شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > شخصيت های مرتبط با جهان اسلام


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 14-11-2010, 22:21   #1
مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان
 
محبّ الزهراء آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: ماه
نوشته ها: 17,016
Thanks: 31,941
Thanked 50,449 Times in 14,794 Posts
پیش فرض حكيم فروتن (زندگى و انديشه علامه محمد تقى جعفرى)

بیست و پنجم آبان ماه رحلت نابغه شرق فیلسوف بزرگ علامه محمدتقی جعفری






تاریخ وفات: 25/8/1378 شمسی
آیت‏اللّه‏ علامه محمدتقی جعفری در ردیف اندیشمندانی است که لذت ترک لذایذ دنیوی را چشیده و برای درک حیات معنوی درد حیات را لمس کرده، رنجهای جانگزا را به جان خریده، ناملایمات را تحمل کرده، دیو نفس را میرانده، جام آرزوها را شکسته و در انتظار وصول به حقیقت سر از پا نشناخته است. او به کاوش و پژوهشی در کارگاه هستی مبادرت ورزیده تا با کشف رموز آن، هویت خویش را جاویدان سازد.
وجود پرفروغ این فرزانه گرانمایه به طور مستمر گرمابخش و روشنگر محافل علمی و مجالس درسی بود. وی با عزمی استوار و همتی راسخ جانش را در دریای حکمت شستشو داد و در راه ارتقای حیات تکاملی پای در میدان عمل نهاد و نستوه و خستگی‏ناپذیر پیشتاز عرصه‏های علمی و معرفتی گشت. او پربار و سرشار از اندوخته‏های معنوی، عرفانی، حکمت‏پژوهی، ژرفکاویهای علمی و فلسفی زیست؛ به گونه‏ای که از همگنان خویش ممتاز گشت و گوی سبقت را در این عرصه‏ها از اَقران ربود. در برخورد با اندیشه‏ها و آرای مخالفان مدام به سلاح نقد سازنده و پویا مجهز بود و از غرض‏ورزیها اجتناب می‏کرد و در تحمل عقاید مخالف کم‏نظیر بود. اگر دیدگاه کسی را نمی‏پذیرفت، با این وجود بر اندیشه‏اش ارج می‏نهاد. چون دانش این عالِم عامل رنگ الهی یافت، از حکمت برخوردار گشت و به همین دلیل خیر فراوان از چشمه وجودش به سوی دشتهای تشنه اندیشه ناب سرازیر شد و مصداق این آیه از قرآن گشت: یُؤتی الْحِکْمَةَ مَنْ یشاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ اُوتِیَ خَیْرا کَثیرا وَ ما یَذَّکَّرُ اِلاّ اُولُوالبابِ.









حكيم فروتن

(زندگى و انديشه علامه محمد تقى جعفرى)






جامع معقول و منقول


فيلسوف فقيه، اديب متفكر، انديشمند فرزانه، آيت الله علامه محمدتقى جعفرى (ره) يكى از نادر فرزانگان معاصر است. روش، منش،بينش، دانش و فضائل والايى كه اين دانشمند در خود جمع كرده‏بود، جز در نوابغ نمى‏توان سراغ گرفت. استعداد عالى، درك فوق العاده، فكر نقاد، حافظه قوى، روح‏پرنشاط، استقلال در انديشه، اعتماد به نفس، حقيقت جويى، روبه‏رويى شجاعانه با آراء و افكار گوناگون، اعراض از تقليد واعتدال در انتخاب راى، برخوردارى از دانش‏هاى متعدد، آگاهى‏گسترده بر معارف دينى، برخورد انتقادآميز با فلسفه‏هاى غربى،همت عالى و جهد وافر در پژوهش از جمله خصوصياتى است كه در اين‏حكيم قابل مشاهده بود، علاوه بر جامعيت علمى، در عرصه روش وكنش نيز از ابعاد متنوع و جامعى برخوردار بود. پژوهش‏هاى‏پرمايه، تدريس و تبيين معارف دينى و فكرى و ژرف نگرى درانديشه‏هاى ناب، خطابه‏هاى خردمندانه، تصنيف و تاليف در عرصه‏هاى‏فلسفى، اعتقادى و عرفانى، حضور فعال در همايش‏هاى علمى وفرهنگى داخل و خارج كشور، مكاتبه و ملاقات با متفكران اروپايى‏و اسلامى، مناظره علمى با متخصصان معارف دينى و حوزه علوم‏انسانى، شيوه‏ها و عرصه‏هايى است كه علامه جعفرى با بيان و بنان‏در آن‏ها موفقيت هايى را به دست آورده است. در ميان خيل مرزداران معرفت و شريعت كه خورشيد وجودشان دمادم‏گرمابخش محافل علمى و مجالس درسى است، اين دانشور وارسته‏درخشندگى ويژه‏اى دارد، در شخصيت علمى اين بزرگمرد برجستگى‏هايى ديده مى‏شود كه هر يك از آن‏ها چون چراغى فروزان راهنماى‏روندگان طريقت و جويندگان حقيقت است. او نيز همچون دانشمندان پيشين در كمال فقر مادى و بضاعت اندك‏مالى به قله علم دست‏يافت و زندگى خويش را با سختى سپرى كرد وبا عزمى راسخ و همتى عالى جانش را در درياى معرفت‏با آب حيات‏شستشو داد. شعاع آگاهى‏هاى وى به قدرى گسترده بود كه هر كجا كلامى يانوشتارى از وى ديده مى‏شود بر ارزش توانمندى‏هاى علمى او صحه‏مى‏گذارد، هنرش اين بود كه به گزينش عالى‏ترين متون فلسفى وحكمى مى‏پرداخت و پيرامون آن به آفرينش آثار خويش اشتغال‏مى‏ورزيد. او مى‏كوشيد تا معماى حيات و هندسه معرفت را آن چنان‏كه شايسته ست‏بازشناسد، به معقولات دلبستگى شديدى داشت وهستى‏شناسى گوهر گمشده‏اش بود و گويا در وجودش تمايل به اين‏رشته از علوم موج مى‏زد.








