شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > شخصيت های مرتبط با جهان اسلام


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 10-04-2010, 14:49   #1
مدیرکل بازنشسته
 
hossein moradi آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: شهر ری
نوشته ها: 4,055
Thanks: 1,255
Thanked 3,836 Times in 1,443 Posts
پیش فرض سیّد محمد واحدی

نام هاي ديگر: واحدی، شهید سیّدمحمد،
موطن: سُنقر کرمانشاه
نام پدر : آیةالله حاج سیدمحمدرضا مجتهد قمی
تاريخ وفات: 1374قمری

زندگینامه ها:

منبع :

تولّد

سیّدمحمّد در خانواده ای مشهور به فضل و تقوی در کرمانشاه متولد شد. بیش از 5 سال نداشت که پدر بزرگوارش، آیةالله حاج سیدمحمدرضا مجتهد قمی (واحدی)، را از دست داد و مادرش «خانم آل آقا» بار سنگین اداره زندگی و تربیت فرزندان را مردانه به دوش کشید و به قدری در انجام وظائف خطیر سرپرستی خانواده کوشا و دقیق بود که زبانزد همه گشت(1).
تحصیلات

سیدمحمد واحدی ابتدا در «سُنقر کلیائی» به تحصیل پرداخت و بعد به همراه خانواده اش به قم آمد. در دبیرستان «حکیم نظامی» قم ادامه تحصیل داد، همزمان با تحصیل وقتی در حال رشد و تشخیص یافت خود و برادرش، سیّدعبدالحسین، را برای مبارزه با ظلم و ستم و فساد، با اجازه مادر به تهران آمده و به دیگر برادران خود به گرده فدائیان اسلام پیوستند(2).

صفحه 196
شروع مبارزات

سیدمحمد به خاطر عشق به اسلام و پیشرفت نهضت، لحظه ای آرام نمی نشست و در همان جوّ اختناق، اعلامیه های فدائیان اسلام را پخش می کرد و به همین دلیل از طرف پلیس طاغوت دستگیر و مضروب شد.

پس از اعدام انقلابی «رزم آراء» نیز دستگیر شد. دفاعیاتش در هنگام محکمه اوج عظمت روحی او را بر همگان آشکار ساخت، طوریکه همه مبهوت و متحیّر شدند. او در طول مبارزه اش یک بار به بندرعباس تبعید شد و آنگاه که شهید نواب صفوی از این موضوع مطلع شد، به شدّت متأثر گردید(3).
نگاهی به تاریخ پیدایش فدائیان اسلام

برای پی بردن به اوج آگاهی سیاسی و اجتماعی سیدمحمد واحدی متن مقاله او را که نگاهی به تاریخ پیدایش فدائیان اسلام است، از نظر می گذرانیم.
آغاز

سالهای بعد از شهریور «بیست» که از فشار زیاد هرج ومرج، مردم به هر نقطه ای متشبث می شدند، موقعیّت خوبی بود که شیادان اجتماع دامهای سوء استفاده خود را بگسترند. هر کس بنا بر استعداد و موقعیّت و طرز تفکرش، چاهی فرا راه اجتماع بِکند و غالب حزب سازی ها و مسلک تراشی ها نیز در همین سالها شروع شد. در این موقع احمد کسروی

صفحه 197

هم که در ایّام جوانی بر اثر اختلافاتی از محیط روحانیت خارج شده و کینه روحانیّت را به دل گرفته بود، فرصتی مناسب دید که انتقامی باز ستاند و دکانی باز کرد تا دنیایی آباد برای خود بسازد. این فکر در مغز او قوّت گرفت و شروع به کار نمود و نشریاتی منتشر کرد. اندک اندک که بازارش رونقی گرفت، اهانت به مقدسات دینی را شروع نمود. این خود زنگ خطری بود که در گوش مسلمین به صدا درآمد. دستهایی نامرئی که همیشه صداهایی را که ایجاد نفاق می کند، تقویت می نمایند، شروع به فعّالیت کردند و مسلک کسروی را روز به روز توسعه دادند و در اطراف آن سرو و صدا راه انداختند به امید آنکه باز هم مسلمانان را به جنگ و نفاق داخلی مشغول کرده، به اجرای نقشه های ظالمانه خود موفق شوند.

