شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > شخصيت های مرتبط با جهان اسلام


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 18-04-2010, 10:53   #1
مدیرکل بازنشسته
 
hossein moradi آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: شهر ری
نوشته ها: 4,055
Thanks: 1,255
Thanked 3,836 Times in 1,443 Posts
پیش فرض علی صفائی حائری

موطن: شهر مقدس قم
نام پدر : آیت اللّه العظمی آقای حاج شیخ محمد علی صفایی حائری قمی (ره)
تاريخ وفات: 1378 هجری شمسی

زندگینامه ها:

منبع :
10

آیت اللّه علی صفایی در سال 1330 ه . ش (1370 ق) در بیت علم و تقوا و در مهد دانش، در شهر مقدس قم چشم به جهان گشود. پدرش حضرت آیت اللّه آقای حاج شیخ عباس صفایی حائری (ره) از افاضل علمای زمان خود به شمار می رفت. پدر بزرگش مرحوم آیت اللّه العظمی آقای حاج شیخ محمد علی صفایی حائری قمی (ره) ، از فحول علمای نجف و از شاگردان آیات عظام: آخوند ملا محمد کاظم خراسانی؛، صاحب کفایة الاصول؛ و آقا سید کاظم یزدی؛، صاحب عروه بود که به دعوت مرحوم آیت اللّه حائری یزدی، بنیانگذار حوزه علمیه قم، از نجف به قم هجرت نمود و عهده دار تدریس و تربیت طلاب شد.
تحصیلات

آقای صفایی پس از اتمام تحصیلات ابتدایی، به فراگیری علوم اسلامی پرداخت.

وی ادبیات و بخشی از سطح را نزد مرحوم حاج شیخ نصرت میانجی و آیت اللّه جلیلی آموخت. شرح لمعه را نزد شهید محراب، مرحوم آیت اللّه مدنی و آیت اللّه میرزا ابوالفضل موسوی تبریزی و آیت اللّه موسوی اردبیلی، کتاب رسائل را نزد حضرت آیت اللّه آقای حاج سید مهدی روحانی و مکاسب و کفایه را نزد آیت اللّه ستوده (ره) ، آیت اللّه میرزا حسین نوری و آیت اللّه فاضل لنکرانی فرا گرفت.

مرحوم صفایی از استعدادی فوق العاده و هوشی سرشار برخوردار بود؛ به همین جهت در مدتی کوتاه توانست مدارج ترقی را پیموده، دروس سطح را با فراست و دقت پشت سر گذاشته و به درس خارج فقه و اصول راه پیدا کند. اساتید او در درس خارج فقه و اصول، حضرات آیات عظام آقایان: مرحوم محقق داماد؛ و حاج آقا مرتضی حائری؛ و مرحوم پدرش آیت اللّه حاج شیخ عباس صفایی حائری بودند.

عمده ترین استاد او در این مقطع، مرحوم پدرش بود. وی مراحل عالی فقه و اصول را با کنجکاوی و ذکاوت خاص خود در محضر پدر طی نمود، تا آن جا که به حلقه مباحثات علمی ایشان راه پیدا کرد. شوق زاید الوصف او در فراگیری علوم و عشق و علاقه اش به راهی که انتخاب کرده بود، از عواملی بودند که لحظه ای او را آرام نگذاشتند و هیچ مانعی باعث نشد که او از فراگیری دانش و معرفت غافل شود. او لیاقت خود را در درک عمیق و صحیح مبانی فقه و اصول به همگان نشان داد و به عنوان یکی از اساتید صاحب نام و طراز اوّل حوزه علمیه، درخشید و در عنفوان جوانی به مقام شامخ اجتهاد نایل آمد. مرحوم صفایی این راه را نه از روی احساس و غریزه و نه به عنوان یک شغل برگزیده بود، بلکه اندیشه ای عمیق و فکری بلند در این انتخاب، محرک او بود. روش و منش پدرش که عالمی وارسته و عاشقی راه رفته بود، بزرگ ترین الگوی او بود.
ویژگی های اخلاقی

چهره بشاش او، نگاه با نفوذش، لبخند معنادارش و سخنان آرام بخش و دلنشین اش لحظه ای از یاد نمی رود.

لحظه لحظه زندگی او درس بود و خاطره. خیلی کم اتفاق می افتاد که او را با اخم و عصبانیت مشاهده کنی، مگر این که امر مهمی او را به این کار وادار کرده باشد.