تربيت در بيت ديانت

در محله شتربان تبريز، خانواده‏اى متدين، با اصالت و اهل اخلاص‏روزگار مى‏گذرانيدند، مرد اين خانواده ميرزا كريم نام داشت كه‏صدق و صفايش آن محل را عطر آگين مى‏ساخت، گر چه درس نخوانده‏بود ولى حافظه وفادار او موجب شده بود تا سخنان واعظان وخطيبان شهر را به ذهن بسپارد و به طور دقيق بيان كند. كريم به‏مرحوم آيت الله ميرزا صادق تبريزى كه از زعماى آذربايجان بودارادت مى‏ورزيد و فرزندانش را با عشق به روحانيت پرورش مى‏داد. در مرداد ماه سال 1304 ه.ش (مطابق 1344 ه.ق) در خيابان شمس‏تبريزى كنونى (محله شتربان) تبريز در خانواده‏اى كه عطر معنويت‏از آن پراكنده بود، فرزندى ديده به جهان گشود كه وى را محمدتقى ناميدند. اين كودك در دامن مادرى متدين و تحت تربيت پدرى‏پاك سرشت‏به شكوفايى رسيد، نخستين بار مادر قرآن رابه وى يادمى‏داد. محمدتقى نزد اين مادر مومنه درس خواند و به همين دليل‏براى ورود به كلاس بالاتر آمادگى پيدا كرد و ازاين جهت ايشان رااز كلاس اول به كلاس چهارم مى‏برند. اين كودك با استعداد كلاس چهارم را در مدرسه اعتماد تبريز كه‏بعدها به دبيرستان انورى تبديل شد با رتبه دوم گذرانيد و دركلاس بعدى رتبه اول را احراز كرد. در اين حال از تهران دستوررسيد كه دانش‏آموزان لباسهاى يكرنگ طوسى و متحد الشكل بپوشند،پدر توان مالى نداشت تا اين لباس را براى محمد تقى و برادرش‏تهيه كند، سرانجام يكى از نزديكان لباسى تهيه كرد و بدين گونه‏آن دو كودك موفق شدند در اين مدرسه تحصيل خود را پى گيرند. دراين دوران محمدتقى هم كار مى‏كرد و هم درس مى‏خواند اما به دليل‏فقر مالى وى راضى به ترك مدرسه شده و براى امرار معاش به كارمشغول مى‏گردد و گويا موفق نمى‏شود تا كلاس ششم ابتدايى را به‏پايان برساند. محمد تقى در دوازده‏سالگى عشق به جهان‏بينى‏ها را در خود حس‏كرد و گويا ذهنش به هستى‏شناسى علاقه شديدى نشان مى‏داد. بعد ازرها كردن درس زمانى در خواب صحبت مى‏كرد و شعرى را به عربى‏مى‏خواند پدر گفت: آيا ديشب خواب مى‏ديدى؟ محمدتقى مكثى كرد وگفت: بله، پدر پرسيد: در خواب چه مى‏گفتى؟ فرزندش اظهار داشت:از اين كه از درس محروم شدم ناراحت‏شده و اين شعر را خواندم،پدر خطاب به پسر گفت دقيقا نمى‏دانم چنين الفاظى بر زبان آوردى‏و به محمدتقى و برادرش تاكيد نمود به دنبال درس خود برويدخدا روزى‏رسان است از اين جهت مقارن سالهاى پايان جنگ جهانى‏دوم آن دو طالب علم به مدرسه طالبيه تبريز رفته و تحصيلات علوم‏دينى را پى گرفتند و اگر چه با مشكلات مالى عديده و زندگى سختى‏مواجه بودند چون جنبه‏هاى فكرى و روحى و اشتياق به دانش‏اندوزى‏قوى بود اين دشوارى‏ها را به راحتى تحمل مى‏كردند. در اين مدرسه اساتيد برجسته و خبره‏اى در رشته‏هاى ادبيات،فلسفه و منطق مشغول تدريس بودند، مقام ادبى مرحوم ميرزا على‏اكبر اهرى بسيار بالا بود، ولى در فقر و تنگدستى روزگارمى‏گذرانيد. محمد تقى سيوطى و دو سه باب خيلى مهم مطول را نزدوى آموخت و صرف مير را نزد ميرزا حسن شربيانى فراگرفت. ميرزاابو الفضل سرابى، آقا ميرزا حجت ايروانى و ميرجعفر بخشايشى ازديگر استادان وى در ادبيات و مقدمات بودند. هوش و ذكاوت علامه‏جعفرى از دوران نوجوانى كاملا محسوس بود و از ميان جمعى كه‏همراه حاج شيخ محمد حسين خيابانى تبريزى (پدر حضرت آيت الله‏سبحانى) به تحصيل علم منطق مى‏پرداختند او اعجاب استاد رابرمى‏انگيخت.










