شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > شخصيت های مرتبط با جهان اسلام


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 10-04-2010, 11:53   #1
مدیرکل بازنشسته
 
hossein moradi آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: شهر ری
نوشته ها: 4,055
Thanks: 1,255
Thanked 3,836 Times in 1,443 Posts
پیش فرض سید ابوالقاسم داود الموسوی

موطن: دامغان
نام پدر : سید محمد
تاريخ وفات: 1364شمسی

زندگینامه ها:

منبع :
3

(یاور محرومان)

احمد محیطی اردکانی

تولد

سید ابوالقاسم داود الموسوی، معروف به موسوی دامغانی، فرزند سید محمد است و در سال 1323ه.ش در روستای حسن آباد از توابع دامغان در خانواده مذهبی و شیفته اهل بیت(ع) متولد شد.(1)

تبار پاک

جدّ ابوالقاسم مرحوم کربلایی سید حاجی بود که ابتدا در خور و بیابانک زندگی می کرد، اما بر اثر ظلم و ستم خوانین، از آنجا کوچ کرد و پس از طی، حدود 300کیلومتر راه کویر، به حسن آباد رسید و در آنجا مقیم شد.

او از استادن قرآن در منطقه بود و سالیان متمادی به تعلیم کتاب الهی برگزاری جلسات قرائت قرآن اشتغال داشت.(2)

سید محمد، پدر سید ابوالقاسم پس از چهل سال اشتغال به کشاورزی در روستای حسن آباد، به شهر مقدس قم مهاجرت نمود و به پیروی از پدر بزرگوارش مرحوم سید حاجی، در این شهر به تعلیم قرآن مشغول شد.

سید محمد، با اینکه در این اواخر از یک چشم نابینا شد، بیش از 85سال از عمر شریفش می گذرد، باز هم سعی می کرد اوقات زندگیش را با تعلیم قرآن به جوانان و نوجوانان روشنی بخشد.(3)

از وی سه فرزند پسر به نامهای سید جعفر(سالیان طولانی است در مدرسه فیضیّه در خدمت علما و روحانیان می باشد) شهید ابوالقاسم (این نوشتار در یاد و خاطره او به رشته تحریر در آمده است) و سید ابوالفضل(در شورای سیاست گذاری ائمه جمعه، در تهران مشغول به خدمت است)(4) به یادگار مانده است.

ورود به حوزه علمیه

سید از کودکی طبعی بلند و همتی والا و علاقه ای شدید به فراگیری علوم اسلامی داشت، بدین جهت، پس از گذراندن دوران ابتدایی تحصیل در حسن آباد، در سال 1337ه.ش و در حالی که بیش از 14سال نداشت، به دامغان آمد و در یکی از مدارس علمیه آن شهر، مشغول تحصیل شد.(5)
عزیمت به قم

سید ابوالقاسم در سال 1341ه.ش برای ادامه تحصیل عازم قم شد، و در مدرسه حجتیه، ساکن گردید. در همین سال لباس مقدس روحانیت به تن کرد و سفرهای تبلیغی اش را آغاز نمود.

او سعی داشت به مناطقی سفر کند که کمتر کسی بدانجا می رود. لذا با دوچرخه به روستاهایی می رفت که حتی از جاده نیز محروم بودند.

وی از ابتدای ورود به شهر مقدس قم، شیفته امام خمینی (ره)گشت تا آنجا که مرتب به بیت ایشان رفت و آمد می کرد و اکثر شبها به نماز جماعت آن حضرت حاضر می شد.(6)

اساتید

سید ابوالقاسم موسوی در طول ایام تحصیل از محضر اساتید و علمای بزرگواری بهره مند گردید که اسامی بعضی از آنها چنین است:

