شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > شخصيت های مرتبط با جهان اسلام


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 11-01-2012, 14:22   #1
مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان
 
محبّ الزهراء آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: ماه
نوشته ها: 17,016
Thanks: 31,941
Thanked 50,449 Times in 14,794 Posts
پیش فرض درمحضر لاهوتیان(مرحوم حضرت جعفرآقای مجتهدی(قدس سره))

درمحضر لاهوتیان(مرحوم حضرت جعفرآقای مجتهدی(قدس سره))



برای آشنایی بیشتر با شخصیت بزرگوارمرحوم حضرت جعفرآقای مجتهدی(قدس سره) می بایست خلاصه ای از زندگینامه ایشان را بیان نماییم :
زندگی نامه :
در شهر تبریز از دیر باز خاندان های بزرگ وانگشت شماری حضورداشتند که به جهت شرافت اصالت خانوادگی مورد احترام اهالی شهر بودند خصوصا خاندان "مجتهدی "
که علاوه بر شرافت واصالت ذاتی جنبه های مذهبی ارادت زایدالوصف آنان به خاندان نبوی دودمان علوی شهره آفاق بود ومرحوم حاج میرزا یوسف-پدر بزرگوار حضرت آقای مجتهدی -در شهر تبریز یکی از استوانه های هیئت های مذهبی به شمار می رفت وسالها این افتخار بزرگ نصیب او شده بود که تشنگان زیارت مولی الکونین حضرت ابیعبد الله الحسین -روحی ارواح العالمین له الفداء-را به زیارت تربت معطر حسینی رهنمون گردد و کاروانسالاری کاروان زائران کربلا را بر عهده داشته باشد .
پس از درگذشت این مرد بزرگ شیدای آل الله حضرت آقای مجتهدی در سایه تربیت مادر علویه بزرگوار خود قرار می گیرند و از همان اوان خردسالی به خاطر فطرت پاک وظلالی که داشتند بارها در عالم رویا از عنایت حضرت صدیقه طاهره وسایر حضرات معصومین (ع)برخوردار می شوند وهنگامی که پا به سن نوجوانی می گذارند با سینه مالامال ازمحبت آل اطهار وسری پرشور وروحی تشنه جستجوگر در صدد آموختن علوم غریبه متداول زمانه خود برمی آمدند ودر فاصه زمانی کوتاهی در اکثر رشته های علوم غریبه زبان زد اهل فن می گردند.
حضرت ایشان برای من تعریف می کردند که از همان سنین نوجوانی علاقه عجیبی به تزکیه نفس داشتم و برای رسیدن به نیروی تمرکز و تقویت اراده تاجایی پیش رفتم که در قبرستان متروکه تبریز که بسیار مخوف و اسرار آمیز بود قبری را برای خود حفر کرده بودم و همین که شب سایه خود را بر آن گورستان می گسترد به سراغ همان قبر حفرشده می رفتم وتا صبحگاه به ذکر حضرت باری می پرداختم و بر آن بودم تابا این ریاضت دشوار به راز ساختن کیمیا آشنا شوم که روزی هاتف غیبی در گوشم گفت :
"جعفر!کیمیا محبت اهل بیت عصمت وطهارت است اگر کیمیای واقعی می خواهی بسم الله !این راه واین شما!"
