شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > شخصيت های مرتبط با جهان اسلام


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 14-07-2012, 13:03   #1
مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان
 
محبّ الزهراء آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: ماه
نوشته ها: 17,016
Thanks: 31,941
Thanked 50,449 Times in 14,794 Posts
پیش فرض فضیلت های فراموش شده(شرح حال آخوند ملا عباس تربتی)

دوستان بزرگوار توصیه میکنم حتما کتاب را مطالعه بفرمایند...


فضیلت های فراموش شده





فضیلت‎های فراموش شده شرح حال حاج آخوند ملا عباس تربتی است. این کتاب را فرزند ایشان شیخ حسینعلی راشد از وعاظ شهیر نگاشته است. این کتاب با استقبال فراوان روبه رو شد. انتشارات اطلاعات با مقدمه‎ی طولانی جلال رفیع این کتاب را چاپ کرد و تا کنون بیش از بیست و پنج بار تجدید چاپ شده است. با هم گوشه ای از این کتاب را مرور می‎کنیم:




مردی بود از دنیا گذشته و همیشه و در همه کار در یاد خدا و برای خدا. ایمان محکمی به خدا و به پیغمبر و روز قیامت داشت که احتمال خلاف آن حتی در خاطرش نمی‌گذشت. به همین جهت شب و روز دقیقه‌ای از انجام وظایف دینی و تکالیفی که بر گردن خود احساس می‌کرد غفلت نمی‌ورزید و لحظه‌ای از عمر خود را ضایع نمی‌کرد و به باطل نمی‌گذراند. آن‌چه عبادت بود از واجب و مستحب در تمام عمر انجام داد و هرگز مرتکب هیچ گناه کبیره وصغیره‌ای نشد، به طوری که می‌توان گفت حتی فکر گناه هم از خاطرش نمی‌گذشت.

امضای محبّ الزهراء




طاعـــــــت از دست نیاید ، گنهی باید کرد
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد


!






بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .
محبّ الزهراء آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to محبّ الزهراء For This Useful Post:
قدیمی 14-07-2012, 13:05   #2
مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان
 
محبّ الزهراء آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: ماه
نوشته ها: 17,016
Thanks: 31,941
Thanked 50,449 Times in 14,794 Posts
پیش فرض


پدرم را هر کسبه هر مجلس روضه‌ای که دعوت می‌کرد خواه آن کس خان ولایت بود و مجلسی با شکوه داشت با پیر زن فقیری که در کلبه خودش مجلس برپا کرده بود همه را می‌پذیرفت و مانند نماز خواندن برخود واجب می‌دانست که برود و تا حدی که می‌تواند آن‌ها را موعظه کند و مسائل دینی آن‌ها را برای‌شان بگوید و هر کس که فوت می‌کرد خواه از اعیان شهر یا کم‌ترین فقیر به او اطلاع می‌دادند، برای حاضر شدن در محل غسل و کفن و دفن اومی‌رفت و مسائل را با همه مستحبات برای غسال‌ها می‌گفت و.. و از هیچ کس در مقابل هیچ یک از این کارها را از لحاظ شرعی بر خودش واجب می‌دانست که انجام بدهد و گذشته از آن احساس ننگ و عار و خفت می‌کرد که در مقابل این کارها پول بگیرد.


پیش از نام خودش کلمه‌ی الاحقر و مانند اینها نمی‌گذاشت و تمام صفحه‌ی کوچک آن کاغذ را از نوشته پرمی‌کرد و هیچ کنارش را سفید نمی‌گذاشت زیرا آن را اسراف میدانست و آن کاغذ کوچک را تا می‌کرد وهم‌چنان بدون پاکت به دست صاحب حاجت می‌داد و همیشه اشخاصی که به آن‌ها نامه می‌نوشت ترتیب اثرمی‌دادند. اگر کسی را توقیف کرده بودند رها می‌کردند و اگر از کسی جریمه‌ای می‌خواستند، می‌بخشیدند و اگر آن کس مدیون بود مهلتش می‌دادند.

امضای محبّ الزهراء




طاعـــــــت از دست نیاید ، گنهی باید کرد
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد


!






بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .
محبّ الزهراء آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 14-07-2012, 13:07   #3
مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان
 
محبّ الزهراء آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: ماه
نوشته ها: 17,016
Thanks: 31,941
Thanked 50,449 Times in 14,794 Posts
پیش فرض

• لباسش در همه عمر مانند همان لباس مردم ده خود ما بود.جبه و شلوار و پیراهن و شال کمر و شال پدرم همه کرباس سفید بود.همه‌ی این‌ها از پنبه‌ای بود که در مزرعه خود ما یا مزرعه متعلق به عمه‌ام به عمل می‌آمد و تا زمانی که در ده می‌بودیم مادرم و پس از آن‌که ما به شهر آمدیم عمه‌ام پنبه را می‌رشتند و پارچه‌اش را با همان وسائل ساده‌ای که در روستاها داشتند می‌بافتند. کفشش در تابستان گیوه‌های تخت کلفت بود ازنوعی که مردم کارگرمی‌پوشیدند