-1شهید غلامرضا سلطانی

وی در سال 1322ه.ش در بخش اشتهارد از توابع شهرستان کرج متولد شد. پس از پایان دوره متوسطه وارد حوزه علمیه گردید و به درجه اجتهاد نائل آمد. او قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، با تحصیل و تدریس در حوزه علمیه قم، تبلیغ و ارشاد مردم و تألیف چند جلد ک تاب، خدمت ارزنده ای به اسلام و مسلمین نمود، و پس از پیروزی انقلاب در سمت حاکم شرع دادگاه انقلاب اسلامی کرج و امامت جمعه اشتهارد و نمایندگی مردم کرج در مجلس شورای اسلامی، مشغول به خدمت گردید و عاقبت در تاریخ 1364/12/1با حمله ددمنشانه دو جنگنده رژیم بعث عراق به هواپیمای مسافربری حامل وی و شاگردش شهید موسوی و پیش از چهل تن از بهترین یاران امام و انقلاب، در نزدکی اهواز، به فیض شهادت رسید.(7)

-2آیت اللّه مرحوم حاج شیخ مرتضی حائری یزدی

-3آیت اللّه حسین وحیدخراسانی

-4آیت اللّه حاج شیخ اسماعیل صالحی مازندرانی

-5آیت اللّه حاج شیخ علی مشکینی

-6آیت اللّه ابوالقاسم خزعلی

-7آیت اللّه شیخ یحیی انصاری شیرازی

-8حجت الاسلام محی الدین فاضل هرندی
مبارزات

ابوالقاسم از همان ابتدای ورود به قم، در جریان /15خرداد 42و شروع نهضت پیروزمند امام خمینی (ره)قرار گرفت. خود در این باره چنین می گوید:

« امام به مناسبت وفات حضرت فاطمه (س)مجلس سوگواری تشکیل داده، در منزل خویش مجلس عزا برپا می داشت. روزی سخن از قرارداد ننگین کاپیتولاسیون به میان آمد و امام در جمع مردمی که از قم و برخی از شهرهای دیگر بودند، سخنان مهمی بر علیه نظام و سیاستهای غربی حکومت ایراد کردند، هفت روز بعد در قم حکومت نظامی اعلام شد، و امام را به تهران بردند، من از آن تاریخ فعالیتهای سیاسی خود را در کنار تحصیل و درس آغاز کردم.»(8)

پس از تبعید امام (ره)مرحوم شهید موسوی همراه افرادی چون شهید محمد منتظری شبها در حرم حضرت معصومه (س)در مسجد بالاسر برای سلامتی و رهایی حضرت امام خمینی (ره)دعای توسل می خواندند.(9)

در زمان طاغوت با تهیه دستگاه تایپ و استنسیل، اعلامیه های امام را که از نجف به ایران می آمد، تکثیر می کرد و با ماشین فولکس خود مخفیانه در شهرهای مختلف پخش می نمد. او در شهرها و روستاهای زیادی با سخنرانیهای گرم و افشاگرانه مردم را بیدار و با اهداف امام خمینی (ره)آشنا می ساخت. در این راه بارها دستگیر و به زندان افتاد و مورد بازجویی و شکنجه قرار گرفت. از جمله یک بار به همراه شهید محمد منتظری و آیت اللّه حاج شیخ احمد جنّتی در زندان قزل قلعه در بند شد. امّا هرگز در راهی که انتخاب کرده بود، سستی به خود راه نداد.

وی در آن دوران برای تهیه تسلیحات برای مبارزه مسلّحانه نیز اقدام کرد و چند قبضه، سلاح گرم تهیه نمود و در شهر قائم در منزل پدرش مخفی ساخت. و گاهی به برادرانش اظهار می داشت که چه موقع خواهد رسید که از این اسلحه ها بر ضد حاکمان جور استفاده کنیم؟!

در سال 56و 57ه.ش و ایام اوجگیری انقلاب یکی از پیشتازان مبارزه و شرکت در راهمپیماییهای قم بود، و اگر کسی مجروح می شد، او با ماشین آنها را از صحنه درگیری خارج و به مراکز درمانی می رساند، و لذا بارها با لباس خونین به منزل خویش می رفت.(10)

در یکی از راهپیماییها که طلاب و علما و دیگر اقشار مردم به سوی منزل آیت اللّه حسین نوری همدانی در حرکت بودند، مقابل مزار شیخان که رسیدند، مزدوران رژیم، به سوی مردم تیراندازی کردند، و عده ای شهید و مجروح شدند. در آن گیر و دار که هر کسی برای نجات جان خود می کوشید، شهید موسوی، مجروحین را جمع آوری و به بیمارستان کامکار می رسانید و در راه نجات آنها تلاش می کرد.

