شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > شخصيت های مرتبط با جهان اسلام


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 10-03-2012, 16:22   #1
اخراج شده
 
يادشهيد آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Nov 2011
نوشته ها: 3,189
Thanks: 8,807
Thanked 4,774 Times in 2,280 Posts
پیش فرض آيت الله كاشاني و روحانيت

آيت الله كاشاني و روحانيت (1)




گفت وگو با حضرت آيت الله حاج سيد رضي شيرازي
درآمد
بي ترديد نقش آيت الله كاشاني در ارتقاي بينش سياسي روحانيت وقت، از فصول برجسته و در خور بررسي در تاريخچه زندگي اوست. او در مقطعي از تاريخ ايران به مبارزه سياسي پرداخت كه پيامدهاي مشئوم مشروطيت، انگيزه هاي ورود به اين عرصه را در بسياري از مردم و نيز اغلب علما از بين برده بود و متقاعد ساختن آنان براي حضوري ديگر باره در اين ميدان، مجاهدتي توانفرسا را مي طلبيد. در گفت وگوي حاضر، فقيه گرانمايه، حضرت آيت الله حاج سيد رضي شيرازي كه از معاشران نزديك آيت الله كاشاني بوده اند، به بازگوئي پاره اي از خاطرات خويش از نسبت روحانيت وقت با آن عالم مجاهد پرداخته اند كه جنبه هاي پنهان اين رابطه را بيان تواند كرد.
رابطه نزديك و صميمي شما با مرحوم آيت الله كاشاني معلول چه بسترها و زمينه هائي بود؟

فكر مي كنم روابط خانوادگي ما و همچنين برخي از ارتباطات و تعاملات علمي كه بين ايشان و پدرشان با خانواده ما وجود داشت، طبيعتا زمينه ساز ايجاد و تعميق دوستي و صميميت بين ما مي شد. پدر ايشان مدتي در نجف بودند و مدت زيادي هم در كاظمين زندگي مي كردند. با خانواده ما، يعني مرحوم آقاي آميرزا علي شيرازي،آقاي آشيخ كاظم شيرازي آشنائي داشتند و با هم مانوس بودند. ايشان شاگرد آميرزا محمد تقي شيرازي بود و ميرزا محمد تقي هم شاگرد ميرزاي شيرازي بزرگ، جد ما بود. پدر ايشان، مرحوم آقاي حاج آقا مصطفي، به احتمال قريب به يقين از شاگردان ميرزاي شيرازي بوده و نفس اين که من هم به هر حال از بيت ميرزاي شيرازي و نوه ايشان هستم، همين هم عامل و زمينه اي براي ارتباط بود، چون بيت ميرزا در نجف، شناخته شده بود و عناصر شاخص و فضلاي نجف با آنجا ارتباط داشتند.
با عنايت به اين كه شما به خصوص در عرصه هاي علمي با مرحوم آيت الله كاشاني مانوس بوديد و با توجه به اين كه ايشان بيشتر در تهران بودند و وقتشان غالبا صرف سياست مي شد، توانمندي فقهي ايشان را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