در این موقع غالب نویسندگان مسلمان مبارزات قلمی خود را آغاز نموده و در فکر ریشه کن کردن نهال مفسدی بودند که داشت در اعماق قلوب بی خبران از معارف اسلام ریشه می دوانید، ولی کسروی مطالب مستدل آنان را با سفسطه و ناسزا پاسخ می داد.

...کارهای کسروی کم کم در اثر تقویت بیگانگان غوغایی به پا کرد. مقداری از نشریاتش به نجف اشرف که آن روز مرکز اوّل روحانیت و حوزه علمیه بود، می رسد یکی از آن کتب در یکی از مدارس نجف (مدرسه آخوند) به حجره ای راه می یابد آنجا محل اقامت «سیّدمجتبی نواب صفوی» بود.

سیّدمجتبی نواب صفوی که در آن ایام بیستمین سال زندگی خود را طی می کرد، جوانی بود که در سال 1303 در محله خانی آباد تهران و در یک خانواده متدین پا به جهان نهاده، سنین کودکی را در همان محله طی

صفحه 198

نموده، دوران تحصیل ابتدایی را در «دبستان حکیم نظامی» گذرانیده، سپس وارد «دبیرستان صنعتی» گردید و پس از چندی به منظور تکمیل تحصیلات بار سفر بسته و از طریق اهواز، آبادان، بصره، به نجف رفت. نواب صفوی در اندک مدتی با زبان عربی آشنا شد و با حرارت و گرمی خاص خود، دوستانی علاقمند یافت... هنوز بیش از چند سال از تحصیل وی نگذشته بود، ولی مراحل عالی دروس دینی را طی نموده بود که روزی در حجرة مدرسه، کتابی از کسروی به دستش رسید که آتشی به قلبش زد و از جای حرکتش داد و با خود گفت: چگونه یک فرد مسلمان زنده باشد و با ساحت اولیاء دین جسارت شود؟ آیا سزاوار است؟ در عرض چند روز در میان طلاّب و علماء نجف هیجانی ایجاد نمود و بالاخره بنا بر تصمیم بعضی از علماء نجف بنا شد که ایشان، به نمایندگی از طرف حوزه علمیه، به ایران آمده و پس از انجام مقدماتی در مسیر راه، به تهران وارد شود و با تغییر افکار منحرف شده جوانان، بساط کسروی را جمع کند، ولی به عللی این نقشه تغییر یافت و به طور عادی از طریق بصره وارد ایران شد و در ابتدای ورود به ایران، مردم به ایشان اطلاع دادند که کسروی در آبادان عده زیادی از جوانان را اغفال نموده است و بدین مناسبت، چند روزی در آبادان توقف کرد(4).
خصوصیات اخلاقی و مبارزاتی شهید سیدمحمد واحدی

سیدمحمد در اندک مدتی چنان لیاقتی از خود نشان داد که درباره اش می گفتند: او زمینه روحی و نبوغ ذاتی یک رهبر را دارد. سیدمحمد قامتی بلند و سیمین و چهره ای خوب داشت، در عین حال همیشه لبخندی

صفحه 199

نمکین، زینت سیمایش بود. صدایی مردانه و جذاب داشت و هنگام سخنرانی چون سیاستمداری سالمند و کارآزموده سخن می گفت.

