شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > شخصيت های مرتبط با جهان اسلام


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 10-03-2012, 16:26   #1
اخراج شده
 
يادشهيد آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Nov 2011
نوشته ها: 3,189
Thanks: 8,807
Thanked 4,774 Times in 2,280 Posts
پیش فرض مجاهدتي به گستره سه ربع قرن

مجاهدتي به گستره سه ربع قرن(1)




درنگي بر حيات علمي و عملي مرحوم آيت الله سيد ابوالقاسم كاشاني
مرحوم آيت الله سيد ابوالقاسم مصطفوي كاشاني، فرزند سيد مصطفي كاشاني، از مراجع تقليد عتبات و از خانداني شريف و روحاني بود و نسبش با چند واسطه به امام سجاد (ع) مي رسيد. نياكانش همه از علما و سادات بودند. سيد ابوالقاسم در حدود 1295ه.ق در تهران به دنيا آمد. دروس مقدماتي را در تهران نزد پدر خود و ديگر استادان فرا گرفت. در 1313 ه.ق و يا دو سه سالي پس از آن، به همراه پدر از راه عتبات عاليات، عازم بيت الله الحرام شد و پس از زيات خانه خدا، در نجف اشرف سكونت گزيد. وي نزد پدرش و آخوند خراساني، حاج ميرزاحسن خليلي تهراني و ساير علماي بزرگ درس خواند و در بيست و پنح سالگي به درجه اجتهاد نائل گرديد و از مراجع مشهوري چون ميرزا محمد تقي شيرازي، شيخ الشريعه اصفهاني، آقا ضياءالدين عراقي، آقا سيد ابوالحسن اصفهاني و سيد اسماعيل صدر، اجازه اجتهاد گرفت و مورد توجه و اعتماد علما و مراجع واقع شد. آقا بزرگ تهراني كه از همدستان او بوده است در توصيف مراتب علمي و اخلاقي او در دوره جواني مي نويسد:
«او از قديمي ترين دوستان من بود و با هم در درس استاد بزرگوارمان، آخوند خراساني، حاضر مي شديم. وي بسياري از تقريرات استادان را در فقه و اصول، در ابواب متفرقه به رشته تحرير در آورد و از اوايل جوانيش به عميقانه انديشيدن و دقت نظر و باريك بيني و بزرگمنشي و بلندي همت، معروف بود. من از دوران جواني با او معاشرت داشتم و به چيزي كه موجب نقص و عيب او باشد، در هر بابي از دانش و فضل،تقوا و پرهيزكاري، عفت، پاكدامني، خوش اخلاقي و بزرگواري نفس برخوردار نكردم.»
كاشاني از همان سالها در فكر پرورش نيروهاي مجرب مجهز به علوم و فنون جديد بود، از اين رو در نجف اشرف، با كمك بزرگاني، مدرسه علوي را تأسيس كرد كه علاوه بر علوم و معارف اسلامي، درسهائي از قبيل رياضيات و
فنون نظامي نيز در آن تدريس مي شدند. اين مدرسه كه با استقبال فراوان گروههاي مذهبي مواجهه شده بود، خشم سنت گرايان متعصب مذهبي را برانگيخت، اما با حمايت ميرزا محمد تقي شيرازي از كاشاني، مخالفت متعصبان راه به جائي نبرد.
در جريان جنبش مشروطيت ايران در سال 1327ه.ق، كاشاني جزو مشاوران نزديك آخوند خراساني، مرجع تقليد طرفداران مشروطه بود و در تصميم گيريها و انتشار اعلاميه هاي او، نقش موثري داشت. در جريان جنگ جهاني اول، پس از اعلام جنگ متفقين به عمثاني، در ذيحجه 1332ه.ق، نيروهاي انگليسي، بندر فاو در جنوب عراق را تصرف كردند و در صدد تصرف ساير بخشهاي سرزمين عراق برآمدند، اين اقدام با واكنش شديد مراجع و علماي شيعه عتبات روبرو گرديد.آنان براي بيرون راندن نيروهاي اشغالگر انگليسي از خاك عراق، بلافاصله فتواي جهاد صادر كردند و گروه بزرگي از علماي سراسر شهرهاي عراق در راس هزاران مجاهد داوطلب، عازم جبهه هاي نبردشدند. آيت الله كاشاني جزو علماي مجاهد جواني بود كه سركشي به جبهه هاي مختلف جنگ را برعهده داشت. در سال 1298ه.ش. احمدشاه قاجار پس از سفر به اروپا از راه عراق به ايران بازگشت. چون احمدشاه قاجار در آن سفر حاضر به امضاي قرارداد ننگين 9 اوت 1919 كه به قرارداد وثوق الدوله كاكس مشهور است، نشد، در نجف با استقبال گرم مراجع و علما روبرو شد كه سيد ابوالقاسم كاشاني از جمله آنها بود.
پس از شكست عثماني و ديگر دول متحد در جنگ جهاني اول و اشغال عراق توسط انگليس، به رغم مخالفت علما و مردم، دولت دست نشانده اي در عراق بر سر كار آمد. سيدابوالقاسم كاشاني كه هرگز تحمل چنين ننگي را نداشت، با موافقت ميرزا محمد تقي شيرازي و دستور شيخ الشريعه اصفهاني، براي مبارزه با انگليسيها به كاظمين رفت و سازمان زيرزميني «جمعيت نهضت اسلامي » را در اين شهر بنيان نهاد. شيخ الشريعه نيز طي نامه اي، او را به عنوان نماينده تام الاختيار خود در مسائل مربوط به عراق معرفي كرد و نوشت:
«پوشيده نيست كه جناب عالم عامل، فاضل كامل، سيد محققان و تكيه گاه عالمان و مجتهدان، حاج ميرزا ابوالقاسم كاشاني (دام علاه) از علماي روحاني است و مي تواند حقوق مردم عراق را مطالبه نمايد. او علاوه بر اين، مورد اعتماد بزرگان، روسا و رهبران قبايل است و آنان براي دفاع از خود، به او تكيه مي كنند. او در آنچه كه به اصلاح عراق منجر شود، مورد اعتماد و اطمينان و گفته ها و ديدگاههاي وي مورد تائيد من است، از اين رو، همگان بايد مقام بلند و شخصيت والاي او را بشناسند. از خداوند متعال، توفيق او را در جلب خير براي مردم عراق خواهانم.»