زمانی که در شهر بود بعد از نماز و منبر صبح معمولا سه یا چهار درس می‌گفت.گاهی در همان مسجد و گاهی در حجره‌ی مدرسه. و در آن اثنا ارباب رجوع را نیز می‌پذیرفت و جواب آنها را میداد و اگر پولی می‌خواستند و استحقاق شرعی داشتند به آن‌ها کمک می‌کرد.این سه وعده نماز در مسجد با سه منبر، برنامه های همیشگی در شهرو ده و حضر و سفر، و حتی اگرنمی‌شد به مسجد برود، در خانه بود. ما بین این‌ها را برنامه‌های متفرقه‌ی دیگر پر می‌کرد. چنان‌که تمام اوقات شبانه‌روزش همیشه پر بود و وقت خوابش بسیار کمبود و آن خواب اندک بسیار سبکبود.درست مصداق این آیه‌ی کریمه قرآن بود :”تتجافی جنوبهم عن المضاجع” یعنی پهلوهای آنها به بستر خواب نمی‌چسبد.




از خصوصیات مرحوم حاج آخوند این بود که اهل بحث و جدل نبود.او دین را برنامه‌ی عمل می‌دانست نه وسیله‌ی بحث و جدل ومی‌دانست کسانی به بحث می‌پردازند که نمی‌خواهند عمل کنند. .. مردم ده ما می‌گفتند: ما پیغمبران را که ندیده‌ایم اما گمان نمی‌کنیم که آن‌ها هم بیش از همین کارهای حاج آخوند داشته‌اند.

امضای محبّ الزهراء




طاعـــــــت از دست نیاید ، گنهی باید کرد
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد


!






بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .
محبّ الزهراء آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 14-07-2012, 13:09   #4
مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان
 
محبّ الزهراء آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2010
محل سکونت: ماه
نوشته ها: 17,016
Thanks: 31,941
Thanked 50,449 Times in 14,794 Posts
پیش فرض

از جمله چیزهایی که ما (افراد خانواده)از او دیدیم وهم‌چنان برای ما مبهم ماند یکی این است که پدرم در روزیک‌شنبه ۲۴ مهرماه سال ۱۳۲۲ شمسی هجری مطابق با ۱۷ شوال سال ۱۳۶۲ قمری هجری در حدود دو ساعت ار آفتاب گذشته درگذشت در حالی‌که نماز صبحش را هم‌چنان که خوابیده بود خواند و حالت احتضار به او دست داد و پایش را رو به سوی قبله کردند و تا آخرین لحظه‌ هوش‌یار بود و آهسته کلماتی می‌گفت، مثل این‌که متوجه جان دادن خودش بود و آخرین پرتو روح با کلمه‌ی لا اله الا الله از لبانش برخاست. درست روز یک‌شنبه‌ی هفته‌ی پیش از آن بعد از نماز صبح رو به قبله خوابید وعبایش را بر روی چهره‌اش کشید، ناگهان مانند آفتابی که از روزنی بر جائی بتابد یا نورافکنی را متوجه جایی گردانند روی پیکرش از سر تا پا روشن شد و رنگ چهره‌اش که به سبب بیماری زرد گشته بود متلالؤ و شفاف گردید چنان‌که از زیر عبای نازک که بر رخ کشیده بود دیده می‌شد و تکانی خورد و گفت: سلام علیکم یا رسول الله. شما به دیدن این بنده‌ی بی‌مقدار آمدید. پس از آن درست مانند این که کسانی یک به یک به دیدنش می‌آیند بر حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و یکایک ائمه تا امام دوازدهم سلام می‌کرد و از آمدن آن‌ها اظهار تشکر می‌کرد. پس بر حضرت فاطمه زهرا علیها السلام سلام کرد.سپس بر حضرت زینب سلام کرد ودر اینجا خیلی گریست و گفت: بی بی من برای شما خیلی گریه کرده‌ام. پس بر مادر خودش سلام کرد و گفت: مادر از تو ممنونم، به من شیر پاک دادی و این حالت تا دو ساعت از آفتاب برآمده دوام داشت.پس از آن آن روشنی که بر پیکرش می‌تابید از بین رفت وبه حال عادی برگشت و باز رنگ چهره به همان حالت زردی بیماری عودت کرد و درست در یک‌شنبه‌ی دیگر در همان دو ساعت، حالت اختضار را گذرانید و به آرامی تسلیم گشت. در یکی از روزهای هفته مابین این دو روز من به ایشان گفتم که ما از پیغمبران و بزرگان چیزهایی به روایت می‌شنویم و آرزومی‌کنیم که ای کاش خود ما می‌بودیم ومی‌فهمیدیم. اکنون بر شما که نزدیک‌ترین کس به من هستید چنین حالتی دیده شد.من دلم می‌خواهد بفهمم که این چه بود؟ سکوت کرد و چیزی نگفت.دوباره وسه باره با عبارت‌های دیگر تکرار کردم باز سکوت کرد. بار چهارم یا پنجم بود که گفت: “اذیتم نکن حسینعلی” گفتم قصد من این بود که چیزی فهمیده باشم. گفت:من نمی‌توانم به تو بفهمانم، خودت بروبفهم.