كسب معارف



اين نوجوان شيفته معرفت، پس از فراگيرى دروسى در حوزه علميه‏تبريز به سال 1359ه.ق در حالى كه پانزده بهار را پشت‏سرمى‏نهاد، زادگاه خويش را به قصد اقامت در تهران ترك نمود. و درمدرسه مروى اين ديار مطالعه و فراگيرى متن رسايل و مكاسب راپى گرفت، در اين موقع آقاسيد عباس اصفهانى و مرحوم فشاركى‏معروف، در اين مدرسه طلاب را افاضه مى‏فرمودند، روحانى وارسته‏اى‏كه فقه و اصول را در سطحى قوى به شاگردان ارائه نمود. مرحوم‏آيت الله شيخ محمدرضا تنكابنى (پدر مرحوم فلسفى «ره‏») بود كه‏محمد تقى در درس وى حاضر مى‏گرديد. و موفق گرديد بخشى از كفايه‏و مكاسب را نزد وى بخواند. در اين مدرسه محمد تقى جعفرى، محضر ميرزا مهدى آشتيانى را درك‏كرد و با اشتياق كامل از پرتو انديشه‏هاى فلسفى وى بهره برد وحدود دو سال در خدمتش بود. اين حكيم متكلم و مفسر اديب گذشته‏از مراتب علمى در كمالات معنوى ممتاز بود و در عرفان فلسفه وحكمت از ديگران گوى سبقت ربوده و يگانه عصر خويش در تفكرات‏فلسفى به شمار مى‏رفت. محمد تقى پس از سه سال خوشه چينى از خرمن خردمندان وانديشمندان حوزه درسى تهران در سال 1362ه.ق به شهر مقدس قم‏مهاجرت نمود. شيخ عبد الصمد خويى، از استادانش در قم بود.معقول را نزد شيخ مهدى مازندرانى خواند و انديشه‏هاى عرفانى وذوقى خود را در محضر آقا شيخ محمد تقى زرگر تقويت كرد، مرحوم‏آيت الله شهيد صدوقى نيز وى را به فيض رسانيد و توسط آن فقيه‏شهيد و آيت الله حجت كوه‏كمرى تبريزى در مدرسه دار الشفاى اين‏ديار مقدس ملبس به لباس روحانيت گرديد. محمدتقى جعفرى اين سعادت را به دست آورد كه در حوزه علميه قم‏و در مدرسه فيضيه، به كلاس درس اخلاق حضرت امام خمينى (قدس سره)حضور يابد، خود مى‏گويد:«يادم هست روز اول كه وارد شدم آيات‏آخر سوره حشر را تفسير مى‏نمود، درس‏هايشان از نظر عرفان دراوج بود، سيماى امام نشان ميداد كه از مواهبى برخوردارند كه‏ديگران از آن محرومند.» در قم روزگار اين تشنه معرفت‏به سختى‏و مشقت مى‏گذشت و يك بار برايش اتفاق افتاد كه مدت دو شبانه‏روز نتواند غذايى تهيه كند. روز سوم كه خواست مواد غذايى ازبقالى نسيه بگيرد وى امتناع كرد و محمدتقى به حجره خويش‏برگشت، حوالى غروب كه به دليل گرسنگى ضعف و ناتوانى بر اوغلبه كرده بود از حجره مجاورش طلبه سيدى كتاب معالم را به‏نزدش آورد تا با كمك وى اشكالش را برطرف كند و چون محمدتقى‏وضع نامساعد خود را برايش بازگفت اين طلبه محمد تقى را به‏حجره خود برد و غذايى را كه طبخ نموده بود با او صرف نمود. محمدتقى جعفرى، در قم قريب يك سال اقامت داشت كه نامه‏اى را به‏دستش دادند، چون از مضمون آن اطلاع يافت فهميد مادرش دچاركسالت‏شده و لازم است‏به تبريز بازگردد، پس در سال 1363 ه.ق‏به تبريز بازگشت، و در جهت مداواى مادر كوشش بسيارى نمود، ولى‏به رغم اين تلاش‏ها مادرش دار فانى را وداع گفت. پس از خاتمه ايام سوگوارى براى والده، استاد جعفرى به خدمت‏مرحوم آيت الله حاج ميرزا فتاح شهيدى رسيد. اين فقيه فرزانه‏مرد والامقامى بود كه بر خلاف توانايى‏هاى علمى به صورت‏فقيرانه‏اى زندگى را مى‏گذرانيد، ايشان از شاگردان مرحوم‏آيت الله شريعت اصفهانى محسوب مى‏گرديد و با وجود صاحب نظر بودن‏در برخى علوم و معارف دينى از دنيا و طيبات آن اعراض نموده‏بود، چون علامه جعفرى مدتى نزد وى تلمذ نمود، آن عالم عامل به‏استعداد شگرف و اشتياق درونى اين شاگردش پى برد و به وى اصراركرد بايد به نجف برود و مقدمات سفر را برايش تدارك ديد ومقدارى وجه نقد و دو جعبه شيرينى جهت او تهيه نمود.










