شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > شخصيت های مرتبط با جهان اسلام


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 13-03-2010, 21:09   #1
کاربر فعال
 
vatan آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: قم
نوشته ها: 282
Thanks: 192
Thanked 233 Times in 121 Posts
پیش فرض زندگی نامه استاد محمد تقی جعفری

[align=center]مقدمه [/align]
دنيايي كه با تمام فراخي خود امروز به «دهکده جهاني» موسوم شده، از ديرباز، دياري است انباشته از امواج ديد و ديدگاه. چارسوي اين ولايت را ابر و باد تئوري و انگاره سازي پر كرده و بخش مهمي از تاريخ مكتوب بشري، بازمانده همين تئوري و فكرمداري بشر در مسير حيات است و انسان همراه و همگام با واقعيت ملموس زندگي خود، فكر و تأمل را نيز كماكان حفظ نموده است. در اين ميان، ديدگاهي وجود دارد كه ماده و ماهيتي غير از تفكر را بر نمي تابد. از نظر اين ديدگاه ـ كه مدافع و حامي بزرگي به نام دين و عقل سليم نيز همراه آن است ـ يك ساعت تفكر معادل سالها عبادت است، تا براي هميشه نشاني باشد از مطلوبيت ذاتي مايه دار و مايه آفرين كه در زير يك كلمه سه حرفي پنهان شده است: فكر.
آري، فكر، الهي زندگي بشر است و بشر، بشر بودن معنادار خويش را وامدار اين قديس ديرعهد و پير سابقه است. به راستي، متفكران بشري سايه هاي مطبوع درخت معقول و انساني تاريخ هستند كه انسان هاي انديشه خواه در زير شاخسار دلپذير و تناور آن مي زيند و حيات خويش را به سر مي آورند. در اين ميان، گستردگي و تنوع، تعدد قلمرو، حضور و بروز اين خدمتگزاران اصيل بشريت، موضوعي است كه گونه گوني انديشه خواهان و تعدد و تنوع حيات ها را نيز سبب شده است.
بخشي از متفكران بشري به سطوح ظاهري دانشها اختصاص مي يابند و بخش ديگر، به بررسي اعماق پرداخته و به دنياهاي ناشناخته سفر ميكنند. تعدادي از متفكران با عينك مادي انديشي و جزميت، حقايق را مورد كنكاش قرار ميدهند و تعدادي ديگر از آنها آموزه هايي از معناپروري، تأله جويي و قداست يابي. بخش اخير را تنها در متفكرين آزاد انديش ديني عرفاني ميتوان سراغ گرفت كه اشخاصي چون محمدتقي جعفري بيگمان در شمار آنها محسوب مشوند.
محمدتقي جعفري مرد فكر بود كه آزادانديشي و دين مداري را هميشه و با هم داشت. وي به سوي قلعه هاي ناشناخته «بودن» و «شدن» شتافت، و عشق به فتح اين قلعه ها بود كه وي را راهي سرزمين هايي ديگر كرد تا موفق به ابداع حيات معقول گرديد. حيات معقول از ديدگاه وي، اينگونه تعريف شده است:

حيات آگاهانه اي که نيروها و فعاليت هاي جبري و جبرنماي زندگي طبيعي را با برخورداري از رشد و آزادي شکوفان در اختيار، در مسير هدف هاي تكاملي نسبي تنظيم نموده، شخصيت انساني را كه تدريجا در اين گذرگاه ساخته ميشود، وارد هدف اعلاي زندگي مينمايد. اين هدف اعلا، شركت در آهنگ كلي هستي وابسته به كمال برين است.
او صاحب تئوري هاي ديگري نيز بود: از «هست» و «بايد» انسان تا «ارتباطات چهارگانه» و «سؤالات ششگانه». وي نهيب سؤالات پر جست و خيز و تكاپوآفرين: من كيستم؟ از كجا آمده ام؟ به كجا آمده ام؟ با كيستم؟ براي چه آمده ام؟ و به كجا ميروم؟ را با نسيم زوال ناپذير ارتباطات چهارگانه: ارتباط انسان با خويشتن، با خدا، با جهان هستي و با همنوع خود پاسخ مي داد و بشر را در خويش غرقه نميساخت، بلكه وي را همواره به «بايد»ش فرا ميخواند:

بنا بر مشاهدات تاريخي و مختصات رواني آدمي، اين مطلب صحيح است که بگوييم: انسان در هر حالي مي تواند از صفر شروع كند، يا به عبارت ديگر: از فوق صفر تنزل كند، به صفر برسد و از اين نقطه بار ديگر شروع به تحول نمايد، يا از زير صفر خود را به صفر برساند و از اين نقطه شروع به تعيين مسير جديد نمايد. خداوندا ! پروردگارا، داورا، دادگرا ! [آيا] روزي خواهد رسيد كه اين موجودات كه نام خود را انسان نهاده، ادعاي ترقي و اعتلايشان بر فراز كيهان سترگ طنين انداخته است و هنوز براي تشخيص دردهاي اساسي خود و درمان آن كوچكترين گام اختياري برنداشته اند، به خود بيايند؟!»
... و توضيح ريشه ها و مباني اين همه ، مجال واسع وسيعي را مي طلبد كه طليعه آن ، امروز نصيب ما شده است . اكنون با سپاس بر الطاف كريمانه خداوند مردان صراط آشنا و نشانه داران ملكوت عظما، بخشي از سيرهء علمي و عملي استاد محمدتقي جعفري را تقديم حضورتان مي كنيم .

[align=center]رهيافتي به زندگي ، تفكرات و آراء استاد محمدتقيجعفري[/align]
محمدتقي جعفري به سال 1302 خورشيدي در يكي از خانواده هاي متدين شهر تبريز چشم به جهان گشود و كودكي خويش را در پناه پدري راستگو و مادري سيده و پاكدامن آغاز كرد:

البته پدرم درس نخوانده بود، اما حافظه ای غیر عادی داشت و اغلب سخنان وعاظ شهر را جمله به جمله بیان می کرد. بعدها ما به عظمت پدرمان پي برديم . او روحيه بسيار بالايي داشت و آدم رقيق القلبي بود. شغلش نانوايي بود و بدون وضو دست به خمير و نان نمي زد. يك بار با پدرم خدمت آقا ميرزا هادي حائري كه از هم دوره هاي مرحوم عصار بود، رفتيم . ايشان به من گفت : راهي را كه ما با مشقت ـ آن هم هفتاد سال علم و حكمت ـ طي كرديم ، پدر تو در خونش دارد. پدرم به كار خيلي علاقه مند بود و مي گفت: كار جوهر زندگي من است و بيكاري را براي خود مرگ تلقي مي كرد.
مادرم برخلاف پدرم با سواد بود و جوان هم از دنيا رفت . به هنگام مرگ (1321 خورشيدي ) سي و دو سال داشت . نخستين بار، او قرآن را به من ياد داد. حتي يادم مي آيد وقتي با او به مشهد رفتيم ، در طول راه قرآن مي خواند و ميان راه كه براي استراحت و نماز توقف مي كرديم ، فرزندانش را دورش جمع مي كرد و يك سوره قرآن را به ما تعليم مي داد.
در آغازين سال هاي حيات ، كودكي كه« محمدتقی» نام داشت ، با ورود به مدارس جديد و تعليماتي كه در تبريز آن زمان ، تازه داير شده بود، راه خود را براي صعود به قله هاي تفكر گشود.
محمدتقي چون خواندن و نوشتن را پيش از آغاز دبستان ، از مادر فرزانه خويش فراگرفته بود، به صلاحديد مدير مدرسه (جواد اقتصادخواه) درس و تحصيل را از كلاس چهارم ابتدايي آغاز كرد. اين آغاز نشان مي داد كودكي در مسير علم قرار گرفته است كه منازل دانش را به خوبی طي مي كند، و همين ، حاكي از استعدادي بود كه سال ها بعد توسط آيت الله ميرزا فتاح شهيدي كشف شد:

در آغاز تحصیل، علم برای ما جلوه ای حیاتی داشت. متأسفانه الان این حالات را در افراد بسیار کم می بینیم. اگر معلم به ما مطلبی مي گفت ، احساس مي كرديم اگر آن را ياد نگيريم ، دنيا به هم خواهد خورد. ما با اين روحيه درس مي خوانديم. من الان اشعاري را كه از منوچهري دامغاني در كلاس پنجم ابتدايي مي خوانديم ، در حافظه دارم .
پس از پایان دروس ابتدایی، محمدتقی وارد حوزه علمیه طالبیه شد، سپس راه تهران و قم را در پیش گرفت:

پس از پایان تحصیلات ابتدایی، درس های حوزوی را شروع کردم. در این دوران غذای ما نان و ماست بود. در طول روز هم با دوستان چاي با كشمش مي خورديم . در دوران تحصيل با مشكلات مالي روبه رو بوديم و زندگي سختي داشتيم ، اما جنبه هاي روحي ما طلاب خيلي قوي بود ... يك بار [در دوران تحصيل در شهر قم ] دو سه روز چيزي نداشتم ، به ناگزير سراغ بقال رفتم و از او مقداري برنج و روغن و خرما گرفتم . به محض اين كه فهميد آن ها را نسيه مي خواهم بخرم ، اجناس را از دستم گرفت و سر جاي خودشان گذاشت . به حجره بازگشتم و بر اثر ضعف ، دچار بي حالي شدم و چاره اي جز استراحت نداشتم . در اين هنگام، همسايه ام كه طلبه سيدي بود، به حجره آمد و به من گفت اشكالي در لمعه دارم ، شما برايم حل كنيد. گفتم حال ندارم ، لطفا بعد از ظهر مراجعه فرماييد. او گفت به حجره من بياييد تا با هم ناهار بخوريم و پس از آن كه حالتان بهتر شد، اشكال مرا برطرف كنيد. من هم رفتم و از گرسنگي رهايي يافتم .
وي در تهران و قم از محضر فقها و حكمايي چون : ميرزا مهدي آشتياني ، شيخ محمدرضا تنكابني و عارف داناسرشت ميرزا محمدتقي زرگر تبريزي بهره هايي شايان گرفت .

آقای تنکابنی از فقهای والامقام بود . من مقداری از کفایه و مکاسب را نزد ایشان خواندم . در فلسفه هم خدمت میرزا مهدی آشتياني رسيدم و حكمت منظومه حاج ملاهادي سبزواري و بخشي از امور عامه اسفار را در محضر ايشان خواندم . ايشان روح والايي داشت و در معقول و منقول بسيار والا بود، ولي دانش خود را اظهار نمي كرد. نزد آقا شيخ محمدتقي زرگر هم مسائل عرفاني را خواندم .
به دنبال آن ، به سبب بيماري و رحلت مادر، به تبريز برگشت و در درس آيت الله شهيدي حضور يافت . اندكي بعد با اصرار شديد و اكيد آن جناب مواجه شد كه مصرانه از او مي خواست راه نجف را پيش گرفته، هر چه زودتر به كانون علمي حوزه علميه نجف بپيوندد. مي توان گفت : شهيدي فقيد كه نسبت به حضور وي در ساحل درياي علم علي(ع) اصرار و الحاح تمام و جدي داشت ، با خدمت خويش در روانه كردن جعفري به نجف ـ در سال 1322 خورشيدي مطابق با سال 1363 قمري ـ نیز مهيا كردن شرايط مقدماتي آن ، در سرنوشت علمي و تكامل فكري وي ، نقشي اساسي ايفا كرده است .

مدتی در درس های مرحوم شهیدی حاضر شدم. ایشان مرد والامقامی بود و از وی جز دو فرش کهنه و مقداری اثاثیه معمولی چيزي باقي نماند. او وصيت كرده بود من كتاب هايش را به مدرسه مرحوم سيد كاظم [ در نجف] تحويل دهم . با آن كه ايشان مرجع تقليد بود و مردم به او علاقه بسياري داشتند، اما فقيرانه زندگي مي كرد.

[align=center]زندگی نامه استاد محمد تقی جعفری[/align]
حضور 11 ساله محمدتقي جعفري در دانشگاه ديني بزرگ نجف اشرف كه آكنده از اساتيدي بسيار ممتاز و صاحب نظر هم چون : سيد ابوالقاسم خويي ، سيد محسن حكيم ، شيخ كاظم شيرازي ، سيد عبدالهادي شيرازي ، سيد جمال الدين گلپايگاني ، شيخ مرتضي طالقاني و ... بود، تأثير قاطعانه اي در شكل گيري شخصيت علمي و عملي وی داشت ، به گونه اي كه در سن 23 سالگي (سال 1366 ق ) موفق به اخذ درجه اجتهاد از شيخ كاظم شيرازي شده، ايشان سپس خود يكي از مدرسين و اساتيد كانون علمي نجف به شمار مي رفت :

در نجف درس فلسفه و معارف را شروع کردم. این درس را مرحوم میرزا عبدالهادی شیرازی پیشنهاد کردند. در آن هنگام علامه طباطبايي با آقاي مطهري و ديگران زودتر از نجف بحث هاي جديدي را در ايران آغاز كرده بودند. من آن جا تدريس را در مدرسه صدر شروع نموده، از مدارس ديگر نیز به اين مدرسه مي آمدند تا در درس شركت كنند. مرحوم آقاي [سيد محمد باقر] صدر نيز يك سال در اين درس حضور داشت.
آیت الله شیخ کاظم شیرازی
در اين دوره از زندگي ، وي با وضعيت معيشتي آزاردهنده اي ، روزگار خود را مي گذراند. با آن كه هزينه هاي زندگي در آن زمان پايين تر از امروز بود، ولي چون استاد به غير از شهريه اندكي كه از طرف آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني پرداخت مي شد، منبع درآمد ديگري نداشت ، بنابراین، هم زمان با تحصيل ، بخشي از زندگي روزانه خود را به كار اختصاص داده بود تا بتواند زندگي ساده خود را اداره كند. به عنوان نمودي بارز از زندگي ايشان در آن دوره ، مي توان به خانه اي زيرزميني اشاره كرد كه در اوان زندگي مشترك در آن اسكان گزيده بود:

در تابستان های گرم شهر نجف مجبور بودیم در سرداب هایی اقامت کنیم که چندین متر در زیر زمین قرار داشت. در آن جا حيواناتي گزنده از قبيل مار نيز زندگي مي كردند و بي آنكه آزاري برسانند، گاهي از غذاهاي باقي مانده ما استفاده مي كردند.
گوينده اين سخن كسي جز همسر فداكار استاد جعفری نمي باشد: مرحومه خانم جميله فرشباف انتظار؛ بانويي كه از جواني خويش با آرمان هاي شوي مكرمش عهد بست و تا پاي جان نيز بر عهد خويش بماند و او را مشفقانه همراهي كرد. اين بانوي بسيار كوشا، در راه به ثمر رسيدن و به سامان شدن اركان زندگي علمي و قوام حيات خانوادگي ـ اعم از انجام وظايف همسري و مادري فرزندان و تحمل مشكلات و مسائلي كه محمدتقی جعفری همواره با آن ها مواجه بود ـ نقشي به ياد ماندني و خاطره آميز در درون خانواده ايفا كرد كه كمتر كسي از آن اطلاع دارد.
استاد جعفری به مناسبت رحلت اين بانو و پس از خاكسپاري ، در حضور جمعي از بستگان و آشنايان ، در خصوص فداكاري هاي همسر خود، طي سخناني این گونه گفت :

این بانوی از دست رفته، سالیان بسیار متمادی که مسلما از چهل سال بیش تر بود، در زندگی زناشویی ما بود؛ تحمل کارهای ما، مانع نشدن ، جاده را آماده كردن و مقتضيات نفْس را كنار گذاشتن تا شوهر كار خود را انجام دهد و ... خيلي بايد قدرداني شود. دوراني را ما در نجف مي گذرانديم و ايشان با كمال تحمل ، با ما هم كارواني كرد... چهل سال اين تحمل ! حقيقت اين است كه من جز اين كه از ايشان تشكر و طلب عفو كنم ، چاره اي غير از اين ] پيش روي خود[ نمي بينم ، چون خيلي گذشت كرد ...