در سختی ها بسیار شکیبا و خویشتن دار بود و برای همه در این میدان بهترین اسوه و الگو بود. سیره عملی او چون دیگر ویژگی هایش این امر را ثابت کرده بود و همیشه همه را توصیه می کرد که با پای صبر و شکر، فردِ پیروز میدان باشند.

پا به پای هر نو واردی که گام به میدان معارف می گذاشت و به حوزه علمیه قم می آمد و از او کمک می طلبید، حرکت می کرد و چونان هم مباحثه ای، ابتدایی ترین درس ها را با او مرور می کرد. در همان حال تجربه دیده ها را - که سالیان دراز درس خارج را تجربه کرده، حرف ها را شنیده، قول ها را تتبع کرده و مبانی را شناخته بودند. - به نقد می کشید؛ آن گونه که آدم فکر می کرد آموخته هایش را پیش او کسب کرده است؛ و زمانی که با همه توان پس از مطالعه و تحقیق به جنگ او می رفتی تا با او پنجه نرم کنی، تازه درمی یافتی که در آغاز راه هستی!!

در بین جمع، برخوردهایش به گونه ای بود که به همه زوایای مجلس توجه داشت. محروم ترها در نزد او محبوب تر بودند و ناتوان ها در کنارش خود را تواناتر احساس می کردند. در دید و بازدیدها، رفت و آمدها و همنشینی ها، کمبودها و خلأها را شناسایی و به موقع به تکمیل آنها می پرداخت.

هیچ گاه اتفاق نیفتاد که برای اذان صبح خواب باشد. یک ساعت به اذان صبح صدای پایش، وضویش، طنین آوای اذانش و بعد تلاوت نماز و قرآنش، گوش جان را نوازش می داد.

دعا خواندن و قرآن خواندنش مثال زدنی بود. مثل مرحوم پدرش در دعا و مضامین عالی آنها به دنبال سند و وثاقت راوی نبود؛ او می گفت:

«با شمیم جان می شود کلام معصوم را استشمام کرد.»

وقتی مشغول راز و نیاز می شد، وجودش یکپارچه آتش گداخته بود.

در همه ساعات درب خانه ایشان به روی مراجعان باز بود. مثلاً می گفت:

«شبی در ساعت 2 - 3 تازه خوابم برده بود که کسی در زد و گفت: به دلم افتاده که برایم سوره قدر را تفسیر کنی.»

گاهی از اوقات به کسی احترام می گذاشت که نه سرو وضع و حرف زدنش و نه فهمش این احترام را نمی طلبید ولی بعداً اگر دقت می کردی، می دیدی همان فرد به اندازه ای که می فهمید بسیار خوب عمل می کرد و او را که در جمع شاید هیچ حرمتی نداشت، بسیار بیشتر از فضلای جمع احترام می گذاشت.

یک خصوصیت ایشان متضرّع بودن دائمی ایشان بود. بزرگ ترین آدم ها در نظرشان کوچک بودند وقتی به حدود عمل نمی کردند و کوچک ترین آدم ها در چشمش بزرگ بود. سیره عملی و ساده زیستی او زبانزد خاص و عام بود، به گونه ای که در بحران های مختلف و موقعیت های گوناگون از روش و منش خود عدول نکرد و در این راه ثابت قدم بود.
نَمی از دریا

استاد صفایی از نادر افرادی بود که دلی دریایی داشت و سینه ای صحرایی، تواضع را با صلابت و مهابت را با محبّت و رفاقت را با قاطعیت عجین کرده بود. عرفان و برهان، تار و پود جانش بود. خلق را برای خالق و خدمت را برای رشد دیگران می خواست، اشک و خشم را با هم داشت و خانه اش حجره جویندگان علم و تشنگان معرفت بود و غمخوار دردمندان و گره گشای مادی دیگران؛ هر کس مشکلی داشت، او را مشکل گشا می دانست و کثیر السفر بود. تشنگان علم و معنی را حتی در سفرها سیراب می نمود. از مصادیق «طبیب دوّار بطبه» بود، اهل ورزش و شنا بود. در سیر صحرا و دشت و طبیعت لذت عرفانی می برد و همه چیز را آینه آیه های حق می دید. عالم را جلوه دوست می دانست و خلق را محبوب خالق و لذا این شعر را به کرّات می خواند:

در جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

جداً جهان و خلق را جلوه خالق می دانست و حبّ مخلوق خدا را حبّ خدا می شمرد. در همنشینی و مصاحبت بسیار خوش محضر و متواضع بود. از تعیّن و تشخّص شدیداً پرهیز داشت. با سپیده صبح رفاقت طولانی داشت و صدای نرم اذان صبح و نماز و مناجات و قرائت قرآنش دل و جان را نوازش می بخشید.

