شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > شخصيت های مرتبط با جهان اسلام


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 10-03-2012, 15:56   #1
اخراج شده
 
يادشهيد آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Nov 2011
نوشته ها: 3,189
Thanks: 8,807
Thanked 4,774 Times in 2,280 Posts
پیش فرض آيت الله كاشاني و فدائيان اسلام

آيت الله كاشاني و فدائيان اسلام (1)




گفتگو با محمد مهدي عبدخدائي
درآمد

دقت و نكته بيني محمد مهدي عبدخدائي هنگامي كه با نگاه بي طرفانه او در هم مي آميزد، تصويري كارآمد و محققانه را درباره وقايع تاريخي در اختيار مخاطب قرار مي دهد. او با آنكه هنوز هم تعلق خاطر عميقي نسبت به فدائيان اسلام دارد، در تحليل حركتهاي آنان‌، جانب انصاف را نگه مي دارد و از تعصب، كه آفت نگاه عالمانه است، پرهيز مي كند. در اين گفت و گو مباحث گوناگوني مطرح شدند كه براي اجتناب از اطاله كلام، بخشي را به فرصت ديگري وانهاديم، با اين همه گفت و گوي حاضر هم مشحون از نكات آموزنده اي است كه پژوهندگان را به كار تواند آمد.
چگونه و از كجا با شخصيت آيت الله كاشاني آشنا شديد؟

روزي كه من آيت الله كاشاني را ديدم، ايشان پيرمردي بودند، پدر من، مرحوم آيت الله حاج شيخ غلامحسين تبريزي، از علماي شهير تبريز بودند كه مدتي در مشهد به حالت تبعيد به سر مي بردند و روزي كه قرار بود ايشان از مشهد به تبريز بروند، در تهران توقفي داشتند و مرحوم آيت الله كاشاني به ديدن ايشان آمدند. در آن ديدار، عده اي از تجار تبريز حضور داشتند. مرحوم آيت الله كاشاني در ضمن صحبتهايشان، با لحني گلايه آميز خطاب به پدر من گفتند، «آذريهاي تهران حركتي نمي كنند. حالا كه شما اصالتا آذري هستيد به تهران آمده ايد، تذكري بدهيد كه آذريها وارد عرصه مبارزات شوند. » آيت الله كاشاني در منزلشان هر شب روضه داشتند. من آن موقع، نوجوان بودم. براي بازديد ايشان رفتيم.آيت الله كاشاني و پدرم داشتند، صحبت مي كردند كه خبر دادند آقاي د كتر مظفر بقايي آمده اند. آيت الله كاشاني از جا بلند شدند و تا اواسط راه به استقبال دكتر بقايي رفتند. اين موضوع، براي پدر من سئوال برانگيز بود. پدر من دور از سياست نبودند و تبعيدشان هم به همين دليل صورت گرفته بود. پدرم اعتقاد داشتند تكريم آدمهايي كه تظاهرات ديني ندارند و حتي گاهي به عكس، تظاهر به بي ديني مي كنند، صحيح نيست و شان ايشان اجل از اين گونه برخوردهاست.
پس از سالها كه به اين رويداد نگاه مي كنيد، آيا برخورد آيت الله كاشاني را ناشي از نوعي مصلحت گرائي سياسي و مبارزاتي مي دانيد يا ايشان اصولا اين گونه برخورد مي كردند؟

به اعتقاد من مصحلت گرائي سياسي بود. وقتي كسي نزد ايشان مي رفت، حداكثر آن بود كه از جا بلند مي شدند و به استقبال نمي رفتند. حتي نسبت به پدرم آيت الله كاشاني به ايشان خيلي علاقه داشتند و احترام مي گذاشتند، فقط از جا بلند مي شدند و به پيشواز نمي رفتند.
حسي كه از ديدن اين منظره در ذهن شما به عنوان يك نوجوان پديد آمد، چه بود؟

من متوجه قضايا نبودم و فقط از واكنش پدرم، متوجه شدم كه مطلب، بايد مطلب مهمي باشد. بعد از رفتن دكتر بقايي، از حالات و صحبتهاي پدرم با مرحوم كاشاني متوجه شدم كه اين نحوه برخورد براي ايشان جالب نبوده است.
واكنش آيت الله كاشاني در مقابل صحبتهاي پدرتان چه بود؟

اين اولين ديدار من با آيت الله كاشاني بود و نگاهي را كه ايشان به پدرم انداختند، هرگز از ياد نمي برم. بعد كه در تهران مستقر شدم، به تظاهراتي كه ايشان دستور مي داد، مي رفتم. مردم به خاطر آيت الله كاشاني مي رفتند و من هم مي رفتم. در ميتينگ اسفند سال 1329، مرحوم عبدالحسين واحدي سخنراني كرد و مردم دور او جمع شدند و بعد، همه به منزل آيت الله كاشاني رفتيم. آيت الله كاشاني براي مردم صحبت كردند. آن روز براي اولين بار بود كه تعبير « پيرخردمند مبارز ضد استعمار » را درباره ايشان شنيدم.
آيا لحن آيت الله كاشاني موثر بود؟

در من كه بسيار اثر گذاشت. صدايشان ارتعاش پيرانه اي داشت كه بسيار بر مخاطب تاثير مي گذاشت.
آيت الله كاشاني در اين سخنراني چه گفتند؟

از مردم خواستند وحشت نكنند. نسبت به ملي شدن نفت خيلي حساس بودند. يك مبارز ظلم ستيز پارلمانتاريست بودند. اين طرف قضيه فدائيان اسلام بودند كه فقط اجراي احكام اسلامي را مي خواستند، اما براي آيت الله كاشاني وجه ضد استعماري مبارزه مهم تر بود.
فكر مي كنيد چرا اين طور بود؟

مرحوم آيت الله كاشاني از شاگردان مبارز مرحوم آخوند خراساني بودند. در حوزه نجف، در سنين جواني به درجه اجتهاد رسيده بودند و لذا جنبه علمي ايشان، مورد ترديد كسي نبود، منتهي ايشان به همراه پدرشان در عراق عليه استعمار انگليس جنگيده بودند و اعتقاد داشتند تا زماني كه ريشه استعمار از كشوري كنده نشود، امكان اقدام ديگري نيست و نخستين اولويت، قطع دست استعمار و ايادي اوست. آيت الله كاشاني با پوست و گوشتشان استعمار انگليس را لمس كرده بودند و پيامدهاي ناشي از حضور آنها را در ايران، دقيقا مي فهميدند.
آيا به نظر شما در آن شرايط، عمده ترين مسئله كشور مسئله استعمار انگليس نبود؟ يعني با حضور آنها، اساسا مي شد كاري كرد؟
اين بر مي گردد به اين كه انسان از چه ديدگاهي به جامعه نگاه كند.
اگر گرگي به خانه اي حمله كند آيا واقعا نخستين اقدام، نبايد بيرون انداختن او باشد؟

اين حرف درستي است، اما اگر شما بتوانيد با تكيه بر عقايدي كه داريد شرايطي را فراهم كنيد كه گرگ جايي براي ماندن نداشته باشد، خود به خود‌، آن گرگ با يك حركت مردمي شكست مي خورد و مي گريزد.
آيا اين مسئله فرهنگي نيست؟ و آيا مسئله فرهنگي به اين سرعت قابل پياده شدن است؟

بايد تحليل كرد شخصيتي كه گرگ را مي خواهد بيرون كند، در چه جايگاهي ايستاده و از كدام منظر به قضايا نگاه مي كند و مردمي كه به او ارادت مي ورزند آيا به خاطر بيرون كردن گرگ است يا به خاطر عقايد و شرايط و موقعيت اجتماعي است كه در سايه اعتقادات برايشان به وجود آمده است. براي آيت الله كاشاني موقعيت ويژه اي ايجاد شده بود، چون ايشان يك روحاني تحصيلكرده و آگاه به احكام فقهي بودند كه وارد سياست شده بودند.
در يك مقايسه ساده با انقلاب خودمان‌، اگر حضرت امام در ابتداي امر به تفاوتهايي كه بين گروههاي مختلف وجود داشتند و بعد ها هم منشا مشكلات فراوان شدند، تكيه مي كردند، آيا آن اتحادي كه توانست پايه هاي سلطنت را فرو بريزد، پديد مي آمد؟

بله، به همين دليل در ابتداي امر هم توقع ديگران از آيت الله كاشاني اين نبود كه احكام اسلامي را به تمامي اجرا كنند، اما وقتي انگليس خلع يد شد و وقتي شاه در آن موضع بسيار ضعيف قرار گرفت، بديهي است كه براي متدينين و افراد علاقمند به آرمان و عقيده اين مسئله مطرح شد كه حالا چه؟
و اتفاق نيفتاد؟

