراه كننده به خدا پناه بريد كه فرموده است: «بدانيد اموال و اولادتان فتنه است». يعني پروردگار مردم را با اموال و اولاد بيازمايد تا ناراضيان روزي، از رضامندانِ به قسمت شناخته شوند، گرچه خداوند از آنان بدانان آگاه‏تر است ولي‏ بدان جهت است كه هر كس در ميدان عمل ظاهر شود تا ثواب و عِقاب به استحقاق دهد، زيرا بعضي فرزند پسر خواهند و دختر را ناخوش دارند، و گروهي به افزايش ثروت علاقه‏مندند و از ناداري گريزان.

و اين از تفسيرهاي دُردانه‏اي است كه از آن حضرت شنيده شده.

حكمت 91

سعادت چيست

از آن حضرت پرسيده شد كه خير چيست فرمود: خير و خوبي آن نيست كه مال و فرزندت زياد گردد، بلكه خير آن است كه دانشت افزون و بردباريت عظيم گردد و به بندگي پروردگارت مباهات كني، پس اگر كار شايسته كردي خداي را ستايش كن و اگر بد عمل نمودي استغفار نما. در دنيا دو كس بر خير و خوبي‏اند: مردي كه به گناهاني دست يازيده ولي با آب توبه آنها را شستشو داده است دو ديگر آن كه در خيرات پيشتاز است. بدانيد كه هيچ كار توأم با تقوايي كم نباشد، و چگونه كم باشد كاري كه مورد قبول الهي واقع شود.

حكمت 92

نزديك‏ترين مردم به پيامبر

نزديك‏ترينِ مردم به پيامبران داناترينِ ايشان به تعاليم آنها هستند.

سپس اين آيه را قرائت فرمود: «نزديك‏ترين مردم به ابراهيم كساني هستند كه از وي پيروي كنند و همچنين اين پيامبر و مؤمنان».

آنگاه فرمود: دوست محمد - درود الهي بر او و خاندانش - كسي است كه از خدا اطاعت كند گرچه خويشي او دور باشد، و دشمن آن حضرت كسي است كه خدا را نافرماني كند گرچه نسبتش به پيامبر نزديك باشد.

حكمت 93

نيايش با يقين

آن حضرت فردي از خوارج را ديد كه نماز شب مي‏خواند و قرآن تلاوت مي‏كرد، فرمود: «خوابِ» در حال يقين بهتر از «نمازِ» در حال شك است.

حكمت 94

هرچه را شنيديد باز گو نكنيد

هر خبري را كه بشنويد بدقّت بررسي كنيد و در زير و بالاي آن بينديشيد و تنها به شنيدن و باز گو كردن بسنده نكنيد، كه راويان دانش بسيار، ولي درك كنندگان آن اندكند.

حكمت 95

اقرار به عبوديّت و حضور در پيشگاه عدالت الهي

امام از فردي شنيد كه مي‏گفت: «الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا» فرمود: گفتار ما «الَّذِينَ إِذا» (ما از آنِ خداييم) اقرار است كه ما مِلك خداييم، و جمله ديگر «الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ» (و ما به سوي او باز مي‏گرديم) اقرار ديگري است كه از بين رفتني هستيم.

حكمت 96

در برابر ستايش ديگران

گروهي روياروي آن حضرت به تعريف و ستايش از او پرداختند، امام - درود خدا بر او - فرمود: پروردگارا، تو داناتري به من از خودم، و من نسبت به خودم از ديگران داناترم. خدايا، مرا بهتر از آنچه ديگران مي‏پندارند قرار ده، و آنچه را نمي‏دانند، بر من ببخشاي.

حكمت 97

فرهنگ خير و خدمت

روا ساختن حاجت در پرتو سه امر است: كوچك شمردن آن، تا كارهاي بزرگ انجام شود پنهان نمودن آن، تا خود آشكار شود و فوريّت در آن، تا گوارا گردد.

حكمت 98

بترسيد از دگرگوني ارزشها

روزگاري بر مردم آيد كه جز سخن‏چين، كسي را تحويل نگيرند و جز تبهكار، شوخ طبع و مردم دار نباشد، ولي آدم منصف را ضعيف انگارند، و صدقه را غرامت پندارند، و صله رحم را منّت دانند، و عبادت را وسيله تكبّر و خود برتر بيني قرار دهند. در چنين موقعيّتي كنيزكان مورد مشورت حاكمان قرار گيرند، و كودكان امير شوند، و كار به دست خواجگان افتد.

حكمت 99

جامه براي تو است، نه تو براي جامه

آن حضرت را در جامه كهنه وصله‏دار ديدند، پس در باره آن پرسيدند، فرمود: دل را نرم و نفْس را رام سازد، و مؤمنان بدان اقتدا كنند.

حكمت 100

شناخت دنيا و آخرت

دنيا و آخرت دو دشمن متفاوت و دو راه گوناگونند، پس كسي كه دنيا را دوست بدارد و بدان دل بندد، آخرت را دشمن دارد و از آن بدش آيد. و آن دو چونان خاور و باخترند، و آن كه بين آن دو جهت حركت كند به هر يك نزديك شود از ديگري دور گردد، و اين دو چون دو همسر يك شوهرند.
امین افراسیا آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to امین افراسیا For This Useful Post:
قدیمی 02-08-2010, 16:36   #5
کاربر جدید
 
امین افراسیا آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jul 2010
نوشته ها: 21
Thanks: 9
Thanked 35 Times in 15 Posts
پیش فرض

حكمت 101

وارستگان از دنيا

«نَوف بِكالي» گويد: امير المؤمنين را - درود خدا بر او - در شبي ديدم كه از بستر فاصله گرفته به ستارگان نظر افكند و به من فرمود: اي نوف، در خواب فرو رفته‏اي يا بيداري عرض كردم: بيدارم اي امير مؤمنان. آنگاه چنين ادامه داد: اي نوف، خوشا آنان كه از دنيا بريدند و به آخرت پيوستند. اينان مردمي هستند كه پهنه زمين را خانه، و خاك آن را بستر، و آب آن را شربت گواراي خويش ساختند. «قرآن» را راه و رسم زندگي، و «دعا» را اوج بندگي قرار دادند و آنگاه به روش عيسي مسيح خود را از وابستگي به دنيا وارهاندند. يا نوف، داوود پيامبر در چنين مبارك سحري برخاست و گفت: اين ساعتي است كه در آن هر بنده‏اي خدا را بخوانَد پاسخ مثبت شنود مگر آن كه «باج گير»، يا «خبرچين»، يا «دست يار ظلمه» و يا «اهل لهو و لعب» باشد. و گويند «عرطبه» طبل است و «كوبه» طنبور.