گاهی که برادرانش به شوخی آرزوی ازوداج او را می کردند، اشاره به لقاءالله کرده، ازدواج خود را به آن سمت صفحه زندگی، یعنی زندگی جاوید، حواله می داد. دارای خطی بسیار زیبا و مقالاتی بسیار شیوا بود و روزنامه منشور برادری را در سال 1331 تا حد زیادی او اداره می کرد. او لحظه ای از رهبر خود، نواب صفوی، دور نمی شد. عاشق نواب بود و او را نمونه جَد شهیدش امام حسین (ع) می دانست. سیّدمحمد در تمام دوره سخت و سنگین حمله به «علاء»، اختفاء، دستگیری و دادگاه در کنار رهبر محبوب خود ماند و در لحظه شهادت نیز دوش به دوش رهبر خود ایستاد(5). در محکمه تقاضا کرد که «تمام برادرانش را آزاد کنند و او را بکشند(6)».

این شهامت و مردانگی از جوان هیجده ساله، به اندازه ای تکان دهنده بود که اشک از دیدگان همه جاری ساخت. در سال 1334 در جلسه ای که برای اعدام حسین علاء گرفته شد، در کنار شهید نواب صفوی، شهید سیدعبدالحسین واحدی و شهید خلیل طهماسبی بود و قاطعانه رأی خود را نسبت به آن اقدام اعلام کرد. او پس از تیراندازی به حسین علاء، همراه نواب، در منزل حمید ذوالقدر دستگیر شد و تا آخرین نفس برای دفاع از ارزشهای اسلامی ایستادگی کرد. در دادگاه ظلم، با شجاعت از مواضع انقلابی و اسلامی دفاع کرد به گونه ای که یکی از سران رژیم به او گفت: جوان: مگر چند سال داری که می خواهی شهید شوی؟

واحدی با صلابت جواب داد:

صفحه 200

«شهادت تمام وجود مرا می سوزاند و من نمی توانم تحمل کنم، برادرانم شهید شوند و من آزاد باشم(7).»
سیدمحمد واحدی در دادگاه

در تاریخ 4/10/1334 اولین دادگاه شهید واحدی و اعضای گروه که هفت نفر بودند، به ریاست سرلشکر قطبی، در اداره دادرسی ارتش در تهران، تشکیل شد. جلسات دادگاه به طور مخفی شروع به کار نمود و بعد از هشت روز حکم خود را به شرح زیر اعلان کرد.

سیّدمجتبی نواب صفوی، سیّدمحمد واحدی، مظفر ذوالقدر و خلیل طهماسبی به اعدام، سیدهادی میرلوحی به شش سال زندان، اصغر عمری به پنج سال زندان، احمد تهرانی به چهار سال زندان و علی بهاری به سه سال زندان. به جرم قیام مسلحانه بر ضد سلطنت مشروطه محکوم می شوند.

از نکات جالبی که از اخبار داخل دادگاه بدوی از زبان برادر اصغر عمری، روایت شده است، دفاعیات بسیار رسای سیّدمحمد واحدی در رابطه با مسائل فکری و ایدئولوژیکی فدائیان اسلام است که شگفتی حاضرین حتّی وکیل مدافع او را به همراه داشت. برادر عمری می گوید: وکیل مدافع واحدی به او می گفت تو از خودت دفاع کن و به این صورت که حرف می زنی، محکوم به اعدام می شوی و او جواب می گفت: بعد از شهادت برادرانم زندگی برای من بی ارزش است و بهتر است با هم باشیم(8).

از نکات جالب دیگر این دادگاه این است که بعد از قرائت حکم

صفحه 201

هیئت دادرسان، که معلوم شد چهار نفر به اعدام و بقیه به زندان محکوم گشته اند، چنان خنده ای همه محکومین را گرفته بود که تعجب آور بود. مخصوصا شهید نواب صفوی و طهماسبی و شهید سیدمحمد واحدی به قدری می خندیدند که رنگ رخساره آنها از شدت خنده تغییر کرده بود و هنگامی که از آنها سؤال شد به چه چیز می خندید، گفتند: به نزدیک شدن بزرگترین آرزوی خود یعنی شهادت و از اینکه در سفر شهادت خود تنها نبوده، با یکدیگر هستیم(9).