هم انديشي با مرحوم محمدرضا مظفر فيلسوف ، فقيه و منطقي نوانديش در نجف و احمد امين رياضي دان برجسته دانشگاه بغداد مؤلف كتاب «التكامل في الاسلام» كه سال هاي سال تداوم يافت ، نشان از جامعيت خاصي بود كه سبب شد وي در موضوعاتي چون «فقه و فيزيك »، «فلسفه و زیبایی شناسی» ، «تاریخ و روان شناسی» و برخي ديگر از دانش هاي گونه گون ، پلك ديدگان خود را به آفاق دانش هاي جديد و نوپايي كه از مغرب زمين سرازير شده بود، نبندد و در شناخت تمدن علمي غرب و اروپا و ادبيات دوران پس از رنسانس ـ با تمام جوانبي كه داشت ـ گام هايي علمي بردارد.
اين موضوع را در آيينه نخستين اثر ارزشمندش، كتاب «ارتباط انسان ـ جهان» كه در سن 28 ـ 30 سالگي به رشته تحرير درآمد، بهتر مي توان نگريست . اين كتاب كه با گرايش فيزيك و فلسفه تأليف يافته ، محصول پويندگي هايي بود كه سال ها به طول انجاميد و حضور مؤلف خويش را در مرزهاي واقعي دانش هاي نوين تثبيت كرد. وي تا واپسين روزهاي عمر، مطالب و مسائل جدي دنياي جديد را مورد اهتمام قرار مي داد. اين اهتمام در درجه اول ، شناخت واقعيات و سعي در فهم و درك درست آن ها و در درجه دوم ، تحليل و تشريح منتقدانه آن ها بود.
تحليل و آراي جعفری در خصوص جريانات فكري ، منطبق بر تفكراتي بود كه به عنوان دانشمندي جوان و اسلامي انديش ، آن ها را از اساتيد زبده و جريانات زنده دوران تحصيل خود به ارث برده بود، و به نظر مي رسد، اصل آن به زيربناي تربيتي تمدن علمي اسلام برمي گشت
vatan آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to vatan For This Useful Post:
قدیمی 13-03-2010, 21:12   #2
کاربر فعال
 
vatan آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: قم
نوشته ها: 282
Thanks: 192
Thanked 233 Times in 121 Posts
پیش فرض RE: زندگی نامه استاد محمد تقی جعفری

جعفری پس از اتمام تحصيلات ، وقتي در خلال سال هاي دهه 30 به ايران بازگشت ، باز به بررسي جريانات فكري روز پرداخت . بي گمان ، او با روشنفكري هاي واقعي موافق بود و اساسا همين موضوع بود كه وي را به تحقيق و تفحص واداشته بود؛ تحقيق و تفحص هايي كه شايد پررنگ ترين عنصر حياتش در طول 60 سال زندگي علمي او محسوب مي شود. از نظر استاد جعفری:
روشنفکر حقیقی کسی است که ارتباط خود را با واقعیات گسترده در جویبار زمان، تنظیم منطقی نموده و با درک صحیح درباره علت ها، معلول ها، ثابت ها و متغيرها، براي تحقق بخشيدن به حيات معقول جامعه ، رسالتي در خود احساس كند و از هيچ گونه گذشت و فداكاري در اين راه دريغ نورزد.
موضوع شايان توجه اين كه: جعفري براي «اندیشه»، اصالت محض قائل بود و به مقوله «سؤال» و «پرسش» ، اهميتي بسيار جدي مي داد. به اذعان و گواه كساني كه سال ها با او در ارتباط بوده و از نزديك شاهد كوشش ها و جستجوهايش بودند، هيچ چيز براي وی، ارزش و اهميت سؤال را نداشت . اگر بتوان براي شخصيتش از تار و پودي سخن به ميان آورد، بي گمان اين تار و پود، «جستجو» و «سؤال» خواهد بود.
او همواره در دنياي جستجو و سؤال زندگي مي كرد و گام برمي داشت و در جستجوي سؤال ، از علمي به علمي ديگر مي شتافت و بيشتر وقت خويش را با كتاب هايي سپري مي كرد كه حاوي مطالب و افكار جديد بوده، سؤالات جديدتري برايش مي آفريدند. وي بر اين نظر بود كه :

سؤال، اشتیاق به تحصیل معرفت درباره یک مجهول است. معنای واقعی سؤال این است که سؤال کننده می گوید: من در حرکت به سوي معرفت ، با مجهول و تاريكي روبه رو شده ، مشتاق حل آن مجهول و برطرف شدن تاريكي هستم . لذا، عبور از پل ها و گردنه هاي متنوع ترديد و احتمال و ظن كه پديده سؤال را ايجاب مي كند، جرياني كاملا طبيعي است . بلكه مي توان گفت : در جريان طولاني معرفت ، هر اندازه يقين هاي حاصله از آن پل ها و گردنه ها بيش تر عبور كنند، ناب تر و مستحكم تر خواهند بود. اين جريان ، مقتضي رويارويي مستمر انسان ها با علامت سؤال (؟) است . كساني كه از اهميت سؤال اطلاعي نداشته و اصلا ندانند سؤال چيست ، بسيار اندك اند. بلكه اگر اين حقيقت را در نظر بگيريم كه گاهي سؤال بدون اين كه رسما به وسيله الفاظ يا كتابت يا اشاره و چيزهاي ديگر ابراز شود، به وسيله حركت و تكاپوي عملي صورت مي گيرد، مي پذيريم كه هيچ فرد آگاهي در اين دنيا، بدون سؤال نمي تواند زندگي خود را تفسير كند.
باري ، محمدتقی جعفري با تمام كساني كه وارد دنياي سؤال خواهانه او مي شدند، برخوردي حكيمانه داشت و هيچ كس را از خود نمي آزرد. عده اي معتقدند: وي در زندگي خود، به اصل بنيادين «مرنج و مرنجان» بيشترين التزام را نشان مي داد. اگر يكي از عوامل اين سيره ماندگار او را در همفكري و همراهي با سؤال آفرينان ، نشأت گرفته از ذات جوشان ماهيت «سؤال» بدانيم ، يكي از دلايل موضوع ، به مسأله اي ديگر برمي گشت و آن نبود مگر توجه و بررسي همه جانبه وی درباره «انسان» به معناي دقيق واژه ؛ موضوعي كه جدي ترين توجه هاي او را از ديرباز و نخستين ايام خودآگاهي اش به خود اختصاص داده بود.
محمدتقي جعفري ، در زمره متفكران و انديشمنداني بود كه چون در وادي انسان شناسي گام مي زد، مي كوشيد که انسان و انسان جديد را به درستي بشناسد. بر اين اساس ، براي انسان ها فراتر از اهميت صوري و نظري ، ارزش عملي و عيني قائل بود و با اخلاقي سازنده و سلوكي راهگشا، زيباترين جلوه هاي اخلاقي و حكَمي خود را در همين رابطه بروز مي داد. شايد در پرتو همين جلوه ها بود كه در مدت زماني نه چندان زياد، توانست تأليفاتي پر شمار و عمدتا بديع از خود به يادگار نهد، كه از مشهورترين آن ها مي توان به مجموعه 15 جلدي «تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی» و «ترجمه و تفسیر نهج البلاغه» در 27 مجلد اشاره كرد. اين دو اثر به نوبه خود، حاوي عمده ترين تفكراتي است كه او به مدت 4 دهه متناوب ، به آن ها پرداخت و كوشيد يافته هاي خويش را در قلمروهايي چون : انسان شناسي ، جهان شناسي ، روان شناسي ، جامعه شناسي ، اخلاق ، حكمت ، فلسفه و عرفان ، ارائه كند.
پس از اتمام تحصيلات و ارتقاء به مراتب بالاي علمي ، ساده زيستي او كماكان تداوم يافت . از ايام تحصيلش در نجف این گونه نقل کرده است :

با شهریه ای که آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی در نجف می داد، گاهی اوقات مخير بودم بين اين كه غذا تهيه كنم يا كتاب بخرم ، كتاب مي خريدم .
وی كه در دامن مشكلات زيسته و دوره دانش اندوزي را با شرايط سخت اقتصادي و معيشتي به سر آورده بود، پس از آن كه به مقام استادي رسيد و در اندازه توانایی اش به تدريج بر مشكلات اقتصادي چيره شد، باز به سنت روزگار دانش اندوزي وفادار ماند و زندگي اش را تا آخرين حد ممكن ، از آلايش به هر نوع تجمل و دنيازدگي مبرا نگاه داشت .
نظام شخصيتش به گونه اي بود كه با كارهاي اقتصادي و غير علمي پيوندي نمي يافت و تنها به مسائل علمي مي انديشيد؛ اين كه چگونه مي توان بحران هويت را مهار كرد و به پرسش هاي به حق و منطقي افراد جامعه ـ خصوصا جوانان ـ جواب سازنده و صحيح داد. اين ديرين ترين مشغوليتي بود كه افكارش از سال ها پيش به آن ها معطوف گشته، همواره نيز متوجه آن بود.
محمدتقي جعفري در هيچ يك از موقعيت هاي زندگي ، از آرمان هاي خويش فاصله نگرفت و مرعوب جريان هاي غير پايدار و گذرا نگرديد. او با تمام جولان هاي فكري و فلسفي اش ، در پافشاري بر حفظ آرمان هايي كه آن ها را با كليدواژه هايي چون : «تعهد»، «مسئولیت» و «تکلیف» بيان مي داشت ، ثابت قدم بود و تغيير بي بنياد و ناهنجار را در آن ها روا نمي دانست . در همين راستا، اشاره به يك خاطره از خانمي يهودي ، خالي از فايده نخواهد بود:

سال ها پیش خانواده ما یک مشکل قضایی پیدا کرد، به طوری که به بن بست رسیدیم. می خواستیم سراغ کسی را بگیریم که مشکل ما را حل كند، ولي چون كليمي بوديم ، خود را تنها احساس مي كرديم . به ذهن مان خطور كرد سراغ استاد جعفري را گرفته، از ايشان كمك بطلبيم . بنابراین، به منزلش رفتيم و او با گرمي ما را پذيرفت و محبت بسيار كرد. مدت ها وقت گذاشت و پرونده ما را به طور دقيق مطالعه نمود. چون احساس كرد ممكن است حقي از ما ضايع شود، در دفاع از ما، نامه اي به قوه قضاييه نوشت و گام مؤثري براي حل مشكل ما برداشت .
از مقولات علمي كه بگذريم ، اين مورد كه ذكر آن رفت ، و نظاير بي شماري مثل آن ، نمونه اي از حق گرايي مسئولانه اوست كه در ادامه نوشته خواهيم كوشيد بخش هايي از آن را روايت كنيم .
از دیگر ويژگي هایش اين كه: در مقولاتي مثل علم و تفكر، قائل به توقف نبوده ، مسير آن را آشكارا پايان ناپذير مي ديد و پيوسته بيان مي داشت : «در مسیر علم و دانش هیچ گاه قانع نشدم». تنها با لحاظ و فهم اين ويژگي است كه مي توان سر تأليفات و انديشه هاي پردامنه ايشان را گشود: از زيبايي شناسي تا فلسفه و ادبيات ، و از شناخت و تحليل هنر تا دريافت روان و انسان و حيات .
وي جزو متفكراني بود كه ديدگاه هاي خويش را پيوسته با عنصر زمان هماهنگ مي كرد. او به تفكر «تطبیقی»، «روزآمد» و «زمان گرا» ايماني راسخ داشت . بخش مهمي از جهت گيري هاي فكري و علمي اش در اصل به ايده اي با عنوان «فرهنگ مشترک بشری» برمي گشت . فرهنگ مشترك بشري كه از تفكرات اساسي و اوليه استاد جعفری به شمار مي رود، به اين معناست :
[/php]
فرهنگ های بشری، در ریشه های فوق ظاهری خویش با همدیگر اشتراک داشته، پیوندهای زوال ناپذیر دارند که عوامل محیطی و جغرافیایی نمی توانند بر آن ها دسترسی پیدا نموده و تأثیر انفعالي در آن بر جاي بگذارند.
باري ، برخي از متفكران معاصر يوناني ، وقتي مي خواهند او را معرفي كنند، به اين خصلت وی انگشت مي نهند كه :