خير، نه تنها آيت الله كاشاني كه بسياري از علما و روحانيون به اين نتيجه رسيده بودند كه هنوز زمينه هاي تحقق انقلاب اسلامي فراهم نيست و لذا از سوي هيچ مرجعي، جز مرحوم علامه اميني، در آن مقطع براي ايجاد حكومت اسلامي تلاش نمي شود. جوانهايي كه شور ديني داشتند، فعاليت توده ايها را مي ديدند، عملكرد دربار و درباريها را مي ديدند و مسائل جنبي فراواني هم كه وجود داشتند و نمي توانستند اجرا نشدن احكام را قبول كنند. اين نكته به خوبي در موضعگيري هاي فدائيان اسلام و به ويژه شخص مرحوم نواب، تجلي دارد. در آن شرايط با اين كه قرار نبود حزب توده عليه مذهب حرفي بزند و يا كاري بكند‌، اما عميقا و به شكل ريشه اي اين كار را مي كرد.
چطور مي شد با حزبي كه قرارش مخالفت با مذهب است، چنين قراري گذاشت. به نظر شما ساده لوحي نيست؟

به هر جهت با توجه به شرايط زماني بايد ديد كه چطور چنين موضوعي اصولا مطرح مي شود. از آن طرف هم ناسيوناليستها بودند كه هر چند به وضوع توده ايها تظاهر به بي ديني نمي كردند، اما چند ان تقيدي هم به حفظ شعار ديني نداشتند و فقط در صورتي كه شرايط ايجاب مي كرد، تظاهر به دين مي كردند.
و بعدها هم.

بله. به هر حال براي آنها ناسيوناليسم اولويت دارد و اين مختص به ايران هم نبود و اتفاقا موج عظيمي بود كه بعد از جنگ جهاني دوم در بسياري از كشورها به ويژه منطقه خاورميانه برخاست و با عناويني چون پان توركيسم و پان عربيسم مطرح شد. در آن برهه، ملي گراها و مذهبيون حول محور استعمار ستيزي گرد آمده بودند و گرنه بديهي است كه اعتقادات عميق مذهبي در ناسيوناليستها وجود نداشت و خود دكتر بقايي حسين مكي هم اصولا چنين ادعايي نداشتند و در حالي كه اين طرف مي بينيم كه فدائيان اسلام چقدر روي اين مسئله حساسيت به خرج مي دهند، از آن طرف مرحوم آيت الله كاشاني، نگران چند دستگي و تضعيف نيروهايي است كه بايد عليه استعمار و در جهت استيفاي حق ملت براي برخورداري از ثروت نفت مبارزه كنند و لذا در انتخابات دوره شانزدهم، هنگامي كه مرحوم نواب به مرحوم كاشاني كه در لبنان تبعيد بودند، نوشت، « اين كانديداهائي كه شما براي مجلس معرفي كرده ايد، ديندار نيستند. » ايشان پاسخ مي دهند، « قرار نيست پشت سرشان نماز بخوانيد. اينها مي توانند نهضت نفت را به سرانجام برسانند و مي رسانند. »
ظاهرا نگاه درستي به نظر مي رسد، ولي احتمالا پيامدهاي بعدي درست ارزيابي نشده بودند.

در زمان خودش نگاه درستي بوده كه همه حول محور ايشان جمع شدند. نمي دانم. شايد تصورش را نمي كردند كه با كشته شدن رزم آرا، رژيم آن طور عقب نشيني كند. با كشته شدن هژير، رژيم آن طور عقب نشيني كند. پايه هاي رژيم سست بوده و اينها گمان مي كردند پايه هاي رژيم. مثل زمان رضاشاه، محكم است.
و يا شايد در ارزيابي رزم آرا و هژير، كمي خطا كرده بودند و آنها مهره هاي درشت تري از آنچه كه به نظر مي رسيدند، بودند.

اين احتمال هم هست. به هر حال بعد از جنگ جهاني دوم، موج عظيم ناسيوناليستي كه عرض كردم، كشور ما را هم به شدت تحت تاثير قرار داد و متاسفانه روحانيت ما نتوانست آن را دقيق تحليل كند و سازو كارهاي مقابله با آن را به سرعت تدارك ببيند. در اين دوران، يكباره با سيلي از ديكتاتورهاي عجيب از جمله هيتلر، استالين و موسوليني روبرو مي شويم. اينها هر كدام نمايندگان طرز تفكري بودند كه دنيا را تحت تاثير قرار داد و لذا نياز به تحليل و برخوردصحيح بود و حوزه هاي ما اين توان را نداشتند. شايد يكي از دلايل بسيار عمده و مهمي كه آيت الله بروجردي براي عدم مداخله مستقيم روحانيون در سياست در نظر داشتند، همين ضعف حوزه ها پس از شكست مشروطيت و سپس يورش رضاشاه بود كه امكان پرورش روحانيوني را كه قادر به تحليل رويدادهاي جهاني و برنامه ريزيهاي كار ساز براي مقابله با آنها باشند، فراهم نمي آورد. جريانات بعدي و به ويژه انقلاب اسلامي كه به مدد روحانيون آگاهي كه از حوزه هاي بيرون آمده بودند كه با همت ايشان، تقويت شدند، صحت اين انديشه را اثبات كرد.
به نظر شما روحانيون و به ويژه مراجع، چرا عمدتا با شاه مقابله مستقيم و در عين حال، به شكلي آشكار و موثر، از حركت آيت الله كاشاني حمايت نمي كردند؟

مسئله حزب توده‌، مسئله اي بسيار جدي بود. حزب توده به اتكاي حمايتهاي مالي و معنوي روسيه كمونيستي، توانسته بود تشكيلات بسيار منسجم و عريض و طويلي را در سراسر ايران، راه اندازي كند. عضوگيريهاي گسترده، تبليغات وسيع و جذابيتهاي مبارزاتي انديشه آنها، براي كشور خطري جدي بود. مراجع معتقد بودند شاه در عين حال كه صاحبت قدرت چنداني نيست، تنها عاملي است كه مي تواند در مقابل كمونيسم بايستد. در عين حال بنيه حوزه ها هم براي سازماندهي يك انقلاب اسلامي همه جانبه، ضعيف بود، لذا بسياري از روحانيون اعتقاد داشتند كه بدون ايجاد زمينه هاي مناسب اجتماعي و فرهنگي، با حركتهاي مقطعي، نمي توان راه به جايي برد.
شما به شكلي عميق و همه جانبه با انديشه هاي فدائيان اسلام آشنا هستيد. پس از گذر سالها، عملكرد آنها را چگونه مي بينيد؟

فدائيان اسلام فقط در انديشه برقراري حكومت اسلامي و اجراي احكام اسلامي بودند. آنها در بسياري از موضعگيريهاي خود از جمله ترور رزم آرا، دقيق و موثر عمل كردند، ولي به علت عدم پذيرش از سوي مرجعيت وقت و نيز عدم اشراف به تمامي حقايق اسلامي كه ضرورتا در تخصص و امكان يك مرجع است ، در بعضي از موارد، دست به اقداماتي زدند كه نهايتا منجر به فروپاشي جرياني شد كه در خلوص و ايثار سردمداران آن كوچك ترين ترديدي نبود.
در اينجا سئوالي مطرح مي شود و آن هم اين كه آيا موج ناسيوناليسمي كه در دنيا به راه افتاد، خيلي موج بود يا حوزه ها موضع انفعالي داشتند؟

هر دو، همان گونه كه عرض كردم دنيا به راحتي ديكتاتورهايي را كه در تاريخ بي نظير يا كم نظير هستند، در كنار هم تاب مي آورد. در ايران، در دوره مشروطه، تفكر ناسيوناليسم چنان شرايطي را به وجود مي آورد كه خيلي راحت شيخ فضل الله نوري را مي كشند. در واقع اين موج ناسيوناليسم است كه او را مي كشد و اين عمل با هيچ واكنش جدي از سوي روحانيت روبرو نمي شود.
و لابد پاي جنازه اش كف هم مي زنند.

بي حرمتي، بالاتر از اينهاست. بر جنازه او... مي كنند. درد آور است. وقتي تاريخ را خوب تحليل مي كنيم، متوجه مي شويم كه در مقطعي، روحانيت ما در برابر موج ناسيوناليسم، به حالت انفعال و سكون در آمده بود.
پس در چنين شرايط انفعالي، وجود آيت الله كاشاني كه حتي به صورت نظامي در مقابل استعمار مي ايستد، وجو بسياربا ارزشي است.