حضرت آقای مجتهدی می فرمودند پس از شنیدن این ندای غیبی حالم دگرکونی عجیبی گرفت به حدی که لحظه ای آرام و قرار نداشتم و با این که تا آن روز بهره های کافی از علوم غریبه برده بودم و این امتیاز بزرگی به حساب می آمد ولی شیفتگی زاید الوصفی که نسبت به زیارت تربت پاک حسینی وشهدای کربلا در من پیدا شده بود مرا از ادامه فعالیت در زمینه علوم غریبه باز داشت به گونه ای که فردای همان روز با اجازه از مادر بزرگوارم با پای پیاده ومجنون وار عازم زیارت کربلا شدم بی آنکه گذر نامه ای داشته باشم و یا اجازه ورود به خاک کشور عراق در اختیارم باشد!چرا که این سفر سفر عشق بود ومن درسن هفده سالگی پای در مسیری نهاده بودم که همت پیران سحر خیز و راه رفته را می طلبید و در کوله بار وجودم جز اشک گرم و آه سرد و خوناب جگر توشه و زاد راهی نداشتم .
هنگامی که از مرز خسروی گذشتم ماموران مرزی دولت عراق مرا به عنوان جاسوس دستگیر کردند وچون سندی برای اثبات بیگناهی خود نداشتم به جرم بیگناهی راهی زندان شدم !
بیگناهی ٬ کم گناهی نیست در دیوان عشق
یوسف از دامان پاک خود به زندان می شود
در زندان بود که دانستم تا کنون از چه ناز و نعمتی برخودار بوده ام و بر سر بندگان خدا از فقر و تنگدستی چه می آمده است ؟! به تدریج با فضای زندان و همصحبتی با زندانیان مانوس شدم و به خاطرتحمل این ریاضت اجباری رفته رفته شفافیت وجودی من بیشتر می شد و زنگارهایی که ناخواسته بر آیینه دل من نشسته بود به مدد اشک شبانه و ناله های عاشقانه کمرنگ می گردید تا جایی که احساس سبکباری عجیبی به سراغم آمد گویی به اندازه یک پر کاه ٬ سنگینی دارم .
در این حالت روحی بود که عنایت مستمر حضرت باب الحوائج قمر بنی هاشم (ع)را نسبت به خود آشکارا احساس می کردم و در اثر همین تجلیات روحانی٬ هر از گاه صورت آینده را از پیش می دیدم و هنگامی که به یکی از هم بندان خود می گفتم که فردا برای تو چه پیش خواهد آمد دیگر در درستی گفتارم تردید نمی کرد چرا که در اوایل ورود به زندان هرچه به آنان می گفتم با تمسخر روبرو می شدم ولی با مرور زمان بر آنان ثابت کرد که این گفته ها از آن من نیست وبه قول آنان خواب نما می شوم!
به هرحال زندانی شدن من آن هم در یک کشور بیگانه به خاطر گناهی که نکرده بودم !موجبات رشد روحی من را فراحم ساخت ودر آن هنگام بود که معنای این بیت لسان الغیب حافظ شیرازی را با تمام وجود لمس می کردم :
نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه رندان بلا کش باشد
این عارف دردشناس دوردآشام هیچ دردی را بالاتر از بی دردی نمی شناسد.و ادامه دادند که شبی از شبها در عالم رویا به محضر امیرالمومنین علی(ع) شرفیاب شدم و ایشان مژده دادند که فردا از زندان آزاد خواهی شد و به تو اجازه اقامت در عراق را خواهند داد٬به نجف بیا و در دکان این مرد پاره دوز٬شاگردی کن و از دستمزدی که می گیری قسمتی را هزینه خود ساز و مابقی را در پایان هر هفته نان و خرما بخر و در مسجد سهله در میان معتکفین تقسیم کن.