جعفری هیچ کس را رد نمی کرد، چون او معلم بود نه قاضی!
آري ، او معلم بود، ولي معلمي كه از «عنوان» و «افتخار» گريزان بوده، به مسئوليت هايي مي انديشيد كه يك معلم واقعي ، بايد به فكر اداي آن ها باشد و دانش اندوزان خويش را، از لحاظ مجهز كردن به آن ها مطمئن و آسوده خاطر كند. وي اگر درباره تعليم و تربيت با احتياط و دقت فراوان سخن مي گفت ، چون اعتقاد داشت: تعليم و تربيت كاري خدايي است ، در حق موجودي كه مخلوق اوست و راهش نيز به سوي او منتهي مي شود.
آيا در چنين عرصه اي لغزاننده ، مي توان به نوعي ديگر بود؟! پاسخ جعفري به اين سؤال ، آشكارا منفي بود، زيرا اين معلم در حق خودش نيز يك معلم بود، نه يك قاضي .
ديگر موضوعي كه بايسته است مورد توجه جدي محققان قرار گيرد، اين است كه استاد محمدتقي جعفري به پاس بهره گيري از خرمن اساتيد والامقام در حوزه علميه نجف و اساطين حكمت و عرفان عصر، و مطالعات دامنه دار در مسائل اصيل اسلامي و اجتماعي ، با قرآن و زبان تفسير كلام الله مجيد كاملا آشنا بود. به گواه آثار قلمي كه از وي به يادگار مانده، او به مبادي و مجاري قرآن به واقع تسلط اساسي و بنيادين داشت . مطالعه در مجلدات گوناگون و مباحث مختلف تفسير مثنوي و تفسير نهج البلاغه ، و مشاهده استناد و تمسك جعفری به صدها آيه متعدد و متنوع قرآني در ابواب گوناگون ، نشان دهنده انصراف جدي و علاقه علمي و مكتبي ايشان به قرآن به شمار مي رود. او معلومات بشري را در برابر تابش انوار وحياني قرآن ، بسي كم نور مي نگريست و هيچ گاه اصالت را به تئوري هاي ضد قرآني نمي داد.
در واقع، می توان گفت: كارنامه فكري محمدتقی، كارنامه پرمحصول مردي است كه وجودش وقف دين و دانش بود. هم ملموس حيات او، جز اين نبود كه مجهولي را حل كند و پرده اي از پرده هاي آويخته به جمال علم و زندگي را در عصر صنعت و فوق صنعت كنار زند، تا حيات براي «انسان» تصويري منطقي تر بيابد و او در وادي حيات معقول گام بگذارد. چه ، او بود كه از صميم جان اعتقاد داشت :

زندگی پیوسته باید در حال به وجود آمدن و به وجود آوردن باشد، و الا باری است بر دوش انسان.
دليل ما به اين سخن ، ميزان درنگ و تأمل فراواني است كه ایشان درباره واقعيات نظري و عملي زندگي و تعريف و تحديد قلمروهاي بنيادين آن نموده است :
*- آيا حقيقت زندگي ، همين است و بس؟» ]اين[ سؤالي است كه از آغاز تاريخ معرفت بشري تاكنون ، افكار بشري را به خود جلب نموده است . در مقابل اين سؤال ، مردم دو صف كشيده اند: صف آري گويان ، صف نه گويان . *- پديده زندگي ، حقيقتي است مولد كه چگونگي اراده و برخورداري از آن ، تحت اختيار آدمي است .
*- نابود ساختن زندگي كه مبارزه با مشيت خداوندي است ، دو شكل دارد: 1 ـ خودكشي . 2ـ خودشكني .
*- زندگي قالب گيري شده در احساس و حركت «خودمحوری»، مساوي مرگ است .
*- براي هر انسان آگاه ، هر «روز» كتابي است كه درس هايي خواندني در آن نوشته شده است . لذا، صحيح است كه بگوييم : همواره يك عامل مستمر به نام «زمان» وجود دارد كه ناداني هاي ما را مي تواند به دانايي تبديل كند، ولي كو عاشق دانايي؟
*- اغلب انسان ها، به جهت عدم محاسبه در تمايلات و خواسته هاي خود، در دام هاي پولادين زندگي مي كنند و با تمام ساده لوحي يا رياكاري ، نامش را « زندگی آزادانه» مي گذارند!
*- زندگي بي نيايش و بيرون از جاذبيت كمال الهي ، همان جام خالي است كه هنگام تولد به لبانمان مي چسبانيم و هنگام مرگ ، آن را دور مي اندازيم .
*- ايده آل زندگي عبارت است از: آبياري و شكوفا كردن آرمان هاي زندگاني گذران از چشمه سار حيات تكاملي ، و انسان و جهان را در خود يافتن ، و شخصيت انساني را در حركت به سوي ابديت به ثمر رسانيدن .
*- زندگي ايده آل ، تكاپويي آگاهانه است ، و هر يك از مراحل زندگي كه در اين تكاپو سپري شود، اشتياق ورود به مرحله بعدي افزوده مي شود. هر چه آگاهي و اشتياق بيشتر شود، هماهنگي بين گذشته و آينده عالي تر خواهد شد. شخصيت انساني رهبر اين تكاپوست ؛ آن شخصيت كه ازليت سرچشمه آن ، بي نهايت گذرگاهش و ابديت كمال مطلوب آن است، آن حقيقت ابدي كه نسيمي از جلال و محبتش ، واقعيات هستي گذران را به تموج درآورده ، چراغي فرا راه پر نشيب و فراز ماده و معنا مي افروزد؛ اين است زندگي ايده آل . هر جامعه اي كه بدين سان طعم زندگي را به افراد خود بچشاند، در اصيل ترين تمدن گام برمي دارد.
vatan آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 13-03-2010, 21:14   #3
کاربر فعال
 
vatan آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: قم
نوشته ها: 282
Thanks: 192
Thanked 233 Times in 121 Posts
پیش فرض RE: زندگی نامه استاد محمد تقی جعفری

[align=center]محمدتقی جعفري به روايت چند خاطره كوتاه [/align]
در اين قسمت ، بر آنيم فارغ از موجوديت و كيان علمي و نظري استاد جعفری، بخشي از ابعاد عملي او را روايت كنيم . اين گفته ها را كه تنها گزيده اي از خاطرات انبوه و بر جاي مانده از اوست ، به اين جهت ذكر مي كنيم تا نشاني باشد از تصويري جان بخش و روح آفرين كه از او در مغزها نقش بسته است .

وقتي كنگره هفتصدمين سال مولوي (دهه 50) در دانشگاه تهران برگزار شد، برگزاركنندگان كنگره ـ به عمد يا به سهو ـ از استاد جعفری به عنوان يك محقق ايراني مثنوي دعوت به عمل نياوردند! ایشان خطاب به ما كه بسيار ناراحت شده بوديم ، به آرامي گفت : برويد سخنراني ها را گوش كنيد و در پي مطالب باشيد، نه در پي شخص و نام .

به ياد دارم در اين كنگره ، شادروان مجتبي مينوي در متن سخنراني خود، از نظر نسخه شناسي شك داشت كه در بيت اول مثنوي ، بشنو از ني چون «حکایت» مي كند درست است ، يا بشنو از ني چون «شکایت» مي كند؟ من وقتي موضوع «حکایت» و «شکایت» را با ناراحتي و طنز نقل كردم ، ايشان گفت : آقاي مينوي در واژه شناسي و نسخه شناسي استادي بزرگ هستند، صحيح نيست به تحقير از او ياد كني ! اگر از اين كه مرا دعوت نكرده اند، آزرده خاطر هستي ، نبايد نسبت به كساني كه دعوت شده اند، بي حرمتي كني ! حالا به من بگو: آيا در جلسات كنگره ، آواي «ني» را شنيدي يا نه؟ گفتم : نه . گفت : اگر صدای «نی» را شنیده بودی، نه در پی «شکایت» بودی و نه «حكايت !» من همان جا منقلب شده و بي اختيار گريستم .
زنده یاد محمدباقر نجفی
************************************************** ***
سال ها پيش، يك بار در تهران باران شديدي آمد كه به سيل تبديل شد و تمام جوي ها را آب گرفت . در خيابان خراسان ، خيابان زيبا، توله هاي يك سگ از سرما و ترس سيل به گوشه اي خزیده بودند و سگ ماده با ترس و اضطراب ، مي رفت و تك تك آن ها را از آب بيرون مي آورد. اين در حالي بود كه با اين سيل شديد، احتمال غرق شدن آن ها زياد بود.

استاد جعفری با ديدن اين صحنه، بي تاب شد و از افرادي كه بي خيال به آن صحنه نگاه مي كردند، خواست جلوي آب را ببندند تا اين ماده سگ بتواند توله هاي خود را از سيل نجات بدهد.
ايشان وقتي ديد مردم بي اعتنا هستند، آن قدر اصرار كرد و داد و فرياد به راه انداخت ، تا اين كه مردم مجبور شدند با يك چوب بزرگ ، مسير آب را منحرف كنند تا ماده سگ بتواند به راحتي توله هاي خود را نجات بدهد.
محمود زیبا
************************************************** ***
ما افتخار داشتيم چند سال در همسايگي استاد جعفری واقع در فلكه دوم صادقيه ، بلوار آيت الله كاشاني سكونت داشته باشيم . در همسايگي ما و ایشان، پيرمردي آهنگر وجود داشت كه در منزل خود كار مي كرد.

من در يك روز گرم تابستاني ـ حدود ساعت 5 بعد از ظهرـ با هماهنگي قبلي براي طرح موضوعي به خدمت او رسيدم . ايشان طبق معمول در كتابخانه خود، مشغول مطالعه و نوشتن بودند. در حين طرح سؤالم ، صداي پتك همسايه كه به آهنگري مشغول بود، به گوش مي رسيد. به ایشان عرض كردم : اگر صداي پتك و چكش اين شخص مزاحم كار شماست ، من مي توانم بروم و به ايشان تذكر بدهم تا حال شما را مراعات كند.

وی در جواب اين سخن من گفت: نه ، مبادا به او چيزي بگوييد. چون من وقتي در كتابخانه ام از مطالعه و نوشتن احساس خستگي مي كنم ، صداي پُتك و چكش اين پيرمرد، نهيب مي زند و به من قدرت مي دهد، و با خود مي گويم : آن پيرمرد در مقابل كوره گرم آهنگري چكش مي زند و خسته نمي شود، اما تو كه نشسته اي و مطالعه مي كني و مي نويسي ، خسته شده اي؟ بنابراين ، صداي كار اين پيرمرد نه تنها مايه اذيت نيست ، بلكه با شنيدن صداي چكش او، قدرت مجدّد مي گيرم و دوباره مشغول مطالعه يا نوشتن مي شوم .
رسول مسعودی
************************************************** **
مدتي قبل از رحلت استاد جعفری، روي تابلويي به نام «حبل الله» کار مي كردم . ایشان وقتي اين اثر را در منزل ما ملاحظه نمودند، در رابطه با آن ، توضيحات و پيشنهاداتي تكنيكي به من ارائه دادند. جالب توجه اين جاست كه مدت زماني بعد، وقتي استاد محمود فرشچيان به منزل ما تشريف آورده بودند، پس از ملاحظه اين اثر، دقيقاً همان توضيحات و پيشنهاداتي را متذکر شدند كه قبلاً استاد جعفري به من گفته بودند.
شاهین عرب
************************************************** **
شاعر بودن استاد جعفری نكته اي است كه كم تر كسي از آن مطّلع است . ايشان بر مبناي تواضعي كه هميشه در رفتارشان متبلور بود، هيچ گاه حاضر نبود نزد ديگران به اين مسأله اذعان كند.
به ياد دارم در ايام محرم (روز عاشورا) كه به اتفاق او در مراسمي در كشمير شركت كرديم ، در حين بازگشت ، ايشان چند بيت شعر بسيار زيبا خواندد. از ايشان پرسيدم: اين اشعار از كيست؟ تلويحاً به بنده فهماندد كه شعرها سروده خودشان بوده است ، اما در عين حال كم تر اتفاق افتاده بود ادعاي شاعري كند.
احمد احمدي
************************************************** **
اوايل دهه 60 كه كنگره جهاني حضرت رضا (ع) در شهر مشهد برگزار شد، براي ورود اعضاي كنگره كارت هايي صادر كرده بودند. يك روز كه از حرم برمي گشتيم ، نزديك دانشگاه رضوي ، وقتي من كارت مزبور را برای ورود آماده كردم ، استاد جعفري گفت : متأسفانه من فراموش كردم كارت ورود را بياورم .

هنگام ورود، مأموران به من گفتند: شما بفرماييد، ولي ايشان نمي توانند وارد شوند، زيرا كارت ندارند. گفتم : ايشان استاد جعفري است . يكي از مأموران گفت : اگر ايشان كارت داشته باشد، اجازه ورود خواهند داشت ، و الاّ نه . من از اين موضوع بسيار ناراحت شدم ، ولي آقاي جعفري با تواضع و افتادگي خود، در مقابل ناراحتي و عصبانيت من مي پرسيدند: چرا ناراحت مي شويد؟ مأموران وظيفه خود را انجام مي دهند. آن زمان، وقت ظهر بود و آفتاب هم مستقيم مي تابيد و سايه نبود. من با مشاجره فراوان بالاخره توانستم آن ها را راضي كنم تا ایشان به قسمت داخل بيايند و پشت ديوار داخلي بايستند كه حداقل داخل كوچه زیر آفتاب نباشند.