اشكال در اينجاست كه درست است كه مرحوم آيت الله كاشاني، سوار بر موج مذهب وارد ميدان مبارزه مي شود، ولي نهايتا مهار نهضت را در دست مي گيرد و آن را به شكست مي كشاند، يعني در واقع، اداره جامعه را ناسيوناليستها در دست مي گيرند نه مذهبيون، به همين دليل است كه دكترمصدق نهايتا راه و حركت آيت الله كاشاني را در سطح جامعه تبديل به ضد ارتش مي كند، چون طيف ناسيوناليسم فعال است و طيف مذهبيون منفعل، در حالي كه موتور حركت دهنده مردم براي تظاهرات و تحقق ملي شدن نفت، مذهب و نماينده آن آيت الله كاشاني است، چون مردم بنا به اعتقاداتشان، به روحانيت اعتماد دارند.تمام كساني كه به نوعي در اين كشور به حاكميت مي رسند، خيلي خوب مي دانند كه بايد دست كم به دينداري تظاهر كرد. رضاشاه زماني كه به ظواهر ديني كار چنداني نداشت، كسي مقابله مستقيم با او نكرد، اما هنگامي كه به دين زدائي پرداخت، احساسات ديني مردم را جريحه دار و پايه هاي سلطنت خودش را متزلزل كرد. بعدها مي بينيم كه محمدرضا شاه، خودش را بيشتر جمع مي كند و حتي در برخي از موارد به تكريم شعائر ديني تظاهر مي كند‌، بنابراين چه شاه و چه ناسيوناليستها، به خوبي از عمق ريشه هاي ماه بدر دل افراد جامعه آگاه بودند و لذا تلاش كردند از وجود آيت الله كاشاني در جهت دستيابي به اهداف خود استفاده كنند. آيت الله كاشاني شرايط بسيار دشواري داشتند. آن سرخوردگيهاي تلخ از انقلاب مشروطيت، آن موج عظيم كمونيسم كه در هيئت حزب توده به شدت فعال بود، آن موج عظيم ناسيوناليسم كه بعدها منجر به دردناك ترين تهمتها و افتراها و توهينها به شخص ايشان شد و اين جرياني است كه در تاريخ معاصر ما نسبت به روحانيت ف بي نظير يا كم نظير است و انصافا هيچ كس به اندازه ايشان در معرض آن نبوده است.
مشكل عمده ناسيوناليسم چه در دوره رضاخان و چه در دوران بعد چه بود؟

مشكل در اين بود كه آنها با اصل سلطنت رضاخان مشكل نداشتند و فقط با ديكتاتوري او مشكل داشتند.
خودشان كه بعدها با درخواست اختيارات مطلق، كم از ديكتاتوري رضاخان نياوردند.

بله، ولي اينها در ديكتاتوري خودشان هم، دنبال قانوني كردن موضوع بودند، به عبارتي، ظاهر قانونمداري را حفظ مي كردند، اما رضاخان پايبند قانوني نبود. اينها دنبال توجيه و چهره قانوني حتي براي ديكتاتوريشان بودند، ولي ديكتاتوري امثال رضاخان، لجام گسيخته بود. درخواست اختيارات شش ماهه و يكساله از مجلس توسط دكتر مصدق و ساقط كردن مجلس از اختيارات قانونيش منجر به سقوط دولت خودش شد، زيرا در غياب مجلس، شاه از اختيارات قانوني خود براي خلع او استفاده كرد، در حالي كه با حضور مجلس، چنين تواني نداشت.
حساب اين جاي كار را نكرده بودند؟

دكتر مصدق به قول خودش مستهظر به پشتيباني مردم بود و گمان نمي كرد چنين وضعيتي پيش بيايد.
منبع: ماهنامه شاهد یاران، شماره 16
ادامه دارد...
يادشهيد آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 10-03-2012, 16:09   #2
اخراج شده
 
يادشهيد آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Nov 2011
نوشته ها: 3,189
Thanks: 8,807
Thanked 4,774 Times in 2,280 Posts
پیش فرض

آيت الله كاشاني و فدائيان اسلام (2)







گفتگو با محمد مهدي عبدخدائي
به نظر شما آيا سوابق مبارزاتي آيت الله كاشاني در عراق و عليه استعمار انگليس و ناكام ماندن آن حركت، موجب نمي شد كه ايشان همه تمركز و نيروي خود را متوجه مبارزه با استعمار كند تا نهضت ايران دچار سرنوشت نهضت عراق نشود؟

قطعا اين سابقه مبارزاتي در نحوه تفكر ايشان تاثير فراوان داشته است، اما شرايط ايران و عراق، چه در آن زمان و چه در حال حاضر با يكديگر تفاوتهاي ماهوي دارند. البته نمي توان از همه توقع داشت كه ماوراي همه امور را ببينند.
پس چطور امام ديدند؟

امام يك استثنا بودند، مضافا بر اين كه تمامي اين تجربه هاي تاريخي، سرمايه حركت ايشان بود. امام عاقبت مشروطه را ديده بودند، نهضت ملي نفت را ديده بودن، حركتهاي ضد مردمي رضاخان را ديده بودند و تمام اين تجربه ها، به اضافه اتكاي مطلق به احكام اسلامي و هوشمندي و بصيرتشان، نهضت را به ثمر رساند. در دوره آيت الله كاشاني، اين انسجام در وجود يك تن حاصل نشده بود. فدائيان اسلام جوان مخلص و پرشوري بودند كه احكام اسلامي را مي ديدند، ولي از درك شرايط روز جهاني كه در آن زندگي مي كردند، غافل بودند. آيت الله كاشاني بر اساس سابقه مبارزه با انگلستان، خطر استعمارا را مي ديدند، اما خطر ملي گراهائي را كه اعتقادي به دين نداشتند، آن گونه كه بايد، ارزيابي دقيق نمي كردند و يا مي كردند و مصلحت نمي ديدند در آن زمان مطرح كنند و لذا با اين كه اين جريانات، مخلص بودند و هر يك در جاي خود به وظايف خود عمل مي كردند، اما گاهي جهاتشان دقيقا خلاف يكديگر بود. در جريان تنباكو درست است كه لغو تنباكو يك جريان ضد استعماري است، اما ماهيت آن يك ماهيت ديني و اسلامي است و لذا نتيجه مي دهد، اما نهضت نفت يك جريان ملي با صبغه ديني است و گروههائي هم كه مشاركت مي كنند، حتي حزب توده هم كه اساسا طرفداران نفت شمال به شوروي است، نمي تواند شعاري غير از شعار مليون بدهد و در نتيجه مي گويد ملي شدن نفت جنوب! پس در مجموع ملاحظه مي كنيد كه ساير نيروها شروع به استفاده از آيت الله كاشاني و مردمي كه حول محور ايشان گرد آمدند، كردند و لذا وقتي خودشان استفاده شان را كردند، شروع كردند به ضد ارزشي كردن ايشان و آن جريانات مفتضحانه تهمتها و افتراها را در ابعاد مختلف راه اندازي كردند.
بي شرمي در جريان تاريخ در جاهاي فراواني ديده مي شود، ولي بي شرمي در اين تهمتها و افتراها جريان بي سابقه اي است.

به دليل بي تقوائي جرياناتي است كه در نهضت نفت شركت دارند. شما در جريان تنباكو، بي تقوايي را نمي بينيد، ولي در جريان مشروطه، مثلا رجوع كنيد به برخي از شماره هاي صور اسرافيل ببينيد ميرزا جهانگير خان چه مي كند. منتهي بعضي ها وقتي كه كشته مي شوند، قداستي پيدا مي كنند. جهانگير خان صور اسرافيل چون در باغشاه كشته شد، كشته شدنش حملاتي را كه در روزنامه صوراسرافيل به مذهب و مذهبيون كرده، پوشاند.
از پس اين همه سال، در مجموع آيت الله كاشاني را چگونه آدمي مي بينيد؟

يك آدم بسيار بزرگ و با شخصيتي متعالي.
اين خوبي كه مي گوئيد يعني چه؟

يكي از ويژگيهاي بارز ايشان، ساده زيستي بود. ديگر آنكه استعمار ستيزي در ايشان به قدري نهادينه و قوي بود كه به هيچ وجه از ضد ارزشي شدن، وحشت نداشتند. بسيار آدم شجاعي بودند و اين شجاعت، نشات گرفته از اعتقادات عميق مذهبي بود. بسيار به قانون اساسي اعتقاد داشتند و دقيقا مي خواستند پايشان را در اين زمينه جاي پاي مرحوم مدرس بگذارند. آيت الله كاشاني نظريه پرداز سياسي نبودند، بلكه شخصيت سياسي بودند.
فرق اين دو با هم چيست؟