حكمت 101

وارستگان از دنيا

«نَوف بِكالي» گويد: امير المؤمنين را - درود خدا بر او - در شبي ديدم كه از بستر فاصله گرفته به ستارگان نظر افكند و به من فرمود: اي نوف، در خواب فرو رفته‏اي يا بيداري عرض كردم: بيدارم اي امير مؤمنان. آنگاه چنين ادامه داد: اي نوف، خوشا آنان كه از دنيا بريدند و به آخرت پيوستند. اينان مردمي هستند كه پهنه زمين را خانه، و خاك آن را بستر، و آب آن را شربت گواراي خويش ساختند. «قرآن» را راه و رسم زندگي، و «دعا» را اوج بندگي قرار دادند و آنگاه به روش عيسي مسيح خود را از وابستگي به دنيا وارهاندند. يا نوف، داوود پيامبر در چنين مبارك سحري برخاست و گفت: اين ساعتي است كه در آن هر بنده‏اي خدا را بخوانَد پاسخ مثبت شنود مگر آن كه «باج گير»، يا «خبرچين»، يا «دست يار ظلمه» و يا «اهل لهو و لعب» باشد. و گويند «عرطبه» طبل است و «كوبه» طنبور.

حكمت 102

مرزها را نشكنيد

خداوند واجباتي بر شما مقرّر فرموده است، آنها را ضايع نكنيد و مرزهايي برايتان قرار داده است، از آن تجاوز ننماييد و از چيزهايي بازتان داشته است، آنها را محترم شماريد و در باره اموري هم سكوت كرده است كه از روي فراموشي نبوده است، پس خود را در باره آنها به رنج و مشقّت نيفكنيد.

حكمت 103

به خاطر دنيا به دين پشت نكنيد

هر آن كس كه به خاطر دنيا از دينش بكاهد خداوند ضرر بيشتر را به رويش گشايد.

حكمت 104

هر دانشي، ناداني را نزدايد

اي بسا دانشمندي كه از ناداني هلاك شود و دانش او نفعي بدو نبخشد.

حكمت 105

قلب انسان، مركز سعادت يا شقاوت

پاره گوشتي به رگ حيات انسان آويخته است كه از شگفت‏انگيزترين اعضاي او، يعني قلب است كه زمينه‏هايي از حكمت و نيز ضدّ آن را در خود جا دهد. پس اگر اميد در آن پديد آيد طمع به سراغش رود و او را خوار سازد، و اگر طمع هجوم آورَد حرص او را هلاك خواهد ساخت، و اگر نااميدي چيره شود اندوه او را از پا در آورَد، و اگر خشم بر او عارض شود تندخويي حاكم گردد، و اگر رضامندي او را خوشبخت سازد عنان اختيار از كف دهد، و اگر ترس او را فراگيرد دست روي دست گذارد، و اگر امنيّت دامنگستر شود غرور و غفلت آن را از او ربايد، و اگر مصيبتي بدو رسد جزع و فزع رسوايش كند، و اگر به مالي دست يازد طغيان كند، و اگر دچار تهيدستي شود در دام بلا افتد، و اگر گرسنگي او را به ستوه آورَد ناتواني زمينگيرش كند، و اگر سيري از حد گذرد پرخوري او را بيازارد. پس هر كوتاهي او را ضرر رسانَد و هر تندروي براي او فساد آورَد.

حكمت 106

از امام الگو گيريد

ما الگوي زندگي هستيم، واماندگان بايد خود را بدان رسانند و تندروان بايد به آن باز گردند.

حكمت 107

پاسداران فرمان الهي

پاسدار فرمان خدا نباشد مگر آن كه سازش نكند، و تن به خواري ندهد، و فرمانبر طمعها نباشد.

حكمت 108

در ستايش از ياران

«سهل» پسر «حُنَيف انصاري» پس از بازگشت از نبرد صفّين كه افتخار ياري و همراهي امام را داشت، در كوفه وفات يافت. او از محبوب‏ترينِ مردم نزد آن حضرت بود. امير المؤمنين - عليه‏السّلام - در باره او چنين فرمود: اگر كوهي هم مرا دوست بدارد در هم فرو ريزد. معناي سخن امام اين است كه رنجها بر او هجوم آرد و مصيبتها بر او سرعت گيرد، و اين ويژگي تقواپيشگانِ نيكوكار، و برگزيدگانِ خوبان است. و اين حديث مانند سخن ديگر حضرت است كه مي‏فرمايد: آن كه ما اهل بيت را دوست بدارد بايد پذيراي لباس فقر باشد.

حديث معناي ديگري هم دارد كه اينجا جاي ذكر آن نيست.

حكمت 109

فرهنگ اخلاق و تربيت

هيچ ثروتي سودمندتر از عقل نيست و هيچ تنهايي وحشتناك‏تر از خودبيني و خودپسندي، و هيچ عقلي چون مديريّت، و هيچ بزرگواري و بخششي چون پرهيزكاري، و هيچ همنشيني چون اخلاق نيكو، و هيچ ميراثي چون تربيت و حُسن معاشرت، و هيچ راهبري چون توفيق الهي، و هيچ تجارتي چون عمل صالح، و هيچ سودي چون بهره‏هاي آخرت، و هيچ پارسايي چون باز ايستادن‏ در برابر شبهه، و هيچ زهدي چون ترك حرام، و هيچ دانشي چون تفكّر، و هيچ عبادتي چون انجام واجبات، و هيچ ايماني چون حيا و صبر، و هيچ تباري چون تواضع، و هيچ شرافتي چون دانش، و هيچ عزّتي چون بردباري، و هيچ پشتيباني محكم‏تر از مشورت.

