شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > شخصيت های مرتبط با جهان اسلام


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 27-06-2013, 17:39   #1
مدیربازنشسته
 
صبح موعود آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,466
Thanks: 16,842
Thanked 6,340 Times in 2,158 Posts
پیش فرض هم حسينى بود هم بهشتى!

هم حسينى بود هم بهشتى‏





خيلى‏ ها فقط پشيمانند و افسوس مى‏ خورند. خيلى‏ ها هم دوست دارند باز هم برايشان تكرار شود؛ مى‏ خواهند باز هم آن چهره آسمانى، با نگاهى كه در آن دوردست‏ها به آسمان گره ‏خورده است و كمتر زمينى است و به آنها نگاه كند. اگر گوش شنوايى باشد، هنوز هم آوايش به گوش مى ‏رسد؛ هنوز هم از ما مى‏ خواهد تا «عاشق شويم» و دليل مى ‏آورد كه: «زندگى به عشق است؛ مسلمان، عاشق است؛ عاشق خداست».
صداى محكم و پرصلابت مردى كه راست قامت، جاودانه تاريخ خواهد ماند، چه روح ‏نواز است؛ صداى مردى كه از خدمت مى‏ گفت؛ مردى كه شيفته خدمت بود؛ نه تشنه قدرت.


هنوز بعضى ‏ها دنبال آن اقتدار مى‏ گردند و دوست دارند دوباره او بگويد: «به آمريكا بگوييد از ايران عصبانى باش و از اين عصبانيت بمير»؛
اما چه سود كه او بهاى بهشت را پرداخت؛ زيرا او خود بر اين مرام بود كه: بهشت را به بها مى‏ دهند و نه به بهانه. او اكنون در آن سوى آسمان‏ها، ما را مى ‏نگرد.

محله لنبان اصفهان، زادگاه فرزندى شد كه هم «حسينى» بود و هم «بهشتى». سيدمحمد، چهار بهار از عمرش گذشته بود كه به مكتب‏خانه رفت؛ اما خيلى سريع رشد كرد و فقط 12 سال داشت كه دانش آموز دبيرستان سعدى شد. كم كم شوق و اشتياق مدرسه علميه صدر، وجودش را گرفت. سيدمحمد در حالى كه فقط 14 سالش بود، شده بود طلبه علوم دينى. چهار سال كه گذشت، سيد تشنه علم، به درياى حوزه قم پا نهاد؛ اما درس كلاسيكش را هم از ياد نبرد.
سال 1327ش. ديپلم ادبى گرفت و در سال 30 هم در رشته فلسفه از دانشگاه تهران، ليسانس گرفت.

خودش را براى اعزام به خارج آماده مى‏ كرد؛ يعنى مى‏ خواست از بورس اعزام استفاده كند. كه يك حادثه نظرش را عوض كرد. از اين رو، ماند همين جا و رفت سراغ آموزش و پرورش.
حالا ديگر سيد، دبير شده بود؛ يك روحانى كه زبان انگليسى تدريس مى‏ كرد! مدرسه دين و دانش به سبك جديد، براى دانش ‏آموزان قمى و مدرسه علميه حقانى براى طلاب، از طرح‏هايى بودند كه سيد را به هدفش نزديك مى‏ كردند. تدريس و تأسيس مدرسه، مانع تحصيلات وى نبود. سال 39، سيد از پايان‏ نامه دكتراى خود (خدا در قرآن)، در رشته فلسفه دفاع كرد.

شروع مبارزات براى خيلى از شاگردان امام، فصل جديدى در زندگى بود. سيد هم كه از مهره‏ هاى اصلى به حساب مى ‏آمد، به فعاليت پرداخت؛ اما از سال 44 تا 49 در ايران نبود. مركز اسلامى هامبورگ، مديريت سيد را در اين سال‏ها تجربه مى‏ كرد. بعد از بازگشت، دوباره رفت سراغ آموزش و پرورش؛ اما اين دفعه به تأليف كتاب‏هاى دينى پرداخت، مبارزات كه اوج گرفت و امام به فرانسه رفت، سيد هم به پاريس رفت و فرمان تشكيل شوراى انقلاب را از امام گرفت.
انقلاب كه پيروز شد، مجلس خبرگان قانون اساسى را با چه درايتى اداره كرد؛ دبيركل حزب جمهورى اسلامى بود و به فرمان امام، رئيس ديوان عالى كشور شد.
آخرين برگ دفتر زندگانى‏ اش، اين بود كه: «بهشتى مظلوم زيست؛ مظلوم مرد و خار چشم دشمنان بود».