به دعا عشق می ورزید و در راز و نیاز تمام وجودش عشق می شد. هر گاه دوستی را دلتنگ می یافت، او را ضیافت می کرد و امید و طراوت را به او هدیه می نمود.

در محضرش از خاطرات تلخ و شیرین خود و بزرگان و پدر مرحومش، به حاضرین در جلسه، درس و پند و نکته ها می آموخت.

ابری پر باران بود که زمین جان تشنگان را به اقتضای ظرفیت، سیراب می کرد. نفس مؤثری داشت، هیچگاه نشد معاند و لجوج و متحیّر و منکری با او بنشیند و فریفته اش نشود. محضرش قلب های سنگ را نرم می کرد، سخنش چشم های خشک را تر می نمود و اشک ها را جاری. در جمع ها هر کس خیال می کرد که او مقرب تر به استاد است، چرا که استاد لحظه ها و نظرها را تقسیم جمع می نمود.

اهل مداهنه و سازشکار و ابن الوقت نبود، بنده وظیفه بود نه برده غریزه، که فرق و فاصله بشر و انسان را گذشت از غریزه و رسیدن به وظیفه می دانست. زاهد و آزاد از غیر حق بود. وابستگی به نان و نام و عنوان و مقام و موقعیت نداشت. به قول خودش باید از آزادی هم آزاد شد تا به عبودیت رسید که عبودیت را همان آزادی قانونمند و عابد را آزاد منضبط می دانست و آزاده را آزاد متعبد معرفی می کرد. کسی را عبد می دانست که از غیر حق بریده و تسلیم قوانین حق بوده باشد. در نتیجه وابسته به غیر حق بودن و یا رهیده از غیر حق، ولی تسلیم حق نبودن را عبد و عبودیت نمی دانست. هیچگاه نشنیدم و ندیدم که استاد کسی را خراب کند تا خود را جا بیندازد و غیبت کسی نمی کرد نه در زبان و نه در قلم.

آن وقت که به سبب اتّهام واهی، به نوشته هایش بی اعتنایی کردند، خم به ابرو نیاورد و آنگاه که توهین ها می شد و مصائب و حوادثی برایش اتفاق می افتاد، دلی دریا گونه داشت که طعمه موج ها نمی شد. در نگاهش عمق بینی بود و در لبش تبسّم و تذکّر و ذکر، زبانی شاکر و قلبی صابر داشت. در شهادت محمّدش با متانت و حلم و صبر به جنگ غم و فراق فرزندش رفت و دیگران را امر به صبر می فرمود. در رفت و آمدهایش انگیزه تربیتی و هدایت و رشد داشت.

در حشر و نشر و معاشرت ها در صدد کشف گنجینه های روحی و استعدادهای مستعد بود تا بذر هدایت و عشق حق را در سرزمین جان ها بیفشاند و بنده ای را با مولایش آشتی دهد و آشنا کند. جدائی و هجرانش از کسی، نه به خاطر تخلیه عقده بود بلکه برای تنبّه طرف بود که می گفت:

«برای قالب گیری و جا افتادن، گاهی فشار و ضربه هم نیاز است.»

در شاگردپروری قائل بود که طلبه، گلی در گلدان است باید تا ریشه و تنه نرویانده با او همراهی کرد. لذا گاه می شد از ابتدای درس های حوزه تا سطح متوسط با شاگرد همراه بود. استاد از مصادیق «من یذکّر لکم اللّه رؤیته» بود که همنشینی با او عشق حق را در دل ایجاد می کرد و رغبت از دنیا را کم کرده و رغبت به آخرت را در دلها فزونی می بخشید. با مرید و مرادبازی و دفتر و بیت و تعیّن و تشخّص میانه خوبی نداشت. دوستان و هم نشینانش معمولاً پا برهنه ها و رانده شده ها و وامانده ها بودند. با سرمایه دارها و دنیاطلب ها خیلی خوش و بش نداشت، اهل مال افزونی و حریص به دنیا نبود بلکه تسلیم مولا و مخالف هوا بود، و بی تکلّف در سفر و حضر و مهمانی و...