حكمت 110

گمان بد مبريد

آنگاه كه جوّ خوبي و خيرخواهي بر زمانه و مردم آن سايه گسترَد، اگر كسي به ديگري گمان بد برَد در حالي كه خلافي از او نديده، ستم كرده است؛ و اگر فساد بر زمانه و مردم آن حاكم گردد و انسان به كسي خوش‏گمان باشد، فريب خورده است.

حكمت 111

به خانه اصلي بينديش

به آن حضرت عرض كردند: اي امير مؤمنان، چگونه است حالتان فرمود: چگونه است حال آن كه بودنش مقدّمه رفتن است و سلامتيش بي‏اعتبار و در مهد امنيّت، ناامن.

حكمت 112

فريب نخوريد

اي بسا آن كه از نعمتِ مدام به دام افتد، و پرده‏پوشي الهي او را بفريبد، و از گفتار نيكويي كه مردم در باره‏اش گويند به فتنه درآيد. و خداوند هيچ بنده‏اي را چون مهلت دادن به او نيازموده است.

حكمت 113

در دوستي اندازه نگه داريد

دو گروه در باره من به هلاكت رسند: دوستدار نادان كه خدايم خوانَد، و دشمن كينه‏توز.

حكمت 114

فرصت را غنيمت شماريد

از دست دادن فرصت، به دست آوردن غصّه است.

حكمت 115

شناخت دنيا

دنيا چون مار خوش خط و خالي است كه ظاهرش نرم و زيباست و باطنش پر از زهر كشنده. نادان فريب خورَد و بدان روي آرد، ولي عاقلِ فهميده از آن گريزد.

حكمت 116

بني هاشم و بني اميّه

از امام - عليه‏السّلام - در باره قريش پرسيدند، حضرت فرمود: امّا فرزندان «مخزوم» گل قبيله قريش‏اند كه گفتگو با مردانشان و ازدواج با زنانشان دوست‏داشتني است، و امّا فرزندان «عبد شمس» دورانديش‏تر و نسبت به خاندانشان حمايت كننده‏ترند، ولي ما نسبت به داراييمان بخشنده‏تر، و هنگامه جانفشاني سخاوتمندتريم آنان بيشتر و مكّارتر و بد عمل‏ترند، و ما فصيح‏تر و نصيحت كننده‏تر و زيباتريم.

حكمت 117

به پايان كار بينديشيد

چقدر تفاوت است بين دو كار: كاري كه لذّت آن به پايان رسد ولي آثار تلخ آن بر جاي مانَد، و كاري كه رنج و زحمت آن تمام شود ولي اجر آن ماندگار باشد.

حكمت 118

عبرت از مرگ

آن حضرت جنازه‏اي را تشييع مي‏كرد، شنيد مردي مي‏خندد، چنين فرمود: گويي مرگ براي همسايه است، و گويي مسئوليّتها و حق گزاريها هم به عهده آنان نهاده شده است ولي ما از هر دو بركناريم، و گويي مردگان را مسافراني مي‏بينيم كه بزودي به سويمان باز مي‏گردند. آنان را به خاك مي‏سپاريم و ميراثشان را مي‏خوريم و مي‏انگاريم كه پس از آنان دفتر مرگ بسته مي‏شود و ما جاودانه خواهيم ماند هر نصيحت‏گري را از ياد مي‏بريم و خود را به هر دام چاله‏اي مي‏افكنيم خوشا آنان كه رام و فروتن‏اند، و پيشه‏اي پاكيزه و حلال، و نيّتي خير و اخلاقي خوش دارند، ثروت افزوده خويش را انفاق كنند، و از زيادگويي خودداري ورزند، و مردم را از شرّ خود دور دارند، و در گستره «سنّتها» زيست كنند، و از «بدعتها» گريزانند. سيّد رضي گويد: بعضي از مردم اين خطبه را به پيامبر اكرم - صلّي اللّه عليه و آله - نسبت داده‏اند، و نيز خطبه پيشين را.

حكمت 119

شناخت غيرت

غيرتمندي بي‏جاي زن كفر است و غيرتمندي راستين مرد، ايمان.

حكمت 120

اسلام را بشناسيم

اسلام را چنان توصيف كنم كه هيچ كس تاكنون وصف نكرده باشد: اسلام يعني تسليم حق شدن، و تسليم حق شدن همان يقين است، و يقين يعني تصديق و پذيرفتن همه باورهاي راستين، و تصديق جز با اقرار و اعتراف شكل نگيرد، و حقيقت اقرار، انجام مسئوليّتهاست و آن جز عمل نيست.



حكمت 121

زشتي بخل

در شگفتم از بخيل از فقري كه مي‏گريزد زودتر بدان رسد، و ثروتي را كه مي‏طلبد از دست دهد. در دنيا چون فقيران زندگي كند و در آخرت حساب ثروتمندان را از او خواهند.

در شگفتم از متكبّر، كه ديروز نطفه بود و فردا مردار خواهد شد، و از آن كه در باره خدا شك كند ولي خلق خدا را بيند، و از آن كه مرگ را از ياد برَد در حالي كه مي‏بيند مردم مي‏ميرند، و از آن كه آخرت، يعني سر منزل اصلي را انكار كند ولي دنيا را كه آغاز آن راه است بيند، و از آن كه در آبادي دنياي فاني كوشد ولي خانه جاودانه را رها كند.

حكمت 121

زشتي بخل

در شگفتم از بخيل از فقري كه مي‏گريزد زودتر بدان رسد، و ثروتي را كه مي‏طلبد از دست دهد. در دنيا چون فقيران زندگي كند و در آخرت حساب ثروتمندان را از او خواهند.