علاوه بر آن‌، نامه اي ديگري به امضاي پانزده تن، از روساي قبايل فرات ميانه صادر شد و در آن تاكيد كردند كه كاشاني، سخنگو و نماينده تام الاختيار ايشان در همه زمينه هاست. آيت الله كاشاني نيز با جديت تمام به فعاليت پرداخت و در شب نيمه شعبان 1338 ه.ق عده اي از علما، روساي عشاير و سران عرب را بري تشكيل جسله اي مخفي، به منزل خود دعوت كرد. در اين جلسه درباره انقلاب مسلحانه بر ضد ارتش اشغالگر انگليس، بحث و قرار شدگروهي از آنان، جريان را به اطلاع ميرزا برسانند و نظر او را جويا شوند.
روز بعد، جلسه اي در منزل ميرزاي شيرازي تشكيل و مقرر شد براي دستيابي به استقلال عراق، ابتدا به صورت مسالمت آميز تلاش شود و در صورت عدم حصول نتيجه، به مبارزه مسلحانه اقدام شود. در 9 يا 10 رمضان آن سال، ميرزاي شيرازي خطاب به ملت عراق، اعلاميه اي را منتشر كرد و در آن، به منظور درخواست استقلال و برپائي حكومت اسلامي، همگان را به شركت در تظاهرات آرام فرا خواند. متعاقب اين انتشار اين اعلاميه،در مسجد حيدرخانه بغداد تشكيل شد.آيت الله كاشاني از اعضاي اين هيئت بود. درخواستهاي هيئت عبارت بودند از: تشكيل سريع جلسه نمايندگان واقعي مردم عراق به منظور تصميم گيري درباره سرنوشت سياسي كشور، آزادي مطبوعات و رفع موانع ارتباط مخابراتي با ساير كشورها.
چون مقامات انگليسي با وقت گذراني، از انجام پيشنهادات هيئت، طفره رفتند، هيئت ناگزير شد مشي مسلحانه را در پيش گيرد. باصدور اعلاميه ميرزا درباره وجوب احقاق حقوق مردم عراق با توسل به نيروي دفاعي در صورت عدم پذيرش درخواستهاي مشروع مردم، در شوال 1338ه.ق. شعله انقلاب اسلامي و ضد انگليسي را در عراق برافروخت. با اوجگيري انقلاب، شهر كربلا پس از مقاومتي اندك به دست نيروهاي مردمي افتاد. ميرازي شيرازي بلافاصله دو كميته تشكيل داد: كميته اول براي هدايت انقلاب و مركب از روحانيوني چون سيدابوالقاسم كاشاني، ميرزا احمدخراساني و سيدحسين قزويني بود و كميته ديگري مركب از هفده نفر نيز به منظور اداره شهر كربلا تشكيل شد.آيت الله كاشاني نقش رهبران مذهبي و اقدامات آنان را در سازماندهي انقلاب و تشكيلات آن، چنين شرح مي دهد:
« در آزادي عراق، مرحوم ميرازي بزرگ محمد تقي شيرازي قدس سره، نقش رهبر عالي را داشتند و علنا علماي شيعه را كه نهضت عراق را رهبري مي نمودند،تائيد مي كرد. در آن دوران، سن من در حدود چهل و سه سال بود. نقش من در اين نهضت، بدوا تشويق عشاير عرب بود كه به وسيله پيكهاي مورد اعتماد و نامه هاي سري انجام مي گرفت. نامه هاي ارسالي با مهري به نام «الجميعه الاسلاميه العراقيه» ممهور و به پيكها داده مي شدند تا سران عشاير عرب را به وجود يك هسته مركزي آگاه سازند. گر چه اين هسته، سازمان و تشكيلات عظيم نداشت، ولي طرز اجراي فكر، به قدري جديد و سريع انجام مي گرفت كه عشاير عرب را به موفقيت خود مطمئن مي ساخت. مرحوم ميرزاي بزرگ، اعلي الله مقاله الشريف كه در بدو امر، شخصا به وسيله نامه ها به تشجيع وترغيب قبايل و عشاير اقدام مي كردند و مرحوم حاج شيخ مهدي خالصي در محضر ايشان سمت رابط را داشت، بنابر پيشنهاد من، ديگر شخصا از اين اقدام خودداري كردند و ارسال نامه و پيك را به عهده اينحانب بعضي ديگر قرار دادند، زيرا معتقد بودم كه چون ميرزا، قطب و راس روحانيت بودند، بايد از تظاهر در اين نهضت خودداري نمايند تا اگر شكستي نصيب شد، براي ايشان اهانتي نباشد و عالم تشييع دچار نگراني نگردد و هر گاه پيروزي به دست آمد، بديهي است كه نام ايشان در راس مجاهدين تاريخ نهضت قرار مي گرفت. بدين ترتيب توفيق حاصل شد كه قواي كلي عشاير به حمايت از اين نهضت برخاسته و توانست نهضت را مورد توجه و ثمر بخش نشان دهد.»