در گلستان علوى



بدين گونه علامه جعفرى به اشتياق بهره مندى از قداست‏بارگاه‏اميرمومنان (ع) و نوشيدن جرعه‏هاى روح بخش از درياى ژرف معارف‏تشيع و فقه آل محمد راه طولانى بين تبريز و نجف را طى كرد و بركوچه‏هاى پرپيچ و خم، اما عطرآگين ديار ابرار گام نهاد ومسرور و شادمان پس از اندكى درنگ خود را مهياى زيارت بارگاه‏حضرت على (ع) نمود تا خستگى راه و دورى از بستگان را با اين‏حلاوت معنوى و لذت روحانى جبران نمايد، اين هجرت سازنده و پربار در سال 1363ه.ق (1327ه.ش) صورت گرفت. چون اين جوان تشنه معارف ناب تشيع به نجف وارد گرديد در مدرسه‏صدر جايى براى اقامت نداشت تا آن كه سيد محمد اصفهانى وى رادر مدرسه بادكوبه‏اى‏ها جاى داد و پس از هشت ماه به مدرسه صدربازگشت. مدرسه‏اى كه اصالت و روحانيت‏خاصى داشت و اغلب افرادساكن در آن مجتهد بودند، استاد جعفرى در جوار مرقد مطهرنخستين فروغ لايت‏يك بار ديگر كفايه را بحث و مطالعه كرد وسپس درس خارج را آغاز نمود، مقدار زيادى از باب طهارت و مكاسب‏محرمه را نزد مرحوم آيت الله شيخ محمد كاظم شيرازى آموخت، تفكروسيع، قدرت تبيين و تشريح مطالب و تسلط بر منابع تدريس ازخصوصيات اين شخصيت‏به شمار مى‏رفت. علامه جعفرى دو يا سه سال از محضر اين مجتهد عالى مقام استفاده‏كرد و آن بزرگوار در سال 1365 ه.ق به ايشان اجازه اجتهادداد. همچنين مدت هفت‏سال در درس آيت الله سيد عبد الهادى شيرازى‏شركت نمود و در همان موقع با مشورت اين مرجع عالى قدر اشتغال‏به معارف اسلامى، فلسفه جديد و علوم انسانى را كه به طرز جديدراهى دانشگاه‏ها شده بود، جدى گرفت و به اتفاق چند نفر ديگرمطالعات عميق خود را در اين ارتباط شروع كرد. استاد جعفرى‏مى‏گويد من نديدم كسى را كه اين مقدار مقام دنبالش بدود ولى او(آيت الله سيد عبد الهادى) از آن گريزان باشد. علامه جعفرى مبحث ولايت كه شيخ در مكاسب دارد و نيز كتاب‏صيد و ذباحه را از محضر آيت الله سيد محمود شاهرودى فرا گرفت.اين بزرگوار از بزرگان و اعاظم مراجع شيعه و يكى از مشاهيرمدرسين نجف اشرف به شمار مى‏رفت كه جمع زيادى از طلاب فاضل ازاين سرچشمه فيض استفاده كرده‏اند، هم چنين وى در درس اصول‏آيت الله ميلانى حضور يافت و حدود يك سال و نيم در خدمتش بود واز افاضات اين مرجع عالى مقام در درس عروة الوثقى برخوردارگشت. اين متفكر نيكو روش در اصول خارج مقالات آقا ضياء الدين عراقى‏را خدمت مرحوم آقا ميرزا حسن يزدى آموخت، زيرا به دقت‏هاى‏آيت الله عراقى در اين رشته از معارف دينى علاقه‏مند بود و او رادر اصول مرد دقيق و كنجكاوى مى‏دانست، نزد آقا صدرا قفقازى نيزعلوم عقلى را فرا گرفت، هم چنين اين توفيق به دست آورد كه درعلم اصول مدت يازده سال شاگرد آيت الله خويى باشد و چون استادمزبور در تدريس خود به مبحث طلب و اراده رسيد و ذيل آن موضوع‏جبر و اختيار را مطرح كرد آيت الله جعفرى براى نخستين بار قلم‏به دست گرفت و مطالبى در خصوص مباحث مزبور نگاشت كه تحت عنوان‏«و الامر بين الامرين‏» به عنوان تقرير درس آيت الله خويى انتشاريافت، بعد خود كتابى تحت عنوان «جبر و اختيار» به نگارش درآورد.









محضر معنوى



آيت الله جعفرى، محضر عرفانى آيت الله سيد جمال الدين گلپايگانى‏را غنيمت‏شمرد و از اين درخت معنوى نيز بهره‏هاى وافى برد، وى‏از مدرسين و مراجع معروف شيعه در نجف بود كه در علم و عمل‏زبانزد خاص و عام بود و از جهت كرامت مقام و نفس پاك موردتصديق. در مراقبت نفس و اجتناب از اميال مقام برجسته‏اى را دربين اقران كسب نموده بود. اين شاگرد برجسته سيد احمد كربلايى‏يك روز براى زيارت اهل قبور از خانه بيرون رفت و در آن جاحالت مكاشفه‏اى به وى دست داد و اغلب افراد را به صورت حيوانات‏مشاهده كرد، با اضطراب خدمت استاد خويش سيد احمد آمد و اين‏ماجرا را برايش نقل نمود و گفت نمى‏خواهم اين چشم برزخى راداشته باشم، استاد نگاهى به او كرد و گفت: آقا جمال اين بارآنان را به وضع عادى مشاهده خواهى كرد، نامبرده در سال 1378ه.ق دنياى فانى را وداع گفت. فقيه، عارف و حكيم الهى شيخ مرتضى طالقانى در نجف حدود يك سال‏و نيم در مباحث عرفانى و حكمت علامه جعفرى را به فيض رسانيد واز لحاظ معنوى تاثير شديدى بر وى گذاشت. از خاطراتى كه مرحوم‏جعفرى چندين بار نقل كرده داستانى است كه به روزهاى آخر عمرشيخ مرتضى طالقانى مربوط است، وى مى‏گويد: آخرين بارى كه براى‏درس و كسب فيض به حضور آن عارف صمدانى رفتم، مرحوم شيخ درانتهاى حجره رو به آفتاب نشسته بود پرسيد آقا براى چه آمدى؟ گفتم: براى درس، گفت:درس پايان يافت، تصور كردم ايشان فكر كرده ماه محرم فرا رسيده‏است، لذا اظهار داشتم: هنوز دو روز به اين ماه باقى مانده‏است، گفت: مى‏دانم اما روح رفته و جسم باقى مانده است، آن چه‏كه به هيچ وجه به ذهنم خطور نمى‏كرد اين بود كه وى خبر رحلت‏خود را مى‏داد و آقايانى كه آن موقع در نجف بودند مى‏دانند كه‏هيچ گونه نشانه‏اى از كسالت نداشت، از اين خبر سخت منقلب شدم وتمنا كردم نكته‏اى را به عنوان يادگار مطرح كند نخست كلمه لااله الا الله را با يك قيافه روحانى و رو به ابديت گفت، در اين‏حال اشك از ديدگانش جارى گشت و در حال عبور از پل زندگى دنيوى‏و مرگ برايم بيان كرد: تا رسد دستت‏به خود شو كارگر چون فتى از كارخواهى زد به سر من [علامه جعفرى] برخاستم و هرچه كوشيدم كه اجازه دهد دستش راببوسم نگذاشت، خم شدم و پيشانى و محاسنش را چندين بار بوسيدم‏و اثر قطرات اشك‏هاى مقدس آن مسافر ديار ابدى را در صورتم‏احساس كردم. دو روز بعد كه ماه محرم فرا رسيده بود، در مدرسه‏صدر نجف به ياد سرور شهيدان حضرت امام حسين (ع) در سوگ نشسته‏بوديم كه مرحوم آقا شيخ محمدعلى خراسانى كه از زهاد معروف نجف‏بود بر فراز منبر قرار گرفت و پس از حمد وثناى خداوند گفت:انا لله و انا اليه راجعون، شيخ مرتضى طالقانى به لقاء الله‏پيوست‏براى تشييع جنازه وى آماده شويد، ايشان در يكى ازحجره‏هاى مدرسه مرحوم آيت الله سيد محمد كاظم يزدى اقامت داشت وهمان جا رحلت نموده بود به آن جا رفتيم، اغلب مراجع و عظماى‏حوزه و طلبه‏ها آمده بودند، من به كمك سيد محمد طالقانى [برادرجلال آل احمد] ايشان را غسل داديم، پس از تغسيل، ناگهان‏قيافه‏اش نورانى شد به طورى كه طلبه‏ها شروع كردند به بوسيدن‏وى، فضاى اطراف را عطر زيادى فرا گرفت در حالى كه آن روز هيچ‏كس به دليل شروع ماه محرم عطر نزده بود هر كسى از ديگرى‏مى‏پرسيد: شما عطر زده‏ايد؟ و جواب‏ها منفى بود و معلوم شد اين‏عطرافشانى از آن مرد خدا مى‏باشد.