محمدی یکی از اعضاء ساواک قم، در مقابل بیمارستان کامکار از شهید موسوی می پرسد؛ دیشب در مسجد بالاسر حضرت معصومه (س)چه کسی اعلامیه پخش می کرد؟ اگر به این سؤال جواب بدهی به تو می گویم امروز چند نفر شهید شده اند.

سید ابوالقاسم موسوی جواب می دهد: دیشب من اعلامیه پخش می کردم. او نیز می گوید: امروز 7نفر شهید شدند.

مبارزات و راهپیماییها هر روز و هر شب ادامه داشت تا اینکه پایه های رژیم ستمشاهی پهلوی، یکی پس از دیگری فرو ریخت و نهضت امام (ره)به پیروزی نزدیک گردید. امام خمینی (ره)اعلام کرد به ایران می آید، شهید موسوی نیز یکی از اعضاء هیئت استقبال از امام بود. روز / 12بهمن / 57امام وارد ایران شد و تا 22بهمن که انقلاب شکوهمند اسلامی ایران به پیروزی رسید، در مدرسه علوی مستقر بود. شهید موسوی نیز در آنجا در خدمت امام و انقلاب به فعالیت مشغول بود.(11)

پس از پیروزی انقلاب

با پشت سر گذاردن دوران ظلمت و تاریکی و طلوع پیروزی، یاران امام که همه رنجها و ستم های ظالمان را با تمام وجود لمس کرده بودند، برای حفظ دستاوردهای انقلاب، باز هم با پذیرش مسؤولیت های سنگین دین خویش را به اسلام و انقلاب ادا کردند.

شهید موسوی نیز در مسؤولیتهای گوناگون، به ادامه خدمت پرداخت که اهم آنها از این قرار است:

-1کنترل پادگان لویزان( ستاد نیروی زمینی)

-2فعالیت و راه اندازی کمیته انقلاب اسلامی دامغان در سال 1358ه.ش.

-3تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دامغان، همراه با دیگر یاران.

-4تشکیل دادگاه انقلاب دامغان.

-5حاکم شرع دادسرای انقلاب اسلامی و محاکمه بعضی از مفسدین و اشرار.

-6خدمت در جهاد سازندگی دامغان.

-7نماینده امام (ره)در هیأت هفت نفره احیاء و واگذاری زمین استان سمنان.

-8نماینده امام (ره)و امام جمعه رامهرمز از سال 60تا 1363ه.ش.

-9نماینده مردم رامهرمز در مجلس شورای اسلامی، در دوره دوم مجلس.(12)

ویژگیهای اخلاقی

شهید سید ابوالقاسم موسوی، روحانی مبارز، زجر کشیده، دلسوخته انقلاب و محرومین، تلاشگر خستگی ناپذیر، عاشق امام (ره)و ولایت بود. از نظر اخلاقی نیز، ویژگیهای داشت که در این مختصر نمی گنجد، به عنوان نمونه بعضی از صفات برجسته اش را متذکر می شویم.

مطیع خدا و اولیاء معصومین

او در راه اطاعت از خداوند متعال همه سختی ها را با آغوش باز پذیرا بود. آنچه را موجب رضای خدا، و وظیفه الهی خویش می دید، عمل می کرد و لحظه ای به فکر خود و موقعیت اجتماعی اش نبود. در همه کارها به خدا توکل می کرد و تنها به او امید داشت.(13)

پیشگام در کارهای نیک

پیشی گرفتن درنیکوکاری جزء سرشتش بود، هر کجا احساس می کرد، کمکی از دستش ساخته است، از همه زودتر اقدام می کرد.

در دوران آغازین طلبگی اش در دامغان آیت اللّه دامغانی در نظر داشت مسجدی بنا کند، در جلسه ای که مردم حضور داشتند، مطلب را با آنان در میان گذاشت و از آنها درخواست کمک کرد.

سید ابوالقاسم در آن مجلس حاضر بود، زودتر از همه با صدای بلند گفت: « من ده تومان و ده روز هم کار می کنم.»