پس از شكست انقلاب اسلامي مردم عراق، نماينده سياسي انگلستان در آن كشور، طي شرايطي، پيشنهاد صلح را پذيرفت كه ازجمله آنها تسليم هفده نفر از رهبران انقلاب، از جمله آيت الله کاشاني بود، اما وي با وجود پيگيري و مراقبتهاي ماموران انگليسي، با لباس مبدل، عراق را ترك كرد و پياده خود را به منطقه پشتكوه واز آنجا به كرمانشاه رساندو پس از چند روز استراحت در آن شهر، عازم قم و با استقبال عظيم علما و مردمي اين شهر روبرو شد. او پس از مدتي قم را ترك كرد و در 30 بهمن 1299ه.ش وارد تهران شد و در منزل پسر عمويش واقع در پامنار سكونت كرد. شيخ الشريعه اصفهاني براي متوجه ساختن مردم تهران به جايگاه بلند علمي آيت الله كاشاني، نامه زير را خطاب به آنان نوشت:
«حضرت مستطاب، عمده العلماء و المجتهدين، حامي المله و الدين، حجت الاسلام و المسلمين آقاي حاج ابوالقاسم (دامت بركاته) كه وجود مباركشان از براي مسلمين، مغتنم و چشم ما و عموم اسلاميان به آن وجود محترم، روشن است، به تهران تشريف فرما مي شوند. البته اخوان مومنين، اين نعمت عظمي و موهبت كبري را مغتنم شمرده،لدي الورود و بعد از پذيرائي و خدمتگزاري و تجليل، احترام واطاعت اوامر و نواهي آقاي معزي اليه كه مورد تائيد شريف و تقويت اين ضعيف است، ذره اي مسامحه نخواهند فرمود.»
آيت الله كاشاني در مسجد آقا بهرام، واقع در خيابان پامنار به اقامه نماز جماعت پرداخت كه به همين دليل، مسجد از آن پس به مسجدكاشاني معروف شد. در دوره بيست ساله ديكتاتوري رضاخان در كشور، آيت الله كاشاني فعاليت سياسي موثري نداشت و در آبان 1304 در انتخابات مجلس موسسان كه به منظور تغيير رژيم از قاجار به پهلوي تشكيل شد، شركت كرد و نماينده پنجم مردم تهران شد. او در نامه هائي به برخي از مقامات موثر سياسي و امنيتي، خواستار رفع توقيف سياسي از روحانيون تبعيدي مانند آقا سيد نورالدين شيرازي، حاج ميرزا علي اكبر اردبيلي و حاج سيد علي اكبرخوئي و رفع توقيف از مدارس ديني و نيز رفع سانسور از كتاب شيخ محمد خالصي زاده شد.
با شروع جنگ جهاني دوم و اشغال ايران توسط متفقين در شهريور 1320، مقامات انگليسي، از سهيلي، نخست وزير وقت، خواستند تا آيت الله كاشاني را كه از مخالفين سرسخت آنها بود، به بهانه همكاري با آلمانيها، دستگير و تبعيد كند.لذا او به مدت يك سال در شهر قم مخفي شد، اما سرانجام در 27 شهريور 1323 در شميران، دستگير و به مدت بيست و هشت ماه در زندانهاي متفقين در اراك، رشت و كرمانشاه، حبس شد. در 24 مرداد، پس از آزادي، وارد تهران شد، اما كمتر از يك سال بعد به علت مخالفت با دخالت قوام السلطنه، نخست وزير، در انتخابات دوره پانزدهم مجلس، در راه سفر به مشهد، دستگير و به بهجت آباد قزوين تبعيد شد و چند ماه بعد، به دليل فشار برخي از علماي تهران، آزاد و در دي ماه آن سال، به نمايندگي مجلس دوره پانزدهم انتخاب شد.
آيت الله كاشاني در آبان ماه 1327 عازم سفر حج شد و در اين سفر با حسن البنا، رهبر اخوان المسلمين، ديدار و گفت و گو كرد و مقدمه اي براي همكاري هاي سياسي گسترده آن دو فراهم شد، اما كمتر از سه ماه بعد، پس از ترور محمدرضا شاه، در 15 بهمن 1327، به بهانه واهي مشاركت در ترور و شايد براي قطع ارتباط استراتژيك او و اخوان المسلمين، توسط فرماندار نظامي تهران دستگير، شد و مورد ضرب وشتم قرار گرفت و به قلعه فلك الافلاك در خرم آباد اعزام از وآنجا به لبنان تبعيد شد. او از تبعيدگاه خود، اوضاع سياسي ايران را تعقيب مي کرد و در سال 1328 كه قرار شد براي ايجاد تغييراتي در قانون اساسي كشور، دومين مجلس موسسان تشكيل شود، اعلاميه اي را صادر كرد و در آن هدف از دستگيري و تبعيد خود را شرح داد و نوشت:
«تبعيد اين خادم اسلام و ملا با آن وضع فجيع، براي تغيير قانون اساسي و انتخابات فرمايشي و سوار كردن خيانتكاران و نورچشمان به گرده اين ملت فلك زده و مسئله نفت و تجديد امتياز بانك شاهي است... هموطنان عزيز! در جلوگيري از تغيير قانون اساسي و ديكتاتوري و مظالم خانمانسوز، فداكاري لازم است. نمي توانند همه رابكشند يا همه را حبس نمايند.حرف حساب ملت با جديت در دنياي امروز پيش مي رود و الا پشيمان مي شويد، در حالي كه پشيماني سودي ندارد...