مقدمتا بايد عرض كنم كه ايشان در نجف در سنين جواني به اجتهاد رسيده بود و توانائي علمي بسيار بالائي داشت. بي ترديد ذوق فقهي بسيار خوبي داشت. ايشان اگر در حوزه ها مي ماند، يكي از مراجع تقليد بزرگ مي شد. اجازات اجتهادش هم الان موجود است واز القاب مجلل و فاخري كه مراجع براي ايشان به كار مي بردند، به راحتي مي توان دريافت كه در چه جايگاهي قرار داشت. اما چون اصولا آدم راكدي نبود و بسيار فعال و متحرك و براي حفظ كيان مسلمين حساس بود، وارد عرصه مرجعيت نشد، چون آن زمان اگر فردي روحاني وارد سياست مي شد، چند ان مورد اقبال عمومي قرار نمي گرفت. اتفاقا اين مسئله هم خلوص نيت و بصيرت او را نشان مي دهد كه به رغم آنكه زمينه هاي دنيوي زيادي برايش فراهم مي شد و يك مرجع تقليد در جايگاهي قرار دارد كه عملا امام و متصدي بسياري از امور پيروانش هست، اما از اين جريان چشم پوشيد و تلاش كرد تا كيان كشورهاي اسلامي، به ويژه ايران و عراق را در مقابل استعمار انگليس حفظ كند، بنابراين ايشان زمينه مرجعيت داشت و اگر آن زمان اين كار را مي كرد، از بسياري از افرادي كه بعدها به عنوان مراجع بزرگ مطرح شدند، پيش تر بود، اما با اين حال تا اين اواخر، ذوق فقهي و علائق علمي خود را حفظ كرد. استنباطات و برداشتهاي فقهي بسيار جذابي داشت و تا همين اواخر هر وقت به منزلش مي رفتم، مي گفت،«فلاني! يك فرع مطرح كن تا بحث كنيم.» به رغم اين كه وقتش بيشتر صرف امور سياسي، ملاقاتها رتق و فتق امور مردم مي شد، اما اگر مجالي پش مي آمد و يك عده اهل فن به سراغش مي رفتند، سريع تاكيد مي كرد كه يك فرع فقهي عنوان كنيد. زمينه هاي علميش محفوظ مانده بودند و همچنان علاقمند بود كه بحثهاي علميش را داشته باشد، ولي در عين حال به خاطر اين كه غالبا وقتش صرف مسائل سياسي مي شد، چندان نمي توانست به مباحث علمي و فقهي بپردازد. البته ايشان قبل از اين كه فعاليتهاي سياسيش اوج بگيرد، در تهران درس داشت.
آيا شما رفته بوديد؟

بله، البته براي درس نرفته بودم.چند جلسه اي رفتم كه درس ايشان را ببينم. ايشان يك اجازه اجتهادي را با لحن جالبي به من داده. در متن اجتهاد من نوشته، «فلاني واقعا مجتهد است.» اين قيد «واقعا» هم در آن زمان قيد جالبي بود و من موقعي كه ديدم خنده ام گرفت. البته در برخي از محافلي كه در محضرش تشكيل مي شدند، چند باري به من لطف كرد و گفت كه فلاني مجتهد است. به هر حال، زمينه هاي علمي ايشان كاملا محفوظ بود و اگر اشتغالات سياسي اجازه مي داد با كمال ميل و اشتياق وارد بحث فقهي مي شد، حتي از نظر استنباطات فقهي، به رغم اين كه سالها بود كه درس و بحث را رها كرده بود و تدريس منظمي نداشت، ازبسياري از علماي وقت تهران، بهتر بود. من چون منزل آقاي بهبهاني هم مي رفتم و با او هم رفيق بودم و همچنين چند نفر از آقايان ديگر، مي ديدم كه آقاي كاشاني به رغم اينكه اشتغالات علمي گسترده اي ندارد، در برداشتهاي فقهي و استدلال، از آنها قوي تر است و اين براي من بسيار جالب بود.
اجازه اجتهاد را شما درخواست كرديد يا خودشان دادند؟

يك روز كه با هم صحبت مي كرديم پرسيدم، «آقاي شما مرا مجتهد مي دانيد؟» فوري گفتند، «بله»، گفتم، «مي نويسيد؟» گفتند، «بله و نوشت. اين شايد مربوط به بيش از 50 سال پيش باشد. من در آن هنگام جوان بودم. البته از چند نفر اجازه اجتهاد دارم. از مرحوم كاشف الغطاء، از مرحوم آسيدابوالحسن رفيعي قزويني، از مرحوم آيت الله نجفي مرعشي. ايشان فكر مي كنم چهارمين فردي بودند كه به من اجازه اجتهاد دادند.
مرحوم كاشاني درميان روحانيون و علماي تهران چقدر جا باز كرد؟