در شگفتم از متكبّر، كه ديروز نطفه بود و فردا مردار خواهد شد، و از آن كه در باره خدا شك كند ولي خلق خدا را بيند، و از آن كه مرگ را از ياد برَد در حالي كه مي‏بيند مردم مي‏ميرند، و از آن كه آخرت، يعني سر منزل اصلي را انكار كند ولي دنيا را كه آغاز آن راه است بيند، و از آن كه در آبادي دنياي فاني كوشد ولي خانه جاودانه را رها كند.

حكمت 122

ضرورت انفاق

خداوند را به آن كس كه در مال و جانش بهره‏اي ندارد، نيازي نيست.

حكمت 123

در نگاه‏داري تن

در آغاز سرما خود را از آن بپاييد و در پايان، پذيرايش باشيد، زيرا آنچه با درختان كند با شما نيز انجام دهد كه آغاز آن مي‏سوزاند و پايان آن مي‏روياند.

حكمت 124

شناخت خداوند

عظمت آفريدگار در پيشت، آفريدگان را كوچك دارد در ديدت.

حكمت 125

تقوي‏، برترين توشه

آنگاه كه امام - درود خدا بر او - از نبرد صفّين باز مي‏گشت بر گورستان بيرون كوفه ايستاد و چنين فرمود: اي ساكنان شهر وحشت و خانه‏هاي ناآبادان و گورهاي تاريك، اي خاك نشينان تنها و غريب و همنشينان وحشت و ترس، شمايان پيشتاز ما بوديد و ما به دنبالتان خواهيم آمد، امّا از خانه‏هاتان بگويم كه در آنها سكني‏ گزيدند، و از همسرانتان كه به كابين ديگران رفتند، و از دارايي‏تان كه قسمت كردند. اين گزارش ما امّا آنجا چه خبر آنگاه رو به يارانش كرد و فرمود: آگاه باشيد اگر اجازه سخن گفتن داشتند به شما خبر مي‏دادند كه برترين توشه تقوي‏ است.

حكمت 126

از دنيا پند گيريد

امام - درود خدا بر او - شنيد مردي از دنيا بدگويي مي‏كند، چنين فرمود: اي آن كه دنيا را نكوهش كني امّا به فريب آن فريبايي و به باطلهاي آن مغرور، چگونه است كه در دام دنيا افتاده‏اي ولي آن را سرزنش مي‏كني آيا تو آن را به گناه كشيده‏اي يا آن تو را كِي به هوي‏ و هوس خواندت، يا در كدامين زمان تو را فريفت آيا به قبرهاي پوسيده پدرانت، يا به خوابگاه مادرانت در زير خاك چه بسا كسان را شخصاً پرستاري و غم خواري مي‏كردي، و شفاي آنان را مي‏جستي، و پزشكان را برايشان فراهم مي‏ساختي.

صبحگاهان كه داروي تو دواي آنان نمي‏شد، و گريه تو به حالشان‏ نفعي نمي‏داشت، و هيچ كدامشان از محبّت و دلسوزي تو سودي نمي‏بردند، و خواست تو در مورد آنان اجابت نمي‏گرديد، و با همه تواناييت بيماري را از آنان دور نمي‏داشتي. اينها مثالي بود از دنيا براي تو، و نيز آينه‏اي كه سرانجام زندگي يعني مرگ خود را در آن بيني. دنيا خانه راستي است براي كسي كه به آن از ديدگاه راستي نِگرد، و خانه عافيت و سلامت است براي كسي كه آن را دريابد، و خانه بي‏نيازي است براي كسي كه از آن رهتوشه بردارد، و خانه موعظه است براي كسي كه پند پذيرد. دنيا سجده‏گاه دوستان خداست و نمازگاه فرشتگان الهي، و محلّ نزول وحي خداوندي، و تجارت‏خانه دلدادگان ربوبي كه رحمت را در آن به دست آورند و بهشت را سود برند. پس كيست كه دنيا را نكوهش كند در حالي كه دنيا همواره فرياد موعظه سر دهد، و بي‏اعتباري و ناپايداري و مفارقت خود را اعلام كند، و بر رحيل خود و اهلش بانگ زند. آري، دنيا بلا و مصيبت خود را نمونه بلاي آخرت قرار داد و شادماني اينجا را دورنماي كم رنگي از شادماني آخرت شب را در ناز و نعمت به سرآوردن، و روز را به ناگهان به فاجعه جانگداز مبتلا بودن. پس كار دنيا تشويق به خوبي، و بي‏رغبتي از بدي، و ترساندن از گناه و قانون شكني، و هشدار و مراقبت است.

پس گروهي در روز پشيماني آخرت دنيا را سرزنش كنند، و ديگر گروه در روز رستخيز آن را بستايند. آنان كساني هستند كه يادآوري دنيا را پذيرا شدند، و سخن دنيا را شنيدند و تصديق كردند، و به پندش گوش فرادادند.

حكمت 127

صداي فرشتگان

خداوند را فرشته‏اي است كه هر روز فرياد كند: بزاييد براي نيستي، و گرد آوريد براي نابودي، و بسازيد براي ويراني.

حكمت 128

خود را به دنيا مفروشيد

دنيا خانه «گذر» است نه جاي «ماندن»، و مردم در آن دو گروهند: گروهي كه خود را بدان فروخته و هلاك گشتند، و ديگر گروهي كه خود را خريدند و آزاد ساختند.

حكمت 129

نشانه دوست راستين

دوست راستين آن است كه دوست خود را در سه موقع بپايد: تنگدستي، ناپديد شدن، و درگذشتن.