مرحوم آیت اللّه دامغانی دست سید ابوالقاسم را بلند می کند و میگوید: « مردم از این پس نیکوکاری را بیاموزید.(14)»

شهید موسوی، استراحت را برای دیگران می خواست و خود را برای آسایش مردم به زحمت می انداخت.

زمانی بر اثر خرابی قناتهای روستای حسن آباد مردم دچار کم آبی شدند. این روحانی فداکار، وارد کار شد و با رجوع به ریش سفیدان و کمک پدر بزرگوارش با تلاش چند ماهه، قناتها را لای روبی و آباد کرد و مردم را از کمبود آب نجات بخشید.
مهربانی و کمک به محرومین

آقای فراتی می گوید: یکی از خصوصیات بارز شهید موسوی این بود که با مردم گرم و صمیمی برخورد می کرد. یک بار، روبروی مدرسه خان با من دست داد و همین طور با هم صحبت می کردیم و می رفتیم. تا مدرسه فیضیه دست مرا رها نکرد، هنوز گرمی محبت آمیز دستش را در دستم احساس می کنم.

کسی را نمی یابی که با او آشنا باشد و محبتش را در دل نداشته باشد.(15) بدین سبب کمک به دیگران به ویژه محرومین، را از وظایف خود می دانست و بخش مهمی از زندگی او را تشکیل می داد.

در ایّامی که امام جمعهؤ رامهرمز بود، از تهران و علمای قم کمک مالی می گرفت و برای خانواده های محروم لباس و مواد غذایی تهیه می کرد و به منازل آنها می برد.

سید محمدسجادی؛ یکی از طلاب دامغانی که بنا به دعوت آن شهید مدتی در حوزه علمیه آیت اللّه بهبهانی رامهرمز تدریس میکرد، می گوید: هیچ کس حق نداشت مانع ورود مراجعه کنندگان شود و آنقدر مراجعین را به حضور می پذیرفت که ضعف بر ایشان غالب می شد و مردم رسیدگی به مسایل خود را به وقت دیگری می گذاشتند.

در اوایل جنگ تحمیلی عراق، حدود پنجاه هزار آواره جنگی در رامهرمز اسکان داده بودند، که 25000نفر داخل شهر و 25000نفر در چادرهای بیرون شهر ساکن بودند. شهید موسوی تمام کارهای آنها را رسیدگی می کرد. حتی دعواهای خانوادگی آنها را حل و فصل می نمود.

در سنگر مجلس شورای اسلامی نیز در طرح ها و لوایح با جدیت مدافع پابرهنگان بود.(16)
تبلیغ و ارشاد

برای نصیحت و موعظه و تبلیغ اسلام ارزش خاصی قائل بود. سخنرانیها و خطابه هایش قبل از انقلاب شیوا و جذّاب افشاگر جنایات ظالمین و بیانگر حق و حقیقت بود. بارها از طرف مأمورین رژیم به اداره آگاهی برده شد و از او خواستند که تعهد بسپارد تا در منبرهایش بحث سیاسی نکند، اما او نپذیرفت، و آنچه را وظیفه می دانست، بیان می کرد مدتی از منبر و سخنرانی ممنوع شد؛ لیکن در بین مردم و پائین منبر حقایق را بیان می کرد.

او شیفته هدایت جوانان بود، در سالهای 1348تا 1356ه.ش در تهران ( شمیران) به همراهی شهید سید حسن شاهچراغی و جمعی از دوستان روحانی برای جوانان و نوجوانان برنامه های تابستانی داشتند.

صدها جوان و نوجوان را در مساجد، جمع می کردند و کلاسهای اعتقادی و سیاسی برپا می نمودند، گاهی، عوامل رژیم، با آن برخورد می کردند و کلاسها را تعطیل می نمودند.

وی مدت ده سال همه هفته پنج شنبه و جمعه از قم به تهران می آمد و جلسات مختلفی را اداره می کرد. و این را برای خود وظیفه می دانست.(17)
حفظ بیت المال و بی اعتنایی به دنیا

یکی دیگر از ویژگیهای شهید موسوی، بی توجهی به دنیا و زخارف آن بود. پشت پا زدن به خواسته های نفسانی یکی از نمونه های آشکار آن است.