استاد، نشاني كارت خود را به من دادند و من رفتم كارت ايشان را پيدا كنم و برگردم . ايشان نيز عبايشان را كنار ديوار انداختند و روي آن نشستند.
من رفتم ، اما كارت ايشان را پيدا نكردم . به ناچار به سراغ يكي از مسئولين کنگره رفته، آن مسئول وقتي در جريان امر قرار گرفت ، به تندي به مأموران گفت : مگر شما ايشان را نمي شناختيد؟! در قبال اين تندي ، جعفري به ايشان گفت : شما نبايد ناراحت بشويد، زيرا اين ها وظيفه خود را انجام داده اند.
جواد محقق
************************************************** **
وقتي در حضور استاد جعفري به بازديد يك كارخانه رفتيم ، ايشان اظهار داشت : كارگاه و دانشگاه ، مانند مسجد، عبادتگاه است . وقتي صاحب و مدير كارخانه خواست ماليات شرعي (خمس و ...) كارخانه خود را تسويه كند، وی گفت : قبل از تسويه حساب ، نخست بايد شرايط كاري و زندگي كارگران كارخانه را ]مشاهده[ و بررسی کنیم. پس از بازديد، ايشان به آن مدير و همكارانش گفت : شما حقوق كارگران تان را درست ادا نكرده ايد، زيرا عموماً مقروض اند، و اضافه كردند: قبل از آن كه حق خدا را بدهيد، برويد حقوق بندگان زحمتكش خدا را ادا كنيد.
زنده یاد سید محمدباقر نجفی
************************************************** **
استاد جعفري در سال 1355 خورشيدي در اولين سفر خود به اروپا، از كشور آلمان و دانشگاه ها و مؤسسات علمي آن نيز بازديد نموده، ضمناً از كانت ، ماكس پلانك ، اينشتين ، كپلر و هلمهولتز كه روزگاري ستاره درخشان اين كشور بودند و هنوز هم مي درخشند، ياد كردند.
ايشان بعد از ديدن فرشته آزادي ، كليساي برلين و ديوار برلين ، ضمن توضيحات من از شهر برلين شرقي (كمونيستي ) و ديوار آن ، گفتند: اين ديوار يك روز برداشته خواهد شد، زيرا يك فرهنگ و ملت را نمي توان دو نيمه كرد.
شهرام تقی زاده انصاری
************************************************** **
روزي با استاد جعفری، سفري به مازندران داشتم . در اين سفر، در مسير به ایشان گفتم : مي خواهم يكي از بستگانم را ديدار كنم كه از لحاظ مالي ، زندگي مطلوبي ندارد. ايشان با نشاط گفتند: بنده هم هستم .
وقتي به منزل آشناي مورد نظر رفتيم ، استاد چنان با علاقه و اشتياق در برابر يك روستايي ظاهر شدند، كه گويي در مقابل شخصيت مشهوري نشسته و با او ديدار مي كنند. هنگام مراجعت ، ايشان آهسته دست به جيبشان كرده و مقداري از پول ناچيزي را كه داشتند، بدون آن كه صاحبخانه بفهمد، در گوشه اي از منزل گذاشتند و بيرون آمدند.
دکتر نعمت الله باوند
************************************************** *
در آذرماه سال 1371 خورشیدی كه دختر جوان استاد جعفری فوت كرده بود، ايشان همان روز در دانشگاه امام صادق(ع) سخنراني داشتند. آشنايان و بستگاني كه براي عرض تسليت و آماده كردن مقدمات تشييع جنازه آمده بودند، وقتي از برنامه سخنراني ايشان مطلع شدند، گفتند: اجازه بدهيد جريان را به دانشگاه اطلاع بدهيم تا سخنراني شما برگزار نشود.
اصرار اطرافيان و دوستان در اين زمينه ثمري نداشت و ایشان با گفتن عبارت «من قول داده ام»، عازم دانشگاه شد تا رأس ساعت مقرر، سخنراني خود را انجام دهد.
یوسف امیرخیزان
************************************************** *
سال 1360 كه تعدادي از دانش آموزان مدارس ابتدايي را به خدمت استاد بردم ، بچه ها از فرط خوشحالي دور ایشان را گرفته بودند. آن ها به راحتي با او سخن گفته ، از سر و كول وي بالا مي رفتند. ايشان هم در نهايت تواضع و مهرباني ، به پرسش هاي آن ها جواب مي داد و در حالي كه روي زمين نشسته بود، براي بچه ها امضاء مي كرد و به نظر مي رسيد بچه ها خيلي شلوغ و پر شور شده بودند.
استاد محمد تقی جعفری
به همين جهت ، من احساس شرم كردم و پس از چند دقيقه ، به آهستگي عرض كردم : استاد! شما را به خدا ببخشيد، اين بچه ها شما را اذيت كردند. ايشان ناگهان يك حالت جدي به خود گرفت و گفت : نخير، اين ها وقت مرا نمي گيرند، بلكه از حالا بايد براي اين بچه هاي عزيز وقت بگذاريم .
جمشید صاعدی سمیرمی
************************************************** **
ايّامي كه ایشان براي سخنراني يا امري ديگر به شهرها مي رفتند، پس از جستجو و پرسش ، دقت داشتند كه آيا در آن شهر، از بستگانشان كساني زندگي مي كنند يا نه !؟ اگر احیاناً افرادي از بستگانشان را مي يافتند، با همراهان خود به ديدار آن ها مي رفتند.
سید رسول حسینی
************************************************** **
استاد جعفری درباره اولين سفر حج واجب خود، خاطره جالبي را تعريف كردند كه شنيدني است : در اين سفر حج كه با تعدادي از دوستان و فضلا همسفر بودم ، در فرودگاه جدّه متوجه شدم تعدادي از اهالي روستايي از اطراف مراغه به علت نداشتن روحاني كاروان ، ناراحت و مضطرب هستند. از همراهان خود پوزش طلبيده، جهت انجام مناسك حج به جمع روستاييان پيوستم .

در اين سفر، بيش از ديگر سفرها لذت بردم ، چون آن ها عنوان خاصي برايم قائل نبودند و مرا به صورت دانشمند و استاد و اين چيزها نمي شناختند. آنان خيلي ساده و بي پيرايه دور من جمع مي شدند و ضمن طرح مسائل شرعي خود، از برای اطمینان، حمد و سوره خود را نيز مي خواندند. حتي براي صدا زدن من ، عنوان «شیخ» را به كار مي بردند و پيوسته دستور مي دادند: شيخ ! چنين كن و چنان كن . براي من بسيار شيرين بود كه در ميان آن ها باشم و بدون تشريفات و بي ريا، با آن ها دعا بخوانم و برخي از مسائل حج را براي آن ها بگويم .
دکتر فضل الله صلواتی
vatan آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 13-03-2010, 21:19   #4
کاربر فعال
 
vatan آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: قم
نوشته ها: 282
Thanks: 192
Thanked 233 Times in 121 Posts
پیش فرض RE: زندگی نامه استاد محمد تقی جعفری

ایشان درباره سفر خود برای ادامه تحصيل این گونه تعريف كرده اند: در روزهای جنگ دوم جهاني ، من مي خواستم از طريق جنوب كشور، به نجف اشرف بروم . چند روز براي گرفتن بليط قطار به ايستگاه راه آهن رفتم ، ولي چون قطارها سربازهاي خارجي را جابه جا مي كردند، بليط به زحمت به دست مي آمد. يك روز در گوشه اي از راه آهن نشسته، منتظر خبر و فرجي بودم كه ناگهان يك سرهنگ لاغر اندام به طرف من آمد.

با اين كه او را نمي شناختم ، به من سلام كرد و گفت : من دو سه روز است شما را مي بينم كه به اين جا مي آييد و مي نشينيد، آيا مشكلي داريد؟ گفتم : بله ، مي خواهم براي خرمشهر بليط تهيه كنم و از آن جا براي ادامه تحصيل به شهر نجف بروم . او اظهار داشت : نگران نباشيد، من براي شما بليط تهيه مي كنم .

روز بعد، او برايم بليط تهيه كرد. عصر همان روز ـ يا فرداي آن ـ من سوار قطار شده ، عازم مقصد بودم . وقتي از پنجره به بيرون نگاه مي كردم ، ناگهان آن سرهنگ را ديدم كه با افسر مافوق خود به طرفم مي آمدند.
آن ها از پنجره قطار يك بسته شيريني به من دادند، و وقتي از بابت اين كار از آن ها تشكر مي كردم ، گفتند: ما تنها از شما التماس دعا داريم و خواهش مي كنيم وقتي به حرم مولا علي(ع) مشرّف مي شويد، سلام ما را به حضرت برسانيد. بعد از آن ، هر زمان وارد حرم اميرالمؤمنين(ع) مي شدم ، چهره آن ها بود كه در نظرم مجسم مي شد.
زنده یاد علی شفیق نیا
************************************************** ***
بارها در شب هاي مهتابي و در دامنه كوه ها، با ایشان و تني چند از دوستان به تماشاي طبيعت زيباي خداوندي مي نشستيم . ناگاه او با سخناني به اين مضمون ، سكوت را مي شكستند كه : اگر از این جرعه اختیار ـ که با فیض بزرگ خداوندي به ما عنايت شده ـ خوب بهره برداري نكنيم ، بهتر اين است كه مانند يكي از اجزاي اين طبيعت زيباي ملكوتي كه نمايش جبر دارند، مطابق دستور، بي سر و صدا به حركت در آمده و رهسپار مقصد نهايي مي شديم .
علی رضا یگانه
************************************************** ***
گاهي در دانشگاه ها يا محافل ديگر، مطلبي مي گفتند كه خيلي از افراد حاضر آن را نشنيده بودند، اما وظيفه خود مي دانستند در جملاتي كه نقل مي كنند، به جهت رعايت و حفظ امانت سخن ، نام گوينده عبارت را حتماً ذكر كنند. يك بار در يكي از دانشگاه ها مطلبي را نقل كردند، ولي نام گوينده آن را به خاطر نياوردند. پس از لحظاتي ، ناگهان نام فرد مزبور را به خاطر آورده و به دنبال آن ، بي اختيار گفتند: راحت شدم ، خيالم راحت شد.
دکتر محمدباقر جلالی
************************************************** ***
علال الفاسي شخصيت برجسته اي بود كه هم بر كرسي استادي حقوق دانشگاه نشسته بود، هم فيلسوفي محسوب مي شد كه رهبري حزب استقلال مراكش را بر عهده داشت . پس از بازگشت از مشهد، او با اين كه مهمان خصوصي دربار وقت بود، به ديدار استاد جعفري آمد. آن روز، يكي از روزهاي بهار سال 1349 بود. وقتي علال الفاسي با هيأت همراه و مراقبان دولتي به خانه قديمي ایشان آمدند، در بحث آن ها، موضوع تقابل دو فرهنگ شرق و غرب مطرح شد.
جعفري تقابل را نادرست خواند و آن گاه در حضور همه ، از «فرهنگ جهانی» سخن به ميان آورد. الفاسي اگرچه درباره چنين موضوعي ترديد داشت ، ولي به صراحت گفت : اگر «جعفری» ها هستند، چرا نه !
زنده یاد سید محمدباقر نجفی
************************************************** **
از استاد جعفری براي ايراد سخنراني در يك جلسه دعوت شده بود. پس از پايان سخنراني ، شخصيت مهمي كه در آن جلسه حضور داشت ، به جهت قدرداني از ایشان، با احترام تمام خواست مبلغ يك ميليون تومان به ايشان اهدا نمايد، اما در قبال تقاضاي او فرمودند: من نیازی به این پول ندارم. این مبلغ نزد شما باشد و اگر احیاناً افرادی به جهت گرفتاري مالي به من مراجعه نمودند، نامه مي دهم و شما مبلغ تعيين شده را به آن ها بپردازيد
بعد از آن ، افرادي با يادداشت هايي از استاد جعفري ، به محلي كه پول در آن جا سپرده شده بود، مراجعه نموده، مبالغي را دريافت مي كردند. فردي كه مبلغ يك ميليون تومان را به اين كار اختصاص داده بود، با مشاهده اين عمل استاد، مبلغ پنج ميليون تومان ديگر نيز به پول اضافه كرد. بدين ترتيب ، تمام مبالغ مزبور، طي مدتي با يادداشت هاي ایشان به افراد نيازمند پرداخت شد.
داود آهنگران
************************************************** *
در سال های اوایل دهه 50، روزي با ایشان از كنار بازار بزرگ تهران عبور مي كرديم . به من گفت: پسرم ، اين جا بازار است ، جايي كه كالا ايده آل اعلا محسوب مي شود و پول محور ارزش ها! لحظاتي در چهارراه گلوبندك ايستاديم که ماشين ها رد شوند و بتوانيم عبور كنيم . وقتي به نزديكي داروخانه اي رسيديم ، مكثي كرد و ايستاد و نگاهي به داخل آن انداخت . پرسيدم : آيا اين جا كاري داريد؟ در پاسخ گفت :

كاري دارم ، ولي مدرك ورود ندارم ! سپس كاغذ سفيدي از جيب درآورد و بي آن كه به من نشان دهد، آن را مچاله كرد و دوباره در جيب نهاد و با تبسّمي ، شعري را زمزمه كرد و به راه خود ادامه داد.
دو روز بعد، وقتي در كتابخانه اش به انتظار ديدارش نشسته بودم ، آن كاغذ مچاله شده را در گوشه اي از پتويي كه روي آن مي نشست ، ديدم . وقتي آن را برداشتم ، ديدم نسخه دكتر است كه براي همسر بيمارش نوشته و 12 روز از تاريخ آن گذشته است . فهميدم مدرك ورودي كه مي گفت ، پول بود كه آن روز نداشت .
زنده یاد سید محمدباقر نجفی
vatan آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 13-03-2010, 21:21   #5
کاربر فعال
 
vatan آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: قم
نوشته ها: 282
Thanks: 192
Thanked 233 Times in 121 Posts
پیش فرض RE: زندگی نامه استاد محمد تقی جعفری

[align=center]کوچ مردی ابد پرواز[/align]
و سرانجام ، راز يك كوچ ...!

عظماء گفته اند: هر واقعيّتي يك «هشدار» است، و چه واقعيّتي عظيم تر از رويارويي با انساني كه در فرجامين گوشه تخت عمر، به انتظارِ بسته شدن پرونده زندگي نشسته است! بنابراين، بزرگترين هشدار براي يك انسان، روياروي شدن با انساني است كه در كارزاري بزرگ، با مرگ دست و پنجه نرم مي كند.

در ميان هشدارگيرندگانِ اين درس هاي آموزنده، استاد محمدتقی جعفري حكايتي ديگر دارد. او در مواجهه خويش با جدّي ترين قيافه زندگي، اصيل ترين واقعيّت را آموخته بود؛ آنجا كه معرف مردي رحيل و آسمان پرواز، رازِ كوچ خود را با او در ميان نهاده، اين شعر را در لوح دلش حكّاكي كرده بود:

تا رسد دستت به خود، شو كارگر چون فُتي از كار، خواهي زد به سر

آن درس آموز، كسي جز شيخ متألّهان مرتضي طالقاني نبود و اين درس آموز، كسي جز محمدتقی جعفري نه!
... سه ساعت قبل از کوچ ابدی، استاد جعفری به فرزندش اشاره اي مي كند. اين اشاره ، به معناي درخواستي از فرزند بود. اما به علت از دست رفتنِ قدرت تكلم وی كه بعد از سكته مغزي حین بیماری سرطان بر او عارض شده بود، فرزند متوجه درخواست پدر نمي شد ... سرانجام پس از حدود يك ساعت، وي منظور پدر را درك می كند. داخل كيف شخصیِ محمد تقی جعفری، پلاكي قرار داشت كه اسماء خداوند و نام ائمه علیهم السلام حك شده و همراه آن پلاك، پارچه سبز متبرّک به ضريح امام حسين(ع) بود.