استاد شجره ای بود که گاه به سنگ زنان هم میوه تحویل می داد و مصداق «المؤمن کالنخیله» بود؛ درختی سایه افکن و پرثمر بود که خستگان وادی تحیّر و شک و مسافرین کوی دوست، در سایه اش می آرامیدند و از میوه معنویت و علم و اندیشه اش ارتزاق می کردند.

استاد در تدریس نظر خاصی داشت که باید شاگرد را راه انداخت نه اینکه در بغل گرفت و برد. باید معیارها و کلیدها را به او داد نه اینکه برایش درب ها را گشوده و او را غلطاند و قائل بود که «جوشندگی بهتر از بخشندگی» است.

استاد، شانه و دوش خود را سکوی ارتقاء و بلند نگری دیگران قرار می داد و گاه غریبه های نو رسیده را که هنوز به وسعتی دست نیافته اند، مقدم می داشت و لقمه خود را از گرسنگان مضایقه نداشت. و در گره گشائی، بیگانه ها را خودی می دید و «بدنه فی تعب و الناس منه فی راحة»

استاد از همه طیفی شاگرد گزینش می نمود و سن و شغل و تجرد و تأهل و... مانع عدم پذیرش شاگردش نمی شد. در خصوص زهد اسلامی می فرمود:

«دنیا با همه عظمت و جلوه و جلالش برای انسان عاشق کم است نه بد، که باید از دنیا گرفت برای غیر دنیا «خذوا من ممرّکم لمقرّکم»؛ زهد اسلامی، گرفتن از بازار برای ایستگاه است نه رها کردن و از جامعه بریدن و صوفی گری راه انداختن.»

استاد اهل حزب، گروه، طیف و باندگرایی نبود؛ همیشه با جمع و در کنار جمع بود؛ نه فرد گرا و نه جمع گرا بود بلکه با جمع و در جمع و از جمع بود و مشاور، مصلح و مربّی جمع بود.

خود را خادم خلق می دید و خلق را محبوب حق می دانست که «حبّ مخلوقِ خدا حبّ خداست». استاد قائل بود که بارهای به زمین مانده را باید برداشت. هیچگاه عمل دیگران را تخریب نمی کرد بلکه تکمیل می نمود و نظر استاد نسبت به امام (ره) این بود که: «ایشان به مقام امن رسیده» ان المتقین فی مقام امین. و نظرش به مشکلات انقلاب اسلامی این بود که:

«توجیه، حماقت است و تضعیف، جنایت است و تکمیل، رسالت. وظیفه همگی ما تکمیل است نه تضعیف خوبیها و نه توجیه خرابی ها بلکه تکمیل رسالت ماست.»

یعنی تصحیح و اصلاحِ خلاف ها و خرابی ها و مخالف ها و تقویت و رشد نهال ها و رویش و زایش و افزایش و حراست نیروها که می فرمود:

«خیلی از انقلاب ها به علت نداشتن نیروهای انقلابی در نطفه خفه شدند یا در راه به انحراف رفتند.»

استاد قلمی رسا و روان و عمیق و موجز داشت. عاشق ولایت بود و هر ماه زائر حضرت ثامن الحجج (ع) بود که جانش را نیز در این سفر گذاشت.

حریص به هدایت خلق بود و مؤدّب به آداب اسلامی. عزیز بود و منیع الطبع و بلند همت و در جمع بود و غمخوار واماندگان.

عارفی بود اهل استدلال و عاشقی بود دل سوز. سخنش معمولاً با اشک چشمش تأیید می شد. اشکی روان و چشمی گریان داشت، آنگاه که طوفان روحی حاصل می شد مجلس را دگرگون می کرد و استدلال را عجین با اشک می کرد و برهان او همیشه همراه عرفان بود.