البته ايشان بسياري از آنها تشويق كرد كه از آن سكون وسكوتي كه در آن به سر مي بردند، در آيند و نسبت به مسائل سياسي حساس باشند، حالا چه علماي شاخص و معمر و چه طلاب و فضلا. خود من با توصيه و تحريك ايشان در بعضي از اجتماعاتي كه در منزل ايشان برگزار شد و راهپيمائيهائي كه به طرف مجلس و جاهاي ديگر صورت مي گرفت، شركت مي كردم. يادم هست يك بار تظاهراتي از منزل ايشان تا ميدان بهارستان بود كه من هم رفتم و جلوي مجلس درگيري شد. من شاهد آن درگيري بودم، البته خودم عقب رفتم. ايشان به رغم اينكه در حساس كردن بسياري از روحانيون نسبت به مسائل سياسي، توفيقاتي داشت، ولي در عين حال جنبه فقهي و روحانيتش خيلي جا نيفتاد. به رغم اينكه من از رفتارهايش مي فهميدم مايل است كه رياست روحانيت را به عهده بگيرد، چون تصور مي كرد با افكاري كه دارد، مي تواند روحانيون را به طرف حفظ مصالح كشور و دفع سلطه اجانب، تشويق کند، يعني رياستش را از اين بابت مي خواست و مايل بود از نظر علمي چنين جايگاهي داشته باشد. البته اين مربوط به اوايل بود. اين اواخر رفتاري نشاندهنده چنين تمايلي باشد در او مشاهده نمي شد. چون خودش هم پذيرفته بودكه فرصت كافي براي پرداختن به لوازم اين منصب را ندارد. مسلما فقه و اصول و حفظ تسلط براين دو علم كه لازمه مرجعيت هست، كار مداوم مي خواهد كه ايشان اين وقت را نداشت، به هر حال از لحاظ اين كه رئيس و مرشد روحانيون باشد، به رغم اين كه در جذب عده اي توفيقاتي داشت، اما خيلي در اين زمينه موفق نبود. در مقابلش هم عده اي بودند كه به هر حال با او موافق نبودند و گرايشاتي به دربار داشتند. البته آن افراد هم آدمهاي بدي نبودند. مثلا آقاي بهبهاني زياد با او موافق نبود و حتي مي شود گفت كه نقطه مقابل او بود. اختلاف سليقه داشتند. من نمي توانم او را تخطئه كنم، چون او هم مرد شايسته و محترمي بود. من با هر دوي آنها رفيق بودم. منزل آقاي بهبهاني هم مي رفتم و آقاي كاشاني هم خبر داشت كه من با آقاي بهبهاني رابطه دارم و حتي گاهي اوقات به شوخي به من مي گفت، «رفيقت چطور است؟ چه مي گويد؟» بنابراين من وقتي رفتارهاي آقاي بهبهاني را مي ديدم، تصور نمي كردم كه او واقعا به شاه علاقمند است و يا مثلا سلطنت را به عنوان يك اصل پذيرفته، بلكه از باب دفع فاسد به افسد اين كار را مي كرد. در آن زمان، كمونيستها و توده ايها، بسيار فعال بودند. اين دوره، دوره اوج قدرت آنها بود و براي جامعه مذهبي هم اين موضوع، خيلي مهم بود ولذا بعضيها معتقد بودند تنها عاملي كه مي تواند با كمونيستها مقابله كند، سلطنت است و از آن دفاع مي كردند. نه اين كه با سلطنت موافق بودند، بلكه مي خواستند با كمونيستها مبارزه كنند. آقاي بهبهاني هم اگر آن طور كه بعضيها گمان مي كنند طرفدار شاه بود، در قيام پانزده خرداد انقلاب، آن موضع را عليه شاه نمي گرفت و اين اواخر مغضوب هم واقع نمي شد و حتي شنيدم كه آب و برق منزلش راهم قطع كردند و پيام جالبي هم بين او و شاه رد و بدل شد. غرض اينكه به هر حال، روي اين اختلاف سليقه، بسياري از آقايان علما و روحانيون تهران، با او رفيق نبودند. آقاي كاشاني اساسا يك تابلوي ضد انگليسي داشت و طبعا خيلي هم نمي توانست با دربار رفيق باشد، چون وجود دربار تداوم حضور ونفوذ انگليس مي دانست و اصطلاح انگليسي را هم كه به كار مي برد، به شكل يك نماد بود. ايشان به قدري با ابعاد خلافها و سياهكاريهاي انگليس آشنا بود كه هر آنچه را كه مصداق شر و بدي مي دانست، اسم آن را انگليسي مي گذاشت، و مراد از «انگليسي»معني لغوي آن نبود، بلكه معني اصطلاحي آن مورد نظرش بود و اين، در مكتوبات مصاحبه هائي هم كه از ايشان به جا مانده، كاملا قابل تشخيص است. البته انگليسي ها هم در اذيت و تبعيد و زندان ايشان، كم نگذاشتند و گرفتاريهاي زيادي برايش درست كردند. آن موقع آمريكائيها هنوز در دنيا و در ايران رشد زيادي نكرده بودند و حساب، حساب انگليسيها بود و تمايلات شاه هم معلوم بود. خوب طبيعي بود كه آقاي كاشاني هم به دليل همان خوي ضد استعماري و ضد استبدادي، زياد به پر و پاي شاه مي پيچيد، روي همين اصل،بعضيها معتقد بودند مصلحت نيست كه با شاه در بيفتيم و در واقع، آب به آسياب كمونيستها ريخته شود. به هر حال چنين اختلافي بود و عوارضي هم داشت.
مثلا چه عوارضي؟