وقتی از خواب بیدار شدم از زندانی ها خداحافظی کردم و گفتم که امروز آزاد خواهم شد و به نجف خواهم رفت و در آنجا دعا گوی شما هستم!چرا که در صداقت این رویا هیچ تردیدی نداشتم.صبح که شد مرا احضار کردند و گفتند بی گناهی تو پس از گذشت چند ماه برای ما ثابت شده و لذا می توانی به آرزوی دیرینه خود که زیارت عتبات عالیات است نایل گردی! و من پس از آستان بوسی امیرالمومنین(ع) در نجف اشرف به سراغ دکان آن پیرمرد پاره دوز رفتم که در عالم رویا حضرت امیر با دست مبارک خود نشانم داده بودند. انگار آن پیرمرد نیز انتظارم را می کشید زیرا به محض دیدن من و اینکه آمده ام در پیش شما شاگردی کنم٬ با لبخندی بر لبانش نقش بست و مرا به شاگردی خود پذیرفت بی آنکه حرفی بزند!
مدتی از اقامت من در نجف می گذشت و هر روز رابطه روحی و قلبی خود را با مولایم علی (ع)نزدیکتر می دیدم.روزی یکی از همشهریان من که با قافله ای برای زیارت عتبات عالیات از تبریز رهسپارعراق شده بود٬ به سراغم آمد و گفت: نامه ای از برادرتان آورده ام٬ او بسیار نگران حال شماست و نمی داند که در این کشور غریب چگونه زندگی می کنید؟آن مرد راست می گفت و برادر من نیز حق داشت که نگران حالم باشد زیرا می دانست نوجوانی که در ناز و نعمت بزرگ شده نمی تواند حال و هوای غربت را تحمل کند و با دست خالی شکم گرسنه خود را سیر کند ولی نمی دانست که دیگر زندگی جعفر زیر و رو شده و رنگ سلوکی به خود گرفته و هرچه به او می گویند فرمان می برد٬ نه آنکه هرچه بخواهد انجام دهد! در نامه برادرم که از غیبت من به ستوه آمده بود از من خواسته بود که وکالتنامه ای نوشته و برای او بفرستم تا مال الاجاره های عقب افتاده را از مستاجرین وصول کرده و برای من بفرستد.روزی که من شهر تبریز را ترک می کردم ٬ برای خود کسی بودم و مستغلاتی داشتم و تمکن مالی من به اندازه ای بود که به راحتی چندین خانواده عیال وار را می توانستم اداره کنم٬ ولی حالا با قدم نهادن در وادی محبت کارم به جایی رسیده بود که در ازای چند ساعت پاره دوزی در روز فقط قادر به تهیه نان بخور نمیری برای خود و دیگران باشم!
لحظه آزمایش فرا رسیده بود و از پیش چشمم حجره ها٬خانه ها و اموالی که در تبریز داشتم و از پدر به من ارث رسیده بود ٬ رژه می رفتند.دل کندن از این همه مال ومنال برای جوانی چون من که در ابتدای راه بودم کار چندان آسانی نبود. به هر حال تصمیم گرفتم و با استعانت از حضرت حق و استظار به عنایات حضرت مولی الاموحدین علی(ع) قلم به دست گرفتم و پشت همان نامه برای برادرم نوشتم:
من در اینجا بر سر سفره توکل نشسته ام و با پای ارادت و محبت ره می سپارم و از رزق حلال نیز نصیبی دارم٬ من به شما وکالت می دهم تا بر مستاجرانی که در مستغلات من حضور دارند سخت نگیری و مالکیت محل های اجاره ای را به نام انان کنی چرا که اگر نیازمند نبودند اجاره نشینی نمی کردند و محتاج بنده خدا نمی شدند.
پس از نوشتن این نامه و توفیق این پاک بازی تمام عیار بود که معنای واقعی حریت را در وجود خود احساس کردم و کار سلوک٬ برای من آسانتر می نمود.شش ماه از اقامت من در نجف اشرف می گذشت٬هرگاه که از پیشگاه حضرت مولی الموحدین علی(ع) اجازه می خواستم که به زیارت کربلا بروم٬ اجازه نمی دادند و می فرمودند:"جعفر! تو طاقت زیارت تربت فرزندم حسین(ع) را نداری و از شدت گریه و زاری جان خواهی داد!"