کلامش عمیق و موجز بود، حاضر الجواب و موجزگو بود، قرآن و نهج البلاغه با جانش درآمیخته بود، اهل نقد و طرح و نظر بود، نوآور و نواندیش بود اما در چارچوب حجّت و برهان. دین را با لباس نو و در چارچوب قرآن و سنّت و عقل ارائه می داد، «حکومت ولایی» ایده اش بود و آزادی از آزادی ای را قائل بود که پس از آزادی، انسان به عبودیت می رسد. او دشمن شناس بود که «المؤمن ینظر بنور اللّه...» سال 56 چیزهایی را می دید و می گفت که بعدها کشف گردید؛ آنگاه که دیگران بر بزرگداشت استخوان پوسیده ملّی گراها می کوشیدند و دُرّ تملّق می سفتند، استاد توطئه آمریکائی نهضت آزادی و جبهه ملی را برملا ساخت و پنبه وابستگی ایشان را حلاّجی نمود.
تربیت شاگردان

در انتقال معارف کسب کرده خود هیچ بخلی به خرج نمی داد و آنچه را که خود آموخته بود، در کمال اخلاص همواره به دیگران نیز می آموخت و از این رهگذر شاگردان زیادی را تربیت کرد. روش او در تربیت شاگردان، سنّت فراموش شده علمای سلف را زنده کرد، او با اقتدا به شیوه پر بار گذشته حوزه های علمیه، افرادی را تربیت کرد که از ابتدایی ترین مراحل تحصیلی تا دروس ادبیات و سطح را به آنها آموخت و همگام با آنان و در کنارشان تا آن جا این روش را ادامه داد که درس های خارج حوزه را با آنها به مباحثه نشست و نه تنها در کارهای علمی که در همه امور زندگی در کنار آنها بود و به حل مشکلاتشان پرداخت.

وی این باور را به شاگردانش منتقل می کرد که «1 - ما باید حق را انتخاب کنیم.2 - حق را باید برای حق خواست.3 - از راه حق هم باید حق را بخواهی. گاهی اوقات حق را می خواهی و برای حق هم می خواهی ولی تحمل راهش را نداری.»

(استقم کما امرت) را این جور معنا می کرد که چرا از نظر لفظی «فیما امرت»نیست، یعنی در آنچه به تو امر شده استقامت کنی بلکه «کما امرت» است، یعنی آن جوری که ما خواستیم باید استقامت کنی.

در حرکتها و جهت گیری های عملی می گفت:

«حق را باید از راهش بخواهی، حتی حق خواستن تو نباید از راهی باشد که طعمه باطل شوی و یا حقی را ضایع کنی.»

در اینجا هم به روایت امام موسی کاظم (ع) استناد می کردند: «کفی بک خیانة ان تکون امیناً یلخونه؛ برای خیانت تو همین بس که مورد اعتماد و ستایش دشمن شوی.» اینجا نشان می دهد که تو به جبهه باطل پیوسته ای باید مواظبت کنی و خودت را نجات دهی.

یکی دیگر از روش مندی های ایشان در مسائل تربیتی، این بود که شیوه عملی و حرکتهایی را انجام می داد که منجر به هدایت دیگران می شد. از یک دانشجویی نقل می شد که من اگر دو تا آدم ببینم، آدم می شوم. ایشان می گفت: به او بگویید تو نیامده ای که آدم ببینی، تو آمده ای آدم شوی و همیشه می گفت: به این شعر مولوی می خندم که می گوید:

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود جسته ایم ما

گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست

می گفت: مرد حسابی! تو باید آدمها را بسازی نه اینکه پیدا کنی.

آیت اللّه حائری بر این باور بود که کاری باید انجام داد که دیگران انجام نداده اند. او همیشه کارهای بر زمین مانده را انجام می داد، خلأها را پر می کرد و به این حرکت انقلابی کاملاً عشق می ورزید نه تنها در حد این حکومت بلکه می گفت: علما باید برای زمینه سازی حکومت حضرت مهدی (ع) کار کنند. معرفت دینی الزاماً حکومت دینی را می طلبد، نشاط این معرفت و گسترش این معرفت جامعه دینی و بالطبع حکومت دینی را خواهد داشت و طرح ائمه (ع) برای حکومت در زمان غیبت هم مشخص است.

در محضر آیت اللّه صفایی حائری با چنین نگرش و بینش ده ها شاگرد تربیت شده اند که برخی از آنان به شهادت نائل آمدند و برخی دیگر در خدمت نظام مقدس اسلامی و حوزه های علمیه مشغول به کار هستند.
همگام با انقلاب

آیت اللّه صفایی حائری در حمایت از نظام مقدس اسلامی تا بدانجا پیش رفت که در این راه فرزندش نیز به شهادت رسید. وی در نصیحت به فرزندش شهید محمد صفایی که در حلبچه به شهادت رسید، می گوید: «اول شهید شو بعد به جبهه برو.»