او به سرعت عازم محلي می شود كه لوازم شخصیِ استاد در آنجا قرار داشت. زمان رفت و برگشت، يك ساعت به طول می انجامد و ... هنگام ورود به اتاق استاد در بيمارستان، پرستار خبر فوت ايشان را می دهد.
وي بي تاب و متأثر از اين كه به موقع نتوانسته است درخواست پدر را اجابت كند، وارد اتاق مي شود. جسد استاد جعفری بر روي تخت، و پارچه سفيدي آن را پوشانده بود... او با چشماني اشكبار، پارچه سبز را به صورت پدر گذاشته، ناگهان محمدتقی جعفری چشمان خود را براي لحظاتي اندك باز نموده و پس از لبخندي پر معنا، چشمانش را برای همیشه مي بندد.
سرانجام محمدتقي جعفري پس از عمري تلاش و تكاپو، در تاریخ 25 آبان سال 1377 خورشيدي به رحمت ايزدي پيوست و در شهر مقدس مشهد در حرم مطهر امام رضا (ع) در دارالزهد مبارکه به خاك سپرده شد.
منبع:پایگاه اطلاع رسانی استاد محمد تقی جعفری
ادامه دارد....
vatan آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 14-03-2010, 18:26   #6
کاربر فعال
 
vatan آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: قم
نوشته ها: 282
Thanks: 192
Thanked 233 Times in 121 Posts
پیش فرض RE: زندگی نامه استاد محمد تقی جعفری

[align=center]
استاد محمدتقی جعفری از نگاه دیگران
[/align]
استاد محمدرضا حکیمی

آشنایی اینجانب با علامه بزرگوار، متفکر گرانقدر اسلامی، آیت الله حاج شیخ محمدتقی جعفری تبریزی، به چهل سال از این پیش می رسد.
این آشنایی سپس به شناختی بیشتر پیوست و به دوستی، ارادت اینجانب، به ویژه با مطالعه کتاب «ارتباط انسان ـ جهان» کتابی غنی و ابتکاری و پر ارج و کتاب « تعاون الدین و العلم» و کتاب « مبدأ اعلی» ... و اطلاع هماره از حضور جدّی و تکلیف شناسانه ایشان در مرز پاسداری از دین خدا و مبانی قویم و ارزش های متعالی آن، به منظور نجات نسل های انسانی؛
؛ و هم چنین پشتکار پوینده این عالم مرزبان و فیلسوف و اندیشمند غیر محدوداندیش، در آفاق فرهنگ و اندیشه انسان معاصر، به منظور گسترش باورهای الهی و صیانت آن ها، و ردّ تهاجم های متفاوت در هر دوره . . . و آنگاه پدید آوردن این همه تألیفات گرانقدر در پهنه گسترده فرهنگ غنی و پهناور ایران، و ابعاد گوناگون معارف شناختی، بدان سان که اگر این آثار از آنِ گروهی از دانشوران و عالمان بود، جای گرامیداشت و اعجاب داشت، تا چه رسد که اکنون یک تن به عرضه آن ها پرداخته است؛ آن هم با وجود اشتغال به جلسه های تدریسی و سخنرانی ها و سفرها و مصاحبه های علمی و دینی بسیار. درباره شخصیت علمی استاد علامه جعفری، آنچه بیشتر دارای اهمیت است، جامعیت ایشان است، و نگرش باز، و گذر از محدوده محدودیت آفرینِ محدوداندیشی و تک رشته ای و بسته ذهنی، که دریغا بسیاری از عالمان و فاضلان ما در قلمروهای ویژه خویش بدان سخت مبتلایند.

. . . و ما در این روزگار، یک نمونه از عالمان جامع را می نگریم که به آفاق فکری بس گسترده ای دست یافته اند، و در قلمرو اندیشه از محدوده هایی خاص فراتر رفته اند. آثار فراوان و پر تنوّع ایشان که شماری از آن مورد شناسایی قرار گرفته، گواه صادقی است بر این چگونگی . . . و مشک آن است که ببوید. و این همه برکت علمی و تربیتی، که در طول چند دهــه از زبان و خامه استاد جعفـری ـ چه در ایران و چه در خارج از ایران ـ عرضه گشته، واقعیتی است گویای جامعیتی چشمگیر در غالب ابعاد . یک نگاه به نام های تألیفات ایشان و موضوع های سخنرانی ها و سپس محتوای آن ها، برای تشخیص این ویژگی بسنده است.
. . . و استاد جعفری همواره با پژوهش در افکار گوناگون و تفحّص در کتاب های اندیشمندان مختلف، در صدد بر آمد تا راه شناخت انسان را به سوی درکِ حقایقِ خطاناپذیرِ الهی بگشاید، و «ایمان» و «عمل صالح» را در جامعه استوار سازد، و جامعه را سعادتمند گرداند.
************************************************** **
پروفسور موچوپولوس استاد فلسفه ـ دانشگاه آتن

دغدغه اصلی استاد جعفری، هدف و آینده بشریت بود. محققی بود که تجربه های فراوانی از مسائل و معضلات جامعه معاصر داشت و نمی کوشید که خود را از این مسائل پنهان دارد.
ما به بحث و گفتگو با هم عادت داشتیم، به ویژه درباره تکنولوژی که ساعت های مدیدی به طول می انجامید. او بر این باور بود که: تکنولوژی، عاملی منفی برای تمدن ماست، زیرا به کمال باطن اجازه بروز نمی دهد. من با این نظر مخالف بودم و بر این باور بودم که: در کشور ایران از تکنولوژی بهره گیری شده است، البته در جهت خیر بشر. او پذیرفت که تکنولوژی می تواند بشر را کمک کند، اما به شرط آن که بشر آن را تنها به عنوان ابزار و وسیله به کار گیرد.

این تنها یک مثال بود از سال ها مباحثات عمیق، البته با خصوصیات مختلف. او همواره در طول مباحثات، جلوه گر تفکری دقیق و اراده ای عالی بود. به یاد می آورم رفتار دلپذیر او را با دانشجویانم در دانشگاه آتن. دانشجویان یونانی، نظم کلاس را به هم ریخته بودند و من عصبانی بودم از این که آن ها یک روحانی را در فرهنگ خود می بینند و نیشخند می زنند، چرا که او خود را با زبانی با آن ها مخاطب می ساخت که دانشجویان نمی فهمیدند. اما در طول سخنرانی، دانشجویان توجهی ویژه به سخنرانی کردند و با جذابیت تمام به ترجمه سخنان ایشان گوش دادند. سپس با شوق به این که مطالب فراوانی در حال آموختن هستند، با کف زدن های پیوسته او را تشویق می کردند که تجلیِ پذیرشِ مثبتِ درسهای جعفری بود. او در آن جا به گونه ای الهام آمیز با آن ها ارتباط برقرار کرد. از این رو، فهمیدم این یک هدیه الهی بود که یک استاد تا بدین حد شگفت انگیز باشد.

جعفری سرشار از احساسات عمیق بود. همکاران من در دیدار با او، آن چنان تأثیر پذیرفتند که او را احاطه کرده بودند. این تلقی اینجانب را که با اهمیت است، ارائه می کنم و افتخار می کنم که او دوست من و نماد روحِ اسلامیِ ایران بود. هم چنین، وی استاد برجسته فلسفه اسلامی و ارزش های اخلاقی را از قرآن برگرفته بود. او منتقد اندیشه اجتماعی جهان معاصر و پژوهشگری که هم از ارزش های کهن و هم از ارزش های نوین برخوردار بود.

تأکید می کنم: او در این دیدارها می کوشید این اندیشه ها را برای خارج از ایران در دسترس قرار دهد. اجازه دهید تا بگریم، چرا که او انسانی ارزشمند و در بر دارنده ارزش های همه جانبه ـ نه منحصر به یک موضوع خاص ـ بود. دیدگاه او امیدبخش و رضایت آمیز بود. هرگز او را ناراحت و با چهره ای در هم کشیده ندیدم. او به خوبی می دانست چگونه بر لبانش برای دیگران ـ به ویژه برای خودش ـ تبسّم کند.
************************************************** **
پروفسور دلی کاستاپولوس ـ محقق و استاد دانشگاه آتن

چند سال قبل، به اتفاق دیگر دوستان از یونان با آقای جعفری در منزلشان دیدار و بحث و گفتگوهای فراوانی داشتیم. نگرش های ایشان ـ خصوصاً کتابخانه وی ـ بر ما تأثیرگذار بود. سه سال قبل از رحلتش (سال 1374 خورشیدی) ، به یونان آمده بود و در مجلسی، بیش از دو ساعت با ایشان گفتگو داشتم. من شخصاً دریافتم ایشان فیلسوف واقعاً برجسته ای هستند. او اندیشه ای عالی داشت و نقش مهمی در فلسفه اسلامی ایفا کرد.
پیرامون آخرت شناسی با ایشان گفتگو و بحث داشتم، و بر این اساس، مقاله ای در موضوع «ایمان فراتر از عقل و الحاد در واقعیت جهانی» تهیه کرده ام. هم چنین، ما برای تلاش بیشتر مسیحیان ارتدوکس و مسلمان برای جهان بهتر به توافق رسیدیم.
************************************************** **
زنده یاد اسماعیل(کوزو) ناکایاما ـ ژاپن

او در قله علم و معرفت قرار داشت و در عین حال، با دانشجویان خود و مردم عادی که وقت گرانبهایش را در اختیار آنان می گذاشت، بسیار نزدیک بود. در اوایل دهه 50 هـ . ش من برای اولین بار، علامه جعفری را ملاقات کردم. از آن پس، بیشترین مطالب اصولیِ اسلام و فلسفه اسلامی را از ایشان فرا گرفتم. او نه تنها اسلام را به من آموخت، بلکه راهنمای زندگی من نیز شد. معلومات بی کران ایشان، مانند اقیانوس و عظمت و وقار ایشان، همانند کوه هیمالیا بود.
************************************************** **
پروفسور ولقاریس ـ دانشگاه آتن

... در تمام عمرم کسی هم چون استاد جعفری مرا تحت تأثیر قرار نداده است. در شهر باستانی آتن به جای این که برای خیابان ها نامي انتخاب كنند، در هر گوشه از شهر ستوني نصب كرده و بر روي هر ستون، سه هرمس ـ خداي ارتباطات را ـ نصب مي كردند تا راهنماي افراد باشد.
هرمه ها از آن زمان به عنوان اشخاصي برجسته و راهنمايان مردم معروف شدند. فرزانگاني باهوش كه مردان خدا بودند و هدفشان هدايت خلق بود، هرمه ناميده مي شدند. آنان همواره در حال تحقيق و تفحّص بودند، استعداد و عقل و هوش خود را صرف خدمت به انسانيت و معنويت كرده ، هم چون ستارگاني درخشان ، هدايت انسان را در مسير دشوار زندگي بر عهده داشتند. از اين گونه اشخاص نادر، مي توانم به استاد محمدتقي جعفري اشاره كنم ، كه نه تنها مايه مباهات ايران ، بلكه افتخار جهان است.

... وقتي در مقابل وي قرار مي گيريد، احساس مي كنيد در حضور مردي خدايي هستيد؛ مردي كه به واسطه عقل و روش زندگي اش به خداوند نزديك شده و از او الهام مي گيرد.

... روی هم رفته بایستی گفت: جعفری از شخصیت هایی بود که در جهان بسیار نادرند. او مرجعی بود پیامبرگونه. با وجود گرايش شديد مذهبي اش و رسوم و اصول حاصل از آن ، نداي استاد جعفري ندايي بود در دلِ جهانِ وحشي امروز؛ هشداري بدين مضمون: جهان از مسير انسان دوستي و ارزش هاي مذهبي كه برادري و دلسوزي را تبليغ مي كنند و جهاني مي سازند كه فطرت راستين انسان را پرورش مي دهد، منحرف شده است .

جعفري هرگز كسي را محكوم نمي كرد. او قاضي نبود، بلكه يك معلم بود. به خاطر دارم يك بار از ايشان خواستم نظر خود را درباره جوامع غرب برايم بگويند. سؤال براي ايشان غير منتظره بود، اما در پاسخ گفتند: انسان غربي در تلاش براي فوق بشر شدن ، نتيجه اي جز غير بشر شدن نگرفته است ، زيرا از خدا دور شده و صرفاً بر منطق و توانايي هاي خودش تكيه دارد. استاد محمدتقی جعفري ايمان به خدا را با منطق بشري در هم آميخته بود. روحش قرين رحمت باد.
************************************************** **
پروفسور هیسائه ناکانیشی ـ استاد دانشگاه ناگویا

جوانب گوناگون عظمت استاد جعفری بی شمارند. با این حال، بیش از هر چیز می توانم به دانش گسترده وی در مورد تمدن های اسلامي، نيز ساير تمدن ها، حكمت و بينش عميقش اشاره كنم كه امكان ايجاد آثاري اين چنين دلسوزانه را درباره انسان هاي معاصر او و آينده به وجود آورد. در ديدار و گفتگو با ايشان كاملاً دريافتم: گرماي ذهن و قلب و عظمت نفس او باعث شده كه اين اندازه به ايجاد يك دنياي پر از صلح و همزيستي مسالمت آميز اهميت دهند و چنين ميراث بزرگي براي ما باقي بگذارند.
... دنيا دچار تغييرات چشمگيري شده، به سوي شرايطي خطرناك پيش رفته است . ارزش ها و مفاهيم بزرگي از قبيل: شرافت و كرامت انساني و ميراث بشري مورد بي اعتنايي و حتي انكار قرار مي گيرند. براي احياي اين مفاهيم حياتي انساني ، بايستي تمامي آثار استاد جعفري مورد توجه قرار گيرند و سعي شود فلسفه ايشان مجدداً تفسير گردد تا بتوان از نو، جهاني ايمن تر و صلح آميزتر ساخت .
vatan آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 14-03-2010, 19:09   #7
کاربر فعال
 
vatan آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: قم
نوشته ها: 282
Thanks: 192
Thanked 233 Times in 121 Posts
پیش فرض RE: زندگی نامه استاد محمد تقی جعفری

نكاتي ديگر از زندگی و آراء
الف ـ يكي از ويژگي هاي استاد جعفري ، نظمي بود كه با زندگي اش پيوسته بود. ميزان بالاي عنايت آن فقيد رحيل به مقوله نظم ، آدمي را ترغيب مي كند كه بگويد: نظم با گوشت و خون او عجين شده، در بند بند حركاتش نهادينه بود. توجه به عامل تعهد و لزوم عمل و وفاي به عهد، مجموعه زندگي اين عامل نظم آشنا را در چنان انسجام اعتدال آميزي فرو برد كه در طول سالياني دراز، كم تر زمانی اتفاق افتاد كه امري احياناً خارج از چارچوب عادي و شناخته شده اش اجرا گردد. وي درباره اجراي نظم و لزوم التزام به عناصر نظم آفرين ، اهتمامي وسواس گونه داشت و اساساً آن را يكي از عوامل بسيار جدّي يك حيات منطقي مي دانست . وی از آن جا كه بي نظمي را يكي از عوامل ضرربار عقب ماندگي مشرق زمين و كشورهاي اسلامي مي دانست ، بنابراین اهميتي بي بديل نسبت به آن قائل بود و تا آن جا كه در توان داشت ، آن را جدي گرفت ، گفت و عمل كرد. اين كلام اوست كه دردمندانه مي گويد:

هنگامی که وضع و موقعیت اینگونه جوامع را تحقیق و مورد تحلیل و تفسیر قرار می دهیم، به عواملی بیرون از اختیار مردم این جوامع مي رسيم ، مانند حساسيّت موقعيّت جغرافيايي ـ سياسي ، زورگويي و دخالت قدرت پرستان روزگار. ولي با اين حال نبايد غفلت كنيم كه بي ايماني به نظم يا مسامحه در اجراي نظم ، خود يكي از نيرومندترين عوامل تضعيف شخصيت و هويّت مردم جامعه است كه از اساسي ترين عوامل زمينه ساز مطامع قدرت پرستان جهان خوار مي باشد. جاي بسي تأسف است كه بعضي از اين جوامع با داشتن يك ايدئولوژي فراگير و عقلاني ، به جهت بي توجهي به مسأله نظم ، بر هيچ مبناي صحيحي زندگي نمي كنند!