شخصيت سياسي، جريان به وجود نمي آورد، بلكه با جريان همراه مي شود. نظريه پرداز سياسي جريان ساز و جريان پرداز است. من به هيچ وجه نمي خواهم بگويم كه مرحوم نواب، عاري از اشتباه بود. او يك طلبه جوان و پر از احساس بود كه ابتدا هم صرفا بر اساس شور ديني حركش را شروع كرد، ولي به علت ويژگيهائي كه داشت، جريان ساز بود. ببينيد تمام جريانات مذهبي كه ساخته شدند به نوعي از بين رفتند، ولي جرياني كه او ساخت، باقي ماند. پس از انقلاب مشروطه، هيچ گروه و دسته اي، مثل فدائيان اسلام، براي حكومت برنامه نداشت. هر چند اين برنامه، ناقص و قابل نقد است، اما برنامه است. آنها سواد و توان علمي آيت الله كاشاني را البته نداشتند‌، اما جريان را ساختند و برنامه را ارائه كردند. آيت الله كاشاني در عراق از لحاظ فقهي يك شخصيت ممتاز بودند. به ايران كه آمدند نتوانستند به تتبعات و مجاهدتهاي علمي و فقهي خود، آن طور كه بايد و شايد بپردازند.كسي كه سه دوره درس آخوند خراساني را ديده باشد، انسان ويژه اي است. ايشان كافي بود به اين راه ادامه دهند و بي ترديد مرجع مي شدند، اما ايشان جام شوكران ترور شخصيت را به راحتي سر مي كشند، چون معتقدند كه راه نجات مردم، خلع يد از استعمار انگليس است. آيت الله كاشاني مثل مرحوم مدرس، يك پارلمانتاريست هستند.
البته كار مرحوم مدرس ساده تر بود.

بله چون ايشان با ديكتاتوري رضاخان روبروست كه تكليف معلوم است و مرحوم كاشاني با ديكتاتوري روبرو نيستند، با وجيه المله هايي روبرو هستند كه با كمال بي شرمي مي دهند روي عمامه اش عكس پرچم انگليس را مي كشند و او را ضد ارزش مي كنند. ايشان در لحظه بايد با اينها، دربار و استعمار انگليس مي جنگيدند. وضعيت آيت الله كاشاني خيلي دشوار بوده ايشان قرباني عقايد شان شده اند. هنوز هم وقتي مي خواهي از ايشان صحبت كني، مخالفان او به همان حربه هاي ضد ارزش كردنشان متشبث مي شوند. اينها هيچ وقت به اين سئوال اساسي پاسخ نمي دهند كه گرفتن اختيارات از مجلس و ساقط كردن آن از وجهه قانونيش آيا خلاف قانون اساسي هست يا نه؟ به جاي پاسخ دادن به اين نوع سئوالات، باز به همان شيوه هاي مرسوم آن دوران پناه مي بردند و در ضد ارزش كردن آيت الله كاشاني مي كوشيدند. اين آقايي كه ادعاي قانونمداري مي كند، چطور به خودش اجازه مي دهد كه از مجلس شوراي ملي، اختيارات قانونگزاري را بگيرد؟ چطور مي تواند بگويد هر چيزي را كه من ابلاغ كنم، قانون است؟ اين كه بدتر از رضاشاه است. درست است كه در دوره رضاشاه، مجلس ساخته و پرداخته خودش بود، ولي دست كم ظاهر قضيه را حفظ مي كرد و قانون دلخواه خودش را به تصويب مجلس مي رساند. ولي اين آقاي قانونمدار مي گويد كه مجلس اختياراتش را بدهد به من، يعني قوه مقننه و مجريه در هم ادغام شوند. بديهي است كه آيت الله كاشاني معتقد به قانون اساسي، در برابر چنين تعرض آشكاري به قانون اساسي، موضعگيري مي كند.جز اين كند، آيت الله كاشاني نيست. و آن وقت سيل تهمت و افتراست كه به سوي او سرازير مي شود، آن هم تحت لواي قانونمداري! بعد هم كه با تكيه بر اين اختيارات، قوانين شداد و غلاظي تصويب شد. قانون امنيت اجتماعي كه پدربزرگ همين ساواك است، به دست ايشان بنا نهاده شد.
حكومتي شبيه به رضاشاه؟

خير، تفكر ايشان چرچيلي بود. رضا شاه يك نظامي است. ديكتاتوري به شكل او از يك نظامي ساخته است. مثل عبدالناصر، مثل پينوشه، مثل موسوليني، اينها سياستمدارند و نمي توانند مثل نظاميها رفتار كنند. سياستمدار انعطاف دارد، محافظه كار است. سياست، محافظه كاري مي آورد.آيت الله كاشاني به دنبال جرياني كشيده شدند كه در آن جريان يك هدف اجرائي داشت به نام ملي شدن نفت و يك هدف ايدئولوژيك داشت به نام ناسيوناليسم ملي كه تبلورش در جريان دكتر مصدق به عنوان رهبر سياسي ملي شدن نفت جلوه مي كند و پشت ملي شدن نفت، يك ناسيوناليسم ملي و نه بومي به شكل گاز انبري پيش مي آيد تا هر چيزي غير از اين را از بين ببرد. در اين موقعيت است كه نواب صفوي نه به دليل درك سياسي كه به دليل آرمانگرائي عميقش، در مقابل اين حركت مي ايستد. او ضد ملي شدن نفت نبود، بلكه ضد ناسيوناليسم بود. آيت الله كاشاني در اين جنبه، مثل نواب صفوي، متوجه قضيه نبوده اند و چون استعمار ستيز بوده اند، مي گفته اند دنبال شعار ملي كردن نفت برويم، لذا براي ملي كردن نفت مي خواسته اند هم با شاه كنار بياند، هم با دكتر مصدق.در حالي كه شاه طرفدار ملي شدن نفت نبود و دكتر مصدق هم آيت الله كاشاني را تا مقطعي به دنبال خود مي كشيد. در واقع رهبري اين جريان به دست دكتر مصدق افتاد نه آيت الله كاشاني، در حاليكه در هر جريان انقلاب، رهبري جريان به دست امام است نه به دست كريم سنجابي و بني صدر، البته آن ها خيلي تلاش كردند كه رهبري را به دست بگيرند. نتوانستند در آنجا كار بر عكس شده بود، جريان به دست دكتر مصدق بوده و آيت الله كاشاني كه در واقع توان بسيج توده ها را داشته ا ند، در خدمت جريان ملي شدن نفت قرار مي گيرند. و آنها در مقابل چه مي كنند؟ به محض اين كه به هدف مي رسند، نخستين كسي را كه آماج حملات خود قرار مي دهند، آيت الله كاشاني است. قبل از آن بازوي اجرايي آيت الله كاشاني را كه فدائيان اسلام باشند، از ميدان بيرون مي كنند، چون اينها مانعي بر سر راه سيل ناسيوناليسم بودند و بايد عقب رانده مي شدند.
سئوالي كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه آيت الله كاشاني هيچ وقت مجوزي براي ترورهايي كه فدائيان اسلام انجام مي دهند، صادر نمي كنند، ولي پيوسته از اقدام آنها طرفداري و در جهت استخلاص آنها از زندان تلاش مي كنند. چطور است كه بين اين دو فاصله مي افتد؟

دليلش اين است كه فدائيان اسلام يك جاهائي بي حساب و كتاب كار كردند. نواب صفوي پرشور و پر احساس موقعي كه در مصاحبه اش مي گويد كه مصدق و جبهه ملي را به محاكمه اخلاقي دعوت مي كند، آيت الله كاشاني راهم با همان چوب مي راند. طرفين مرتكب اشتباه مي شوند. مرحوم نواب موقعي كه مي خواهد مصدق را به محاكمه بكشاند، آيت الله كاشاني را كه يك روحاني موجه است، نبايد دخالت بدهد. نواب در اعتصاب غذا به سر مي برد. مي بينيد كه سيد محمد واحدي را گرفته اند و به او دستبند قپاني زده اند و آيت الله كاشاني سكوت كرده اند، لذا اين طور تصور مي كند كه پشت پرده قضيه اي است كه و مي گويد كه بين آيت الله كاشاني و دربار بعد از رزم آرا توافق شده است و قرباني اين توافق هم من و يارانم هستيم. الان كه بعد از 50 سال به قضيه نگاه مي كنيم، مي بينيم خود آيت الله كاشاني هم قرباني شده اند. اين طرف نواب صفوي زنداني شده و كتك خورده، دكتر مصدق حكومت را به دست گرفته و با شاه تضاد قدرت دارد. آيت الله كاشاني دارد محاكمه مي شود. شلاقش را هم فدائيان اسلام مي خورند. اين سناريوئي است كه نوشته شده. شايد هم ساخته شده و همه اينها بازيگر اين سناريو هستند، بدون آن كه خودشان بدانند. نواب صفوي تحريك مي شود و عليه آيت الله كاشاني حرف مي زند و آيت الله كاشاني تنها مي مانند. البته فدائيان اسلام هيچگاه با ترور شخصيت آيت الله كاشاني همراه نشدند، زيرا مرحوم نواب از زندان همه را از اين كار منع كرد، او به تدريج دريافته بود كه در اين ماجرا، دست استعمار در كار است.
آيا تصور مي كنيد كه اين جريان انحرافي در فدائيان اسلام هم نفوذ كرد و آنها را به اين سمت كشيد؟