آیت اللّه حائری در فرازی از نامه حکمت آموز خود به فرزند شهیدش می نویسد:

«پسرم! خدا را شاکر باش که رهبر امروز کشور تو(امام خمینی؛) از این انس برخوردار است و از این امن سرشار و این است که برای مبارزه با همه اینهایی که آتش می کارند ایستاده است و نه بر شرق و نه بر غرب نه بر جهان سوم و حتی نه بر ملیت ایرانی که بر ایمان مردم و آن هم نه ایمان غرور که بر ایمان به خدای واحد قهار متکی است.»

آیت اللّه حائری درباره امام راحل؛ تعبیری داشت و می فرمودند:

«ایشان امام حادثه هاست، حادثه ایشان را نمی شکند بلکه از حادثه ها بهره می گیرند. بعضی در حادثه ها کنار می کشند.»

آیت اللّه صفایی حائری از قبل از انقلاب ارتباط تنگاتنگی با نیروهای انقلابی و پیروان امام داشت. شهید محسن حق بین - از شاگردان وی - نقل می کند:

«سال 56 اوایل شروع انقلاب که «کامکار» در قم حکومت می کرد و همه بچه مذهبی ها از او می ترسیدند، آیت اللّه صفایی حائری گفت: محسن! این کامکار وقتی راه می ره، من ناراحتم چرا باید او راه بره؟ گفتم: یعنی چه؟ او گفت: نباید وقتی تو هستی، کامکار راه بره. گفتم: امکان نداره! گفت: چاقو که داری.»

همین اشارات باعث شد که شهید حق بین به دنبال این قضیه برود. آیت اللّه صفایی حائری در مقابل جریان های التقاطی چون نهضت آزادی و جبهه ملی ایستادگی کرد. در شروع پیروزی انقلاب به بچه هایی که در طول انقلاب زحمت زیادی کشیده بودند و پس از پیروزی انقلاب احساس آرامش می کردند، می گفت: «تازه کار شروع شده است.» و شعار ایشان این بود:

«بردن باطل، یک ضرورت و آوردن حق، رسالتی بزرگ و بسیار مشکل است.»

آیت اللّه صفایی حائری در سال 59 طرح حمایت ازنظام را مطرح می کردند و در مقابل دوستانی که اعتراض می کردند این چه حکومت اسلامی است که در یک سو بازرگانی است که ملی گراست و دیگران به صورت دیگر؟! ایشان می فرمودند: وقتی اهداف مقدس است، باید کمک کرد.» و این عبارت قصار معروف ایشان است که:

«تضعیف خیانت است، توجیه حماقت است و تکمیل رسالت. با کمبودها باید ساخت. اگر نیرو نیست، تربیت کن؛ اصلاً خود تو نیروی خوبی باش...»
رحلت

سرانجام این مشعل فروزان در سحرگاه روز سه شنبه بیست و دوم تیر ماه 1378 در حالی که طبق عادت همیشگی با تنی چند از دوستان و شاگردان خود عازم زیارت مرقد مطهر حضرت ثامن الائمه (ع) بود، در سانحه تصادف جان به جان آفرین تسلیم کرد.

پیکر آن فقید سعید به قم منتقل شد و روز پنجشنبه بیست و چهارم تیرماه پس از اقامه نماز توسط حضرت آیت اللّه آقای حاج سید مهدی روحانی، در میان موجی از غم و اندوه و بر روی دوش دوستان و شاگردانش با حضور جمعی از علما، فضلا، اساتید حوزه علمیه و اقشار مردم قم از حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه (س) تا گلزار شهدای قم با شکوه تمام تشییع و در جوار قبر فرزند شهیدش محمد صفایی به خاک سپرده شد. رضوان و رحمت حق بر او گوارا باد.

آثار:

1. انسان در دو فصل (اشاره به دو دوران قبل از بلوغ و بعد از بلوغ)
2. مسئولیت و سازندگی
3. استاد و درس و روش تدریس
4. استاد و درس، ادبیات، هنر و نقد
5. روش برداشت از قرآن
6. رشد (دیداری با سوره والعصر)
7. صراط (دیداری با سوره حمد)
8. تطهیر با جاری قرآن، جلد (1) تفسیر سوره های فلق و ناس
9. تطهیر با جاری قرآن، جلد (2) تفسیر سوره توحید
10. تطهیر با جاری قرآن، جلد (3) تفسیر سوره تبت
11. تطهیر با جاری قرآن، جلد (4) تفسیر سوره نصر
12. تطهیر با جاری قرآن، جلد (5) تفسیر سوره کافرون
13. تطهیر با جاری قرآن، جلد (6) تفسیر سوره کوثر
14. تطهیر با جاری قرآن، جلد (7) تفسیر سوره های همزه، فیل، قریش و ماعون
15. روش نقد، جلد (1) نقد هدف ها و مکتب ها
16. روش نقد، جلد (2) نقد مکتب ها، آرمان آزادی
17. روش نقد، جلد (3) نقد مکتب ها، آرمان آگاهی و عرفان
18. روش نقد، جلد (4) نقد مکتب ها، آرمان تکامل، مارکسیسم
19. روش نقد، جلد (5) نقد مکتب ها، آرمان تکامل، اگزیستانسیالیزم
20. فقر (مباحثی در زمینه اقتصاد اسلامی)
21. انفاق (نگاهی به بحث انفاق و اثرات سازنده آن)
22. غدیر (بحثی فشرده در زمینه مسأله ولایت و رهبری)
23. ای قامت بلند امامت (تحلیلی کوتاه از مسأله انتظار در زمان غیبت)
24. عاشورا (نگاهی به مسأله قیام امام حسین (ع) )
25. بشنوازنی (بحثی در مورد دعا، زیارت و شرحی بر دعای ابوحمزه ثمالی)
26. بررسی (مباحث این کتاب عمدتاً به نقد مکتب مارکسیسم می پردازد و ضمن بیان مسائلی درباره تاریخ، طبیعت، آزادی، زن، حجاب و مالکیت اسلامی، پاسخ های لازم را در مورد این زمینه ها بیان می کند.)
27. دفتر اول: تعریف انقلاب اسلامی و آرمان انقلاب
28. دفتر دوم: بینات
29. دفتر سوم: بینش و آگاهی
30. دفتر چهارم: مسئله انتظار
31. دفتر پنجم: میزان
32. دفتر ششم: ولایت فقیه
33. دفتر هفتم: عمل در ارتباط با معرفت و محبت
34. دفتر هشتم: مفهوم تقیّه
35. دفتر نهم: ضرورت تقیّه
36. دفتر دهم: موارد تقیّه و احکام تقیّه
37. دفتر یازدهم: ائمه و تقیّه
38. دفتر دوازدهم: قیام
39. فریاد (شعری بلند در زمینه توحید و خداشناسی)
40. آرامش (مجموعه شعر)
41. تابوت (مجموعه شعر)
42. پیروز (مجموعه شعر)
43. وداع (مجموعه شعر)
44. شعرهای شهادت (مجموعه شعر)
45. پاسخ به پیام نهضت آزادی / انتشارات هجرت.
46. ذهنیّت و زاویه دید (این اثر به نقد ادبیات داستانی معاصر می پردازد و در آن مجموعاً 11 اثر از نویسندگانی چون: حسن عابدینی، سیمین دانشور، محمود دولت آبادی، رضا براهنی، اسماعیل فصیح، شهرنوش پارسی پور، تقی مدرسی و گابریل گارسیامارکز مورد نقد و ارزیابی قرار گرفته است. این کتاب از طرف انتشارات کوبه در تهران با نام علی حائری در سال 1369 و در تیراژ 5500 نسخه انتشار یافته است.)
47. از زلال ولایت (بررسی چهل حدیث از سخنان امام حسین (ع) ) چاپ انتشارات مسجد جمکران قم.
48. از معرفت دینی تا جامعه و حکومت دینی (در دست چاپ).
49. طرحی در زمینه روحانیت، مسائل حوزه و تبلیغ.
50. طرحی در زمینه مسائل فقه.
51. تقریرات درس فقه
52. تقریرات درس اصول.
53. تفسیر سوره های بقره، انعام، آل عمران، لقمان، مدثرو علق (دنباله مباحث تطهیر با جاری قرآن که آماده چاپ است.)
54. پنج نامه بلند به فرزندانش قبل از بلوغ.
55. نوشته ای در 46 صفحه دست نویس که قبل از رفتن به جبهه در سال 1365 نوشته و طرح های کلی و آراء و عقاید خود را در آن بیان داشته است.
56. وصیت نامه او.
57. نزدیک به 300 نوارکاست و ویدیویی از سخنرانی های مختلف او درباره مباحث کلامی، اخلاقی، تاریخی، تفسیر و فقه
hossein moradi آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
حائری, صفائی, علی


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 05:55 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1