در تمام طول زندگی در منزلی که زمین آن هم وقف بود، به سر می برد. وقتی هم که پیشنهاد تعویض آن را به او دادند، نپذیرفت.

برادرش آقا سید جعفر می گوید: ایامی که امام جمعه رامهرمز بود، اموال زیادی از بیت المال در اختیارش بود، گاهی می دید که کیسه های مملو از پول در خانه دارد. با این حال به من می گفت: مقداری پول داری به من قرض بدهی...؟ او مصمم بود که از اموال بیت المال در مصارف شخصی هیچ استفاده نکند.
عشق به امام و یاران او

امام (ره)را مقتدا و مراد خویش می دانست و در هر حال حتی زیر شکنجه های ساواک این علاقه را کتمان نمی کرد.

گاهی برای دستیابی به نوار سخنان ایشان در زمان طاغوت، فرسنگها راه می رفت و زحمتها و خطرهای فراوانی را به جان می خرید.

علاقه شدیدی به شهید سید محمد بهشتی و یاران او داشت، بعد از حادثه 7تیر 1360ه.ش در تشییع جنازه آن شهیدان بزرگوار، با پای پیاده تا بهشت زهرا آمد به گونه ای که تمام کف پاهایش تاول زده بود.(18)

تهجد و عبادت

وی در عبادت و شب زنده داری و دقت در اقامه نماز اول وقت ممتاز بود. بعد از اینکه به اهمیت نماز اول وقت واقف گردید، برای اینکه مبادا از این امر مهم غافل شود، با خدا عهد کرده بود، اگر نمازش از اوّل وقت تأخیر بیفتد، صد تومان، صدقه بدهد.(19)

شیفته شهادت

در خطبه های نماز جمعه رامهرمز جوانان را برای رفتن به جبهه دعوت می کرد. خود نیز در جبهه حضور فعّال داشت و عاشق شهادت بود. بارها می گفت: عده زیادی را به جهاد فرستاده ام و به مقام رفیع شهادت رسیده اند، لیکن خودم هنوز به این مقام نائل نشده ام.

در بعضی مواقع، با اصرار از خداوند متعال شهادت را می طلبید.(20) برادرش سید جعفر می گوید: شب جمعه ای به همراه خانواده در منزلشان ( نزدیک مجلس شورای اسلامی) بودیم، سید ابوالقاسم مشغول خواندن دعای کمیل بود، در بین دعا، در حالی که شدیدا منقلب شده بود و اشک می ریخت، خطاب به دوستانش که شهید شده بودند، این کلمات را بر زبان جاری می کرد:

شما با تشویق من به جبهه رفتید و به فیض شهادت رسیدید، امّا من، هنوز مانده ام! سپس یکی یکی را نام می برد و می گفت شما آن بالا مرا نیز صدا بزنید و به شدت می گریست و می گفت: شما کجا و من کجا؟!
پرواز در پرواز

سید ابوالقاسم، روز اوّل اسفند 1364با پنجاه تن از شخصیتهای مملکتی و روحانیان و یاوران انقلاب، که در میان آنان حجت الاسلام شهید حاج شیخ فضل اللّه محلاتی نماینده امام (ره)در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و هفت تن دیگر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، و چند تن از قضات دادگستری وجود داشتند، در حالی که توسط هواپیمای مسافربری متعلق به شرکت آسمان عازم جبهه های اهواز بودند، در نزدیکی اهواز از سوی دو فرزند جنگنده متجاوز عراقی مورد حمله قرار گرفتند و در منطقه ویسی در 25کیلومتری شمال اهواز با سقوط هواپیمایشان به شهادت رسیدند.

آری شهید موسوی با همین هواپیما پرواز کرد، اما نه تنها پرواز در آسمان زمین که، پرواز به سوی کوی دوست و ملکوت اعلی، و پرواز به سوی آسمان قدس ربوبی.

عاشق سوخته جان را چو بر بال شکست

بال جان واشد و تا منزل جانان پر زد

از آن جا که این گروه عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل بودند و در جمع آنان تعداد زیادی از علما و روحانیون به درجه رفیع شهادت نائل آمدند، این روز به عنوان « روز روحانیت و دفاع مقدس» نامگذاری گردید.