فدائيان اسلام بسته عمل مي كردند. هنگامي كه انسان در محيط بسته اي حركت مي كند و بيرون از آن را نمي بيند، هر قدر هم اخلاص داشته باشد، به بن بست مي رسد. يك مقايسه ساده كنيد با ابوذر، اگر هنگامي كه ابوذر به تبعيد مي رفت، امام علي (ع) به بدرقه اش نمي آمد، ابوذر در تاريخ مرده بود. چرا حضرت رسول (ص) به ابوذر سفارش مي كنند كه در پي حكومت نباشد،ولي به سلمان اين را نمي گويند؟ ابوذر فقط روي عقيده اش شمشير مي كشد. نواب صفوي هم همين طور بود.
با توجه به نگاه منصفانه شما نسبت به تاريخ، مي خواهم اين پرسش را مطرح كنم كه آيا دكتر مصدق آن چنان كه عده اي مي گويند واجد تمامي صفات عاليه انساني است و يا در مقابل آن چنان كه عده ديگري مي گويند، واجد هيچ ويژگي مثبتي نيست؟

دكتر مصدق نوه مظفرالدين شاه و متعلق به خانواده اشراف است. وقتي كه وارد صحنه سياست مي شود، با توجه به اين سابقه، طبيعتا محبوب مردم مي شود. مردم نياز دارند كه در آن شرايط، چنين فردي بيايد و سكان امور را به دست بگيرد. به نظر من نكته مثبت شخصيت دكتر مصدق اين است كه يك ناسيوناليست معتقد بود.
اين بد است يا خوب است؟

از نظر اعتقادي، نگاه ما با هم تفاوت دارد. او هم سياستمداري بود شبيه به همه سياستمداران ناسيوناليستي كه بعد از جنگ جهاني دوم در همه كشورهاي خاورميانه پيدا شدند و لذا از نظر شخصيتي، اعتقادات مذهبي نداشت. او توجه نداشت كه تفكر ناسيوناليسم از كجا آمده است. آن روزها دكتر شدن آسان بود. دوسال كه مي رفتند سوئيس، مي شدند دكتر. دانش اين قدر سخت و تخصصي نبود. دكتر مصدق اينجا ديپلم گرفت و رفت سوئيس و شيفته شرايط آنجا شد، بدون اين كه بداند آنجا با ايران فرق دارد. البته كسي كه مي تواند در رهبري يك نهضت قرار بگيرد، قطعا برجستگي هاي شخصيتي خاصي دارد. شايد ما از آن ويژگيها خبر نداريم، لذا تصادفي و بيهوده، كسي در راس يك حركت قرار نمي گيرد. هر انسان معمولي و عادي نمي تواند مثل آيت الله كاشاني، نواب صفوي و دكتر مصدق، يك عده اي را دنبال خود بكشد. حتما يك برجستگي هاي دروني داشته اند. ايشان شاهزاده است، قاجار زاده است. از چهارده سالگي شغل سياسي و دولتي داشته. از ديكتاتوري بدش نمي آمده، منتهي چون تحصيلكرده بوده، دنبال ديكتاتوري قانوني بوده و مي خواسته از شرايط موجود، في الفور به نفع خودش استفاده كند و نظرش اين بوده كه با اين قوانين بتواند يك آرامش نسبي را به وجود بياورد.
مگر مجلس با پيشنهادات او مخالفت مي كرد؟

به هر صورت طي مراحل قانوني، زمان مي برد. مضافا بر اين كه دوره هفدهم، مجلس موافق او بود، ولي به تدريج صداهاي مخالف عليه او داشتند بلند مي شدند. او ابتدا به شاه مراجعه كرد كه مجلس را منحل كند و او زير بار نرفت. بعد رفراندوم كرد و مجلس را منحل كرد كه اختيارات تام داشته باشد. شاه هم از اين موقعيت استفاده و او را عزل كرد و زاهدي را گذاشت.
شايد دچار توهم حمايت مردمي شده بود.

قطعا تصور مي كرد كه همه مردم از او حمايت خواهند كرد. داخل مردم كه نبود، چهارتا روزنامه برايش خلق افكار مي كردند. فكر مي كرد آيت الله كاشاني را هم كه از صحنه بيرون كرده و حالا يكه تاز شده است. ريشه دردهاي ما اين جورجاهاست.
يكي از موارد جالب در زندگي شما برخورد آيت الله كاشاني با توهين روزنامه باختر امروز با ابوي شماست. آن ماجرا را بيان كنيد.

پس از آن كه به دستور فدائيان اسلام به دكتر فاطمي تيراندازي كردم مرا دستگير كردند، با اينكه پدرم به هيچ وجه در جريان كارهاي من نبودند و شايد به احتمال قوي موافقتي هم با اين كار نداشتند، روزنامه باختر امروز در صفحه اول و با تيتر درشت زد «پدر ضارب» و بعد هم به صورت مفصلي از اين نوع لاطائلات كه خانه پدر اين فرد در تبريز، محل رفت و آمد كنسول انگليس بوده و ايشان ارتباط نزديكي با كنسولگري داشته و در موضوع متحد الشكل كردن لباسها توسط رضاشاه با اين جريان مخالفت كرده و در نتيجه تحت پيگرد قرار گرفته و بعدهم در اثر جرياناتي به مشهد مهاجرت كرده و... خلاصه بيست سطر كامل هر چه كه در چنته داشت براي مرحوم ابوي خرج كرد. مرحوم ابوي بعدها براي من تعريف كردند كه،«آن شب، نيمه هاي شب بلند شدم و دست به دعا برداشتم كه پروردگارا آيت الله بروجردي كه سيد جليل القدر و مرجع بزرگي است، در قضيه حاج ميرزا احمد كفائي، فرزند مرحوم آخوند خراساني، حريف اين روزنامه ها نشد، من شيخ غريب آذري چگونه حريف آنها مي شوم؟» به هر حال قبل از اينكه نامه پدر من به دكتر فاطمي برسد، آذريهاي تهران نزد آيت الله كاشاني مي روند و از ايشان كمك مي خواهند. آيت الله كاشاني هم بالافاصله يادداشتي براي روزنامه باختر امروز مي فرستند كه، «مقام ايشان اجل از اين حرفهاست، لذا توهين بايد سريعا جبران شود.» روزنامه باختر امروز، عين يادداشت ايشان را بدون هيچ توضيحي چاپ مي كند. روزنامه هاي مخالف باختر امروز، پس از چاپ اين يادداشت، با چاپ اجازه اجتهادهاي ابوي كه به دست آوردن آنها توسط مطبوعات هم داستان مفصلي دارد، به اعتراض مي پردازند كه چرا بايد شرايط به گونه اي باشد كه مطبوعات توهين به يك مجتهد را پيدا كنند.
منبع:ماهنامه شاهد یاران، شماره 16
ادامه دارد...
يادشهيد آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 10-03-2012, 16:11   #3
اخراج شده
 
يادشهيد آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Nov 2011
نوشته ها: 3,189
Thanks: 8,807
Thanked 4,774 Times in 2,280 Posts
پیش فرض

آيت الله كاشاني و فدائيان اسلام (3)







گفتگو با اسدالله صفا
حاج اسد الله صفا از اعضاي قديمي فدائيان اسلام است. از آغاز مبارزات نهضت نفت و از طريق فدائيان اسلام، به بيت آيت الله كاشاني راه يافت و شاهد بسياري از رويدادهائي گرديد كه ريشه در آن كانون داشتند. نگاه نزديك او به تعاملات فدائيان اسلام با آيت الله كاشاني موجب گرديده كه خاطرات وي در بردارنده نكاتي بديع و ناگفته باشد.
آشنايي شما با آيت الله كاشاني از چه مقطع زماني آغاز شد؟