امضای صبح موعود
هر کس مرا طلب کند، مرا می یابد هر کس مرا یافت، مرا می شناسد
هرکس مرا شناخت، مرا دوست می دارد و هر کس مرا دوست داشت، عاشق من می شود
و هر کس عاشق من شد، من عاشق او می شوم و هر کس من عاشقش بشوم، او را می کشم
و کسی که او را بکشم، بر من دیه اش واجب است و کسی که دیه اش بر من واجب شد،
پس خودم خون بهای او می شوم
یا ثارالله

صبح موعود آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to صبح موعود For This Useful Post:
قدیمی 27-06-2013, 17:46   #2
مدیربازنشسته
 
صبح موعود آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,466
Thanks: 16,842
Thanked 6,340 Times in 2,158 Posts
پیش فرض

و اینک چند خاطره از او:

«من اين كار (تأليف كتاب‏هاى دينى) را به عنوان يك وظيفه، يك رزم، بر استادى دانشگاه ترجيح دادم.
ما اين كار را كرديم و تاكتيكى هم [كه‏] به كار برديم، اين بود كه چون معمول بود كتاب‏ها را براى مرحله نهايى، لااقل به شوراى عالى آموزش و پرورش مى ‏دهند، ما براى آن كه به آن جا نرسد، قرار گذاشتيم كه كتاب را دير چاپ بدهيم كه ديگر فرصت دادن به ديگران، براى اظهار نظر، نمانده باشد...
درست پس از اين كه آخرين كتاب را براى چاپ داده بوديم، دستگاه جهنمى ساواك، باخبر شد كه ما چه كار كرده‏ ايم...
كارشناسانشان اين كتاب‏ها را نگاه كردند. كتاب تعليمات دينى اول راهنمايى را، زير قسمت اعظمش خط قرمز كشيدند كه اينها ضد ملى و ضد ميهنى است و بايد حذف شود».

امضای صبح موعود
هر کس مرا طلب کند، مرا می یابد هر کس مرا یافت، مرا می شناسد
هرکس مرا شناخت، مرا دوست می دارد و هر کس مرا دوست داشت، عاشق من می شود
و هر کس عاشق من شد، من عاشق او می شوم و هر کس من عاشقش بشوم، او را می کشم
و کسی که او را بکشم، بر من دیه اش واجب است و کسی که دیه اش بر من واجب شد،
پس خودم خون بهای او می شوم
یا ثارالله

صبح موعود آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to صبح موعود For This Useful Post:
قدیمی 27-06-2013, 17:50   #3
مدیربازنشسته
 
صبح موعود آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,466
Thanks: 16,842
Thanked 6,340 Times in 2,158 Posts
پیش فرض



براى جشن 17 ربيع‏ الاول، اعلاميه را چاپ كرديم و چنين نوشتيم:

سخنران: سيدمحمد بهشتى.

مدرسه چهارباغ، پر از جمعيت بود.
استاندار و مسئولان ساواك هم آمده بودن.

ما هم بى سر و صدا و بدون اين كه كسى متوجه شود، از در كوچه مدرسه، وى را آورديم براى سخنرانى؛ نمى‏ دانيد چه سخنرانى بود!
او در اين سخنرانى، چنين گفت:

«شما مسئولان كه معتقدين روحانى نبايد توى سياست دخالت بكنه و بره سراغ جوون‏ها كه به فساد كشيده شدن، يادتون هست وقتى مالاريا شايع شد، همه بسيج شدند مالاريا را از بين بردند؛ اما يه عده گفتند، بايد ريشه رو خشكوند؛ ريشه، باتلاق‏هاى آلوده س. منم الان مى‏ خواهم بگم بايد ريشه فساد جوون‏ها رو خوشكوند. باتلاق‏ها را شما درست مى‏ كنين؛ كاباره مى‏سازين؛ اجازه مى‏ دين مستشاران آمريكايى بيان توى اين مملكت؛ هر كارى دوست دارن، بكنن».
بعد از ظهر از طرف ساواك رفته بودن در خونه آقا و در كه زده بودن و گفتن كه از ساواك اومديم.

آقا گفته بود: «من الان كار دارم؛ قرار ملاقات دارم؛ اگر كارى دارن، اول بايد وعده بذارن؛ بعد بيان»!

همين‏طور پنج ساعت معطل شدند و بعد هم آقا خودشون تشريف بردن ساواك ... .