حضرت امام خمینی (ره)در پیامی که به روحانیت صادر کردند، درباره حضور گسترده و مستمر روحانیت در میادین نبرد با کفر و شرک و نفاق چنین فرمود:

« ...خدا را سپاس می گذاریم که از دیوارهای فیضیه گرفته تا سلولهای مخوف و انفرادی رژیم شاه، و از کوچه و خیابان تا مسجد و محراب، امامت جمعه و جماعات، و از دفاتر کار و محل خدمت تا خطوط مقدم جبهه ها و میادین مین، خون پاک شهدای حوزه و روحانیت افق فقاهت را گلگون کرده است.» (21)

از سوی امام خمینی (ره)در تاریخ سوم اسفند 1364به همین مناسبت پیامی دیگر صادر شد که در آن چنین آمده است:

بسم اللّه الرحمن الرحیم

جنایتکاران عفلقی که در جنگ جبهه ها و به ویژه جبهه « فاو» خود را عاجز می بینند و سراسیمه به هر دری می زنند و برای نجات خود به هر حشیشی متوسل می شوند، به جنایت مفتضحانه دیگری دست زدند که آبروی نداشته آنان را در مجامع جهان آزاد بر باد داد و آن فاجعه هوایی اخیر بود که جمع کثیری از هموطنان عزیز ما را به شهادت رساندند.

... امید آن است که ولی نعم، این میهمانان را که به سوی او می روند، از محضر خود کامیاب فرماید... و به این عزیزانی که در این جنایت هوایی به سوی او پرواز کرده اند، اجازه ورود به محفل خاص خود دهد...(22)»
وصیت نامه

سید جعفر می گوید: در همان روز شهادت و در هواپیما وصیتنامه اش را نوشته است و تا لحظه شهادت مشغول نوشتن بوده و شاید در نظر داشته چند جمله دیگر بنویسد، که با حمله به هواپیما و سقوط آن، جانش به ملکوت اعلی پر می کشد.

چون که تاریخ نوشتن وصیتنامه همان اول اسفند می باشد و هنوز ناتمام می باشد. نسخه اصلی وصیت نامه شهید موسوی که به خون مطهرش رنگین شده است در منزل نگهداری می شود. او در این وصیت نامه، توصیه های زیادی نسبت به مردم، و خانواده و فرزندانش دارد که گوشه هایی از آن چنین است:

بسم اللّه الرّحمن الرحیم

الّذین آمنوا و جاهدوا و جاهدوا فی سبیل اللّه باموالهم و انفسهم اعظم درجة عند اللّه و اولئک هم الفائزون.

التوبه:20

خداوند متعال توفیق نصیب فرمود به همراه جمعی از روحانیون معظم و نمایندگان محترم روانه جبهه ها کعبه دلهای عاشقان خدا و ایثار و شهادت بشویم...

امید است که اگر خداوند لایق دید و شایسته ورود به بارگاه ربوبی یافت و به محفل عباد صالح و شهداء و صدیقین اجازه ورود فرمود این وصیت به عنوان آخرین کلماتی که از زبان دل بر می خیزد، برای فرزندانم و همسرم و والدین گرامم و اخوان ارجمند و همشیره مهربانم و وابستگان محترم و دوستان عزیز و همشهریان و همکاران و موکلین محترم و مردم شهید پرور و رشید کشور و همه خدمتگزاران فداکار به یادگار بماند.

با اعتقاد به یگانگی خدای لایزال و قادر متعال، علیم و حکیم و مدبر امور و فعال ما یشاء، و رسالت انبیاء عظام الهی، بالاخص خاتم انبیاء پیامبر بزرگ اسلام (ص)و امامت دوازده امام معصوم(ع) و ولایت فقیه و اعتقاد به حقانیت و مرگ و سؤال در قبر و حساب و کتاب و میزان و صراط و بهشت و جهنم و امید به رحمت و غفران الهی وصیت خودم را آغاز می کنم: پدر بزرگوارم شما زحمت فراوان کشیدید و هنوز هم فراوان تحمل می کنید. من از محبت و زحمات شما نتوانستم حق شناسی کنم و حق شما را نتوانستم رعایت نمایم و همچنین حقوق مادر سخت مهربانم. اولا حلالم کنید و ثانیا اگر خدا مرا لایق شهادت دید در عزایم جدّا صبر کنید که خدا با صابران است...