يكي اين بود كه بخشي از متدينين به ايشان وجوهات شرعي نمي دادند. با توجه به فعاليتهاي گسترده اي كه ايشان چه از نظر سياسي و چه از نظر مردمي كه با مشكلات و حوائج گوناگون پيش ايشان مي آمدند، داشت، بايد منبع مالي قابل توجهي در اختيار مي داشت، اما مردم به خاطر سياسي بودن او و اينكه فرهنگ دخالت در سياست روحانيون هنوز جا نيفتاده بود و برخي تصور مي كردند كه آن فرد، كاري خلاف عرف شان روحانيت انجام داده، وجوهاتشان را به او نمي دادند و بيشتر به آيت الله بروجردي و مراجع ديگر مي پرداختند و همين، يكي از عوارضي بود كه فعاليتهاي سياسي براي ايشان داشت.
از رابطه ايشان با آيت الله بروجردي چه خاطراتي داريد؟

آقاي كاشاني معتقد به مبارزه جدي و پيگير بود و تمام وجودش تحرك و شور بود. شجاعتي كه داشت و تهوري كه به خرج مي داد مثل جواني بود كه در اوج توانائي و شور است و از اين جهت با آقاي بروجردي تفاوت داشت. آقاي بروجردي در آن مقطع، سكوت و آرامش و كار علمي و فرهنگي را بيشتر به مصلحت مي دانست و دليل هم داشت. ايشان از دخالت استادش مرحوم آخوند خراساني و همچنين آقاي نائيني در نهضت مشروطه خاطرات خوبي نداشت.معتقد بود ما كاري را انجام مي دهيم كه ديگران نتيجه اش را مي برند. ما در اين گونه مسائل سياسي چندان وارد نيستيم، ما مردم را بسيج مي كنيم و به صحنه مي آوريم، يك كاري را به سامان مي رسانيم و ديگران از نتايج آن استفاده مي كنند و فقط سرخوردگي و احساس پشيماني بعدش براي ما مي ماند. همان طور كه عرض كردم در آن دوره، حزب توده بسيار با قدرت و علني كار مي كرد و آقاي بهبهاني هم همين طور و البته اين به معناي اعتقاد آنها به مشروعيت سلطنت نبود. تقريرات آقاي بروجردي درباره ولايت فقيه و حكومت در عصر غيبت موجود هست و نشان مي دهد كه ديدگاه ايشان چيست، اما به هر حال در مقام عمل، آن سليقه اي را كه داشتند و مصلحتي را كه داشتند، به آن عمل مي كردند و بي اغراق هم بخش اعظم روحانيون آن زمان با آنان همنظر بودند و از اين نظر هم آقاي كاشاني تنها بود. آقاي كاشاني اين تحليل را قبول نداشت و پيوسته اعتراض مي كرد كه چرا علما اقدام نمي كنند و وارد صحنه نمي شوند و از اين قضيه هم بسيار دلگير بود، يعني از قضاياي 28 مرداد، از اين كه چرا علما به درستي از او پشتيباني نكردند و او را تنها گذاشتند و او نتوانست به افكار اصلاحي خود جامعه عمل بپوشاند، دلگير بود.
اشاره كرديد به اينكه بخشي از روحانيت، حداقل در كلان قضايا،با ايشان موافقت داشته. از ارتباطات آيت الله كاشاني با عده از چهره هاي روحاني براي ما بگوئيد. به عنوان نمونه از رابطه حضرت امام با مرحوم كاشاني چه خاطراتي داريد؟