ب ـ از چهره هاي برجسته علمي كه ارتباط همه جانبه و نسبتاً نزديكي با محمدتقی جعفري داشت ، مي توان به پروفسور محمود حسابي شاگرد آلبرت اينشتين و پدر فيزيك نوین ايران اشاره كرد. اين دو دانشمند، مدت 25 سال تعامل فكري و علمي با همديگر داشتند و روزهاي پنج شنبه يا جمعه هر هفته ، به اتفاق ديگر اساتید، جلسات پر ثمري برگزار مي كردند. از خود استاد جعفری نقل شده است :

من از دوازده سالگی به فلسفه ]و هستي شناسي[ علاقه مند بودم و در نجف نيز با فرهنگ و معارف غربي آشنا شدم . پس از آن كه به تهران آمدم ، دوستان گفتند: در منزل يكي از دانشمندان به نام آقاي دكتر حسابي ، جلسه علمي برقرار است و در آن جلسه ، هم روحانيان مي آيند و هم دانشگاهيان . من هم به آن جلسه رفتم . شب هاي پنج شنبه جلسات ما سيّار، ولي جمعه ها ثابت بود. آن نوع مسائل فيزيكي برايم جالب بود كه همسايه مسائل فلسفي است.

ج ـ همان گونه كه بيان شد، دو اثر بزرگ «تفسير و نقد و تحليل مثنوي» و «ترجمه و تفسير نهج البلاغه»، مهم ترين آثار استاد محمدتقي جعفري به شمار مي روند. وی از دوران تحصيل در نجف به بررسي و مطالعه مثنوي پرداخت و چند سال پس از اقامت در تهران (دهه 40) تدريس آن را نيز در 1344 خورشیدی آغاز نمود.

تأليف و تدوين شرح مثنوي ، حدود پنج سال (از سال 1348 تا 1353 خورشيدي ) به طول انجاميد كه حاصل اين تلاش ها، مجموعه اي به يادماندني در 15 مجلد با نام «تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی» است .

جعفري از ديرباز به افكار و انديشه هاي جلال الدين مولوي توجه جدی و عمیق داشت . از نظر ايشان ، مولوي يكي از انسان شناسان بزرگ جهان اسلام است كه به دليل قرار گرفتن در جاذبيّت شمس تبريزي و پيمودن مراحل و منازل عرفان مثبت ، با تمام دانشمندان و سخنگويان تفاوت هاي اساسي دارد.

وجود نظام (سيستم ) باز فكري در انديشه مثنوي ، گرايش شديد او را به اين كتاب در پي داشت و معتقد بود: جلال الدين مولوی مطالب شگفت آوري ابراز مي دارد كه تا پيش از او در ميان متفكران بشري كم سابقه است .

اما تفسير مثنوي ماجراي ديگري نيز داشت . امتياز اين مجموعه شامخ ، در دهه 60 خورشیدی توسط استاد جعفری به ناشر فروخته شد! به راستي چرا؟ ایشان به علت تغيير محل زندگي ، تصميم گرفت منزل قديمي خود را واقع در خيابان خراسان بفروشد و براي توسعه بيشتر كارهاي علمي و پذيرايي از مراجعان داخلي و خارجي ، خانه وسيع تري تدارك ببيند. لازمه اين امر، تهيه و پرداخت مابه التفاوت آن بود و به علت اين كه ايشان تفاوت مبلغ مزبور را نداشت ، و از قرض كردن و يا پذيرفتن هرگونه كمك مادي ابا داشت ، بنابراین، تنها راه ، انصراف از تدارك و ساخت منزل جديد بود و يا ...
تفسير مثنوي و فروش امتياز آن ، تنها راهي بود كه مي توانست اين مشكل را حل كند ... و چنين شد كه جعفری به اين كار تن داد تا مثل هميشه استقلال مالي خويش را حفظ كند.

د ـ در سال 1359، جواني از او سؤال كرد: شما چرا به فعاليت هاي اجرايي (سياسي ) نمي پردازيد؟ وي در پاسخ این گونه اظهار داشت : فعاليت هاي اجتماعي بر دو نوع است : يك نوع آن ، كارهاي اجرايي است و نوع ديگر كارهاي علمي و فرهنگي ؛ من از عهده كارهاي اجرايي بر نمي آيم . از من كارهاي فرهنگي برمي آيد كه سال هاست به آن ها مشغولم .

از اين موضوع كه بگذريم ، خود او نيز از ورود به عرصه هاي سياسي پرهيز نموده، به فعاليت هاي علمي و بعضي از كارهاي محوري اجتماعي اهتمام جدّي داشت . در همين راستا، يكي از فعاليت هاي ايشان در 20 سال آخر عمر، سخنراني هاي راديويي و تلويزيوني بود كه در محل كتابخانه شخصي و يا در دانشگاه ها و مراكز علمي ايراد مي كرد. وي متن سخنراني ها و جلسات خود را همان درس هايي قرار داده بود كه قبل از اين نيز درباره علوم انساني و معارف اسلامي داشت . او از بابت سخنراني هاي راديويي و تلويزيوني و ديگر سخنراني هاي دانشگاهي كه بنا به درخواست و تقاضاي مخاطباني مشتاق و جويندگاني فراوان از اقصي نقاط ايران صورت مي گرفت ، از هيچ منبعي وجهي دريافت نمي کرد. تمام دارايي او در زمان وفاتش ، يك باب منزل مسكوني بود كه بخش عمده آن به كتابخانه ، جلسات درس ، ديدارهاي داخلي و خارجي ، مراجعات مردم عادي و... اختصاص يافته بود.
ﻫ ـ يكي از شخصيت هايي كه استادجعفري پيرامون افكار و انديشه هاي او مطالعات دقيقي داشت ، برتراند راسل (1970 ـ 1872 م ) فيلسوف انگليسي بود. او بر دو اثر راسل ، شامل : « گفتگوهاي راسل با وودرو وايتBertrand Russell speaks his mind» و«برگزيده افكار راسل Bertrand Russell's Best»، نقد و حواشي سودمندي نوشت و به طور منصفانه ، آراء وي را در مسائل مختلف مورد بررسي قرار داد. شايان ذكر است كه براي اولين بار در سال 1342 خورشيدي بين محمدتقی جعفري و برتراند راسل ، مكاتبات علمي برقرار و پس از آن ، چندين نامه پيرامون مسائل فلسفي و رياضي ميان آن ها ردّ و بدل شد.
و ـ در سال 1997 ميلادي ، با اوج گرفتن بحث هاي مربوط به طرح ژنوم انساني و امكانات آن در زمينه هايي مثل همانندسازي ، سازمان يونسكو از ایشان درخواست كرد با مطالعه و تحقيق پیرامون موضوعات مربوط به آن ، نظر خويش را اعلام دارد. بحث ها و انتقادات جالب استاد در اين زمينه ، در قالب اثري به نام «طرح ژنوم انسانی» به حلیه طبع آراسته شده است . ايشان با وجود حمايت از پيشرفت علم و تأكيد بر مفيد بودن طرح ژنوم در اصلاح گياهان ، دفع نواقص و بيماري هاي انسان و حيوان ، هشدارهاي جدي را نيز در زمينه آزاد گذاشتن بيش از حد فعاليت هاي مربوط به اين طرح ابراز كرده اند.

و ـ در سال 1997 ميلادي ، با اوج گرفتن بحث هاي مربوط به طرح ژنوم انساني و امكانات آن در زمينه هايي مثل همانندسازي ، سازمان يونسكو از ایشان درخواست كرد با مطالعه و تحقيق پیرامون موضوعات مربوط به آن ، نظر خويش را اعلام دارد. بحث ها و انتقادات جالب استاد در اين زمينه ، در قالب اثري به نام «طرح ژنوم انسانی» به حلیه طبع آراسته شده است . ايشان با وجود حمايت از پيشرفت علم و تأكيد بر مفيد بودن طرح ژنوم در اصلاح گياهان ، دفع نواقص و بيماري هاي انسان و حيوان ، هشدارهاي جدي را نيز در زمينه آزاد گذاشتن بيش از حد فعاليت هاي مربوط به اين طرح ابراز كرده اند.

ز ـ از ديگر نكات مهم در افكار استاد جعفري ، اهتمام و توجه به ايجاد يك «فرهنگ جامع جهانی» است . او در اين باره چنين گفته است :

منظور ما از فرهنگ جهانی، همه پدیده ها و عناصر و فعالیت های فرهنگی مردم جوامع دنیا نیست، زیرا در بطن هر جامعه ای مصاديق معيّني براي حقايق فرهنگي وجود دارد كه مخصوص آن جامعه و محصول سرگذشت تاريخي و محيطي و ارتباطات متنوع مردم آن جامعه با خويشتن ، مذهب ، جهان هستي و همنوعان خود است .
مقصود ما از فرهنگ جهاني ، حقايق كلي فرهنگ است ، مانند اصول اخلاقي انساني (نوع دوستي ، گذشت و فداكاري در راه آرمان هاي اعلاي انساني )، قبول حيات شايسته براي همه افراد بشر، قبول حيثيت و كرامت ذاتي براي تمام انسان ها، قبول آزادي معقول (مسئولانه ) براي همگان ، و قبول تلاش جدي براي پيشبرد مقاصد عالي بشر.
بديهي است با برنامه ريزي منطقي چهار موضوع با اهميت و بنيادين (اقتصاد جهاني ، قدرت جهاني ، حقوق جهاني ، سياست جهاني ) مي توان فرهنگ جهاني را پي ريزي نمود. مي دانيم كه همه اديان الهي ابراهيمي كه بر مبناي فطرت پاك انسان ها در طول تاريخ براي بشريت گسترده شده و دين اسلام در بر گيرنده اصولي همه آن هاست ، از تعميم و گسترش چنين فرهنگي حمايت جدي مي نمايد.
ح ـ طرح بحث و گفتگو ميان اديان الهي ، در راستاي يك زندگي مسالمت آميز و برقراري تفاهم زيستي انسان در قرن جديد، از دیگر ابتکارات ایشان محسوب می شود . وي اين موضوع را براي نخستين بار در سال 1362 خورشيدي در حضور جمعي از متفكران اسلامي و آلماني هم چون : پروفسور هانس كونگ ، پروفسور فان اس ، پروفسور دايبر ، پروفسور ماير و ... مطرح كرده، اظهار داشت:
اگر ما پیروان ادیان آسمانی بتوانیم در متن دین فطری الهی که به وسیله حضرت ابراهیم(ع) مطرح شده، تفاهم به وجود بياوريم ، قطعاً جامع مشترك آن اديان را مورد پذيرش قرار داده، مي توانيم همزيستي معقولي داشته باشيم .

به نظر مي رسد، استاد جعفري مدافعي پيشرو در بحث و گفتگو ميان اديان با جهت گيري ضروري و سازنده «همزیستی معقول» بود. وی نظريه خود را دوباره در دي ماه سال 1374 خورشيدي در كنفرانس بين المللي اسلام و مسيحيت در كشور سوئيس ، تحت عنوان : «تجديد نظر در دين جهاني ابراهيمي براي هماهنگي اهل كتاب و توجه آنان به يك وحدت عالي»، مطرح نموده و به صورت علمي ، آن را تبيين و تشريح كرد.

ط ـ يكي از مباحث بسيار مهمي كه در طول حيات خويش به آن مي انديشيد، طرح «عمل و عکس العمل» بود. وي به جدّ معتقد بود هر «عملی» كه در صحنه زندگي به وقوع مي پيوندد، «عکس العمل» آن نيز دير يا زود ظهور خواهد يافت . آن چه او را به اين باور رسانده بود، حوادث اطمينان آوري بود كه در زندگي خويش و ديگر اصناف مردم ، شاهد آن ها بوده و مشاهده كرده بود كه چگونه دست خداوندي از آستين «عکس العمل»ها بيرون مي آيد و زندگي انسان ها را شكل و آرايش مي دهد.

رست از همين منظر، وي قانون «عمل و عکس العمل (کنش و واکنش)» را يكي از براهين اثبات ـ و لااقل ـ وجود ماوراءالطبيعه ذكر مي كرد و تأكيد زيادي روي اين قانون داشت . حتی در برخی از سخنراني ها و برخی جلسات خصوصي ، درباره اين انديشه علمي ، طرح عملي پيشنهاد كرده ، آن را يكي از مهم ترين عوامل سازندگي هاي انساني ذكر كرده است . حال، بشنويد از زبان خود استاد:

داستان کنش و واکنش (عمل و عکس العمل) به اندازه ای ]گسترده و داراي[ نمونه هاي زياد است كه اصلاً آدم نمي داند به كدام يك اشاره كند.
شخصي نزد من آمد و گفت : مي خواهم خدا را ببينم . به او گفتم: اگر خدا را به تو نشان بدهم ، لجاجت نمي كني؟ گفت : نه . گفتم به ]قانون[ «کنش ها و واکنش ها» توجه كن . قطعاً در پشت پرده خبري است كه وقتي نواختي ، خواهند نواخت .
زماني اين پيشنهاد را كرده بودم كه بياييد با يك كار آسان ، يك انقلاب فرهنگي در تمام دنيا ايجاد كنيم . ابتدا بناي يك مجله را پايه ريزي كنيم و سپس از شهرستان ها و روستاهاي ايران ، هركس حادثه اي براي او پيش آمده، سپس عكس العمل آن را ديده است ، براي ما بنويسد. مثلاً اگر كسي يك سيلي زده ، يك سيلي هم خورده است . قطعاً هرچه سن بالاتر برود، از اين حوادث زيادتر ديده مي شود.
مدتي به اين منوال بگذرد، سپس وقتي منعكس شد چنين مجموعه اي (مجله اي ) داير شده، در تابستان وقتي مدارس و دانشگاه ها تعطيل شدند، دانش آموزان و دانشجويان را با ضبط صوت به اين روستاها و شهرستان ها بفرستيد. تصور كرديم يك ميليون از اين قبيل حادثه ها را مي توان در يك نسل چهل پنجاه ساله جمع آوري كرد. يك ميليون حادثه ! تصور كنيد هر حادثه يك صفحه باشد و در كل ، يك كتاب پانصد صفحه اي در نظر گرفته شود. بعد از محاسبه تقريبي ، ملاحظه شد كه دو هزار جلد دايرﺓ المعارف توليد مي شود، مبني بر اين كه نزن ، زيرا خواهي خورد!
اي كساني كه ختم كلمه علم را گرفته ايد و همه چيز را قرباني اين كلمه بيچاره صاف و ساده بي تقصير مي كنيد! همه ما علم را دوست داريم ، ولي از علم چه استفاده اي مي خواهيم بكنيم؟ بسيار خوب ، مي گوييد از نظر علمي تصادف است !؟ اگرچه تصادف محال است ، ولي من قول مي دهم و مي نويسم : تصادفاً يك ميليون حادثه در اين چند سال اتفاق افتاده است كه : زدند، سپس خوردند.
يا سبو يا خم مي يا قدح باده كنند يك كف خاك در اين ميكده ضايع نشود
***
اين جهان كوه است و فعل ما ندا ســـوي ما آيد نــــداهـا را صـــــدا
كُل نَفْس بِما كَسَبَت رَهينَه (هر كسي در گروِ دستاورد خويش است ).
اين قانون كنش و واكنش (عمل و عكس العمل ) را كه عرض كردم ، در تاريخ فقط براي هشدار است تا بدانيد عدالت الهي پشت پرده است و اين جا (عرصه طبيعت ) جاي ]انتقام خدا[ نيست .
ي ـ يكي از تفكراتي كه نشان مي دهد استاد جعفری به مباحث جديد در نظام بين الملل توجه تام و كافي داشت ، مطالعات دامنه دار و تحقيقات ايشان در زمينه حقوق بشر است . در اواسط قرن بيستم ، منشوري در سطح جهاني مطرح شد كه از حقوق مشترك انسان ها سخن مي گفت ، بالطبع او نيز مايل بود از آن آگاهي يابد. از این رو، تحقيق در دو نظام حقوق جهاني بشر را از ديدگاه اسلام و غرب در رديف كاري خويش قرار داد و به پژوهش پرداخت .
نمود بارز آن را در كتابي با همين نام با گرايش تطبيقي دو نظام ، و نمودهاي غير بارز آن در مصاحبه هاي شخصيت هاي خارجي با استاد در كتاب «تکاپوی اندیشه ها»، «ترجمه و تفسیر نهج البلاغه» و «تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی» قابل مشاهده است . در مجموع ، وي حقوق بشر را تكاپويي جالب مي ديد كه هنوز به ثمر نرسيده، نيازمند اصلاحاتي ديگر است .

ك ـ علاقه مندان آثار استاد جعفری به خوبي واقفند كه اغلب ، ايشان پس از ورود به يك مبحث ، بلافاصله يا پس از مدتي كوتاه ، مباحث متنوعي را مطرح مي كرد. اين وضعيت ، به گونه اي بود كه خواننده عادي ، رشته اصلي مطلب را از دست مي داد و حيران و لب گزان ، در جست وجوي يافتن ارتباط نهاني ميان اين مباحث متنوع برمي آمد. شايد هم اگر كم حوصله تر بود، كتاب را مي بست و از ادامه مطالعه آن منصرف مي شد. به نظر مي رسد، عمده علل طرح مباحث متنوع از سوي ايشان ، دو علت زير است :

1 - او به محققان و صاحب نظران توصيه مي كرد كه در بررسي يك موضوع ، چنان چه آن منظر و ديدگاه خاصي كه از آن بر موضوع مورد تفكر مي نگرند، كمكي به روشن شدن و حل موضوع نمي كند، منظر و ديدگاه را تغيير دهند. تعبير خاص وی در اين موارد، واژه «عینک» بود.

ايشان معتقد بود: اگر «عینک حقوقی» نمي تواند باعث رفع ابهام شود، بايد مثلاً «عینک هنری» بر چشم زد. خود استاد، بيش از همه ، از چنين قاعده اي تبعيت مي كرد. از اين رو، در طرح يك موضوع خاص ، عينك هاي گوناگوني بر چشم زده، آن موضوع را از مناظر گوناگوني مورد توجه و بررسی قرار مي داد. از آن جا كه در طول مباحث ، اغلب ، تعويض «عینک»ها براي اشخاصي كه مطالعه و آمادگي كمتري داشتند، مشخص نمي شد، توهّم و خلط مبحث پيش مي آمد. به خصوص اگر توجه كنيم كه براي بررسي هر موضوع ، از هر منظر و با هر عينكي ، مقدماتي خاص براي ورود به بحث لازم است .

2- در شخصيت هايي كه علم ايشان ، ثمره آگاهي هاي والاتري است كه «معرفت» نام دارد، كلام كه نمايانگر تفكراتي جدا از تفكرات معمولي است ، تابع قواعد مرسوم طرح موضوعات ، در علوم تجربي و منطق و علوم انساني نمي شود. معمول چنين است كه ذهن ، براي بيان مطالب مربوط به موضوعات معمولي مورد تفكر، كلمات را به استخدام موضوع درمي آورد. چنين وضعيتي ، در بيان آگاهي هاي عميق حاصل از «معرفت»، شكلي ديگرگونه مي يابد. در اين موارد، به اين علت كه عظمت موضوع مورد تفكر، ذهن را در فروغ خود خيره مي كند، به ناچار ذهن حقيقت دريافت شده را بر كلمات تطبيق مي دهد. بر این اساس، ذهن در بيان حقيقت ناب توسط الفاظ ـ كه وسيله انتقال ما في الضمير است ـ نارسا مي شود.
vatan آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 14-03-2010, 19:43   #8
کاربر فعال
 
vatan آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: قم
نوشته ها: 282
Thanks: 192
Thanked 233 Times in 121 Posts
پیش فرض RE: زندگی نامه استاد محمد تقی جعفری

شواهد و جملاتی کوتاه
در اين قسمت، نمونه هايي از انديشه ها و افكار و نوع دريافت هاي استاد جعفري را از زبان خود ايشان ذكر مي كنيم . لازم به ذكر است اين مطالب از « تفسير و نقد و تحليل مثنوي » و « ترجمه و تفسير نهج البلاغه » انتخاب شده، نیز دخل و تصرفي در آن ها صورت نگرفته است و تنها به عنوان نمونه اي از نحوه بحث و بيان ايشان مورد اشاره قرار مي گيرد. هم چنين ، لزوما ارتباطي ميان آن ها وجود ندارد و تنها گوشه هايي از تفكرات عمومي ايشان از خلال آن ها ساطع است .

[align=center]جملاتي از تفسير و نقد و تحلیل مثنوي[/align]
1- متفكرين تماشاگر، انديشمندان تجريدپرستند، همچنانكه درون بين هاي تماشاگر، هواخواهان عرفان منفي مي باشند.
2- شخصي كه تنها نيروي انديشه را به كار ببندد و جز انديشه ، فرصت فعاليّت به هيچ يك از قواي دروني ندهد، مانند اين است كه فقط يك عينك به چشم دارد.
3- در اثر بعضي از معاصي ، نه تنها وجدان از فعاليت مي ايستد، بلكه گويي وجدان نابود گشته و يك فعاليّت در انسان بروز كرده است .
4- بخنديم ، امّا سرمايه خنده ما، گريه ديگران نباشد.
5- جهان يا انسان بدون حركت ، مساوي است با نيستي .
6- در بازارِ پر آشوب نيمه دوّم قرن بيستم ، بيست و يكمين تمدّن ، همه چيز انسان و انسانيت را در صورت كالا به معرض فروش درآورده است .
7- دواي جهالت هاي بشري ، سؤال است . بياييد آنچه را نمي دانيم ، سؤال كنيم و تا بتوانيم ، سؤال ها را بي جواب نگذاريم .
8- وجدان تاريخ ، همواره قلمي براي كشيدن خطّ سرخ به اباطيل و مزخرفات و اسماي دروغ گويان آماده كرده است .
9- نازپروردگان در همه تاريخ ، معتكفان آشپزخانه ها بوده اند.
10- آري ، تنها يك مسئله اساسي مطرح است . اين مسئله عبارت است از: تشخيص سايه وجود از اصل وجود...
11- بهشت ، انعكاسي از موجوديّتي است كه انسان در اين زندگاني تحصيل كرده است : از محقّرترين لذايذ گرفته تا لقاء الله و رضوان الله و ايّام الله .
12- اگر انسان ها مي دانستند كه عامل اساسي ترين خنده هاي آنان ، هماهنگي مرموزي با گريه هاي آنان دارد، عظمت ديگري داشتند.
13 - جامعه صنعتي ، معبدي است كه قرباني مي خواهد.
14- به عقيده ما، بشر يك ميليون اشتباه ندارد، بلكه تنها و تنها، يك اشتباه مرتكب شده است و آن اين است كه : هدف و ايده آل زندگي خود را نمي داند.
15- كسي كه حيات را نمي شناسد، نمي تواند از حيات واقعي برخوردار شود.
16- جان آدمي ، در زنداني است كه كليدش در دست خود اوست .
17- زندگي بي محور و فاقد اصل ، نتيجه اي جز فرو رفتن در تناقضات و مبارزه با خود در بر ندارد.
18- اگر يك انسان نتواند اصل تعهد را در زندگاني خويش قبول كند، مانند اين است كه نمي داند از كجا آمده است .
19- اعتقاد به خداوندي كه نقشي در زندگي معتقد ندارد، اعتقاد نيست ، بلكه نوعي از پديده هاي دروني است كه تشريفات رواني ناميده مي شود.
20- بي اعتنايي به وضع انسان ها، درست شبيه به بريدن جزء از مجموع پيكر است .

[align=center]برداشت هايي از تفسير نهج البلاغه [/align]
جلوه والاي نهج البلاغه

سخنان نهج البلاغه جلوه والایی از ابعاد گوناگون یک انسان پوینده در مسیر کمال برین است. طبیعی است که این سخنان ، توهّمات بي پايه و جزئيّات زودگذر و ذوق پردازي هاي شاعرانه و افسانه گويي هاي تخديركننده نيست . محتويات اين سخنان ، به همان اندازه واقعيّت دارد كه انسان در طبيعت وابسته به آفريننده طبيعت ، مي تواند راه هدف اعلاي زندگي خويش را در پيش گيرد.

جامعه اي كه علي را جدّي نگيرد ...
آری، بدون مبالغه و تأثرات از احساسات لذت بار ولی بی اساس و زودگذر، با کمال صراحت و جدیت می گوییم: طرز تفكّرات و رفتار اميرالمؤمنين(ع) در ارتباطات چهارگانه : 1- ارتباط انسان با خويشتن 2- ارتباط انسان با خدا 3- ارتباط انسان با جهان هستي 4- ارتباط انسان با همنوع خود، از بهترين دلايل اثبات هدفدار بودن هستي و انسان است ؛ هدفي كه بالاتر از لذايذ و امتيازات زندگي مادي آدمي است .

جامعه اي كه شخصيتي مانند اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب(ع) را كه همه گفتارها و كردارها و انديشه هايش حقّ بوده، جدّي نگيرد و موجوديّت خود را به وسيله تعليم و تربيت او تكامل نبخشد، بديهي است با چه نتايجي مواجه خواهد گشت . اگر بشريّت با اين قيافه ملكوتي از نزديك آشنا بود و از تعليم و تربيت او برخوردار مي شد، امروزه كمال او به كجا رسيده بود؟

زندگي بدون نظم ...
زندگی بدون نظم، مساوی زندگی بی قانون و اصل است که مساوی بی هویتی زندگی است. روشن ترین و محكم ترين دليل بر ضرورت نظم در زندگي ، قانون مندي همه اجزاء كوچك و بزرگ جهان هستي است كه زندگي آدمي هم يكي از آن هاست . كسي كه انتظار دارد مي توان زندگي را بدون نظم سپري كرد، در حقيقت منكر قانون حاكم بر هستي بوده، هيچ چيز را شرط هيچ چيز نمي داند! اين، همان كوري است كه با وجود آن ، امكان ديدن و دانستن هيچ چيزي وجود ندارد. به جرأت مي توان گفت : نيرومندترين عامل تخريب زندگي ـ چه فردي و چه اجتماعي ـ همين بي اعتنايي به نظم است كه معلول جهل يا بي اعتنايي به قانون مندي حيات است كه جزئي بسيار بااهميت از كيهان منظم و قانون مند است .

من گمان نمي كنم ...
آن چه موضوع بحث و بررسی ماست، این است که: آیا این تفسیرکنندگان می توانند خود را مجاز بدانند پرونده انسان را در آن انعكاسات و مكانيسم خلاصه نموده و حقيقتي را به نام انسانيّت ، از انسان ها منها كنند؟! يا آن اندازه بي اهميّت تلقي كنند كه گويي چنين حقيقتي وجود ندارد؟!

من گمان نمي كنم آن مغزهاي مقتدر كه در قلمروِ علوم انساني به آن همه معلومات مفيد دست يافته اند، خود را براي نفي انسانيّت انسان مجاز بشمارند. ما به عنوان نمونه ، حدود 950 مشخصّه انساني را ]در جلد اول ترجمه و تفسير نهج البلاغه[ متذكر شديم و اثبات كرديم هيچ ماشيني اگرچه به عظمت نهايي برسد، نمي تواند داراي آن مختصّات باشد.

سكوت ؛ جواب راسل !
و کدامین وجدان و اندیشه ای است که به احساسات خوشایند درباره مسائل اخلاقی کفایت بورزد و نگوید: چرا و به كدامين علّت ، از لذايذ و نيروهاي طبيعي كه دارم ، در خدمت انسان ها صرف نظر كنم ؛ انسان هايي كه نه امتيازي براي عشق ورزيدن دارند و نه يك عامل ماوراي طبيعي (خدا) محبوبيّت آنان را اثبات كرده است . اين، همان معمّاي ناگشودني است كه در سال هاي گذشته (1342 خورشيدي ) كه با برتراند راسل مراسلات علمي و فلسفي داشتيم ، مطرح نموديم و ايشان پاسخي براي حلّ اين معمّا نداشتند.

از آن هنگام که در دیدگاه نوع انسانی، حقیقتی به نام «قانون» نمودار شده، مفهوم «عدالت» نیز برای او مطرح گشته است ، زيرا عدالت عبارت است از: رفتار مطابق قانون . اين تعريف كه به نظر ما يكي از جامع ترين تعريفات براي عدالت است ، مي تواند شامل همه رفتارها و پديده هاي عادلانه باشد. گمان نمي رود يك انسان عاقل پيدا شود و معناي قانون و عدالت و اهميتِ اساسي آن دو را درك كند، با اين حال عاشق عدالت نشود.
عدالت است كه واقعيّت را از ضد واقعيّت تفكيك مي كند.
عدالت است كه طعم حياتي قانون را به ما مي چشاند.
عدالت است كه انسان را از حيوان جدا مي سازد.
عدالت ، حيات است و ظلم مرگ و نابودي .