آيت الله كاشاني به رغم دوري از وطن، در فروردين ماه 1329 به عنوان نماينده مردم تهران در شانزدهمين دوره مجلس شوراي ملي انتخاب و رژيم ناگزير به رفع تبعيد از او شد. آيت الله كاشاني پس از شانزده ماه تبعيد در 20 خرداد آن سال، در ميان استقبال پرشكوه و بي نظير مردم تهران به كشور بازگشت. در تيرماه 1329، شاه براي جلوگيري از ملي شدن صنعت نفت كشور كه آرزوي همه نيروهاي مذهبي و ملي بود و نيز براي ايجادديكتاتوري آهنين، سپهبد علي رزم آرا، رئيس ستاد ارتش را به نخست وزيري منصوب كرد. به دنبال مخالفت آيت الله كاشاني با نخست وزيري رزم آرا، بازار تهران تعطيل شد و مردم در ميدان بهارستان تظاهرات كردند. پس از آن نيز اجتماعات ديگري را در حمايت از ملي شدن صنعت نفت در تهران تشكيل داد. متعاقب آن آيت الله كاشاني، طي اعلاميه اي، انتصاب رزم آرا را در راستاي خدمت به منافع انگلستان دانست و بر ضرورت ملي شدن صنعت نفت در سراسر كشور تاكيد كرد. پس از انتشار اين اعلاميه،علماي بزرگي چون حضرت آيات سيد محمدتقي خوانساري،شيخ بهاءالدين محلاتي، شيخ عباسعلي شاهرودي و سيد محمود روحاني با صدور فتاوايي، حمايت خود را از تلاشهاي آيت الله كاشاني در زمينه ملي شدن صنعت نفت اعلام داشتند.
با ترور رزم آرا در 16 اسفند 1329، بزرگ ترين مانع از سر راه ملي شدن صنعت نفت كشور برداشته شد و رژيم شاه و نمايندگان وابسته، در مقابل افكار عمومي و تقاضاي مؤكد آيت الله كاشاني و فعالان ملي در مجلس و بيرون از آن،عقب نشيني كردند و صنعت نفت در 29 اسفند آن سال، پس از تاييد مجلس سنا، ملي اعلام شد، اما رژيم،عامل قتل رزم آرا را دستگير كرد. آيت الله كاشاني نيز طي مصاحبه اي اعلام داشت: « قاتل رزم آرا بايد آزاد شود، زيرا اين اقدام او، در راه خدمت به ملت ايران و برادران مسلمانش، عملي شده است و چون در حكومت ملي، قضاوت افكار عمومي محترم است ورزم آرا افكار عمومي ملت ايران را محكوم كرده است، درحقيقت حكم او را افكار عمومي ملت ايران صادر كرده است.»
منبع: ماهنامه شاهد یاران، شماره 16
ادامه دارد...
يادشهيد آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 10-03-2012, 16:28   #2
اخراج شده
 
يادشهيد آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Nov 2011
نوشته ها: 3,189
Thanks: 8,807
Thanked 4,774 Times in 2,280 Posts
پیش فرض

مجاهدتي به گستره سه ربع قرن(2)


نويسنده:دكتر محمد حسن رجبي





درنگي بر حيات علمي و عملي مرحوم آيت الله سيد ابوالقاسم كاشاني
در7 ارديبهشت 1330، دكترمحمد مصدق كه رهبر فراكسيون اقليت مجلس بود و نقش چشمگيري در تصويب ملي شدن صنعت نفت در مجلس داشت، به نخست وزيري رسيد. آيت الله كاشاني در حمايت از وي اعلام داشت كه دست او را در انتخاب وزيران باز خواهد گذاشت و از دولت او در برابر تهديدها و كارشكني هاي انگلستان حمايت خواهدكرد و بدين منظور در 31 ارديبهشت 1330، در پشتيباني از دولت،مردم را با اجتماع در ميدان بهارستان دعوت كرد و طي اعلاميه اي خطاب به مردم، كارشكني هاي انگلستان را در مورد اجراي قانون ملي شدن صنعت نفت و همراهي و همدستي آمريكا را با آن خاطر نشان ساخت و در جريان همين مبارزه، خريد اجناس خارجي را نيز محكوم نمود.
هنگامي كه دولت مصدق براي تامين كسري بودجه به بخش اوراق قرضه ملي اقدام كرد، آيت الله كاشاني طي فتوايي، مردم را به خريد اوراق مزبور دعوت نمود و آن زمان كه دكتر مصدق براي دفاع از دعاوي ايران بر سر شركت نفت انگليس، عازم دادگاه بين المللي لاهه شد، وي طي پيامي از ملت ايران خواست تا به مساجد بروند و براي پيروزي دكتر مصدق دست به دعا بردارند. پس از ناكامي انگلستان در دادگاه بين المللي لاهه، آن كشور، ايران را به حمله نظامي تهديد كرد و متعاقب آن آيت الله كاشاني اعلام كرد كه خوزستان را جهنم نيروهاي انگليسي خواهد كرد و ضمن پيامي براي ملت عراق از آنان خواست تا با قيام بر ضد انگلستان، برادران مسلمان ايراني خود را در مبارزه استقلال طلبانه و ضداستعماري خويش ياري كنند.
موضعگيري قاطع و انقلابي آيت الله كاشاني در برابر تهديدات انگستان، قدرتهاي استكباري غرب و شرق را به وحشت انداخت. راديو باكو (متعلق به جمهوري آذربايجان شوروي) اعلام كرد كه در صورت صدور حكم جهاد از سوي آيت الله كاشاني، هيچ نيرويي نمي تواند سي ميليون مسلمان اتحاد جماهير شوروي ر از انجام وظيفه ديني خود باز دارد. در غرب نيز روزنامه لوموندفرانسه، ضمن گزارشي طولاني از شرح زندگاني آيت الله كاشاني، اهميت سياسي اعلان جهاد را از طرف وي بيان داشت.