كاوش‏هاى علمى


دوران يازده ساله اقامت علامه محمدتقى جعفرى در نجف به سختى ومشقت گذشت، خودش مى‏گويد: از نظر استاد ذره‏اى كمبود نداشتيم،انواعى از استعدادها و عظمت‏هاى علمى قابل مشاهده بود، طلبه‏هاى‏وارسته و روحانيون متخلق به اخلاق الله در نجف بودند، اما ازنظر معاش سخت مى‏گذشت و برخى مسائل ديگر سبب ناراحتى مامى‏گرديد، اما چون اشتياق شدت داشت همه آن شدائد هضم مى‏گرديد،من گاهى دو يا سه ساعت كار دستى مى‏كردم. تا شهريه به دستم برسدكه ميزان آن هم كافى نبود، با تمام اين مرارت‏ها، علامه جعفرى‏علاقه شگفتى به تحصيل داشت و با هوش سرشار خويش در ادامه آن‏جديت مى‏نمود و لحظه‏اى از اين تلاش فروگذارى نمى‏كرد. ايشان در يكى از خاطرات خود به رؤيايى راستين اشاره دارد: درايام تحصيل يكى از همدرس‏هايم به نام شيخ ابو تراب كرمانشاهى‏يك روز صبح به ديدنم آمد و گفت:من خيلى كم خواب مى‏بينم اما ديشب در رؤيايى صادق مشاهده كردم‏كه از محله صدتومانى‏ها كه شما مقيم آن جائيد، جمعيت‏بى‏شمارى‏بيرون مى‏آيند و آنان به مذاهب و ملل گوناگون تعلق داشتند، ازآن‏ها پرسيدم: چه خبر است؟گفتند: شيخ محمدتقى در ديگ‏هايى بزرگ شير پخته است و مردم ازآن مى‏خورند و بيرون مى‏آيند كه به استفاده علاقه‏مندان از فروغ‏انديشه و كتابهاى ايشان اشاره دارد. وى مدت يك سال و نيم در نجف شب‏ها نمى‏خوابيد و تنها در طول روزدو ساعت‏خواب داشت، بقيه ايام نيز شب هنگام زود به بستر مى‏رفت‏و قبل از سحر بيدار مى‏شد. ايشان به پيشنهاد مرحوم آيت الله ميرزا عبد الهادى شيرازى تدريس‏فلسفه و معارف را آغاز نمود، مكان اين افاضه علمى مدرسه صدربود، شهيد آيت الله سيدمحمدباقر صدر مدت يكسال از درس‏هاى اين‏عالم گرانقدر بهره گرفت. فكر مطالعه فرهنگ غرب از تبريز در روحيه استاد جعفرى پيدا شدكه كم كم تشديد گرديد. دليلش اين بود كه ايشان از افرادى كه‏از شرق به غرب مى‏رفتند به هنگام مراجعت نوعى بى‏اعتنايى به‏فرهنگ خودى مى‏ديد. وى در نجف دروس فلسفى، كلامى و مسائل جديدرا كه از مصر و لبنان وارد كشورهاى اسلامى مى‏شد مطرح مى‏كرد وگاهى اساتيد مطلع با او تماس گرفته و در حجره ساده‏اش كه باگليم پاره‏اى مفروش بود به بحث مى‏پرداختند او با يارى گرفتن اززبان عربى و تركى و مقدارى هم زبان انگليسى معلومات خويش رادر اين زمينه بسط مى‏داد، استادى برايش فلسفه مغرب زمين رامى‏گفت و او هم فلسفه سبزوارى را برايش تشريح مى‏كرد در دو سه‏ماه اول پس از اين بحث‏ها علامه جعفرى احساس نمود، اگر معارف‏مشرق زمين خيلى عميق و اساسى خوانده شود فراگيرى معارف فلسفى‏و علوم انسانى غرب دشوار نخواهد بود. وى براى آگاهى از انديشه‏هاى متفكران غربى با يكى از افرادخانواده مرحوم آيت الله محمد حسين كاشف الغطاء كه فيزيك نظرى‏را خوانده بود مراسلاتى داشت، هم چنين مقايسه‏اى را بين فلسفه‏شرق و غرب آغاز كرد و براى آن كه تفكرات غربى‏ها را بداند گاهى‏به چندين ترجمه رجوع مى‏كرد، با مطالعه كتاب «ارتباط انسان وجهان‏» كه ما حصل تحقيقات علامه جعفرى در نجف مى‏باشد چنين‏استنباط مى‏گردد كه وى به حدود دو هزار و پانصد جلد كتاب درفلسفه‏هاى شرق وغرب مراجعه كرده است، مدت هيجده ماه تمام ازايام تحصيل در نجف به مطالعه اين آثار مشغول بود و نيمه‏هاى شب‏پس از زيارت حضرت على (ع) به مطالعه مى‏پرداخت.