حكمت 130

جهاد، سرمايه بزرگ

آن كه چهار نعمت بدو داده شود از چهار رحمت محروم نگردد: آن كه «دعا» به او داده شد از «اجابت»، و آن كه «توبه» به او داده شد از «پذيرش»، و آن كه «استغفار» به او داده شد از «مغفرت»، و آن كه «شكرگزاري» به او داده شد از «زياد شدن نعمت». و تصديق آن در كتاب خداوند است كه در باره دعا فرمود: «مرا بخوانيد تا پاسختان گويم»، و در باره استغفار فرمود: «آن كس كه دست به بدي و كار ناشايست زند يا بر خود ستم روا دارد و آنگاه از خدا آمرزش خواهد، خداي را بسيار آمرزنده مهربان يابد»، و در باره شكر فرمود: «حتماً چنين است كه اگر مرا سپاس گوييد نعمت‏هاتان را افزون كنم»، و در باره توبه فرمود: «جز اين نيست كه پذيرش توبه بر خداست براي آنها كه اگر از روي ناداني دست به كار ناشايست زنند، سپس بزودي توبه كنند، خداوند بر آنان ببخشايد، كه پروردگار داناي حكيم است».

حكمت 131

فلسفه نماز، حج، جهاد و روزه

نماز نزديك كننده پرهيزكاران به خدا، و حج، جهاد هر ناتوان است. و هر چيز را رويش و پالايشي است و رويش و پالايشِ بدن، روزه است. و جهادِ زن، گرم نگه داشتن كانون خانواده و لبخند زندگي و حُسن تدبير منزل است.

حكمت 132

صدقه و انفاق

روزي را با صدقه دادن و احسان به مستمندان فراهم آريد، و آن كس كه به پاداش يقين كند دستش به بخشش باز گردد.

حكمت 133

رابطه تلاش و امدادهاي غيبي

كمك الهي، به اندازه تلاش آدمي رسد.

حكمت 134

اقتصاد در زندگي

آن كه به اندازه خرج كند تهيدست نشود.

حكمت 135

فرزند كمتر، زندگي بهتر

كمي عائله، افزايشِ توانگري است، و اظهار دوستي، نيمي از عقل است، و اندوه پذيري نيمي از پيري است.

حكمت 136

صبر در مصيبت

صبر به اندازه مصيبت فرود آيد، و آن كه به هنگام مصيبت خود را زند اجرش ضايع گردد.

حكمت 137

روزه‏دار و نمازگزار راستين باشيد

چه بسيار روزه‏داري كه از روزه‏اش جز گرسنگي و تشنگي سودي نبرد، و چه بسيار نمازگزاري كه از بپا خاستنش جز رنج و بيداري او را حاصلي نباشد. آفرين بر خواب و خوراك زيركان.

حكمت 138

صدقه و زكات، دو مسؤوليّت مالي

ايمانتان را با صدقه دادن پاس داريد، و داراييتان را با پرداخت زكات بيمه كنيد، و امواج بلا را با دعا از خود بگردانيد.

حكمت 139

ارزش دانش و دانش طلبي

«كميل» فرزند «زياد» گويد: امير مؤمنان علي بن ابي طالب - درود خدا بر او - دست مرا گرفت و به سوي صحرا برد، آنگاه آه غمگنانه‏اي از دل بركشيد و چنين فرمود: اي كميل، براستي اين دلها مخزن اسرارند و برترين آنها، راز دارترينِ آنهاست، پس آنچه مي‏گويم از من نگهدار. مردم سه گروهند: عالِم ربّاني، دانشجوي در راه نجات، و فرومايگاني كه هر فريادگري را پاسخ گويند و از هر سو كه باد آيد روان شوند، از نور دانش بهره نگيرند و به پايگاه محكمي پناه نبرند. اي كميل، دانش برتر از ثروت است، زيرا دانش تو را حراست كند ولي تو بايد مال را حراست كني، اگر از مال برداري كم شود ولي هرچه از دانش آموزش دهي رشد و افزايش يابد، و آن كه بر پايه ثروت اوج گيرد با نابودي آن فرو افتد. اي كميل، شناخت دانش و فراگيري آن از دين است كه بايد بدان پايبند بود. علم وسيله كسب طاعت الهي در زندگي، و ذكر خير پس از ارتحال است. دانش ماندگار است و ثروت ناپايدار و بي‏اعتبار. اي كميل، ثروت‏اندوزان در عين زندگاني مرده‏اند، و دانشمندان تا روزگار باقي است زنده‏اند. بدنهاشان از دست شود امّا ياد و نامشان در دلهاست. آنگاه به سينه مبارك اشاره كرد و فرمود: در اينجا دانش انباشته است اگر دانش‏پذيري بيابم.

آري، كسي هست كه تيز فهم است ولي امين نيست، دين را وسيله رسيدن به دنيا قرار دهد و از نعمتها و علوم الهي عليه بندگان و دوستانش كمك گيرد. يا فرمانبردار دانشمندان است ولي از بصيرت و آگاهي دور است و با اندك شبهه‏اي در دل او، ترديد پديد آيد.

بدانيد كه هيچ يك از اين دو به مقصد نرسند. يا سخت لذّت جوست و در برابر شهوات عنان اختيار از كف دهد و يا حريص بر گرد آوري و ذخيره مال است. اين دو نيز اصلًا پاسدار دين نيستند و بيش از هر چيز به حيوانات چرنده شبيه‏اند. اين چنين، دانش با مرگ اهلش مي‏ميرد.

آري، زمين از حجّت خدا كه براي او قيام كند خالي نمانَد. حجّتهاي الهي يا ظاهر و مشهورند و يا در هاله‏اي از خوف پنهانند تا آنان كه نشانه‏هاي روشن خدايي‏اند از دست نروند. ايشان چندند و كجايند، و تا چه زماني ترسان و پنهانند به خدا سوگند، آنان از نظر شمار اندكند ولي در پيشگاه پروردگار قدرشان از همه بالاتر است، و خداوند به وسيله آنان حجّتها و معجزاتش را حفظ كند تا آنها را به حجّتهاي بعدي سپارند و در قلوب همانندانشان بارور سازند. دانش راستين بر امامان هجوم آرد و روح يقين در وجودشان تبلور يابد، و آنچه را خوشگذرانان سخت مي‏پندارند آسان دانند، و بدانچه جاهلان از آن به وحشت آيند انس گيرند. در دنيا با بدنهايي كه روحهاشان به ملكوت اعلي‏ پيوسته است همدمند. اينان جانشينان خدا در زمين، و دعوتگران به سوي دين اويند. آه آه كه چقدر به ديدارشان مشتاقم اي كميل، اگر خواستي باز گرد.