وي در جريان مبارزه سياسي خود، اصل جديدي را در اوج جنگ سرد ميان اردوگاه سرمايه داري و كمونيسم اعلام داشت و آن استقلال از هر دو بلوك سياسي مزبور و طرح شعار«نه شرقي و نه غربي» بود.
با وجود اشتغال فراوان وي به مسائل متعدد سياسي و اقتصادي كشور و تهديدات فزاينده و رنگارنگ انگلستان، او را از سرنوشت سياسي جهان اسلام نيز غافل نبود. در 25 ارديبهشت 1327 كه تاسيس دولت اسرائيل در سرزمين فلسطين اعلام شد. آيت الله كاشاني طي اعلاميه اي، شعارهاي دروغين سازمان ملل را در طرفداري از ملل مظلوم بر ملا و راي آن را در تقسيم سرزمين فلسطين محكوم كرد و نسبت به فسادي كه دولت غاصب اسرائيل در آينده بر پا خواهد نمود، هشدار داد و از آنان خواست تمام كوشش خود را براي ريشه كن كردن آن غده سرطاني به كار گيرند. وي در حمايت از ملت مظلوم فلسطين، مردم ايران را به تظاهرات بر ضد اسرائيل دعوت كرد و به دنبال آن، بيش از سي هزار نفر از مردم تهران در مسجد سلطاني (امام خميني فعلي) اجتماع كردند. بار ديگر در جريان جنگ اول اسرائيل ودولتهاي عربي، در30 ارديبهشت 1327، مردم ايران را به تظاهرات بر ضد اسرائيل و حمايت از ملت فلسطين و همدري با دولتهاي عرب ديگر در جنگ دعوت كرد و خود به ايراد سخنراني پرداخت و از ملت ايران خواست تا از هر گونه كمك در راه آزادي فلسطين دريغ نورزند. متعاقب آن به دعوت فدائيان اسلام، پنج هزار تن از جوانان مسلمان تهران، آماده اعزام به فلسطين و شركت در جبهه هاي نبرد با صهيونيستها شدند. در آبان ماه 1327، آيت الله كاشاني د رمكه با حسن البنا، رهبر سازمان اخوان المسلمين ديدار و گفت وگو كرد. گر چه اندكي پس از اين سفر، حسن البنا ترور شد و به شهادت رسيد، اما روابط ميان آيت الله كاشاني و اخوان، كماكان ادامه يافت. در جريان نهضت ملي ايران، سعيد رمضان، داماد حسن البنا و از رهبران اخوان، براي تبريك پيروزي و ديدار با آيت الله كاشاني به تهران آمد و در مقاله اي كه در مجله معروف المسلمون (ارگان اخوان) نوشت، اعلام كرد كه سازمان اخوان المسلمين، از رهبري آيت الله كاشاني بر آن سازمان، استقبال مي كند، اما آيت الله كاشاني حاضر به پذيرش آن نشد.
در اوايل دولت دكتر مصدق، با اصرار و ابرام آيت الله كاشاني و به رغم ميل بسياري از دولتمردان، سركنسولگري ايران در بيت المقدس بر چيده شد ودولت ايران شناسايي خود را از اسرائيل پس گرفت. در ديداري كه آيت الله كاشاني با هئيت نمايندگي مجلس اوقاف اسلامي دمشق داشت، گفت: « ما شناسايي خود را از دولت يهودي اسرائيل پس گرفتيم.چون حكومت سابق ايران كه يك دولت انگليسي بود، اسرائيل را به رسميت شناخته بود و اكنون همه كشورهاي اسلامي و عربي بايد براي در هم شكستن اسرائيل و برگرداندن شهرهاي غصب شده توسط اسرائيل به صاحبان واقعي آن،هماهنگ شوند.» وي سپس از دولت مصدق خواست تا شوراي امنيت را به تشكيل جلسه اضطراري در آن باره دعوت كند.چند سال بعد نيز حمايت خود را از اقدام جمال عبدالناصر در ملي كردن كانال سوئز اعلام داشت و از ايجاد ترور وحشت استعمار فرانسه در سرزمين تونس و دستگيري رهبران مبارز آن كشور به شدت انتقاد كرد. آيت الله كاشاني در صدد بود تا از موضع رهبر مذهبي و نهضت و نيز رياست مجلس ايران، روابط مستحكمي با كشورهاي اسلامي برقرار نمايد، از اين رو در 1331 و در جريان سفر حج، طي پيامي به رجال و شخصيتهاي مسلمان، تشكيل «كنگره بين المللي اسلامي» را به منظور ايجاد وحدت ميان مسلمانان جهان، حفظ سيادت و استقلال كشورهاي اسلامي و درهم شكستن نقشه هاي استعمار اعلام داشت ودر پاييز آن سال، از آنان براي شركت در كنگره در تهران دعوت كرد. او در ادامه سفرش، به لبنان رفت و در شهر صور با سيدشرف الدين عاملي ملاقات كرد و با انبوه مردم كه به ديدارش شتافته بودند، درباره حوادث جاري ايران وجهان اسلام سخن گفت.