خوشه‏هاى خرد


علامه محمدتقى در سال 1336 ه. ش از نجف به ايران بازگشت، درواقع فصل آن رسيده بود كه اين درخت تناور كه در باغ معرفت ومعنويت نجف اشرف به شكوفايى رسيده بود به شاخه گسترى پرداخته‏و از محصولات و ثمرات آن شيفتگان انديشه‏هاى ناب اسلامى استفاده‏كنند و مردمان در سايه‏اش روان خويش را شست و شو دهند، وى پس‏از بازگشت‏به ايران در قم به اتفاق شهيد قدوسى به محضر حضرت‏آيت الله العظمى حاج آقا حسين بروجردى رسيد و آن مرجع عاليقدردر ملاقاتى كوتاه كه صورت گرفت از مراتب فضل و كمال اين مجتهدجوان آگاهى يافت و خطاب به علامه جعفرى گفت: اگر مى‏خواهيد درقم بمانيد مشكلى نداردو به آقاى قدوسى فرمود تا براى اقامت وى‏اقدام نمايد اما چون آب قم با مزاجش سازگار نبود استاد جعفرى‏عازم مشهد گشت و پس از زيارت مرقد حضرت على بن موسى الرضا (ع)به جلسه استفتائات حضرت آيت الله ميلانى حضور يافت. دوران‏اقامتش در اين ديار مقدس نيز كوتاه بود و براى عزيمت‏به تهران‏مصمم گرديد، در ابتداى ورود به اين شهر در مدرسه مروى شروع به‏تدريس مكاسب و كفايه نمود، يك درس خارج حوزه نيز طبق‏عروة الوثقى مرحوم آيت الله سيد محمد كاظم يزدى براى علاقه‏مندان‏مى‏گفت و نيز اسفار ملاصدرا و منظومه سبزوارى را تدريس مى‏نمود. همراه با اين تدريس، براى مردم جلسات عمومى داشت كه طى آن بخش‏هايى از معارف دينى را جهت مشتاقان تشريح مى‏كرد، پس از مدتى‏به اين نتيجه رسيد كه جلسات مزبور چندان ضرورتى ندارد و آن چه‏را افراد عادى تمايل داشتند بدانند ديگران هم قادر بودند مطرح‏كنند، از اين رو به فكر افتاد كه به تحقيق، تاليف و امورزيربنايى روى آورد. اين انديشمند ژرف انديش پس از حدود دو سال‏اقامت در تهران براى بار دوم به نجف اشرف بازگشت و در منزل‏شهيد آيت الله سيد محمد باقر صدر ميهمان بود، دو ماه كه ازاقامتش گذشت‏به اين فكر افتاد كه تا آخر عمر در جوار بارگاه‏نخستين امام بماند و از اين بوستان معنويت استفاده كند، وى‏گفته است: تا كسى در نجف نبوده باشد، مطلب را درك نمى‏كند، هنگام اذان صبح وقتى انسان چند لحظه وارد بارگاه حضرت‏اميرمومنان (ع) مى‏گردد حالى مى‏يابد عظمتى در آن حرم وجود داردكه اگر دو دقيقه آدم در آن جا بماند به همه عمرش مى‏ارزد آن‏بارگاه ملكوتى داراى معنويتى خاص است‏براى همين تصميم گرفتم‏در نجف بمانم، يك روز خدمت آقا سيدعبدالهادى شيرازى رسيدم،ديدم در بستر بيمارى قرار گرفته و از شدت درد و ناراحتى ناله‏مى‏كند، عرض كردم:خواهان اقامت در نجف هستم اگر صلاح مى‏دانيد بمانم ايشان گفت:اگر اينجا بمانيد راهى برايتان وجود دارد و به مقصد خود مى‏رسى‏اما معادش را از من مپرس، فرداى آن روز آيت الله خويى ما را به‏صرف نهار دعوت نمودند، قبل از صرف غذا به ايشان گفتم: مى‏خواهم‏در نجف بمانم، وى نيز گفت: اگر در اين ديار سكونت اختيارنمائيد مسيرى برايتان وجود دارد اما آخرش را نمى‏دانم، از اين‏رو ديدم آن دو بزرگوار يك نظر را آن هم با يك عبارت مطرح كردندو نود درصد تصميم گرفتم بازگردم، در عين حال گفتم: خوب است‏به‏كربلا بروم تا در ضمن زيارت بارگاه حضرت امام حسين (ع)استخاره‏اى هم بكنم، به اين ديار رفتم و هنگام اذان صبح به حرم‏حضرت ابا عبد الله (ع) مشرف شدم و مطلب را با آن امام شهيد درميان نهادم و خواستم تا از خداوند بخواهد تكليف مرا دراستخاره‏اى روشن كند، چون تفالى به قران كريم زدم آيات 49 و 50سوره مريم آمد. استاد جعفرى اين آيات را حاكى از لزوم هجرت ووعده توفيق و فتوح تلقى كرده و عزم به عزيمت‏به ايران جزم‏مى‏دارد. در مدرسه مروى مدت چهار سال فقه، اصول و حكمت تدريس‏نمود، سپس طلاب به منزل استاد مى‏آمدند و از محضرش استفاده‏مى‏كردند، خود مى‏گويد:«از آن زمان برخى از دانشگاههاى كشور اصرار زيادى داشتند كه‏تدريس در اين مراكز را پذيرا باشم، اما به جهت اين كه ترديدداشتم با جو آن روز مى‏توانم تاثير دلخواه را بر روى اقشاردانشگاهى بگذارم يا نه، نپذيرفتم ولى جلسه مستمر و مكررى بابرخى از دانشمندان و نيز بعضى اساتيد كه انسان‏هاى فاضلى بودندداشتم، دوستان دانشجو هم هر چند گاه يك بار با مشكلات زياد دريكى از دانشكده‏ها كنفرانس برگزار مى‏كردند كه من پيرامون‏موضوعات گوناگون در آن به بحث مى‏پرداختم و در طول اين سال‏هاچند بار به كنفرانس‏هاى خارجى دعوت شدم كه در آن جا حضوريافتم، يك بار هم به صورت آزاد مسافرتى به خارج از كشور داشتم‏و از برخى دانشگاه‏ها و مراكز علمى و فرهنگى آن جا ديدار كردم،هم چنين انديشمندان و متفكران زيادى از خارج به ايران آمده‏اندكه با اين جانب مصاحبه‏ها و مذاكراتى داشته‏اند.» از آن زمانى كه استاد جعفرى به ايران رحل اقامت افكند هيچ گاه‏از تدريس، تحقيق و تاليف باز نايستاد و همواره مشغول پژوهش‏هاى‏علمى و كاوش در حكمت نظرى بوده و ايام بى كاريش در اين سال‏هامنحصر به اوقات بيمارى يا مسافرت‏هاى كوتاه و ضرورى بوده است،با وجود آن كه علامه محمد تقى جعفرى به طور وسيع و گسترده و به‏شيوه‏اى دقيق و عميق مسائل فلسفى و كلامى را مورد بحث قرار دادو در اين مقوله به مسايل و مطالب تازه‏اى دست‏يافته و ده‏ها اثردراين عرصه به نگارش درآورد و متوجه زوايايى خاص گرديد كه‏ديگران از آن غافل بودند و در واقع او را مى‏توان صاحب نظر درحكمت عملى و مباحث كلامى دانست، اما از پژوهش در مباحث فقهى‏غافل نبود، او اجازه اجتهاد خويش را در سنين جوانى از مراجع‏بزرگ و صاحب نام حوزه دريافت داشت و از همان ابتدا نيز در امراستفتا طرف مشورت بزرگانى چون آيت الله ميلانى و ديگر اعاظم‏حوزه بوده است اما گويا فروتنى و تواضع علمى ايشان سبب گرديدكه اكثر مردم از تفحص فقهى آن متفكر و فقيه صاحب نظر بى اطلاع‏باشند. در واقع هر چند اين حكيم نامدار غالبا به فلسفه و علوم انسانى‏پرداخت، ولى هيچ وقت دانش فقه از نظرش دور نبود و در برخى‏مسائل اين رشته از علوم دينى تحقيقاتى عالى نموده و در مباحثى‏كه مطرح كرده استقلال فكرى خود را حفظ نموده است. در نخستين‏اثر فقهى او كه با تاثيرپذيرى از افاضات علمى استادش‏سيد عبد الهادى شيرازى به نگارش درآورده و در باب رضاع(شيرخوارگى) مى‏باشد اين دقت نظر و نوجويى او قابل مشاهده است،درخصوص طهارت اهل كتاب، زكات و قاعده لا ضرر نيز رسالاتى تحقيقى‏از خود به يادگار نهاده است.