فرزندان عزیزم، نور چشمانم... امید است خودتان با تمسک به قرآن کریم و تأسی به اهل بیت و تبعیت از اسلام و تعلیمات آن که دین انسان سازی و مکتب رشد و تعالی روحی و تکامل معنوی است، و قادر است انسانهایی همچون پیامبر اکرم (ص)و امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا و خدیجه کبری و ائمه هدی (ع) و امام امت، رهبر بزرگمان، و بزرگانی همچون شهدای محراب و شهید مظلوم بهشتی عزیز و آیت اللّه بزرگوار مطهری و دیگر بزرگان را پرورش دهد. امید است شما بتوانید قصور مرا جبران کنید و با الهام گرفتن از آیات کتاب خدا و رهنمودهای اولیاء خدا و مراقبت از خویش و پرهیز از هوای نفس و تهذیب اخلاق و تزکیه نفس، محبوب فدا و رهرو راه انبیاء و ائمه طاهرین بشوید. و مایه عزت اسلام و فخر امام زمان روشنی چشم ما باشید...(23)»

محل دفن

بدن پاک و مطهر شهید سیدابوالقاسم موسوی دامغانی در ایوان شرقی پائین مسجد طباطبائی ورودی مسجد بالاسر حضرت معصومه (س)در کنار تربت شهید حاج شیخ فضل اللّه محلاتی به خاک سپرده شده است و در ذیل سنگ قبر شهید محلاتی، این جملات را می خوانیم:

« ... حجت الاسلام سید ابوالقاسم موسوی دامغانی که در روز اول اسفند 1364در فاجعه هوایی به دست مزدوران بعثی به شهادت رسید.»

روهش شاد و راهش مستدام باد

پی نوشتها:

1- معراج شهادت، یادنامه شهید محلاتی و همراهان شهیدش در سانحه هوایی، دفتر نمایندگی حضرت امام در سپاه پاسداران اسلامی، ص .121

2- گفتگو با حجت الاسلام سید محمدباقر موسوی؛ فرزند شهید.

3- گفتگو با سید جعفر، برادر شهید.

4- همان؛ و گفتگو با سید محمدباقر، فرزند شهید.

5- سیمای رامهرمز، سعید بابائی(حائری)، ج اول، 1373ص .139

6- همان، ص .140 - 139

7- معراج شهادت، ص .126

8- سیمای رامهرمز، سعید بابائی، ص .140

9- سرانجام در همان جایی که مراسم دعای توسل برگزار کرده، برای اولین بار فعالیت رسمی سیاسی را آغاز کرده بود، به خاک سپرده شد. همان و گفتگو با برادر شهید.

10- گفتگو با سید محمد باقر، فرزند شهید و سید جعفر برادر شهید.

11- سیمای رامهرمز، سعید بابائی، ص 142 - 141و گفتگو با فرزند شهید.

12- همان.

13- روزنامه جمهوری اسلامی، پنج شنبه /30بهمن/ 76ش 5424از مقاله سید ابوالفضل موسوی برادر شهید.

14- سیمای رامهرمز، سعید بابائی، ص 139و گفتگو با برادر شهید.

15- گفتگو با علی اصغر فراتی از اهالی فرات دامغان(ساکن قم).

16- روزنامه جمهوری اسلامی، ش 5424ص 12گفتگو با سید جعفر، برادر شهید.

17- همان و سیمای رامهرمز، ص .143

18- همان.

19- روزنامه جمهوری اسلامی، ش 5424و گفتگو با سید جعفر برادر شهید.

20- همان.

21- روزنامه جمهوری اسلامی، ش 5424ص .12

22- معراج شهادت، ص مقدمه.

23- عروج خونین شهید حجت الاسلام و المسلمین سید ابوالقاسم موسوی دامغانی( وصیتنامه).
hossein moradi آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
الموسوی, ابوالقاسم, داود, سید


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 05:57 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1