امضای صبح موعود
هر کس مرا طلب کند، مرا می یابد هر کس مرا یافت، مرا می شناسد
هرکس مرا شناخت، مرا دوست می دارد و هر کس مرا دوست داشت، عاشق من می شود
و هر کس عاشق من شد، من عاشق او می شوم و هر کس من عاشقش بشوم، او را می کشم
و کسی که او را بکشم، بر من دیه اش واجب است و کسی که دیه اش بر من واجب شد،
پس خودم خون بهای او می شوم
یا ثارالله

صبح موعود آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to صبح موعود For This Useful Post:
قدیمی 27-06-2013, 17:53   #4
مدیربازنشسته
 
صبح موعود آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,466
Thanks: 16,842
Thanked 6,340 Times in 2,158 Posts
پیش فرض

روز را خيلى مرتب تقسيم كرده بود؛
سه ساعت كتاب مى‏ خواند
و يك ساعت و نيم زبان آلمانى - تا توى هامبورگ مشكلى نداشته باشد - و تحقيقاتش را ادامه مى‏ داد و كتاب‏ها و مقاله‏ هاى فلسفى جديدى منتشر مى‏ كرد.
چهار ساعت و نيم با كسانى كه مى‏ آمدند و كار داشتند، ديدار مى‏ كرد.
پرونده‏ هاى قبلى را مى‏ خواند.
نامه‏ ها را جواب مى‏ داد
و يك ساعت هم در شهر مى‏ گشت؛ تا همه جا را ياد بگيرد.
زمانى هم آزاد گذاشته بود كه فكر كند؛ فقط فكر كند كه چه كار تازه‏ اى مى ‏تواند بكند.

امضای صبح موعود
هر کس مرا طلب کند، مرا می یابد هر کس مرا یافت، مرا می شناسد
هرکس مرا شناخت، مرا دوست می دارد و هر کس مرا دوست داشت، عاشق من می شود
و هر کس عاشق من شد، من عاشق او می شوم و هر کس من عاشقش بشوم، او را می کشم
و کسی که او را بکشم، بر من دیه اش واجب است و کسی که دیه اش بر من واجب شد،
پس خودم خون بهای او می شوم
یا ثارالله

صبح موعود آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to صبح موعود For This Useful Post:
قدیمی 27-06-2013, 17:56   #5
مدیربازنشسته
 
صبح موعود آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,466
Thanks: 16,842
Thanked 6,340 Times in 2,158 Posts
پیش فرض

داشتيم سر رفتن به مسجد بحث مى‏ كرديم كه آقا رسيد؛ خيلى شاد و پرنشاط.
وقتى سلام و احوال‏پرسى كردند، جريان نيامدن دوستم به مسجد را به وى گفتم؛ مى‏ گه مگه ديوونه ‏ام بيام مسجد!

آقا بهش گفت: پس با اين حساب، تكليف ما روشن شد!

رفيقم ادامه داد: اصلاً من بهايى‏ ام!
ما خيلى جا خورديم و منتظر بوديم ببينيم آقا چكار مى‏ كنه كه رو كرد به دوستم و گفت:

به ‏به! چقدر خوبه آدم صريح و صادق، عقيده شو بگه.

بعد هم چنين ادامه داد: ما اگر بميريم، ازمون نمى‏ پرسند چقدر تعصب داشتى؛ بلكه ازمون مى‏ پرسند چقدر تحقيق كرده بودى

و بعد گفت: بهاييت چه جور دينيه؟ يه وقت ديدى ما هم متوجه اشتباهمون شديم و اومديم بهايى شديم!

دوستم گفت: ببينيد تو دين بهايى، تك همسريه؛ ولى مسلمونا چند تا زن مى‏ گيرن.
اين‏جا بود كه آقا مشكل رفيقم را فهميد و مسئله را حل كرد و ربع ساعت بعد، اونم شده بود يه مسجدى پر و پا قرص.

امضای صبح موعود
هر کس مرا طلب کند، مرا می یابد هر کس مرا یافت، مرا می شناسد
هرکس مرا شناخت، مرا دوست می دارد و هر کس مرا دوست داشت، عاشق من می شود
و هر کس عاشق من شد، من عاشق او می شوم و هر کس من عاشقش بشوم، او را می کشم
و کسی که او را بکشم، بر من دیه اش واجب است و کسی که دیه اش بر من واجب شد،
پس خودم خون بهای او می شوم
یا ثارالله

صبح موعود آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to صبح موعود For This Useful Post:
قدیمی 27-06-2013, 18:00   #6
مدیربازنشسته
 
صبح موعود آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,466
Thanks: 16,842
Thanked 6,340 Times in 2,158 Posts
پیش فرض

دود سيگار هوا را پر كرده بود.