سه صلوات نثار روحشان فرمائید

امضای محبّ الزهراء




طاعـــــــت از دست نیاید ، گنهی باید کرد
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد


!






بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .
محبّ الزهراء آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to محبّ الزهراء For This Useful Post:
قدیمی 14-11-2010, 22:26   #2
مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان
 
محبّ الزهراء آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: ماه
نوشته ها: 17,016
Thanks: 31,941
Thanked 50,449 Times in 14,794 Posts
پیش فرض زندگي بايد كرد

زندگي بايد كرد

علامه ‌محمدتقي جعفري

به انگيزه درگذشت ايشان




وقتي شيخ محمدتقي گفت كه توي اين پنج‌دقيقه چه بر سرش آمده، تازه باورمان شد كه چه امتحاني داده‌ايم. بندة خدا نمي‌خواست بگويد. مي‌دانست كه اگر بگويد همه‌مان پكر مي‌شويم، ولي آن‌قدر اصرار كرديم كه گفت. آن‌وقت آقا سيداسماعيل سرش را بلند كرد و به شيخ حيدرعلي گفت «آقاجان ديگر از اين شوخي‌ها نكن. ما را بد آزمايش كردي» خلاصه آن‌شب ولادت، جشنمان عزا شد.



... تازه بعد از خوردن شربت و شيريني منتظر بوديم كه يكي شروع كند به جك و شوخي كه سروكله شيخ حيدر علي پيدا شد. گوشة مجلس نشست و ساكت شربتش را خورد. مديرمدرسه نگاهي به او كرد و گفت «آقا شب گذشت، اگر حرفي داري بگو» شيخ حيدر لبخندي زد و نگاهي به جمع ده‌دوازده تايي ما كرد و بريدة يك روزنامه را از جيبش درآورد. با خود گفتيم «خدايا امشب اين شيخ چه كلكي مي‌خواهد سوار كند؟!» شيخ حيدر خنده‌كنان گفت «امشب يك سؤال از شما مي‌كنم راستش را بگوييد و جانماز آب نكشيد، عجله هم نكنيد؛ خوب فكر كنيد و درست جواب بدهيد.»