بدین ترتیب دوره اول محکمه پایان یافت و دادگاه تجدید نظر در روز 25/10/1334 تشکیل و شهید نواب آخرین دفاعیات خود را انجام داد؛ اما بالاخره این نمایش نیز در ساعتهای پایانی روز 25/10/1334 خاتمه پذیرفت و حکم دادگاه تجدیدنظر نیز درست به همان ترتیب که در دادگاه اوّلی داده شده بود، صادر شد(10).

برادر عمری می گوید(11): ساعتی از نیمه شب گذشته بود من و احمد تهرانی در یک سلول یک نفره زندانی بودیم و هوا به قدری سرد بود که چیزی نمانده بود، نفس هایمان در سینه منجمد شود. ناگهان صدای مردانه و رشید «سیّدمحمد واحدی» را شنیدم که می گفت: یاالله، بلافاصله از جای خود بلند شدیم از سوراخ درب سلول نگاه کردیم و در زیر نور بی رمق راهروی زندان لشکر 2 زرهی، دیدیم که سرهنگ اللهیاری، نماینده سرلشکر آزموده دادستان ارتش، که مأموریت اجرای حکم اعدام نواب و یارانش را پذیرفته بود، در پیش و شهید نواب صفوی و شهید سیّدمحمد نیز در پشت سر او در حرکت است و از گامهای استوار و محکم آن شهید به خوبی پیدا بود که در راه معشوق خویش، خدای

صفحه 202

جهانیان، گام بر می دارند و آن چنان از راهی که به سوی چوبه اعدام و شهادت می پیمایند، خاطر جمع و دل آرام هستند که گویی تمام وظائف خویش را انجام داده و برای دریافت پاداش و جایزه خود به پیش می روند(12).

واحدی در پرونده فدائیان اسلام و مرکز اسناد انقلاب اسلامی

گزارش اداره آگاهی درباره اعدام انقلابی رزم آرا که از جمله درباره شهید سیدمحمد واحدی نیز مطالبی گزارش شده است:

سیدمحمد واحدی فرزند سیدمحمدرضا اهل کرمانشاهان باسواد، بدون عیال و اولاد، دارای شناسنامه، شغل محصّل، سکن قم و تهران، خیابان لرزاده، برادرِ سیّد عبدالحسین واحدی که یکی از افراد جوان و فعال فداییان اسلام و رابط بین نواب صفوی و سایر یاران او بوده و حتی او را موظف کرده بودند که برای افرادی که مورد نظر می باشند وجه تهیه و آنها را به طرفی بفرستند، طبق دستور کتبی فرمانداری نظامی و به استناد ماده 5 آیین فرمانداری مزبور وارسی بدنی از او اوراق و مدارکی که حکی از شرکت او در جمعیت فداییان و همدستی او با خلیل طهماسبی و نشر اعلامیه فداییان و تحویل اعلامیه های مزبور به پست و ارسال به کشورهای خارجه و یک نسخه از نامه که نواب صفوی خطاب به جناب آقای علا و صورت برخی از اشخاص که نواب می خواسته با آنها ملاقات کند و شرحی که نواب برای طهماسبی نوشته بوده که وکیل برای خود بگیرد و نیز شرحی که دستور داده، نواب وجه برای واحدی ارسال دارند و از زندانیان فدایی ملاقات کنند و یک برگ شرحی که ابوالقاسم رفیعی

صفحه 203

با مداد نوشته بوده و از انعکاس روزنامه نبرد ملت در اذهان مردم کشف و ضمنا به بازجویی از او ادامه مشارالیه صریحا رفتن روز 16 اسفند 1329 به مسجد شاه و تماس با خلیل طهماسبی و ایستادن پست سر او تا انجام قتل مرحوم رزم آرا و دستگیری خلیل طهماسبی اعتراف، ولی از بیان عملیات رضای قدوسی به علت ترس و واهمه از او خودداری نموده و به موجب قرار صادره از طرف شعبه اول بازپرسی موقتا بازداشت گردیده و پس از اعتراف به قرار مزبور از طرف دادگاه شعبه 19 «جنحه» تأیید و به زندان موقت تسلیم گردید.