همزمان با اين تلاشها، پس از واقعه 30 تير 1331، فعالتيهاي وسيعي براي تخريب شخصيت سياسي و مذهبي آيت الله كاشاني از سوي دربار، حزب توده و نيز جبهه ملي صورت گرفت. در 25 تيرماه آن سال، دكتر مصدق به دليل اختلاف نظر با شاه بر سر در اختيار گرفتن وزارت جنگ، به طور ناگهاني و بدون مشورت با هيچ كس، استعفايش را به شاه تقديم كرد و خانه نشين شد. شاه كه مترصد چنين فرصتي بود، استعفاي مصدق را پذيرفت و پيشنهاد مجلس شوراي ملي، احمد قوام (قوام السلطنه) را كه از سياستمداران كهنه كار و وابسته به انگلستان بود، به نخست وزيري منصوب كرد. قوام براي كنترل اوضاع، طي اعلاميه اي، همه مخالفان خود، از جمله آيت الله كاشاني را به شدت عمل بدون هر گونه ملاحظه، تهديد كرد و يادآور شد:
«... واي به حال كساني كه در اقدامات مصلحانه من، اخلال نمايند و در راهي كه در پيش دارم مانع بتراشند و يا نظم عمومي را بر هم زنند. اين گونه آشوبگران با شديدترين عكس العمل از طرف من روبرو خواهند شد و چنان كه در گذشته نشان داده ام، بدون ملاحظه از احدي و بدون توجه به مقام و موقعيت مخالفين، كيفر اعمالشان را در كنارشان مي گذارم. حتي ممكن است تا جايي بروم كه با تصويب اكثريت پارلمان، دست به تشكيل محاكم انقلابي بزنم و روزي صدها تبهكار را ازهر طبقه به موجب خشك و بي شفقت قانون، قرين تيره روزي سازم. به عموم اخطار مي كنم كه دوره عصيان سپري شده و روز اطاعت از اوامر و نواهي حكومت فرا رسيده است.»
آيت الله كاشاني كه به خوبي دريافته بود هدف از انتصام قوام، سركوب نهضت و برباد دادن همه دستاوردهاي مردم و در نتيجه،بازگشت مجدد استعمار انگلستان و تثبيت استبداد خواهد بود، طي اعلاميه شديد اللحني به تهديدات قوام پاسخ داد و نوشت: « احمد قوام بايد بداند كه در سرزميني كه مردم رنجديده آن پس از سالها رنج و تعب، شانه از زير بار ديكتاتوري بيرون كشيده اند، نبايد رسما اختناق افكار و عقايد را اعلام و مردم را به اعدام دسته جمعي تهديد نمايد. من صريحا مي گويم كه بر عموم برادران مسلمان لازم است كه در راه جهاد اكبر، كمر همت بربسته و براي آخرين مرتبه به وابستگان به استعمار ثابت كنند كه تلاش آنها در به دست آوردن قدرت و سيطره گذشته، محال است و ملت مسلمان ايران به هيچ يك از بيگانگان اجازه نخواهد داد كه به دست مزدوران آزمايش شده، استقلال آنها پايمال و نام با عظمت و پرافتخاري را كه ملت ايران در اثر مبارزه مقدس خود به دست آورده است، مبدل به ذلت و سرشكستگي نمايند.» به دنبال آن، اعلاميه اي خطاب به افسران و سربازان نوشت و از آنان خواست تا به حمايت ازملت برخيزند و از دولت غير قانوني قوام پشتيباني نكنند.
شاه براي متقاعد ساختن آيت الله كاشاني حسين علاء، وزير دربار را نزد او فرستاد و از وي خواست تا سكوت نمايد، اما كاشاني ضمن درخواست بازگشت هر چه زودتر دولت دكتر مصدق، شاه را تهديد كرد كه اگر به اين خواسته عمل نشود، حركت انقلابي مردم را متوجه دربار خواهد كرد. روز بعد نيز طي مصاحبه اي با خبرنگاران داخلي و خارجي اعلام داشت كه انتصاب قوام، زير نظر انگليسيها بوده و هدف از آن، بازگشت مجدد سلطه انگلستان بر تاسيسات نفتي كشور است و تهديد كرد كه، « هر گاه قوام السلطنه تا چهل و هشت ساعت استعفا ندهد، شخصا كفن مي پوشم و پيشاپيش صفوف مردم مسلمان، حكومت او را سرنگون خواهم كرد.» روز بعد (30 تير) مردم در تبعيت از سخنان آيت الله كاشاني و در حمايت از دولت دكتر مصدق، به خيابانها ريختند و ماموران نظامي نيز به سوي آنان آتش گشودند. پس از چند ساعت درگيري خونين، شاه كه نگران بود در صورت تداوم درگيري، ماموران نظامي از دستورات سرپيچي كنند و به مردم بپيوندند و موجب سقوط رژيم وي شوند، به ناچار، قوام را از كار بر كنار كرد و بار ديگر دكتر مصدق را بر سر كار آورد.
واقعه 30 تير نقطه اوج تفاهم و همكاري آيت الله كاشاني و دكتر مصدق و آغاز اختلافات و درگيريهايي شد كه سرانجام منجر به جدايي آن دو از يكديگر شد. اندك مدتي پس از اين واقعه،كاشاني در نامه اي به دكتر مصدق، به برخي از انتصابات او اعتراض كرد، از جمله اعتراضات وي، انتصابات سرلشكر وثوق، رئيس ژاندارمري دولت قوام، به معاونت وزارت جنگ بود. به دستور وثوق،تظاهرات طرفداران دكتر مصدق در كاروانسراسنگي به خاك و خون كشيده شده بود. دكترمصدق از آيت الله كاشاني خواست تا، «ازمداخله در امور مدتي خودداري فرمايند، خلاصه اينكه هيچ گونه اصلاحاتي ممكن نيست، مگر اينكه متصدي، مطلقا در كار خود آزاد باشد.»