امضای محبّ الزهراء




طاعـــــــت از دست نیاید ، گنهی باید کرد
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد


!






بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .
محبّ الزهراء آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following 2 Users Say Thank You to محبّ الزهراء For This Useful Post:
قدیمی 11-01-2012, 14:23   #2
مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان
 
محبّ الزهراء آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: ماه
نوشته ها: 17,016
Thanks: 31,941
Thanked 50,449 Times in 14,794 Posts
پیش فرض

یک حادثه عجیب:
درهمین اثنا بود که حادثه شگرف و امتحان عجیب برای من پیش آمد و تفصیل آن چنین بود که هنگام حضور در حرم نورانی حضرت امیر و در اثنای زیارت٬ صدای محبوب عاشقان مولایم علی (ع) را شنیدم که فرمودند:"
جعفر! هم اکنون به جانب مسجد سهله حرکت کن٬ در آنجا چند تن از شیفتگان لقای حضرت صاحب الامر را خواهی دید که از فرط بیقراری بر روی خاک می غلطند٬ وظیفه تو رسیدگی به وضعیت آنهاست."
بیدرنگ عازم مسجد سهله شدم و در آنجا افراد مشخصی را دیدم که در فراق مولای خود امام زمان ناشکیبی می کنند و با جامه های خاک آلوده زاری می کنند و امام خود را می طلبند. به سراغ آنها رفتم و آنها را از خاک برگرفتم و به شیوه ای که می دانستم با آنان همدلی ها کردم و دلداری شان دادم و حالت بیقراری را با عنایت علوی از انان گرفتم و بعد از مسجد بیرون آمدیم.
ماشین بنز مدل بالای آنان حاکی از تمکن مالیشان بود.همین که خواستند حرکت کنند دیدم که باطنا باید آنان را همراهی کنم و به ناچار سوار ماشین سواری آنان شدم.منزل آنان در بغداد بود و شتابان به جانب بغداد می تاختند بی آنکه حرفی در میان ما مبادله شود. به بغداد که رسیدیم عازم منزل آنان شدیم.
آنان پس از توقف کوتاهی که در منزل کردند بدون هیچ قول و قراری مرا یکه و تنها در آن خانه با شکوه رها کردند و از خانه بیرون رفتند! لحظات به کندی می گذشت و من حیران کار خدا که برای چه باید در این خانه تنها بمانم؟با اینکه دلم وقوع حادثه ای شگرف و دشوار خبر می داد ولی کیفیت این حادثه برایم مشخص نبود و خود را برای رویارویی مردانه با آن آماده می کردم.
چیزی نگذشت که شش دختر زیبا روی جوان اطراف مرا احاطه کردند و هر کدام مرا به قبول همسری فرا می خواندند! باحضور این دختران زیبا رو ی چنان غافلگیر شده بودم که برای لحظاتی خود را فراموش کردم ولی خیلی زود به خود آمدم و برخویش نهیب زدم که: جعفر! به چه می اندیشی؟! مبادا شرم حضور از ادامه راه بازت دارد؟ و با سکوت معنی دار خویش این لعبتان را دلخوش داری؟! وبه یاد آوردم که مردان خدا به هنگام رویارویی با چنین صحنه های تکان دهنده ای ازچه شیوه ای استفاده می کرده اند لذا با عزمی جزم و اراده ای خلل ناپذیر٬ مردانه دست رد بر سینه خواسته های آنان زدم و در برابر درخواست های آنان مقاومت کردم ولی این آزمون الهی یک امتحان زودگذر نبود و به مدت شش ماه در آن منزل بودم و نمی توانستم آنجا را ترک کنم چرا که فکر می کردم تنها مرد این خانه منم و حفظ نوامیس این دختران بر عهده من نهاده شده است و من باید با این ریاضت دشوار و کمر شکن کنار بیایم. در این شش ماه روزی نبود که این دختران به نحوی از انحاء بر سر راه من قرار نگیرند و دلبری نکنند ولی با عنایت خداوندی و استعانت از پیشگاه علوی توانستم از این ورطه نیز جان سالم به در ببرم و هنگامی که یاران نیمه راه و جوانهای دل آگاه از راه رسیدند و مشاهده کردند که در مدت غیبت طولانی آنان٬ هیچ چیزی تغییر نیافته و همه چیز بر سر جای خود است و به حیرت افتادند و دریافتند که"جعفر"در صفت امانتداری ممتاز است و یوسفی است که با عشوه زلیخاوشان از راه نمی رود.آن چندجوان که اسیر بهتی فراگیر شده بودند مرا در نهایت عزت و احترام به نجف اشرف بازگرداندند و رفتند!
ازاین پس٬ سلوک اقای مجتهدی وارد مرحله حساسی می گردد و از کار پاره دوزی معاف می گردند و به اعتکاف در مسجد سهله رهنمون می شوند. ایشان با انتخاب حجره ای در حلقه اعتکاف می نشیند و بجز لزوم از حجره خارج نمی گشت و به غیر از سلام با کسی سخن نمی گفت و غمی او را فرا گرفته بود که رنگ و بوی دوست را داشت و دل و جان این عاشق محبت پیشه را می نواخت.
دومین حادثه شگرف که برای آقای مجتهدی ٬ در روزهای آخر اعتکاف رخ داد حادثه ای بشارت انگیز بود و که فقط اهل دل آن را در می یابند و می شناسند.آری خدای مهربان برای این سالک غربت نصیب٬ رفیق راهی فرستاد و ولیٌ زمان٬ برای این عاشق صادق٬بساط فیض دائمی را آماده کرده بود و این شاید پاداش آن آزمون دامنه دار و دشوار بود. بله صحبت از حضور ناگهانی مرحوم حاج ملا آقاجان زنجانی(رحمه الله) در مسجد سهله است!خاصان درگاه مقدس حضرت ولی عصر(عج) او را در وادی شیدایی و فراق محبوب٬ خوب می شناسند.او نیز در زمره مجذوبان سالکی بود که پیری جز ولی زمان نمی شناسند و آنچنان در راه دیدار او می شتابند که دیگران به گرد آنان نمی رسند.
از اتفاقاتی که در هنگام حضور مرحوم حاج ملا آقاجان زنجانی در مسجد سهله و رویارویی با آقای مجتهدی و دیدار در خلوت حجره رخ داد فقط این را بگویم که٬ مرحوم حاج ملاآقاجان زنجانی(رحمه الله) به همراهان خود فرموده بودند:این جوان را که می بینید دارای چشمی بینا و گوشی شنواست و این همان جوانی است که در مسیر سیری من قرارگرفته و قرار است ودایع خود را به او بسپارم.

امضای محبّ الزهراء




طاعـــــــت از دست نیاید ، گنهی باید کرد
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد


!






بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .
محبّ الزهراء آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following 2 Users Say Thank You to محبّ الزهراء For This Useful Post:
قدیمی 11-01-2012, 14:27   #3
مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان
 
محبّ الزهراء آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: ماه
نوشته ها: 17,016
Thanks: 31,941
Thanked 50,449 Times in 14,794 Posts
پیش فرض

توفیقات دیدار محبوب:
حضرت آقای مجتهدی پس ازدیدار سرنوشت سازبه نجف اشرف باز می گردند و پس از کسب اجازه از محضرحضرت مولی الموحدین با پای پیاده و قلبی آکنده از عشق آتشین مولی الکونین حضرت ابی عبدالله الحسین(ع) به زیارت محبوب خود می شتابد و با طمانینه و سکینه ای که مولا علی (ع) در دل و جان این عاشق بیقرار مستقر می کند٬تاب زیارت تربت شهدا را پیدا می کنند و به طوری که مشهور خواص ارباب حال است ٬به مدت هفت سال در یکی از حجره های فوقانی صحن مطهر آقا ابا عبدالله روبه روی ایوان طلا سکونت می کنند و روزها نیز در بازار بین الحرمین در محله قیصریه اخباری ها به شغل کفاشی سرگرم می شوند.
بازگشت به ایران:
حضرت ایشان به ندای قلبی پس از سکونت هفت ساله در کربلای حسینی عازم نجف می شود که بازگشت ایشان به نجف اشرف با کودتای خونین عبالکریم قاسم و کشته شدن ملک فیصل و طرفداران او همزمان می شود. روح لطیف این سالک عارف آن همه قتل و غارت و شقاوت را بر نمی تابد و از مشاهده اوضاع بی سر و سامان مردم بی گناه و ستمی که خواسته و ناخواسته بر آنان رفت٬ از پیشگاه حضرت امیر(ع) اجازه می خواهد که به ایران مراجعت نماید و پاسخ می شنود که پس از رفتن تو به ایران ٬ نوبت به بازگشت سایر ایرانیان مقیم عراق نیز فرا خواهد رسید.
حضرت آقای مجتهدی در راه بازگشت که با پای پیاده به طرف کاظمن حرکت می کنند در حال خستگی و بی خوابی توسط عمال حکومتی عراق به خاطر نداشتن گذرنامه به زندانی در کاظمین منتقل می گردنند.با حضور در زندان حالت خاصی از مشاهده قل و زنجیری که به پای زندانیان می بیند٬به یاد مصائب حضرت موسی بن جعفر(ع) می افتد و به محضر شریف ان حضرت تقاضای ازادی همه زندانیان را می کنند که از ناحیه امام به آزادی انان اشارهت می رود و حضرت آقای مجتهدی نیز بشارت ازادی قریب الوقوع انان را به زندانیان می دهد .فردای آنروز به خاطر پیروزی کودتای عبدالکریم قاسم٬ همه زندانیان با فرمان عفو عمومی آزاد می شوند و به همراه هم بندان خود عازم کرمانشاه می گردد.
با ورود حضرت آقای مجتهدی به ایران و سکونت زودگذر ایشان در کرمانشاه و ایلام و تبریز٬ سلوک بی وقفه این سالک الی الله وارد مرحله جدید می شود و سپس با اقامت ممتد خود در مشهد مقدس و قزوین و شهر قم ٬ کشف و کرامات بیشماری از ایشان به منصه ظهور می رسد که برخی از آنها نگفتنی و برخی دیگر قابل استفاده طالبان راه معرفت و حقیقت است





missagh313.blogfa.com

امضای محبّ الزهراء




طاعـــــــت از دست نیاید ، گنهی باید کرد
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد


!






بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .
محبّ الزهراء آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
The Following 2 Users Say Thank You to محبّ الزهراء For This Useful Post:
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
شیخ جعفر مجتهدی


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
زندگی نامه حضرت فاطمه زهرا(س) mahdishata فاطمة الزهراء (س) 7 26-03-2013 12:53
خواص غیبت امام عصر (علیه السلام) hossein moradi امام زمان عجل الله تعالی فرجه 4 17-10-2011 07:11
پاسخ و نقد مقاله ی سرخاب و سفیدآب monji_2008 پاسخ به شبهات دیگر ادیان و مذاهب 0 24-08-2011 14:37
پاسخ به شبهات: شهادت حضرت زهراء (سلام الله عليها) monji_2008 پاسخ به شبهات دیگر ادیان و مذاهب 0 04-05-2011 11:52
آه سحر hossein moradi امام زمان عجل الله تعالی فرجه 0 28-12-2010 09:20

TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 11:18 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1