آنچه كه من شاهدش بودم اين بودكه آقاي كاشاني ايشان را خيلي دوست داشت و روي سواد و شجاعتش تكيه مي كرد. البته زمينه هاي فكري مشترك موجب شده بود كه به هر حال اين دو با هم احساس نزديكي و قرابت زيادي بكنند. نظرات امام خميني در كتاب كشف الاسرار در مورد استعمار، استبداد و رجال تاريخ معاصر ايران كاملا مشخص بود و طبيعي است كه فردي با چنين طرز فكري با آقاي كاشاني احساس نزديكي كند، ضمن اين كه به هر حال امام، داماد مرحوم آقاي ثقفي بود كه منزل ايشان نزديك منزل آقاي كاشاني بود امام هر وقت به تهران مي آمد به طور قهري همديگر را مي ديدند و حتي شنيدم كه چه در مقولات فقهي و چه در مسائل سياسي، مباحثاتي با هم داشتند، ولي آنچه كه من بارها خودم از آقاي كاشاني شنيدم اين بود كه من بعد از خودم، براي نجات كشور، اميدم به آقاي خميني است. اين را من بارها از ايشان شنيده بودم و خيليهاي ديگر هم شايد شنيده باشند. اين در بسياري از كتابها هم نقل شده است.
منبع: ماهنامه شاهد یاران، شماره 16
ادامه دارد...
يادشهيد آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 10-03-2012, 16:23   #2
اخراج شده
 
يادشهيد آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Nov 2011
نوشته ها: 3,189
Thanks: 8,807
Thanked 4,774 Times in 2,280 Posts
پیش فرض

آيت الله كاشاني و روحانيت (2)







گفت وگو با حضرت آيت الله حاج سيد رضي شيرازي
از ديگر جريانات مذهبي كه با مرحوم كاشاني آشنا و مرتبط بودند، فدائيان اسلام هستند. شما از آنها چه خاطراتي داريد؟

من درنجف با مرحوم نواب رفيق بودم و با هم بحث مي كرديم و گردش مي رفتيم نواب در نجف هم كه بود عليه شاه سخنرانيهاي تندو تيزي مي كرد، ولي در آنجا زمينه اي براي فعاليت سياسي نداشت، يعني عربها هم كاري به او نداشتند. تا وقتي كه آمد به ايران و كسروي را مضروب كرد و شهرتي پيدا كرد. چهره عطوف و مهربان او در نجف كاملا يادم است. در يكي از بازارها كه به هم برخورديم، به من گفت، «سلام پسر عمو! چطوري؟ خوبي؟ » از اين برخوردها زياد داشت. البته غير از اين دوستي، ايشان يك نامادري داشت كه خواهر من پيش او شير خورده بود. به هر حال وقتي به ايران آمديم، دوستيمان ادامه كرد. چيزي كه در مورد او مي توانم شهادت بدهم، خوصيتي بود كه از آن برخوردار بود. زندگي ساده اي داشت. ساده كه چه عرض كنم؟ اصلا چيزي نداشت، اما در عين حال در مبارزه با شاه جديت داشت. يكپارچه شور وحرارت بود و حاضر بود براي اعتلاي اسلام، همه چيز خود را فدا كند كه كرد. البته مسلك و شيوه آنها طوري بود كه عده اي از جوانها به آنها جلب مي شدند، چون به هر حال در آن زمان تبليغات ضد ديني گسترده اي وجود داشت و عده اي از جوانها كه از اين وضع ناراحت بودند، به طور طبيعي جذب نواب مي شوند و طرفداراني هم پيدا كرد. در مورد رابطه اش با آيت الله كاشاني هم بايد بگويم كه ايشان تائيدشان مي كرد، چون نواب با شاه بد بود و آيت الله كاشاني را مامن خودشان مي ديدند. من البته چون در مناسبات اين دو چندان وارد نبودم، از اين كه رابطه شان به كجا انجاميد و تحليهائي كه مي شود اطلاع درستي ندارم. ولي آن مقداري كه خودم به منزل آيت الله كاشاني رفت و آمد داشتم، اينها را آنجا مي ديدم و مورد علاقه و تائيد آيت الله كاشاني بودند.
اشاره كرديد كه مرحوم كاشاني به رغم همه موانع توانست بر فكر عده اي از روحانيون زمان تاثير بگذارد و آنها را نسبت به مسائل سياسي و
اجتماعي حساس كند. از اين نظر، تصور مي كنيد كه ايشان چقدر در زمينه سازي رويداد عظيم انقلاب اسلامي، نقش داشته است؟