ـ خوب سئوالت چيست، شيخ حيدر؟ شيخ حيدر تكه روزنامه را به ما نشان داد و گفت: اين عكس دختر شايستة سال است. اگر كسي به شما بگويد يكي از اين دو را بايد انتخاب كنيد، كدام را انتخاب مي‌كنيد؟ يكي زندگي حلال و قانوني و شرعي با اين دختر آن‌هم بدون هيچ غم و غصه‌اي و به مدت هزارسال و ديگري زيارت جمال آقا علي‌اميرمؤمنان(ع) مستحباً كدام را انتخاب مي‌كنيد؟


اول از همه سيداسماعيل عكس را گرفت و كمي تماشا كرد. بعد از چند دقيقه فكر و سبك سنگين كردن بالاخره سرش را بلند كرد و نگاهي به پسرش سيدمحمد كرد و با همان لهجة اصفهاني‌اش گفت: آقا سيدمحمد اگر يك چيزي بگم به مادرت كه چيزي نمي‌گي؟ همه زديم زير خنده، آخر جواب مدير معلوم شد. شيخ دوم هم نگاهي به عكس انداخت و بعد از مدتي خنده‌كنان گفت: آقا اختيار داريد، وقتي آقاي مدير اين‌طور فرمودند، مگر ما مي‌توانيم خلافش را بگوييم. آقاي مدير حرف آخر را زدند ديگر (شليك خنده‌ها).
نفر سوم گفت: آقاشيخ حيدر اين‌كه سئوال كردن ندارد، ما حديث داريم كه همه وقت مردن امام علي را ملاقات مي‌كنند. پس ما هم زيارت جمال آقا را مي‌گذاريم براي وقت خودش (باز همه زدند زير خنده). چهارمي گفت: آقا شيخ حيدر گفتي زيارت مولا مستحبي است و آن يكي هم صددرصد شرعي؟ شيخ حيدر گفت «بله» شيخ چهارمي سرش را انداخت پايين كه والله چه عرض كنم و بعد كاغذ را داد دست شيخ محمدتقي، شيخ محمدتقي بدون اين‌‌كه عكس را نگاه كند، بدون هيچ تأملي عكس را به بعدي داد و گفت: من يك لحظه ديدار علي را به هزارسال زناشويي با اين زن نمي‌دهم.
خنده‌كنان نگاهش كرديم و بعضي‌هامان توي دل گفتند «شيخ محمدتقي مگر قرار نبود جانماز آب نكشي؟» ولي اين را كه گفت، ناگهان بلند شد و سلانه سلانه انگار كه دارد توي خواب راه مي‌رود به سمت حجره‌اش به راه افتاد. بريده روزنامه بين چهارپنج نفر ديگر دست به دست شده بود كه شيخ محمدتقي همان‌طور هاج و واج برگشت و بي‌صدا كنارمان نشست.
سيدشمس آبادي كه مثل بقيه از ديدن صورت متعجب و رنگ پريدة او نگران شده بود پرسيد «شيخ محمدتقي چه شد؟ وسط صحبت پا شدي و رفتي و حالا هم دوباره آمدي؟»


شيخ محمدتقي سرش را پايين انداخت و گفت «قابل گفتن نيست. سري به حجره زدم» يكي گفت: چيه شيخ محمدتقي؟ چي توي حجره داري كه توي اين گرما به حجره سر مي‌زني؟! وقتي شيخ محمدتقي ديد كه حتي آقا سيداسماعيل هم منتظر جواب اوست سربلند كرد و گفت: همان‌طور كه به شيخ حيدر جواب دادم حالم عوض شد و احساس كردم چيزي مرا به طرف حجره مي‌كشد همان حجرة داغ و نيمه خرابه. در را كه باز كردم، ديدم حجره‌ام عوض شده، اتاقي بزرگ است و مجلسي برپاست و در صدر مجلس آقايي نشسته بلند پيشاني و درخشان رو و درشت چشم، با محاسني زيبا و پرپشت و شانه‌هايي ستبر و سينه‌اي فراخ و تمام اوصافي كه شيعه و سني دربارة علي(ع) نوشته‌اند، در اوست؛ از جواني كه سمت راستم نشسته بود پرسيدم: اين آقا كيست؟ گفت: اين آقا خود علي(ع) است. من هم سير او را نگاه كردم ‌و يك وقت هوش آمدم ديدم توي همان حجرة گرم هستم. بيرون آمدم و به جلسه برگشتم.»






علامه شيخ محمدتقي جعفري تبريزي در مردادماه 1304 شمسي در تبريز به دنيا آمد. در خانواده‌اي فقير، ولي با صدق و صفا؛ پدرش كارگر نانوايي بود و به قول علامه، اشعة تربيت سازنده را در وابستگان و خويشاوندان و همة كساني كه با او مرتبط بودند منتشر مي‌كرد.
او در همان سال‌هاي اول تحصيل از دست اميرمؤمنان شير علم نوشيد و سال‌ها با عشق و علاقه به تحصيل علم پرداخت و از همان دوران به مباحث جهان‌شناسي و هستي‌شناسي علاقه داشت؛ او هم‌زمان و كمي بعد از علامه طباطبايي در حوزة نجف احيا كنندة فلسفه اسلامي بود. علامه جعفري آن‌چنان عشق به مطالعه داشت كه به قول خود در سال‌هاي مطالعه فلسفه غرب و شرق فقط دو ساعت در روز مي‌خوابيد و مي‌فرمود: «درس خواندن تنها با عشق ميسر است» . زندگي ابن سيناي زمان پر از نكته‌هاي درخشان است؛ نكته‌هايي چون: اخلاص و تواضع، صداقت، ساده‌زيستي، وظيفه‌شناسي، عافيت‌گريزي، احترام به قانون، ارتباط با جوانان، مواسات و هم‌دردي با فقرا و ... ايشان پس از عمري تلاش و تكاپو و سخنراني و تأليف بيش از نود جلد كتاب در 25 آبان 1377 درگذشت.




محمدسعيد نجاتي

امضای محبّ الزهراء




طاعـــــــت از دست نیاید ، گنهی باید کرد
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد


!






بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .
محبّ الزهراء آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
The Following 2 Users Say Thank You to محبّ الزهراء For This Useful Post:
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
فروتن, محمد, انديشه, تقى, جعفرى, حكيم, زندگى, علامه


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 08:46 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1