حكمت 140

زبان، آينه انسان

شخصيّت آدمي زير زبانش نهفته است.


حكمت 141

شخصيّت خويش را بشناس

آن كس كه منزلت خويش نشناسد به هلاكت رسد.

حكمت 141

شخصيّت خويش را بشناس

آن كس كه منزلت خويش نشناسد به هلاكت رسد.

حكمت 142

پندهاي جاودانه

مردي از آن حضرت خواست كه او را موعظه كند، امام - عليه‏السّلام - فرمود: همچون كسي مباش كه بي‏عمل، آرزوي آخرت كند و با آرزوي دراز اميدوار توبه باشد. در دنيا چون پارسايان سخن گويد ولي بسان دنياپرستان عمل كند. از دنيا هرچه بدو دهند سير نشود، و اگر در تنگنا قرار گيرد قناعت نكند. از شكر داده‏ها ناتوان است ولي زياده خواهد. نهي از منكر كند ولي خود مرتكب آن شود، به معروف امر نمايد ولي خود آن را ترك كند. صالحان را دوست دارد ولي كردارش بر خلاف آنهاست، گناهكاران را دشمن دارد در حالي كه‏ خود از آنهاست. به علّت زيادي گناه از مرگ ناخشنود است ولي از آن دست برندارد، اگر بيمار شود به پشيماني از گناه رو آرد و اگر سلامتي را باز يابد به لهو و لعب پردازد. در روزگار خوشي و عافيت، خودپسند است و در هنگامه بلا و گرفتاري نااميد. اگر بلايي بدو رسد با درماندگي دعا كند و اگر گشايش و رفاهي فراهم آيد مستكبرانه روي گرداند.

در امور مادّي حتّي به گمان سود هم از نفس خود فرمان برَد، ولي آنجا كه يقين به منافع اخروي دارد بر نفس خود حاكم نيست. نسبت به ديگران به سبك‏تر از گناه خود مي‏ترسد و براي خود بيش از عملش اميدمند است.

اگر بي‏نياز گردد طغيان كند و به گناه روي آرد، و اگر تهيدست شود نااميد و افسرده گردد. آنگاه كه كاري انجام دهد ناقص و ناتمام گذارد، و آنگاه كه پرسش كند اصرار ورزد.

اگر شهوتي براي او پيش آيد معصيت كند و از آن نگذرد، ولي توبه را به امروز و فردا افكنَد. اگر رنج و محنتي بر او وارد شود از مرز دين خارج گردد. از پندگرفتن سخن گويد ولي خود پند نپذيرد، در موعظه كردن مبالغه كند ولي خود از آن طرفي نبندد. از نظر گفتار پرگو و مجلس دار است ولي از جهت كردار، كم كار و عقب مانده. در امور ناپايدار، جدّي است و در امور جدّي و ماندگار، سست‏انگار.

بهره‏وري در طاعت و خدمت را بهره دهي، و بهره دهي در ظلم و گناه را بهره‏وري بيند. از مرگ هراسد ولي بر فوت فرصتها پيشي نگيرد. گناه ديگران را بزرگ شمارد در حالي كه بزرگتر از آن را از خود كوچك انگارد.

اطاعت خود را بزرگ بيند ولي اطاعت ديگران را كوچك شمارد، پس بر مردم سخت گيرد و بر خود آسان. سخن بيهوده با ثروتمندان را بيش از ذكر خدا با مستمندان دوست دارد. به نفع خود عليه‏ ديگران قضاوت كند ولي هيچ گاه به ضرر خود و نفع ديگران داوري نكند. ديگران را ارشاد كند ولي خود را گمراه سازد. مردم از او فرمان برند ولي او با آنان مخالفت كند. از ديگران حقّ خود را به طور كامل خواهد ولي خود هرگز حقّ مردم را درست نپردازد. از مردم ترسد نه براي خدا، ولي از خدا نترسد در باره مردم. اگر در اين كتاب تنها همين گفتار بود، از نظر پند جان افروز و حكمت عالي و بينش براي بينش‏گر و عبرت براي بيننده انديشمند، كافي بود.

حكمت 143

سرانجام هر كس رقم زده شده است

هر كس را سرانجامي است شيرين يا تلخ.

حكمت 144

دنياي زودگذر ناپايدار

خوشي يا ناخوشي دنيا ماندگار نباشد، و آنچه درگذرد گويي اصلًا نبوده است.

حكمت 145

بر اثر صبر نوبت ظفر آيد

آن كه صبر پيشه كند پيروز شود گرچه زمان به درازا كشد.

حكمت 146

از كار بد ديگران شادمان نباشيد

هر كس از هر كار خشنود باشد و بدان رضايت دهد چون كسي است كه آن را انجام داده، و هر كس دست به كار باطلي زند مرتكب دو گناه شده است: گناه انجام آن، و گناه رضايت بدان.

حكمت 147

وفاداري

با كساني پيمان بنديد كه وفادار باشند.

حكمت 148

اطاعت در گرو معرفت

بر شماست اطاعت از آن كه در نشناختنش عذري نداريد.

حكمت 149

چشم و گوش خود را باز كنيد

اگر ديدگانتان را بگشاييد مي‏بينيد، و اگر راه پذير باشيد راه نشان داده شده است، و اگر گوشهاتان را باز كنيد پيامها را خواهيد شنيد.

حكمت 150

تربيت و هدايت با احسان و خدمت

آنجا كه خواهي برادرت را سرزنش كني به نيكويي خدمت نما و آزارش را با بخشش به او برطرف ساز.

حكمت 151

شخصيّت خود را پاس دار

آن كه به جاهاي تهمت خيز رود اگر كسي بدو گمان بد برَد او را سرزنش نكند.