البته نام و آوازه مرحوم آيت الله كاشاني،رحمه الله عليه، طبعا به دليل مبارزاتشان در سراسر كشور، شنيده مي شد و همه هم دورادور ايشان را مي شناختيم، ولي اين كه من از چه زماني اين توفيق را پيدا كردم كه از نزديك با ايشان آشنا شوم، بايد عرض كنم در حدود 55 سال پيش، يك روز من و اخويم در تعميرگاهي كه ما در ميدان شهداي فعلي (ژاله آن روز) اول خيابان نيروهوايي داشتيم، كار مي كرديم كه يك ماشين سواري آمد و آقايي به قد دو متر و هيكل بسيار ورزشي، مجله مانندي را كه عكس آيت الله كاشاني روي آن بود و شمه اي از حالات و ومواضع ايشان در آن نوشته شده بود، به من داد و من را دعوت كرد كه به منزل آيت الله كاشاني برويم. بعدها فهميدم كه ايشان مرحوم خاقاني بود كه ورزشكار بسيار ارزنده اي بود و عاشق آقاي كاشاني بود. حدود يك ماهي گذشت و يك شب جلسه فدائيان اسلام، منزل آقاي طباطبايي در اول پاچنار بود و دالان طويلي هم داشت. همراه با شهيد حاج مهدي عراقي در آنجا بوديم. ايشان در آن زمان از جوانان بسيار پرشوري بود كه هم در جلسات منزل آيت الله كاشاني و هم در جلسه فدائيان اسلام شركت مي كرد و به من گفت، «فردا به اتفاق آقاي نواب و عده اي از دوستان‌، به منزل آيت الله كاشاني مي رويم. تو هم اگر دوست داشتي بيا.» من با توجه به سابقه و علاقه اي كه نسبت به ايشان داشتم، فردا شب به اتفاق مرحوم شهيد نواب صفوي، شهيد سيد عبدالحسين واحدي، شهيد خليل طهماسبي، شهيد مهدي عراقي و آقا سيد هاشم حسيني به منزل ايشان رفتيم وقتي رسيديم، حياط منزل آيت الله از جمعيت پر بود و عده اي از كساني هم كه بعدها آنها را شناختم و با آنها صميمي شدم، متصدي انتظامات يا اداره جلسه بودند، مثل آقاي كرباسچيان، آقاي ذوالفقاري، برادران اكبري، مرحوم نواب به قدري به آيت الله كاشاني علاقه داشت كه وقتي رسيديم، جارو را برداشت و شروع كرد به جارو كردن حياط منزل آقاي كاشاني. برادرها آمدند تا جارو را از دست او بگيرند و گفتند، «بگذاريد ما اين كار را انجام بدهيم.» مرحوم نواب گفتند، «من عقيده ام اين است كه اين آقا نايب امام زمان (عج) است و من با كمال ميل اين كار را انجام مي دهم.» يادم هست آن شب بعد از نماز مغرب و عشا، آيت الله كاشاني خواستند به حياط منزل بيايند. يك درگاهي بود كه ايشان دستشان را روي آن گذاشتند و سخنراني جالبي كردند كه من هنوز نكات مهمش در ذهنم هست. نمي دانم آن روز ظهر چه اتفاقي افتاده بود يا چه خبري براي ايشان آورده بوند كه گفتند، «خدايا! تو شاهد باش هر كس هر تهمتي به من زده، او را بخشيده ام، اما من تنها از گناه كساني كه بهمن نسبت انگليسي بودن مي دهند‌، نمي گذرم و تو هم نگذر.» آن شب ايشان سخنراني بسيار داغي كرد. البته در ضمن آن سخنراني، ايشان جسته و گريخته، انتقاداتي هم از مراجع علماي وقت داشت كه ايشان را ياري نمي كردند. مي دايند كه يكي از فرقهايي كه امام در جريان مبارزه داشتند، اين بود كه حداقل تا يك سطحي مورد حمايت مراجع و علما و فضلاي آن زمان بودند و بسياري از علما و فضلاي شناخته شده آن روز حوزه، به خاطر تحقق منويات ايشان به زندان رفتند. ولي در زمان آيت الله كاشاني، حتي يك روحاني را به ياد نمي آورم كه به خاطر دفاع از آيت الله كاشاني به زندان رفته باشد. البته از دوستان غير معمم ايشان بودند كساني كه مورد آزار دستگاه بودند، اما حمايت در خور و درستي از سوي روحانيت آن زمان نمي ديديم.
از مشكلات وتضييقاتي كه دستگاه براي ايشان فراهم مي كرد، خاطره اي داريد؟

عرض شود كه در اين زمينه به موارد زيادي مي توان اشاره كرد مي دانيد كه ايشان يكي از سنتهاي حسنه شان اين بود كه نمازهاي عيد فطر و قربان را با شكوه مي خواندند. يكي دو نماز عيد بسيار با شكوه برگزار شده كه قطعا عكسهايش را ديده ايد. يادم هست عيد فطر بود و ما رفتيم پشت سر ايشان نماز بخوانيم و من نزديك به ايشان ايستاده بودم كه ديدم دستگاه، يك مشت از داش مشدي ها را فرستاده تا نماز را به هم بزنند. البته كساني هم كه در آن زمان به آنها «كارآگاه» مي گفتند، لباس شخصي پوشيده بودند و سعي مي كردند يك جور دعواي مصنوعي راه بيندازند يادم هست كه ايشان داشتند قنوت نماز را مي خواندند كه بين نمازگزاران، زد و خورد شروع شد، اما انتظامات كه از طرفداران آقا بودند، جريان را آرام كردند و جلسه به حالت عادي برگشت. زماني كه آيت الله كاشاني مي خواستند خطبه نماز عيد فطر را بخوانند، مجددا عده اي سعي كردند جلسه را به هم بزند و باز هم موفق نشدند. كلا مشخص بود كه به هر حال دستگاه مزاحم ايشان است. دليلش هم معلوم بود.آيت الله كاشاني معقتد بود كه شاه حق ندارد از حدي كه در قانون مشروطيت براي او پيش بيني شده، پا فراتر بگذارد.او يك مقام تشريفاتي است كه فقط بايد سلطنت كند، اما اداره كشور و دخالت تام در امور آن، حق مجلس است و عملا نمايندگان مجلس هستند كه بايد كشور را اداره كنند و مي توانند موجب خير و صلاح كشور باشند. ايشان بسيار نسبت به مجلس اهتمام داشت و معتقد بود كه سعادت كشور ناشي از مجلس است. البته نگاه ديگري هم وجود داشت كه دوستان ما در جمعيت فدائيان اسلام به آن رسيده بودند. مرحوم نواب مي گفت، «بخش از بساطي كه در كشور ما به راه افتاده و زمينه را براي دخالت دولتهاي استعمارگر فراهم ساخته. صحنه گردان آن شاه و دربار هستند، يعني عملا اهرم نفوذ اجانب در كشور، همين دستگاه سلطنت است و اگر ما بخواهيم اصلاحي در كشور انجام بدهيم، ابتدا بايد سيطره ناميمون دستگاه سلطنت را بر كشور از بين ببريم.
ظاهرا شما در راهپيمائي تاريخي روز 27 خرداد كه از منزل آيت الله كاشاني شروع شد، شركت داشتيد. خاطره آن روز را تعريف كنيد.

يادم هست كه آن روز هژير براي انجام تشريفات مربوط به نخست وزيري و معرفي وزرا به مجلس آمده بود. مرحوم آيت الله كاشاني، ماهيت او را درست شناخته بودند. يك روز در منزل ايشان بوديم و در يك سخنراني گفتند، «اين هژير در واقع اجير انگليسي هاست و شما ها بايد همگي غيرت كنيد و جلوي مجلس برويد و جلوي اين آدم را بگيريد.» در روز 27 خرداد، طي تشريفاتي از منزل آيت الله كاشاني حركت كرديم و آقائي به نام آقاي مستجابي كه خوشبختانه در قيد حيات هستند، قرآني در دست گرفتند و راه افتادند و پشت سر ايشان، مردم به شكلي آرايشي داده شدند كه معناي خاصي داشته باشد. دوستان زيادي هم بودند. آقاي كرباسچيان، آقاي ذوالفقاري، برادران امامي و ديگران. ما وقتي به مجلس نزديك شديم، در كنار بيمارستان طرفه آن زمان يك كلانتري بود كه به آن كلانتري سوار مي گفتند و هميشه در آن حدود بيست سي اسب بود. عمدا هم اين تجهيزات را به آنها داده بودند كه هر وقت جلو مجلس مشكلي پيش آمد، اينها اسبها را سوار شوند و به مردم حمله كنند. موقعي كه جلوي مجلس رسيديم، افسران سوار، حمله كردند. يادم هست كه مرحوم خاقاني چند تا از اينها را از اسب پائين كشيد و له و لورده كرد. در همين اثنا، يك سرباز سر نيزه اي به ران او زد. البته سر نيزه ها هم آغشته به مواد سمي بودند. ايشان را به منزل آقاي كاشاني آوردند و داماد آقاي كاشاني كه دكتر بود، او را مداوا كرد.آن روز عده زيادي كتك خوردند، مثلا آقاي كرباسچيان و ديگران.
از اصول مهم در فعاليتهاي فدائيان اسلام، تلاش آنها براي رفع تبعيد از آيت الله كاشاني پس از تبعيد ايشان به لبنان است. در اين مورد چه خاطره اي داريد؟