اعتراض ديگر آيت الله كاشاني به تقاضاي اختيارات فوق العاده شش ماهه دكتر مصدق از مجلس بود. گر چه وي از اين اقدام مصدق ناخشنود بود، اما علنا با اين تقاضا مخالفت نكرد. پس از اعتراضات و انتقادات غيرعلني، به تدريج مطبوعات و گروههاي سياسي طرفدار دكتر مصدق به مخالفت با آيت الله كاشاني پرداختند و بر دامنه اين مخالفتها و اتهامات افزوده شد، اما به رغم ناخشنودي آيت الله كاشاني از برخي از اقدامات دكتر مصدق، تا چند ماه پس از آن، به حمايت از وي ادامه داد. چند روز پس از پاسخ مصدق، آيت الله كاشاني، شايعه هرگونه «اختلافات تازه يا كهنه» بين خود و دكتر مصدق را تكذيب و بر «تفاهم تام و تمام موجود» تاكيد كرد.
اين حمايتهاي مكرر و آشكار تادي ماه 1331 ادامه داشت. در آن ماه، دكتر مصدق تصميم گرفت تا اختيارات فوق العاده خود را براي يك سال ديگر تمديد كند، اما آيت الله كاشاني كه پيش از آن نيز مخالفت خود را با اختيارات فوق العاده شش ماهه، طي نامه اي خصوصي به دكتر مصدق اعلام داشته بود، اين بار طي نامه سرگشاده اي به مجلس شوراي ملي، آن را نقض اصول قانون اساسي دانست. به عقيده وي،تصويب اين لايحه،كشور را به وضع ديكتاتوري بر مي گرداند و از نظر او خلاف مصلحت بود.
در اين ميان روزنامه هاي طرفدار دولت، همصدا با روزنامه هاي حزب توده كه از چند ماه پيش از آن، مخالفت خود را كم و بيش به آيت الله كاشاني ابراز مي داشتند، از اين پس به طور آشكار و با تهمت و افترا به وي، به مخالفت با او برخاستند.دكتر مصدق كه براي پيشبرد اهداف خود به حمايتهاي آيت الله كاشاني نيازمند بود،در اوايل بهمن ماه، با آيت الله کاشاني ملاقات كرد و هر دو كوشيدند تا اختلاف خود را بر طرف سازند و در اعلاميه مشتركي به «تعبيرات نارواي جرايد از نامه اي كه آقاي كاشاني درباره اعتراض به لايحه اختيارات، به مجلس نوشته بود» اشاره كردند.آنان اعلام داشتند كه كماكان «همقدم» با يكديگر گام برخواهندداشت و از هيچ گونه همكاري خودداري نخواهند كرد. به رغم اين تفاهم،آيت الله كاشاني همچنان با لايحه تمديد اختيارات توسط دكتر مصدق، مخالفت كرد. اين اختلاف نظرها موجب شد تا انگلستان توسط طيفي از عوامل مزدور خود و در پوشش طرفداري از آن دو، در صدد جدايي آنها و بر هم زدن ائتلاف سياسي گروههاي ملي و مذهبي بر آيد. به نوشته دكتر عنايت: «ملي گرايان كه عميقا از آنچه كه در جريان بود و آنان آن را همدستي ناشي از سرخوردگي بين رقباي مذهبيشان و عناصر درباري يا هوادار انگليسي تلقي مي كردند، جريحه دار بودند، در آخرين ماههاي حكومت مصدق، مبارزه اي را با آن به راه انداختند و حداكثر استفاده را از كليشه هاي معمول ميان نخبگان سياسي غربي مآب كشورهاي اسلامي به عمل آوردند و مذهبيها را متحدان طبيعي امپرياليسم انگليس قلمداد كردند.»
تهمتها، افتراها و وصله چسبانيهاي جبهه ملي و طرفداران دكتر مصدق به آيت الله كاشاني به حدي بود كه مورد اعتراض علما و روحانيون حوزه هاي علميه قم و نجف واقع شد. در چنان اوضاعي كه دولت، روز به روز حاكميت سياسي خود را بر امور، بيشتر از دست مي داد، دكتر مصدق تصميم گرفت با برگزاري يك رفراندوم، مجلس دوره هفدهم را منحل و انتخابات جديدي را برگزار كند. آيت الله كاشاني در اعلاميه اي كه به همين مناسبت صادر كرد، ضمن انتقاد شديد از دكتر مصدق، او را قدرت طلب ناميد. وي ضمن انتقاد از دكترمصدق (كه مخالفانش را عامل اجنبي مي خواند) هشدار داد كه نخست وزير «راه را براي تحكيم ديكتاتوري و حكومت فردي و خودسري هموار مي سازد» و قصد دارد به زور سر نيزه، رفراندوم ترتيب دهد، او همچنين انحلال مجلس را «خيانت و عين استبداد» دانست و حكومت دكتر مصدق را را «بر خلاف شرع مقدس اسلام» اعلام كرد. اين اعلاميه، اميد هر گونه تفاهم مجدد را ميان آن دو از بين برد. به دنبال آن، آيت الله كاشاني از رياست مجلس استعفا داد و رفراندوم را تحريم كرد. با اين وصف رفراندوم برگزار و مجلس منحل شد.
پس از كودتاي اوليه ناكام رژيم شاه بر ضد مصدق، آيت الله كاشاني در روز 27 مرداد 1332، نامه مهمي به دكتر مصدق نوشت و آن را توسط نوه دختريش براي او ارسال داشت. وي در اين نامه ضمن اظهار گلايه و انتقاد از اعمال خودسرانه مصدق، نسبت به وقوع قطعي كودتا هشدار داد و به او پيشنهاد همكاري كرد و نوشت: «... اگر نقشه مشا نيست كه مانند سي ام تير عقب نشيني كنيد و به ظاهر، قهرمان زمان بمانيد و اگر حدس و نظر من صحيح نيست كه...؟ آمريكا ما را در گرفتن نفت از انگليسي ها كمك كرد و حالا به صورت ملي و دنيا پسندي مي خواهد به دست جنابعالي اين ثروت ما را به چنگ آورد و اگر واقعا با ديپلماسي نمي خواهيد كنار برويد، اين نامه من سندي در تاريخ ملت ايران خواهد بود كه من شما را با وجود همه بديهاي خصوصيتان نسبت به خودم، از وقوع حتمي يك كودتا به وسيله زاهدي كه مطابق با نقشه خودشماست، آگاه كردم كه فردا جاي هيچگونه عذر موجهي نباشد...» اين نامه با واكنش منفي و كوتاه دكتر مصدق روبرو شد.