در پاسخ به سئوال شما بايد بگويم كه انقلاب ريشه هاي فراوان دارد و به رغم اينكه عده اي در صدد انكار اين حقيقت بوده اند و امروز هم هستند، بار اصلي تامين استقلال و عزت ملت ايران در دفع استعمار، حداقل در طول تاريخ معاصر به دوش روحانيون بوده و آنها نقش اول را ايفا كرده اند. از جنبش تنباكو شروع مي كنيم. اولين كسي كه صراحتا با انگليسي ها مبارزه كرد، مرحوم ميرزاي شيرازي بود. آن هم با آن صراحت اعجاب انگيز كه،«اليوم،استعمال تنباكو و دخانيات در حكم محاربه با امام زمان (عج) است.» اين فتوا پايه هاي حكومت ناصرالدين شاه را لرزاند. او ابدا توقع نداشت چنين اتفاقي روي بدهد و انگليسي ها هم بساطشان را جمع كردند و رفتند. آنها با تمام بار و بنه هايشان آمده بودند كه بمانند. در اين قضيه شنيدم كه حتي با خودشان كشيش هم براي تبليغات مذهبي آورده بودند. ميرزا با اين فتوائي كه صادر كرد، موجب شد كه همه بروند. به نظر من در تمام رويدادهائي كه ملت ايران در مقابل استعمار و استبداد ايستاد، روحانيت نقش اصلي را داشت. بعد انقلاب مشروطه است و آخوند خراساني، ميرزاي نائيني، مرحوم آشيخ عبدالله مازندراني و در تهران هم مرحوم طباطبائي،بهبهاني، آقا شيخ فضل الله كه در ايجاد زمينه براي انقلاب و تحريك مردم به مبارزه با دستگاه نقش اساسي داشتند و بعد هم در نهضت نفت، كه واقعا آقاي كاشاني با تلاش و زحمت و در شرايطي كه روحانيت مقداري از مشروطه سرخورده شده بود، توانست به تنهائي جريانات تبليغاتي سياسي را با پيگيري و پشتكار اعجاب انگيزي ايجاد و عمق و وسعت آن را زياد كند. به هر حال ايشان نقش بزرگي داشته است. مرحوم آيت الله بروجردي به رغم تفاوت سليقه اي كه با آيت الله كاشاني داشت، در مواردي در ايجاد انقلاب اسلامي نقش داشت. به هر حال اگر ايشان آن حوزه با عظمت را كه از فشارهاي رضاخان، بسيار ضعيف شده بود، راه اندازي نمي كرد و آن طور آن را رونق نمي داد و به اعتلا و شكوه نمي رساند، طبيعتا اين علما و فضلائي كه بعدها هر كدام بخشي از بار انقلاب اسلامي را به دوش كشيدند، از آنجا بيرون نمي آمدند.
بي ترديد آقاي بروجردي از اين جنبه نقش عظيمي در انقلاب اسلامي داشته است. در انقلاب هم كه نقش مرحوم امام خميني اظهر من الشمس است و همچنين روحانيت و مساجد در سازماندهي مردم. اي كاش نقش مساجد بعد از پيروزي حفظ مي شد. مي بينيم كه بعضي از معممين شايد به دليل نيازهايي، به دستگاههاي اجرايي رفتند و توجه به مساجد ضعيف شد. مساجد جاي بسيار مهمي است. از هر نظر، چه از نظر سياسي، چه از نظر ديني، چه از نظر فرهنگي، كسي كه به مسجدي مي آيد به امام جماعتي اقتدا مي كند، در واقع دين و هستي خود را به يك معنا در اختيار او قرار مي دهد.اگر ما مي توانستيم بيشتر كار كنيم و مردم را بيشتر به مساجد بكشانيم، بسيار موفق تر مي شديم. به هر حال، مرحوم آقاي كاشاني در انقلاب نقش زيادي داشت. بسياري از كساني كه بعدها در انقلاب دور امام راگرفتند، كساني بودند كه قبلا با مرحوم كاشاني ارتباط صميمي داشتند. ضمن اين كه حضرت امام بسياري از شاگردانش را تشويق مي كرد كه وقتي به تهران مي آيند، به محضر آيت الله كاشاني بروند و از سلوك و شيوه ايشان الگوبرداري كنند.
مرحوم آيت الله كاشاني در خود شما چقدر انگيزه سياسي ايجاد كردند؟