بله، دستگاه دنبال فرصتي بود كه به خاطر مبارزاتي كه انجام داده بودند، تسويه حساب كند و يك نمايشي از ترور شاه درست كردند و ايشان را بعد از مدتي كه در خرم آباد بودند، به لبنان تبعيد كردند.يادم هست شهيد نواب صفوي حدود 40 نفر از بچه ها را جمع كرد و سه تا اتوبوس شديم گفتند برويد قم و هر طور كه مي توانيد در منزل آقاي بروجردي متحصن شويد. ما رفتيم قم. اول ما را راه ندادند. حتي بعضي از ما راهم زدند، اما هر طوري بود فشار آورديم و به حياط منزل ايشان رفتيم. آيت الله بروجردي، بعدها که من رفتارهايشان را مرور كردم، ديدم پير دير و آدم بسيار انديشمندي هستند. برخلاف آنهايي كه مي گويند ايشان در امور سياسي به اين دليل دخالت نمي كرد كه تصور مي كرد توانايي اداره آن را ندارد، ايشان از قضاياي مشروطه و آنچه كه بر روحانيت و حوزه هاي كشور رفته بود، خوب درس گرفته بود.تنها يك حرف به ما زد و گفت، «عزيزان من! چشم! من پيگيري و اقدام مي كنم كه ايشان برگردد، اما من را بگذاريد براي روز آخر.» ما كه آن روز خيلي جوان و پرحرارت بوديم، گفتيم،«يعني چه؟ اين آقا چه مي گويند؟ الان ما براي نجات اين سيد اولاد پيغمبر كه تبعيدش كرده اند، اينجا آمده ايم، بايد بنشينيم براي روز آخر؟» بعدها زماني معناي حرف ايشان را فهميدم كه بعد از قضاياي 28 مرداد و دستگيري و محاكمه شهيد نواب صفوي، آيت الله كاشاني را گرفتند و عمال رژيم گذشته، در قبال ايشان رفتارهاي نادرستي را انجام دادند و با شيوه بدي درباره ايشان در مطبوعات حرف زدند. حتي شنيدم كه آزموده گفته بود، «ما در دادستاني ارتش رسمي داريم كه ريشها را خشك خشك مي تراشيم.» آيت الله بروجردي اين وضعيت را تحمل نكردند و خيلي جدي اعلام كردند كه آيت الله كاشاني هر فتوايي هم داده باشد، مجتهد است و حق داشته كه فتواي خود را ابراز و عده اي هم بر مبناي آن عمل كنند و به دستگاه قضايي ارتش، اولتيماتوم جدي و سختي داد. از اين جا به بعد، ارتش جا زد و مجبور شدند با احترام، آيت الله كاشاني را آزاد كند. من تازه آن روز منظور ايشان را فهميدم كه اگر ايشان درآن روز كه ما در خانه شان متحصن شده بوديم، نيرويش را در آن قضيه صرف كرده بود و ديگر آن جايگاه را لازم نداشت، امروز نمي توانست دخالت كند و آيت الله كاشاني را نجات بدهد.
ترور هژير توسط فدائيان اسلام تا چه حد مرهون احساس انزجار آنها از تبعيد آيت الله كاشاني و براي بازگرداندن ايشان به كشور بود؟

مسلما اين مسئله خيلي نقش داشت. تمام هم و غم ما در انتخابات شانزدهم در كنار صندوقها اين بود كه به هر حال کاري بكنيم كه آيت الله كاشاني به ايران برگردد و وقتي ديديم كه عامل اصلي تقلب، هژير است،متوجه شديم كه عملا تبعيد آيت الله كاشاني، طولاني تر مي شود. شهيد حسن امامي هم كه اساسا رابطه عاطفي بسيار خاصي با آيت الله كاشاني داشت، داوطلب زدن هژير شد. داستانش راهم كه مي دانيد. شاه براي ايام محرم در مسجد سپهسالار ده روز روضه داشت. قبل از آمدن شاه هژير حدود چهل پنجاه تاقه شال، كنارش مي گذاشت و هر كدام از مداحان و وعاظ كه مي رفتند و آنجا روضه مي خواندند و دسته هاي عزاداري كه عمدتا آنها را از اراذل و اوباش تشكيل مي دادند و به آنجا مي آمدند كه براي شاه دعا كنند، موقعي كه از جلوي هژير رد مي شدند، به گردن هر كدام از روساي اين هيئتها و وعاظشان، يكي از اين تاقه شالها را مي انداخت. شهيد سيد حسين امامي در آن جريان دو تا تير به هژير شليك كرد. برخي از ياران ودوستان براي اينكه بتوانند او را فراري بدهند،اول گفتند لامپ تركيده و كاري كردند كه مردم تا حدي فرار كنند، اما مامورين محافظ هژير، سيد را دستگير كردند، البته خود سيد هم قاعدتا تمايلي به فرار نداشت. آن زمان حكومت نظامي بود و رزم آرا مسئوليت آن را به عهده داشت. شهيد امامي در زندان دژبان بود. داستان شهادتش هم جالب است. من در همان مغازه مكانيكي شاگردي داشتم كه سربازي مي رفت. بعدها كه از سربازي برگشت، چون مي دانست كه من عضو هيئت فدائيان اسلام هستم، برايم نقل كرد كه، «آن شب كه مي خواستند اين سيد را در ميدان توپخانه دار بزنند، رزم آرا آمد و چهار طرف خيابان را بست. سيد هم از داخل همان ماشين كه داشتند او را مي آوردند، داشت قرآن مي خواند. بعد به مامورين گفت كه من مي خواهم دو ركعت نماز بخوانم. نمازش را خواند و وقتي داشتند او را آماده مي كردند كه طناب دار را گردنش بيندازند، چند بار خيلي بلند و محكم، شعار «مرگ بر شاه، زنده باد اسلام، الاسلام يعلي ولا يعلي عليه» را داد و اين سيد را در حالي كه شعار الله اكبر مي داد، به دستور رزم آرا به دار كشيدند. وقتي اين جريان را براي مرحوم نواب نقل كردم، فرمود، «تا زنده هستم تقاص خون اين سيد بزرگوار را از رزم آرا مي گيرم.»
با زدن هژير، آيت الله كاشاني به كشور برگشتند. از آن روز و استقبالي كه از ايشان شد چه خاطره اي داريد؟

بي سابقه بود. چيزي بود كه من تا آن روز نديده بودم. آن روز آن قدر جمعيت زياد بود كه شهرباني قدرت كنترل نداشت و من حتي در ايام عزاداري نديده بودم كه اين همه گاو و گوسفند قرباني كنند. آقاي امير حسيني كه در قيد حياتند و به امور حج و زيارت مشغول هستند، زير بغل آيت الله كاشاني را گرفتند و از هواپيما پائين آوردند. واقعا صحنه هاي جالبي در فاصله فرودگاه مهرآباد تا پامنار اتفاق افتادند. من موقعي كه صحنه هاي آن روز را با صحنه هاي مظلوميت ايشان در روزهاي آخر عمرشان كنار هم مي گذاشتم، اشك از چشمهايم سرازير مي شد و خيلي ناراحت مي شدم. در اواخر، ايشان شبهاي جمعه به حرم حضرت عبدالعظيم مي رفتند. خدا شاهد است كه من مي ديدم كه ايشان با آقايي كه در ميدان مولوي دوغ مي فروخت و به او مي گفتند رضا دوغي وبعد از انقلاب هم ترورش كردند. تك و تنها كنار خيابان ايستاده است. اين تنها كسي بود كه دنبال ايشان راه مي افتاد. ايشان مي رفت حرم زيارت مي كرد و بر مي گشت سر قبر پسرش و قرآن و فاتحه اي مي خواند و باز تنها بر مي گشت و من فقط روي حساب علاقه مي ايستادم كه ايشان را ببينم و اشك مي ريختم كه يك زماني در اوج عظمت بود و روزگار با او چه كرد.
چرا رابطه فدائيان اسلام با آيت الله كاشاني، به گرمي و صميميت سابق ادامه پيدا نكرد؟