حكمت 152

خود رأي و جاه طلب مباش

هر كه بر مسند رياست و جاه طلبي نشيند همه چيز را براي خود خواهد و به راه استبداد رود، و كسي كه خود رأي باشد به هلاكت رسد، و آن كه با ديگران مشورت كند در عقل آنان شريك گردد.

حكمت 153

رازدار خود باش

آن كه سرّ خويش بپوشاند اختيارش به دستش باشد.

حكمت 154

از ناداري بپرهيز

ناداري بزرگترين مرگ است.

حكمت 155

شرايط حق گزاري

آن كه حق گزار كسي باشد كه حقّ او را نشناسد، بنده او شده است.

حكمت 156

تنها اطاعت از خدا

اگر اطاعت از آفريدگان موجب معصيت آفريدگار باشد، روا نيست.

حكمت 157

بيجا سرزنش نكنيد

نبايد كسي را به خاطر تأخير حق خواهيش سرزنش كرد، بلكه بر مطالبه آنچه حقّ او نيست بايد ملامت نمود.

حكمت 158

خودپسندي ممنوع

خودپسندي مانع رشد و ترقّي است.

حكمت 159

از مصاحبت ياران توشه برداريد

رستاخيز نزديك است و همنشيني با ياران اندك.

حكمت 160

حق بر حق جو پوشيده نيست

آن كس كه ديدگانش باز باشد حق را روشن يابد.


حكمت 161

توبه خوب است ولي گناه نكردن بهتر

دست از گناه شستن آسان‏تر از توبه خواستن است.

حكمت 161

توبه خوب است ولي گناه نكردن بهتر

دست از گناه شستن آسان‏تر از توبه خواستن است.

حكمت 162

از شكمبارگي بپرهيز

اي بسا شكمبارگي كه مانع سلامتي گردد.

حكمت 163

ناداني خود را برطرف كنيد

مردم دشمن نادانستني‏هاي خود هستند.

حكمت 164

از افكار و انديشه ديگران بهره گيريد

آن كه به پيشباز نظرها رود و از افكار ديگران بهره‏ور گردد لغزشگاهها را دريابد.

حكمت 165

براي خدا به خشم آييد

آن كه براي خدا به خشم آيد باطل را هرچه باشد در هم كوبد.

حكمت 166

دل به دريا زن

اگر از چيزي ترسيدي دل به دريا زن و در آن وارد شو، كه اين همه دو دلي سخت‏تر از ترسي است كه احساس مي‏كني.

حكمت 167

كرامت و بلندنظري

نظر بلندي ابزار سروري است.

حكمت 168

هنر تشويق و تنبيه

با پاداش دادن به نيكوكار، بدكار را تنبيه كن.

حكمت 169

خانه دلت را از بدي پاك كن

ريشه بدي را از سينه ديگران، با بركندن از سينه‏ات بركن.

حكمت 170

لجاجت، آفت تدبير

يك دندگي و ستيز، انديشه و تدبير را بي‏اثر كند.

حكمت 171

از آزمندي بپرهيز

آزمندي، بردگي هميشگي است.

حكمت 172

باري به هر جهت مباش

نتيجه كوتاهي و تباهي، پشيماني است و حاصل هوشياري و دورانديشي، سلامتي.

حكمت 173

دو چيز تيره عقل است: دم فروبستن به وقتِ گفتن و گفتن به وقتِ خاموشي

در سكوت از دانش و حق، خيري نيست همچنان كه در سخن جاهلانه.

حكمت 174

حق بيش از يكي نيست

دو ادّعاي متناقض، حتماً يكي از آنها گمراهي است.

حكمت 175

حق را بشناس و آن را پاس دار

از آن زمان كه حق را شناختم در آن شك نكردم.

حكمت 176

امام، معصوم است

نه دروغ گفتم و نه دروغم گفتند، نه گمراه گشتم و نه گمراه كردم.

حكمت 177

پشيماني ستمگر در قيامت

آن كه ستم آغاز كند فرداي قيامت انگشت ندامت گزد.

حكمت 178

به آخرت بينديشيد

كوچ كردن به آخرت، نزديك است.

حكمت 179

سياست حمايت از حق

آن كه بي‏پروا از حق حمايت كند نزد مردم نادان پذيراي هلاكت شده است.

حكمت 180

صبور باش

آن كه پذيراي صبر نباشد بي‏تابي هلاكش سازد.


حكمت 181

خلافت پس از پيامبر به چيست

شگفتا چگونه خلافت پيامبر با «مصاحبت» آري، ولي با «مصاحبت» و «خويشاوندي» نه و در اين مورد شعري به آن حضرت نسبت داده شده كه ترجمه‏اش اين است: «اگر به بهانه «شورا» حكومت مردم را به دست گرفتي، اين چه شورايي است كه رأي دهندگان غايب بودند.

و اگر خويشاوندي را دليل آوردي، ديگري كه به پيامبر نزديك‏تر و سزاوارتر بود.»

حكمت 181

خلافت پس از پيامبر به چيست

شگفتا چگونه خلافت پيامبر با «مصاحبت» آري، ولي با «مصاحبت» و «خويشاوندي» نه و در اين مورد شعري به آن حضرت نسبت داده شده كه ترجمه‏اش اين است: «اگر به بهانه «شورا» حكومت مردم را به دست گرفتي، اين چه شورايي است كه رأي دهندگان غايب بودند.

و اگر خويشاوندي را دليل آوردي، ديگري كه به پيامبر نزديك‏تر و سزاوارتر بود.»

حكمت 182

فرهنگ مرگ و زندگي

انسان در دنيا هدف تيرهاي مرگ است، و چپاول شده‏اي است كه مصيبتها بدو پيشدستي كنند. با هر «نوشي»، «نيشي» هست، و آدمي به نعمتي نرسد مگر آنكه نعمتي را از دست دهد، و روزي را آغاز نكند مگر آنكه روزي را از دست داده باشد. پس ما ياوران مرگيم و جانهامان دستخوش تير اجل است، پس چگونه آرزوي ماندن دائم داريم در حالي كه اين شب و روز هر بنايي را كه بالا آيد بسرعت ويران كند و هر جمعي را بپراكنَد.