من در اغلب اجتماعات سياسي كه به نام ايشان و با اعلاميه ايشان در دوران نهضت نفت برگزار مي شدند، شركت مي كردم ودر درگيريها هم بودم. در انقلاب اسلامي هم فعال بودم. به هر حال خانواده و اجداد ما همه سياسي بودند و انگيزه هاي سياسي داشتند، اين بود كه ما نمي توانستيم نسبت به اين مسئله، بي تفاوت باشيم و بر اساس همين انگيزه هاي سياسي من هم بودم كه در اول انقلاب، گروه فرقان، مرا ترور كرد. يك روز كه داشتم از مسجد به منزل مي رفتم توسط فرقانيها ترور شدم
با چه انگيزه هاي شما را ترور كردند؟

درست در جريان قرار نگرفتم. همان انگيزه اي كه ديگران را ترور كردند. ظاهرا چند روز قبلش، در روزنامه ها نوشته شده بود كه فلاني از طرف امام خميني به عضويت شوراي نگهبان، منصوب خواهد شد. خود آقاي خميني به من گفته بودند كه اين منصب را قبول كنم. البته خود من عذرهايي داشتم، اما به هر حال، اين مسئله به رسانه ها و مطبوعات كشيده شده بود و ظاهرا همين هم در اينها انگيزه ايجاد كرده بود كه قبل از آنكه حكمي براي ما صادر شود، ما را از بين ببرند.
اشاره كرديد به سختيهايي كه مرحوم كاشاني درفعاليتهاي سياسي خود با آنها مواجه شد و گلايه هائي كه احيانا داشت. ايشان به خاطر مخالفت با بعضي از رفتارهاي دولت مصدق، از سوي وابستگان به آن دولت و نيز عوامل خارجي، مورد ترور شخصيت قرار گرفت. از اين جريان خاطره اي داريد؟
آن جريان موجب شد كه ايشان واقعا در خانه اش تك و تنها باشد. من با او رابطه بسيار نزديكي داشتم. بارها شد كه به منزل او مي رفتم و مي ديدم تك و تنها نشسته است. خودش بارها به شوخي به من مي گفت، «ببين چي بودم و چي شدم!»

آيا سختيها روي ايشان تأثير گذاشته بود؟

آدم بسيار قوي و متكي به نفسي بود. از آن افرادي كه وقتي اراده مي كنند، كارهاي بزرگي را انجام مي دهند. مومن بود. متكي به خدا بود. از طرف ديگر، در زندگي، سختيهاي زيادي ديده بود. سختيهايي كه تا مرز مرگ نزديك مي شد. رويدادهائي كه در عراق در جنگ با انگليسي ها براي ايشان پيش آمده بود كه تا صدور حكم اعدام براي ايشان پيش رفت و روياروئيهائي كه حتي از نظر ظاهري و نظامي با انگليسي ها داشت. چنين آدمي به خاطر يك عده عناصر ماجراجو از ميدان به در نمي رود. روحيه بسيار قوي داشت. ولي از نظر اطرافيانش، اين وضعيت، ناگوار و تلخ بود. گلايه اي هم كه به آن اشاره كردم، به خاطر سختيهائي بود كه ملت تحمل كرده و همه به باد رفته بود. او براي خودش چيزي نمي خواست و آدمي هم نبود كه با اين چيزها از ميدان به در برود يا برايش مهم باشد.
شما با مرحوم آيت الله كاشاني بسيار مانوس بوديد و حتما جنبه هاي بسيار زيبائي ازسلوك اخلاقي ايشان را شاهد بوديد. چه خاطراتي از اخلاق ايشان داريد؟