مدتي پس از پيروزي كودتاي28 مرداد 1332، سرلشكر زاهدي به ديدار آيت الله كاشاني رفت و بر تداوم نهضت ملي و مسئله نفت تاكيد كرد. كاشاني نيز از او خواست تا آزاديهاي سياسي را به جامعه برگرداند،دستگيرشدگان را آزاد و مجلس هفدهم را به ادامه كار دعوت كند. اما هنگامي كه دولت زاهدي با كنسرسيومهاي نفتي آمريكايي و اروپايي وارد گفتگو شدو همه تلاشها بر سر ملي شدن صنعت نفت بر باد رفت، آيت الله كاشاني با صدور اعلاميه اي به شدت از زاهدي انتقاد كرد و نوشت، «اگر نمي خواهيد نام شما در رديف خائن ترين افراد ثبت شود، اگر مايل نيستيد عاقد ننگين ترين و بي شرمانه ترين قراردادها باشيد و لعن و نفرين ابدي ملت پشت سرتان باشد، از اين طريق ناصواب خصمانه بازگرديد و برق سرنيزه خفقان را از سر ملت برداريد.» وي در ادامه، به سياستهاي استعماري انگلستان حمله كرد و نوشت،«انگلستان اگر تصور مي كند با تخم نفاقي كه در صف مبارزين ما افشانده و فترتي كه در ادامه مبارزه حق طلبانه و ضد استعماري ما ايجاد نموده، عرصه را جهت تركتازي خود آماده ساخته،سخت در اشتباه است... عوامل استعمار با تبليغات سوئي كه عليه من براي نيل به هدفها و مقاصد پليد خويش در ايران و دنيا مي نمايند، نخواهند توانست مرا از ادامه مبارزه سرسختانه خويش عليه بيدادگريهايشان منصرف سازند، زيرا جان ناقابل من هميشه براي عظمت و استقلال ملتم، كف دست بوده و تا واپسين لحظات زندگي نيز خواهد بود...» و نيز در مصاحبه اي با خبرنگاران داخلي و خارجي، درباره تجديد رابطه سياسي با انگلستان، اظهار داشت، «ملت شريف ايران، هرگز تن به ذلت نخواهد داد و روزي كه دولت، اعلام تجديد رابطه بدهد، روز عزاي ملي است و مردم بايد نوار سياه بر سينه نصب كنند.» وي همچنين همه مصوبات مجلس فرمايشي دوره هجدهم را باطل و فاقد اعتبار دانست. درنامه اي به دبير كل سازمان ملل، نسبت به ايجاد جو ترور و وحشت و برگزاري انتخابات تقلبي در كشور اعتراض كرد.
رژيم شاه كه سكون و خفقان را دركشور ايجاد كرده بود، ديگر حاضر به تحمل انتقادهاي آيت الله كاشاني نبود. از اين رو در دي ماه 1334، او را به بهانه شركت در قتل رزم آرا دستگير كرد و پس از فشارها و شكنجه هاي بسيار، به پاي ميز محاكمه كشاند وتا آستانه اعدام پيش برد كه به دليل اعتراض جامعه روحانيت، به ويژه آيت الله بروجردي، پس از مدتي وي را آزاد كرد، چند سالي بعد وبا ايجاد آزادي سياسي نسبي در كشور،آيت الله كاشاني از انتخابات فرمايشي مجلس در 1339 به شدت انتقاد كرد.
آيت الله كاشاني، سرانجام پس از حدود شصت سال مجاهدت و مبارزه با استعمار و استبداد، در 23 اسفند 1340، در سن هشتاد و پنج سالگي در تهران درگذشت. مردم تهران پيكر او را باشكوه بسيار از خانه اش در پامنار تشييع كردند و در حضرت عبدالعظيم (ع) به خاك سپردند.
منابع:
آيت الله كاشاني: رايت استقلال (اغلب صفحات) ؛ انديشه سياسي در اسلام معاصر، 215،216 ؛ تاريخ و فرهنگ معاصر، س 2، ش 6 و 7 (اغلب صفحات) ؛ دانشنامه جهان اسلام، 646: 6؛ روحانيت و نهضت ملي شدن صنعت نفت، 5-39 ؛ زندگينامه سياسي امام خميني از آغاز تا تبعيد، ص 140-143 ؛ شرف الدين، 230-231 ؛ طبقات اعلام الشيعه: نقباء البشرفي القرن الرابع عشر، 292: 1-293؛ «اخوان المسلمين و جنبش اسلامي ايران»، علوم سياسي، س 5، ش 17،بهار 1381، 330-331؛ معارف الرجال في تراجم العلما و الادباء، 2: 219؛ 13: 3-17 ؛نقش علماي شيعه در رويارويي با استعمار، 243، 244، 247، 272 ؛ در نهضت روحانيون ايران (چاپ دوم)، 1 و 456: 2-554.
ماهنامه شاهد یاران، شماره 16
يادشهيد آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان



کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
تصوير ماهواره‌اي لندست 7 از گستره تهران خادم الزینب گالری عکس موضوعی 0 30-10-2011 20:54
گستره علم امام (ع) paradise مباحث ديگر بخش اسلامی 0 17-10-2011 09:42

TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 20:48 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1