فرد و جامعه اي كه عدالت را به شوخي و مسخره بگيرد، قوانين جبري جهان هستي و حيات ، آن فرد و جامعه را زير پنجه هاي پولادين خود به طور جدي متلاشي خواهد ساخت .
فرد و يا جامعه اي كه عدالت را وسيله خودكامگي ها قرار مي دهد، حيات واقعي خود را بازيچه فضولات زندگي حيواني قرار داده است .

...گوش فرا نخواهم داد!
عشق به عدالت، بدون عشق به حیات، خیالی بیش نیست. من هرگز به پند و اندرز و شعر و اصطلاح بافی کسی كه نتوانسته است حيات را شايسته عشق معرّفي كند، ولي مي خواهد عدالت را معشوق انسان ها قلمداد كند، گوش فرا نخواهم داد. زيرا عشق به عدالت يا هر چيز ديگر، پديده اي از لذّت را در بر دارد كه جالب ترين خواسته خودمحوري است؛ در صورتي كه حيات به معناي واقعي ، فوق خودخواهي و خودمحوري مي باشد، زيرا حيات واقعي كه در يك فرد به جريان مي افتد، با حيات ديگران نيز مشترك است ، و اساسي ترين مختصّ حيات ، تعديل و تصعيدِ خودمحوري به سود انسان محوري است كه رو به كمال دارد. همان گونه كه ملاحظه مي شود، اشتراك با حيات ديگران و لزوم تعديل و تصعيد، با لذّت جويي سازگار نمي باشد.

همين لحظه كه اين كلمات را مي نويسم ...
دینامیسم حیات جانداران از آغاز حرکت در این کره خاکی، احساس و صیانت خویش از تلف شدن و دفاع از حیات و آماده کردن محیط مناسب براي زندگي مطلوب خود و توليد مثل و ... تا همين لحظه كه اين كلمات را مي نويسم ، واقعيّت ثابت ـ نه سكون فيزيكي و شيميايي ـ دارد، اگرچه ميلياردها ميليارد جاندار سر از خاك بركشيده و سپس روانه خاك مي شوند.


فضل و عدل به قول مولوي ، و تشنگي به كمال و شرافت انساني ، احساس تعهّد در زندگي و لزوم عدالت و مطلوبيّت علم و هنر، از قديمي ترين دوران زندگي انساني واقعيّت ثابت دارند؛ با اين كه ميلياردها انسان و ده ها تمدّن و فرهنگ و جامعه هاي متنوع ، چونان مهمانان چند روزه خوان گستردهء طبيعت ، از اين مهمانسرا درگذشته اند.

متفكّر همه جانبه اي را نديده ام كه ...
اینجانب در امتداد مطالعاتی که داشته ام، جز افراد بسیار معدود، دانشمند و فیلسوف و متفکر همه جانبه ای را نديده ام كه صراحتا يا تلويحا اشاره اي به محدوديّت و نسبيّت علم و جهان بيني خود نداشته باشد. حتّي آن عده بسيار معدود هم كه ادعاي علمشان گوش فلك را كر مي كند، ميدان علم خود را در پديده ها و مصاديق تحقّقي نمي توانند انكار كنند. به اين معني كه جهان بيني و انسان شناسي خود را با مشتي كليّات قاطعانه ارائه مي دهند و آن گاه مي گويند: اجزاء طبيعت و روابط ميان آن ها و ابعاد و استعدادهاي انسان ، تدريجا كشف خواهد شد!

شايد اغلب صاحب نظران مطّلع مي دانند كه بعضي از مكتب ها كه در روش دگماتيسم (جزمي و قطعي ) مشهورند، وقتي به مجهولاتي مي رسند و مي بينند درباره آنها چيزي نمي دانند، فورا حواله به آينده نموده و مي گويند: اين مجهولات را آينده كشف خواهد كرد. البته ما منكر گسترش علم از گذشته به آينده نيستيم . به قول مولوي :

هين بگو تا ناطقه جو مي كَنَد تا به قرني بعد ما آبي رسـد
گر چه هر قرني سخن نو آوَرَد ليك گفت سالفان ياري كند

ولي بايد بدانيم هر كشف تازه اي در طبيعت شناسي و انسان شناسي ، دگرگوني خاصّي در تعريفات و دلايل كلاسيك ما وارد مي سازد و در اين تغيير و دگرگوني كه مسلّما به تغيير در تفكّرات جهان بيني منجر مي شود، چون و چراهاي تازه تري براي ما نمودار مي گردد و در نتيجه ، خرافي بودن مطلق گويي هاي ما را در هر دوره اي از گذرگاه علم و جهان بيني به خوبي اثبات مي كند.

انساني كه هنوز ...
آن انسانی که هنوز آن چه را كه به خود نمي پسندد ، بر ديگران مي پسندد و هنوز آن چه را كه به خود مي پسندد، بر ديگران نمي پسندد، از عرفان الهي هيچ بهره اي نخواهد برد. آن كس كه هنوز نمي داند توقّع نتيجه بدون كار، بزرگ ترين عامل تباهي اخلاقي انساني است و هنوز طعم نظم را در كار نچشيده است ، از عرفان به جز حالات لذايذ رواني زودگذر نصيبي نخواهد داشت . تا يك انسان از صفات نيكوي خيرخواهي ، خيرانديشي ، صبر، شكيبايي و ظرفيت در برابر رويدادهاي سخت و هنگام روي آوردن امتيازات برخوردار نباشد، از گرديدن عرفاني واقعا محروم خواهد ماند. از يك جهت مي توان گفت چون عرفان اسلامي عبارت است از: تخلّق به اخلاق الله ، لذا توقع اين مقام عالي بدون تخلّق به اخلاق فاضله كه مقدمه لازم آن است ، امكان پذير نمي باشد.


دموكراسي تفسير نشده
باید از آن حمایتگران رهایی و بی بند و باری و واگذارکنندگان انسان به حال خود پرسید: آیا سقوط تعهدها و پيمان ها از اعتبار و ارزش ، به اصول عاليه مذهب و اخلاق والاي انساني مستند است يا به آن بيماري مغزي و رواني كه ضرورت تقيّد به اصول انساني را از بين برده است؟! شما هر چيزي را كه فراموش كنيد و حتي اگر شخصيت خودتان را زير پا بگذاريد، نمي توانيد ضرورت مفيد بودن عمل به تعهدها و پيمان ها را ـ خواه تعهد و پيمان ميان افراد، خواه ميان فرد و گروه و ميان فرد و جامعه و ميان جوامع را با يكديگرـ فراموش نماييد و به زير پا بيندازيد. با اين حال ، انسان هاي رها شده از اصول عاليه مذهب و اخلاق ، امروز كم ترين ارزشي به تعهدها و پيمان ها نمي دهند.

همين ساعت كه اين جملات را مي نويسم ، در همين روز (4/1/1367 هـ . ش) بر خلاف تمامي مقررات و قوانين بين المللي ، موشك هاي وحشتناك و مرگبار، يكي پس از ديگري مناطق مسكوني ـ يعني خانه ها و كاشانه هاي مردم را كه براي زندگي ساخته و آباد كرده اند ـ به تلّي از ويرانه ها مبدل مي كند و با شكستن چراغ هاي زندگي پير و جوان و كودك ، زن و مرد، بيمار و تندرست را در مدارس ، مساجد و بيمارستان ها، آن ها را خاموش مي سازد.

همين روزها، چند نفري در اتاقي نشسته و درباره پديده قدرت و ناتواني شرم آورِ بشر از استفاده صحيح و منطقي از آن بحث مي كرديم كه ناگهان صداي بسيار مهيب انفجارِ يك موشك ، براي لحظاتي گفتگوي ما را قطع نمود و همگي به روي هم خيره مي نگريستيم كه هم اكنون عده اي ] انسان[ بي گناه به خاك و خون درغلطيدند. در همين حال ، يكي از دوستان كه اهل فضل و دانش است، وارد شد و گفت : ديشب حادثه اي را ديده ام كه هم تفسيركننده دموكراسي كه ترقي و تمدن بشري را اثبات مي كند بود و هم تفسيركننده سوسياليسم كه با جبر تاريخ وارد عرصه زندگي انسان ها شده است . اين حادثه ، انفجار يك موشك ويرانگر در نزديكي خانه ما بود. پس از آرام كردن خانواده خودم ، به سرعت به طرف جايگاه اصابت موشك رفتم ؛ منظره بسيار هولناكي را ديدم كه توانايي توصيف آن را ندارم و گمان نمي كنم ضربه رواني آن حادثه در درونم ، تا نفس هاي واپسينم زايل شود. تلّي از خاك را ديدم كه همه افراد يك خانواده را در خود دفن كرده بود و تنها سر كودكي شيرخوار با انگشتان كوچك يك دستش ، بيرون مانده بود. آهسته و بسيار ملايم خاك ها را از پيرامون آن سر كنار زدم و صورت كودك پيدا شد. در حالي كه دهان او باز ]بود[ و پستانكش در فاصله كمي ديده مي شد، با خود گفتم : اي كاش ، صدايم بلند بود و به گوش قانون نويس ها و سازمان هاي بين المللي حمايت از انسان ها مي رسيد كه آقايان ، تشريف بياوريد! و پاسخ اين كودك را كه براي سؤال از شما دهان باز كرده، بدهيد. ولي هيهات !

يكي از حاضران جلسه گفت : شما كجاييد؟ اصلا معلوم است چه مي گوييد؟ مگر آنان نمي دانند در اين جا چه مي گذرد؟ اگر شما فقط يك شب و روز، آن چه را كه رسانه هاي دنيا مي گويند، گوش بدهيد، خواهيد ديد همان كساني كه با فروش اسلحه براي خونريزي ، كاخ آمال زندگي خود را بنا مي گذارند، خبر و خط مي دهند. بسيار خوب ، حالا من مانع بحث شما نشوم ، ادامه بدهيد آيا مي توان راهي پيدا كرد كه آدمي با آن همه ادعاهايش كه به تكامل رسيده و تمدن به وجود آورده است ، هنگام رسيدن به قدرت ، مبدل به حيواني ناتوان نگردد و آن قدرت را در مسير سازندگي به كار بيندازد؟

بر بالين يك بيمار
هر اندازه فاصله بین ناظر و جسم متحرک زیادتر باشد، حرکت آن جسم کندتر می نماید. حقیقت این است که با اين كه سازنده كشش زمان در كارگاه مغز ماست و ما مي توانيم عبور طناب ممتدّ زمان را در درون خود احساس نموده و چگونگي شتاب و كندي آن را به طور مستقيم دريافت كنيم ، با اين حال ، به ندرت اتّفاق مي افتد چنين توجّه عميقي به درون داشته و واقعيّت گذشت زمان را به خوبي دريابيم .

آري ، فقط در آن هنگام كه پس از سپري شدن ساليان عمر به عقب بر مي گرديم ، تا حدودي سرعت گذشت زمان را درك مي كنيم . فراموش نمي كنم روزي بر بالين يك بيمار نشسته بودم كه حدود نود سال از عمرش گذشته بود و دو روز بعد از دنيا رفت . در آن روزي كه هنوز هوش و درك خود را از دست نداده بود، از وي پرسيدم : ساليان گذشته عمر خود را چگونه درك مي كنيد؟ او پلك هاي چشمش را روي هم گذاشت و فورا باز كرد و گفت : «چنین چیزی و با چنین سرعتی».
vatan آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 14-03-2010, 19:46   #9
کاربر فعال
 
vatan آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
محل سکونت: قم
نوشته ها: 282
Thanks: 192
Thanked 233 Times in 121 Posts
پیش فرض RE: زندگی نامه استاد محمد تقی جعفری

لیست آثار استاد
# اخلاق و مبانی
وجدان
اخلاق و مذهب

# ادب و ادبیات
مبدأ اعلا
از دریا به دریا (كشف الابيات مثنوي مولوي)
سه شاعر(حافظ ، سعدي ، نظامي )
تحليل شخصيت خيام

# اندیشه های مولوی
تفسير و نقد و تحليل مثنوي (15 جلد)
مولوي و جهان بيني ها
علل و عوامل جذابيت سخنان مولوي
فکرواره مثنوی

# انسان و جهان شناسی
ارتباط انسان - جهان
ايده آل زندگي و زندگي ايده آل
فلسفه و هدف زندگي
آفرينش و انسان
شناخت انسان در تصعيد حيات تكاملي
انسان در افق قرآن
حرکت و تحول از دیدگاه قرآن (به انضمام انسان در افق قرآن)

# بررسی و نقد
بررسي و نقد نظريات دیوید هیوم در چهار موضوع فلسفي
توضيح و بررسي مصاحبه برتراند راسل - وايِت
بررسي و نقد برگزيده افكار برتراند راسل
بررسي و نقد كتاب «سرگذشت اندیشه ها»

# حقوق سیاسی
حقوق جهاني بشر از ديدگاه اسلام و غرب
حكمت اصول سياسي اسلام

# زیبایی شناسی و هنر
زيبايي و هنر از ديدگاه اسلام
موسيقي از ديدگاه فلسفي و رواني

# عرفان و معرفت
عرفان اسلامي

# علوم جدید
بررسي فقهي و حقوقي طرح ژنوم انساني

# فقه
رسائل فقهي (منابع فقه )
الرضاع
تعبد و تعقل در فقه اسلامي

# فلسفه (مضاف و مطلق)
همگرایی دین و دانش
نهاﻳﮥ الادراك الواقعي بين الفلسفه القدیمه والحدیثه
تحقيقي در فلسفه علم

# فلسفه عملی
ترجمه كامل نهج البلاغه
شناخت از ديدگاه علمي و قرآن

# کلام و کلام جدید
الامر بين الامرين
جبر و اختيار
فلسفه دين

# معارف مکتبی
نيايش امام حسين(ع) در صحراي عرفات
امام حسين(ع) شهيد فرهنگ پيشروِ انسانيت
امید و انتظار

# نهج البلاغه
ترجمه و تفسير نهج البلاغه (27 جلد)
ترجمه كامل نهج البلاغه

# پرسش و پاسخ
تكاپوي انديشه ها (2 مجلد)
در محضر حكيم
حيات معقول

# کلیات
مجموعه مقالات
پيام خرد
طرحي براي انقلاب فرهنگي
فرهنگ پيرو، فرهنگ پيشرو
vatan آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
محمد, نامه, استاد, تقی, جعفری, زندگی


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 00:46 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1