من اولا ايشان را خيلي دوست داشتم و ايشان هم خيلي به من محبت داشت. من وقتي به منزل ايشان مي رفتم، صبح مي آمد بيروني و تا ظهر در آنجا بود. به رغم اينكه بخش قابل توجهي از وقت صرف مسائل سياسي مي شد، تا مرا مي ديد مي گفت، «يك فرعي را عنوان كن.» طبيعتا با معدود افرادي اين طور بود. لطفش بسيار شامل حال من بود. اصرار مي كرد كه من به جاي او به مسجد پامنار بروم و نماز بخوانم كه البته من قبول نمي كردم و مي گفتم، «فعلا حال مسجدرفتن ندارم.» ايشان بسيار متواضع و خودماني بود. مثل يك طلبه بود. اصلا خودش را نمي گرفت و به خاطر اخلاقش، افراد از سنين مختلف، صنوف مختلف و جايگاههاي علمي مختلف، جذب ايشان شده بودند. البته در عين حال كه بسيار متواضع وجذاب بود، اگر خيانت و تخلف غير قابل اغماضي را در كسي احساس مي كرد، كوتاه نمي آمد. در عين آن تواضع، اين ويژگي در او بارز بود. به مال دنيا بسيار بي اعتنا بود. پول پيش او صفر بود، هم ارزش با خاك بود. به رغم اين كه كم هم به او پول مي دادند. از نظر مالي وضعيت خوبي نداشت. من مي خواستم براي سفري براي معالجه بروم و پول نداشتم. ايشان مي خواست به من كمك كند و در عين حال يك شاهي هم نداشت. به قدري متواضع بود كه رفت برايم قرض گرفت و گفت، «ببخشيد! بيشتر از اين نداشتم.» نسبت به مشكلات، سختيها و تنگناهائي كه مردم با آنها دست به گريبان بودند، بسيار حساس بود. اگر مي ديد كه كسي مشكلي دارد، دست به قلم مي شد، بلكه بتواند مشكل او را حل كند. البته اين مسئله بعدها برايش مشكل ساز و دستاويز مخالفان شد، ولي ايشان اهميت نمي داد مي گفت، «مردم به بارگاه آقايان دسترسي ندارند و طبيعتا اگر كاري از دستمان بر مي آيد، بايد برايشان انجام بدهيم.» نسبت به رنج و مشكل مردم حساس بود. به هر حال، ابعاد و جنبه هاي عجيبي در او جمع شده بود. من به عمرم آدمي نظير او كم ديده ام. رفاقت من با ايشان، از خاطرات خوب زندگي من است كه تا آخر عمر ايشان هم ادامه پيدا كرد. خدا رحمتش كند.
منبع:ماهنامه شاهد یاران، شماره 16




يادشهيد آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان



کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
ره يافتگان ـ سخنراني دكتر عصام العماد (برنامه ماه عسل ـ شبكه 3)متن+صوت monji_2008 ره یافتگان 0 07-07-2011 11:32
پاسخ به شبهات مطروحه درباره سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير monji_2008 پاسخ به شبهات دیگر ادیان و مذاهب 1 28-05-2011 14:31
پاسخ به شبهات: شهادت حضرت زهراء (سلام الله عليها) monji_2008 پاسخ به شبهات دیگر ادیان و مذاهب 0 04-05-2011 11:52
فضیلت سوره های قرآن همراه با توضیح ali20 مباحث قرآنی 3 07-09-2009 08:20
اعمال شب و روز عيد فطر کاظم سبزواری آداب 0 30-09-2008 15:48

TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 05:25 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1