حكمت 183

به جمع مال حريص مباش

اي فرزند آدم، آنچه بيش از نيازت به دست آري، براي ديگران نگه داري.

حكمت 184

مهر و محبّت، زمينه پذيرش فكر و فرهنگ

براي دلها سه حال است: اشتياق، ميل، و نفرت. آنگاه كه آنان را مشتاق و مايل يافتيد فكر و فرهنگ را وارد كنيد، كه چشم دل با خنجر اكراه و اجبار كور شود.

حكمت 185

خشم خود را فرو نشان

كي خشمم را فرو نشانم آيا وقتي كه از انتقام ناتوانم كه گويند: صبر كن، يا زمان تواناييم كه گويند: عفو كن.

حكمت 186

بخل مكن

آن حضرت بر مزبله‏اي مي‏گذشت، چنين فرمود: اين است آنچه بخيلان بدان بخل ورزيدند. و در روايت ديگر: اين همان است كه ديروز براي رسيدن بدان سر و دست مي‏شكستند.

حكمت 187

هرچه را در راه تربيت صرف كني، افزايش يابد

مالي كه صرف كرده‏اي ولي پندت داده، در حقيقت از دست نشده است.

حكمت 188

با سخن حكمت آميز، جان خود را زنده كن

دلها نيز چونان بدنها مي‏ميرند، پس براي زنده ماندنشان سخنان حكمت آميز و نغز جستجو كنيد.

حكمت 189

حق را بشناسيد تا فريب باطل را نخوريد

آنگاه كه سخن خوارج را شنيد كه مي‏گفتند: «حكومت تنها براي خداست»، فرمود: «حق» گويند ولي «باطل» خواهند.

حكمت 190

فرومايگان را بشناسيد

در باره صفات فرومايگان چنين فرمود: آنان كساني‏اند كه وقتي گرد آيند چيره شوند، و چون پراكنده شوند شناخته نشوند.

گويند كه امام چنين فرموده است: آنان كساني‏اند كه وقتي كنار هم آيند ضرر رسانند، و آنگاه كه متفرّق شوند سود بخشند.

پرسيده شد: زيان اجتماعشان را شناختيم ولي سود جدايي‏شان چيست فرمود: پيشه‏وران سر كارشان باز گردند پس مردم سود برند، چون بنّا به بنّايي، و بافنده به كارگاه، و نانوا به نانواييش باز مي‏گردد.

حكمت 191

از سقوط ديگران شادمان مباشيد

جنايتكاري را مي‏آوردند و فرومايگان دور او را گرفته بودند، امام - درود خدا بر او - فرمود: آفرين مباد بر رويهايي كه تنها به هنگام زشتي ديده شوند.

حكمت 192

همه مردم در حفاظت خداوندند

هر آدمي را دو فرشته حفاظت كنند، پس آنگاه كه پيمانه‏اش پر شود رهايش سازند، كه زمانبندي عمر، سپر محكم زندگي است.

حكمت 193

در بيعت با امام شرطي نيست

طلحه و زبير به امام عرض كردند: ما با تو بيعت كنيم بدين شرط كه در خلافت شريكت باشيم. آن حضرت فرمود: نه، شمايان در نيرو و كمك شريك، و در ناتواني و كاستي ياور باشيد.

حكمت 194

از مرگ نتوان گريخت

اي مردمان، از خدا پروا كنيد، همو كه اگر سخن گوييد شنود، و اگر نهان داريد داند. به سوي مرگ و زندگي جاويد پيشي گيريد كه اگر از آن گريزيد شما را دريابد، و اگر بايستيد دستگيرتان كند، و اگر آن را از ياد بريد فراموشتان نكند.

حكمت 195

از كار خير دل سرد نشويد

ناسپاسي ديگران شما را در كار خير دل سرد نكند، زيرا كسي از شما تشكّر كند كه از آن بهره‏اي نبرَد، تازه از سپاس سپاسگزار بيش از ناسپاسي ناسپاس دريافت خواهيد كرد، و خداوند نيكوكاران را دوست دارد.

حكمت 196

هميشه دانش‏پژوه باشيد

هر پيمانه‏اي بدانچه در آن ريزند پر شود جز پيمانه دانش كه هرچه در آن ريزند گسترش يابد.

حكمت 197

مردم، ياور بردباران

نخستين پاداش بردباري بردبار، ياري دادن مردم به او در برابر نادان است.

حكمت 198

بردباري را تحصيل كن

اگر خصلت بردباري نداري، بردباري را وام گير و چون بردباران باش، كه اگر كسي خود را به گروهي شبيه سازد معمولًا از آنان گردد.

حكمت 199

به فكر خويش باش

آن كه به حساب خويش رسد سود برَد، و آن كه غفلت ورزد زيان كند، و آن كه از گناه ترسد در امان باشد، و آن كه با ديده عبرت نگرد بينا گردد، و آن كه ديدگان خود را گشايد دريچه فهم به رويش گشوده شود، و آن كه از فهم برخوردار گردد به سرزمين دانش درآيد.

حكمت 200

حق پيروز است

دنيا پس از مهربانيش به ما، مهربان خواهد شد همان گونه كه ماده‏شتر تندخو به فرزندش.

و آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود: «اراده ما بر اين است كه بر مستضعفان زمين منّت گزاريم و آنان را پيشوايان و وارثان قرار دهيم».
امین افراسیا آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to امین افراسیا For This Useful Post:
قدیمی 20-04-2013, 10:37   #6
کاربر جدید
 
kkkerisi آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Apr 2013
نوشته ها: 1
Thanks: 0
Thanked 0 Times in 0 Posts
پیش فرض

مراد حکمت 343 و 344 نهج البلاغه چیست؟
kkkerisi آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
نهج, های, کلیه, البلاغه, حکمت, حکمت های نهج البلاغه, شرح


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 23:03 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1