پنجره ‏ها را كه باز مى‏ كردند، سرد مى‏ شد. وقتى هم كه آن‏ها مى‏ بستند، دود اذيت مى‏ كرد.

دخترها و پسرها، دور ميزهاى گردى كنار هم نشسته بودند و مشروب مى‏ خوردند؛ آمده بودند براى مناظره.
وقت مغرب بود.

سيد كه آمد، گفت: اول بايد نمازم را بخوانم.

حصيرش را انداخت و اللَّه‏ا كبر گفت و بعد بحث شروع شد.

سؤال‏ها زياد بود.

بعضى سؤالات، فقط براى مسخره‏ بازى بود.
يك نفر بلند شد و همين جور مسلسل‏ وار سوال مى ‏كرد و اصلاً دنبال جواب نبود.

سؤالاتش هم كه ته كشيد، رفت.

يكى ديگه بلند شد و گفت: شنيده ‏ام توى بهشت جوى عسل هست؛ تكليف من كه عسل دوست ندارم چيه؟
سيد هم خنديد و گفت: اول بايد ببينم شمارو تو بهشت راه مى‏دن يا نه و بعد هم منظم و مرتب، جوابش رو داد.
جلسه كه تمام شد، سيد پايين آمد تا سوار ماشين شود. اما دورش را گرفته بودند و سؤال مى‏ پرسيدند.

بچه‏ ها سوار ماشين شده بودند؛ اما او بين جمعيت ايستاده بود كه يكى با چاقو به او حمله كرد.

دانشجوها او را گرفتند.
بچه‏ ها هم مى‏ خواستند از ماشين پياده شوند، اما او اشاره كرد كه آرام باشند و بمانند.

دانشجوها دنبال تلفن مى‏ گشتند تا به پليس خبر دهند؛ نگذاشت و گفت: او حالش خوب نيست، ولش كنيد و بگذاريد برود.

امضای صبح موعود
هر کس مرا طلب کند، مرا می یابد هر کس مرا یافت، مرا می شناسد
هرکس مرا شناخت، مرا دوست می دارد و هر کس مرا دوست داشت، عاشق من می شود
و هر کس عاشق من شد، من عاشق او می شوم و هر کس من عاشقش بشوم، او را می کشم
و کسی که او را بکشم، بر من دیه اش واجب است و کسی که دیه اش بر من واجب شد،
پس خودم خون بهای او می شوم
یا ثارالله

صبح موعود آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to صبح موعود For This Useful Post:
قدیمی 27-06-2013, 18:03   #7
مدیربازنشسته
 
صبح موعود آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,466
Thanks: 16,842
Thanked 6,340 Times in 2,158 Posts
پیش فرض

نماز اول وقت، برنامه هميشگى ‏اش شده بود؛ حتى توى مسافرت.
يك بار توى سفر، وقت نماز ظهر كه شد، ماشين رو كنار يك پاركينگ نگه داشت و پياده شد تا نماز بخواند.
مردم هم هاج و واج دورش جمع شدند.
آن‏ها تا حالا اين حركات عجيب رو از كسى نديده بودند، پليس را خبر كردند.
پليس بعد از نماز به سراغ سيد رفت و از او پرسيد كه اين چه كارى است كه انجام مى‏ دهى؟
او جواب داد: من مسلمانم و اين هم يكى از عبادت‏ هايى است كه بايد انجام بدهيم و پرسيد كه چه طور شما كه با مذهب‏ ها و مردم مختلف سروكار داريد، اين را نمى ‏دانيد؟
مأمور پليس، عذرخواهى كرد و گفت: ما فكر كرديم شما داريد شعبده ‏بازى مى‏ كنيد!

امضای صبح موعود
هر کس مرا طلب کند، مرا می یابد هر کس مرا یافت، مرا می شناسد
هرکس مرا شناخت، مرا دوست می دارد و هر کس مرا دوست داشت، عاشق من می شود
و هر کس عاشق من شد، من عاشق او می شوم و هر کس من عاشقش بشوم، او را می کشم
و کسی که او را بکشم، بر من دیه اش واجب است و کسی که دیه اش بر من واجب شد،
پس خودم خون بهای او می شوم
یا ثارالله

صبح موعود آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to صبح موعود For This Useful Post:
قدیمی 27-06-2013, 18:06   #8
مدیربازنشسته
 
صبح موعود آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,466
Thanks: 16,842
Thanked 6,340 Times in 2,158 Posts
پیش فرض