این شخص نیز از افراد مؤثر فداییان و طبق اقاریرش صبح روز قتل، ناظر تمام جریان و با خلیل طهماسبی تماس گرفته و به طوری که از موارد مربوطه استنباط می گردد، شب قبل از قتل مشار الیه با خلیل بوده و سپس به اتفاق او به مسجد شاه وارد و خلیل از پشت سر صف پاسبانان مراقب توسط خط و پشت سر مرحوم رزم آرا راهنمایی نموده است(13).
شهادت و مدفن

شهید سیّدمحمد واحدی در سپیده دهم بیست و هفتم دی ماه 1334 همراه رهبر فدائیان اسلام و سایر برادرانش در سن بیست و یک سالگی تکبیرگویان به شهادت رسید(14).

اجساد پک این شهدای راه اسلام را پیش از آنکه مردم تهران از خواب بیدار شوند، به گورستان مسگرآباد، در جنوب شرقی بیرون تهران، بردند و جدا از یک دیگر به خک سپردند. ساعتی بعد از رادیو تهران این خبر را منتشر ساخت. مردم «دولاب» که از دیگران به گورستان

صفحه 204

مسگرآباد نزدیک تر بودند، به آنجا رفتند تا شاید بتوانند جنازه ها را بگیرند؛ اما معلوم می شود که کار به پایان رسیده است. آنها از روی خط خونی که از درب غسالخانه تا سر هر قبری کشیده شده بود، قبور را یافتند و بعدها با کمک مأمورین گورستان یک یک قبرها را شناسایی کرده، علامت کوچکی روی هر یک از قبرها گذاشتند. سالها بعد که شهرداری تهران گورستان مسگرآباد را متروکه اعلام کرد، بیم آن می رفت که این قبور شریف برای همیشه نابود شوند. لذا بعضی از برادران وفادار طی طرحی بسیار دقیق نیمه شب به قبرستان رفته، جنازه های «شهید نواب»، شهید «سیدمحمد واحدی» شهید «ذوالقدر» را از قبر بیرون آورده، به شهرستان مقدس قم منتقل و در قبرستان وادی السلام در قسمت ضلع شمالی، به خک سپردند(15).

روحشان شاد و راهشان پررهرو باد
«پی نوشتها»

1 - کتاب (نواب صفوی، اندیشه ها، مبارزات و شهادت او)، سیدحسین خوش نیّت، ص 103.

2 - همان.

3 - شهدای روحانیت شیعه در یکصدساله اخیر، علی ربانی خلخالی، ج 1، ص 217.

4 - فصلنامه تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره 2، سال اول، زمستان 1370، ص 7.

5 - نواب صفوی، اندیشه ها، مبارزات و شهادت او، ص 103.

6 - شهدای روحانیت شیعه در یکصدساله اخیر، ج 1، ص 217.

7 - همان.

8 - نواب صفوی، اندیشه ها، مبارزات و شهادت او، ص 174.

9 - همان، ص 175.

10 - همان، ص 178.

11 - برادر اصغر عمری و علی بهاری تنها بازماندگان و یادگاران این صحنه ها هستند: همان ص 193.

12 - همان، ص 194.

13 - مجله 15 خرداد، زمستان 1374، شماره 19 و 20، ص 91.

14 - شهدای روحانیت شیعه در یکصد ساله اخیر، ج 1، ص 217.

15 - مصاحبه نگارنده با آیةالله حسین بُدلا، شهریور 1377.

نویسنده : محسن علوی پیام
hossein moradi آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
محمد, واحدی, سیّد


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 00:11 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1