التماس دعا

امضای محبّ الزهراء




طاعـــــــت از دست نیاید ، گنهی باید کرد
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد


!






بعداز اين لطفي ندارد حکـمراني بر دلم
شهر ويـران گشته فرماندار مي خواهد چه کار . . .
محبّ الزهراء آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to محبّ الزهراء For This Useful Post:
قدیمی 14-01-2014, 15:34   #5
مدیر ارشد انجمنهای نور آسمان
 
خادم الزینب آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Oct 2010
محل سکونت: مازندران
نوشته ها: 13,468
Thanks: 7,301
Thanked 27,121 Times in 7,240 Posts
پیش فرض

متن زير از قسمت ها يي از متن کتاب است.



ايمان محکمي به خدا و پيغمبر و روز قيامت داشت که احتمال خلاف آن حتي در خاطرش نمي گذشت.
آنچه عبادت بود از واجب و مستحب در تمام عمر انجام داد و هرگز مرتکب هيچ گناه کبيره يا صغيره اي نشد به طوري که مي توان گفت حتي فکر گناه هم از خاطرش نمي گذشت
....هميشه با وضو بود....

در تمام عمر از روزي که به سن تکليف رسيد تا دو سه روز قبل از فوتش شبها هنگام سحر بيدار بود و نمازهاي شب را با همه ي آدب و شرائطش انجام مي داد.
بسيار از ترس خدا مي گريست و محبت زائد الوصفي نسبت به خاندان رسالت داشت به طوري که هر گاه نام پيغمبر اکرم يا هر يک از ائمه ي اطهار بر زبانش جاري مي شد مي گريست

قبل از انقلاب (در سال های دهه 50) برخی از شاگردان و یاران امام خمینی در نجف در باب فضای سیاسی و جو اجتماعی ایران آن روز با امام گفتگو می کردند. امام در مقام توضیح وتشریح مواضع خویش و تبیین لزوم عمل به مقتضای تشخیص و تکلیف، سخنی به این مضمون به میان آوردند که «مرحوم حاج آخوند ملا عباس (تربتی) پدر آقای راشد، یک وقت در راه مسافرت وارد قهوه خانه ای می شود. به محض ورود، همراهان ایشان می بینند که در آن جا چند جوان بساط عیش و نوش پهن کرده اند و مشغول فسادند، ناراحت و متحیر می مانند که چه بکنند، حاج آخوند یکراست می رود گوشه ای و بدون ذره ای توجه و اعتنا سجاده اش را می اندازد(وقت نماز مغرب) و مشغول نماز می شود.انگار آن ها را اصلا" ندیده است. همراهان هم به نماز می ایستند، و افراد دیگری هم که حاج آخوند را می بینند و می شناسند به ایشان اقتدا می کنند. نماز که تمام میشود می بینند از آن جوان ها وآن بساطشان خبری نیست و خودشان رفته اند[اصل این قضیه در ادامه مطلب آمده است]. حاج آخوند ملا عباس آنچه را به عنوان تکلیف تشخیص داد عمل کرد، کار خودش را کرد، کاری به این نداشت که آن ها خوششان میاید و از او تبعیت می کنند یا نه. چون کسی که اتکال به خداوند تبارک وتعالی دارد از این که تنها بماند ابدا" نمی ترسد. من اگر فرض کنیددر گوشه ای، جزیره ای، تنها بمانم و تمام مردم دنیا علیه من باشند اما تشخیص بدهم که تکلیفم اینست که فلان عمل را انجام بدهم یا ندهم، از این عمل به تشخیص وتکلیف که باعث چنان وضعی شده باشد ابدا" ناراحت نیستم»


منبع: [صفحه 30 کتاب فضیلت های فراموش شده به قلم حسینعلی راشد(فرزند حاج آخوند ملا عباس تربتی)و دیباچه از جلال رفیع]


امضای خادم الزینب
بكوش عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه بدان می نگری...


چیزی و نفهمیدی منکرش نباش...
خادم الزینب آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
The Following User Says Thank You to خادم الزینب For This Useful Post:
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
فضیلت‎ها, آخوند ملا عباس تربتی, شیخ حسینعلی راشد


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
روضة الشهداء يادشهيد داستان های مرتبط با امام حسین(ع) 9 22-12-2011 01:07
از مدینه تا نینوا يادشهيد داستان های مرتبط با امام حسین(ع) 9 22-12-2011 00:02
تقدیر خدا، تقصیر عباس نیست؛ تطهیر تاریخ است محبّ الزهراء حضرت ابوالفضل العباس (ع) 1 17-12-2011 18:35
سقای آب و ادب محبّ الزهراء حضرت ابوالفضل العباس (ع) 2 20-05-2011 14:38
عباس، ثارالولايه محبّ الزهراء عاشورا خون خدا جاری در رگهای تنزیل[ویژه نامه محرم] 1 19-12-2010 15:48

TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 08:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1