البته يك اختلاف سليقه در مورد تقدم يك امر بر ديگري از ابتدا وجود داشت. مرحوم آيت الله كاشاني اعتقاد داشتند كه ملي كردن نفت و دفع سلطه انگليس بر همه چيز مقدم است و اگر مشكلاتي در جامعه وجود دارند، با ملي شدن نفت حل مي شوند. مرحوم شهيد نواب صفوي مي گفت اگر شعار اسلامي بدهيم و حكومت را اسلامي كنيم. نفت به خودي خودملي مي شود، چون حكومت اسلامي اساسي ترين اصلش «نه شرقي نه غربي » است و طبيعتا يك حكومت اسلامي زير بار استعمار به هيچ شكلش نخواهد رفت و از طرف ديگر عامل نفوذ انگليس و بعدها آمريكا به كشور، خود دربار است، يعني حمايت آمريكائيها و از دربار به خاطر تثبيت و ادامه نفوذشان بود، ولي با توجه به احترامي كه شهيدنواب براي آيت الله كاشاني قائل مي شد، من فكر نمي كنم كه اين اختلاف فكر، اسباب بسط اين اختلافات شده باشد. عواملي بودند كه به اين جريانات دامن مي زدند.مثلا در منزل آيت الله كاشاني سيدي به نام شمس قنات آبادي رفت و آمد مي كرد كه قاعدتا شما ايشان را مي شناسيد. او در برابر فدائيان اسلام، حزبي درست كرده بود و خوب هم پول خرج مي كرد، در حالي كه مرحوم شهيد نواب در هفت آسمان يك ستاره هم نداشت و روزي كه او را كشتند، اگر همه اسباب و اثاثيه اي را كه از او مانده بود، امروز ببرند سر كوچه بفروشند، همه آنها را سه چهار هزار تومان نمي خرند. شمس ماشين آخرين سيستم سوار مي شد و يك عده جوانهاي دانشگاهي را هم دورو بر خودش جمع كرده بود. گذشته از اين حرفها، اين آدم دو تا ضعف اساسي داشت: نه تقواي سياسي داشت، نه تقواي اخلاقي. تقواي سياسي نداشت، چون به رغم تمام شعارهايي كه به عنوان حمايت از آيت الله كاشاني مي داد و دائما در بيت ايشان حضور داشت. بعد از 28 مرداد كه ديد آقاي كاشاني منزوي شده و باد به پرچم دربار و حكومت زاهدي مي وزد،ايشان را رها كرد و دنبال پست و مقام و نماينده مجلس شدن رفت. اين آدم بعدها از نظر اخلاقي فضاحتهائي را هم به بار آورد. بعد از جريانات 28 مرداد و دستگيري آيت الله كاشاني و دستگيري و اعدام فدائيان اسلام، در كرج جلوي مغازه يكي از دوستانم به نام آقاي عزيزالله گنجي نشسته بودم. يك وقت ديدم يك ماشين آخرين سيستم وارد شد و جواني كه يقه اش را كاملا باز گذاشته بود و يك گردنبند طلا هم به گردنش انداخته بود، پريد پائين و به آقاي گنجي گفت اين را بده و يك مقدار زيادي خريد كرد و گفت، «بعدا حساب مي كنم.» و پريد داخل ماشين و رفت. آقاي گنجي به من مي گفت، «رفيقت را تحويل گرفتي؟» گفتم، «رفيق من كيست؟» گفت، «اين بابا با اين هيئت، شمس قنات آبادي بود.» لباس روحانيتش را كنار گذاشته وريخت و قيافه عجيبي براي خودش درست كرده بود.گفتم، «نه! من اين را با عمامه و ريش ديده بودم و نشناختم.» گفت، «آن كسي هم كه در ماشين ديدي، اشرف پهلوي بود كه باغ بسيار بزرگي در كرج دارد و تعداد زيادي هم اسب از خارج وارد كرده و اينها شبهاي جمعه به اين باغ مي آيند و بساط عيش و نوش به راه مي اندازند.» چنين آدمي مسلم است كه از همان ابتدا نه تقواي ديني درست و حسابي داشته و نه تقواي سياسي. ما هم با اين آدم اختلاف داشتيم و مايل نبوديم كه اين فرد در منزل آيت الله كاشاني باشد و اين عاقبت را برايش مي ديديم. البته آيت الله كاشاني، اين شخص را مطلقا تائيد نمي كردند و من حتي شنيدم كه چندين بار به او تذكر داده و حتي به او پرخاش كرده بودند، ولي در مجموع آقاي كاشاني اهل دفع مطلق افراد نبود، چون در آن شرايط، مصلحت نمي ديد كه حتي يك نفر را هم طرد كند. وجود اين آدم در منزل آيت الله كاشاني، طبيعتا به برخي از اختلافات دامن مي زد و سعايتهايي هم مي کرد. بعد از دستگيري مرحوم نواب، عده اي هم شايع كرده بودند كه اين نظر آيت الله كاشاني بوده كه البته بعدها من شنيدم كه آيت الله، امير علائي را خواسته بودند و او را سخت شماتت كرده بودند كه چرا سيد را گرفتيد و اين شايعه چيست كه در جامعه رواج داده ايد؟
از وضعيت بيت آيت الله كاشاني و رفت آمدهايي كه به آنجا مي شد، چه خاطراتي داريد؟

از جمله سجاياي بارز آيت الله كاشاني اين بود كه در منزل او به روي همه باز بود. شايد در تهران آن روز كمتر كسي را مي شد پيدا كرد كه به آن منزل نيامده باشد و حتي شنيدم كه عده اي ازآدمهاي بي خانمان، شبها مي آمدند و در حياط بيروني ايشان مي خوابيدند و حتي از ميان آنها عده اي درس خواندند و بعدها دكتر و مهندس شدند. بسيار گشاده دست و گشاده دل بود و سلوك بسيار جذابي داشت و همه به منزل او مي آمدند. سياسيون شاخص آن زمان از جمله دكتر بقايي، مكي، عبدالقدير آزاد تا شعبان جعفري.
شعبان جعفري چقدر به آنجا مي آمد؟

من او را زياد آنجا نمي ديدم، ولي به هر حال در منزل ايشان باز بود و همه جور آدمي مي آمد. البته در مورد شعبان شنيدم كه يك روز اميرانگوري كه يكي از داش مشديهاي پامنار بود، به خاطر آيت الله كاشاني، او را كتك مفصلي زده بود، خيابان پامنار به خاطر زد و خورد اينها بسته شده بود. مثل اين كه بعد از اين ماجرا، ديگر در اطراف خانه آيت الله كاشاني پيدا نشد و ديگر به آنجا نيامد.
از ساده زيستي آيت الله كاشاني چه خاطراتي داريد؟

اين مسئله چيزي بود كه خود شاه راهم به تعجب انداخته بود. ظاهرا آن روز هاي آخر حيات ايشان، شاه يك بار بي خبر به عيادت ايشان آمده بود. آقاي گازري از دوستان نزديك و از علاقمندان ديرپا و قديمي آيت الله كاشاني بود. او براي من نقل مي رد كه من يك روز دركوچه بودم و ديدم ماشيني نگه داشت و شاه با ظاهري نسبتا معمولي، همراه با آقاي رفيعي و دو نفر محافظ به منزل آيت الله كاشاني رفتند. آقا آن روز حالشان خوب نبود و داشتند استراحت مي كردند و به ايشان گفته بود كه آيا كاري از دست من بر مي آيد كه برايتان انجام بدهم و به آقاي رفيعي گفته بود كه اگر پزشك يا معالجه خاصي نياز دارند، مي توانيم برايشان انجام بدهيم. ظاهرا يك ربع بيست دقيقه هم بيشتر نمانده بود. عمده قضيه اين است كه وقتي شاه قدم گذاشته بود در منزل آيت الله كاشاني، از رفيعي پرسيده بود كه واقعا آيت الله كاشاني كه در طي اين سالها اين همه آوازه داشته و كانون فعاليتها و مبارزات سياسي بوده، همين است؟ و از اين همه ساده زيستي تعجب كرده بود. به هر حال احوال آخر عمرشان تاثر برانگيز بود. مظلوميت خاصي داشتند. آقاي گازري براي من نقل مي كرد در دو روز آخر عمر، به رغم اين كه حال خوبي نداشتند و حتي گاهي اوقات به اغما هم مي رفتند، يك بار براي ما شعري خواندند كه من آن را يادداشت كردم، با وجود اين كه ايشان خيلي در اين واديها نبودند. مي گفت ايشان يك بار كه به هوش آمد، اين شعر را خواند كه:
من كه اسم شراب از كتاب مي شستم
زمانه كاتب دكان مي فروشم كرد
منبع: ماهنامه شاهد یاران، شماره
يادشهيد آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان



کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
متن كامل وصیت‌نامه الهی سیاسی امام خمینی(ره) mohy رهبری 1 29-06-2012 21:49
اسلام اجباری ایرانیان يادشهيد خبر گوناگون 0 18-02-2012 18:16
ره يافتگان ـ سخنراني دكتر عصام العماد (برنامه ماه عسل ـ شبكه 3)متن+صوت monji_2008 ره یافتگان 0 07-07-2011 11:32
پاسخ به شبهات مطروحه درباره سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير monji_2008 پاسخ به شبهات دیگر ادیان و مذاهب 1 28-05-2011 14:31
فضیلت سوره های قرآن همراه با توضیح ali20 مباحث قرآنی 3 07-09-2009 08:20

TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 07:45 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1