بگذاريد باز هم از زيارت سيد بگوييم؛ از زيارت تابستانى مشهدش؛
مشهد كه مى‏ رسيد، اول مى‏ رفت زيارت؛ دم در حرم مى‏ ايستاد؛ به ضريح نگاه مى‏ كرد و سلام مى‏ داد و نماز زيارت مى‏ خواند.
مردم اغلب با سختى سعى مى‏ كردند دستى به ضريح بگيرند؛ اما او مى‏ گفت: زيارت، يك ديدار است و يك تجديد عهد.
شما براى ديدن كسى كه به عنوان الگوى زندگى‏تان پذيرفته ‏ايد، از شهر و ديارتان حركت مى‏ كنيد. بايد ببينيد كه در اين ديدار، چه چيزى را مى‏ خواهيد بگيريد و اصلاً چرا او را الگوى خودتان گرفته‏ ايد؟ به اين دليل كه او يك شيوه متعالى در زندگى خود داشته و شما با زيارت، مى‏ خواهيد به او بگوييد كه من شيوه و راه و روش شما را قبول دارم و آمده‏ ام يك بار ديگر با شما تجديد عهد كنم تا در ادامه زندگى، اين شيوه را تا آن جا كه مى‏ توانم، پياده كنم.
زيارت مقبول، آن است كه اين شيوه زندگى و رفتار امام، در رفتار زائر واقعاً وجود داشته باشد يا به وجود آيد؛
يعنى اگر حضرت رضا را قبول دارد، عشق به محرومان، عشق به طاعت و عبادت پروردگار و... را در حد توان، در خود داشته باشد

امضای صبح موعود
هر کس مرا طلب کند، مرا می یابد هر کس مرا یافت، مرا می شناسد
هرکس مرا شناخت، مرا دوست می دارد و هر کس مرا دوست داشت، عاشق من می شود
و هر کس عاشق من شد، من عاشق او می شوم و هر کس من عاشقش بشوم، او را می کشم
و کسی که او را بکشم، بر من دیه اش واجب است و کسی که دیه اش بر من واجب شد،
پس خودم خون بهای او می شوم
یا ثارالله

صبح موعود آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to صبح موعود For This Useful Post:
قدیمی 27-06-2013, 18:09   #9
مدیربازنشسته
 
صبح موعود آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,466
Thanks: 16,842
Thanked 6,340 Times in 2,158 Posts
پیش فرض

اصرار داشت ثابت كند كه سيد، سنّيه.
من گفتم: مرد حسابى! اين ديگه چه حرفيه كه مى‏ زنى؟!
گفت: قبول ندارى؛ مى‏ ريم پشت سرش نماز؛ خودت با گوشاى خودت بشنوى كه توى اذان، اشهد ان علياً ولى الله را نمى‏ گه.
قبل از نماز رفتم جلو و قضيه را برايش تعريف كردم؛ منتظر بودم كه به رفيقم ثابت كنم كه اشتباه مى‏ كنه كه... اذان را كه شروع كرد، اتفاقاً همون روز، اون جمله را نگفت؛ خيلى ناراحت شدم و بعد از نماز، بى‏ معطلى سراغش رفتم و گفتم: آقا! چرا اين كارو كردين؟
گفت: وقتى تو گفتى، پيش خودم گفتم من همه وجودم به جهت بودن حضرت گواهى مى‏ ده؛ اگه الان بگم، به خاطر اون آقاست؛ پس چرا چيزى كه اصلاً گفتنش بايد به شرط رجا باشد؛ به خاطر اون بگم؟ مى‏ خواد اون خوشش بيايد؛ مى‏ خواد بدش بياد.

امضای صبح موعود
هر کس مرا طلب کند، مرا می یابد هر کس مرا یافت، مرا می شناسد
هرکس مرا شناخت، مرا دوست می دارد و هر کس مرا دوست داشت، عاشق من می شود
و هر کس عاشق من شد، من عاشق او می شوم و هر کس من عاشقش بشوم، او را می کشم
و کسی که او را بکشم، بر من دیه اش واجب است و کسی که دیه اش بر من واجب شد،
پس خودم خون بهای او می شوم
یا ثارالله

صبح موعود آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to صبح موعود For This Useful Post:
قدیمی 27-06-2013, 18:11   #10
مدیربازنشسته
 
صبح موعود آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,466
Thanks: 16,842
Thanked 6,340 Times in 2,158 Posts
پیش فرض

قرار بود با آقا و خانواده بريم پارك كه... زنگ در خونه صدا كرد.
آقاى باهنر پشت در بود؛ گفت: به آقا بگين چند تا از رفقا دور هم جمع شده ‏اند تا در مورد مسائل نهضت صحبت كنند؛ گفتيم شما را هم خبر كنيم.
آقا، تقويمش را درآوردند و به آقاى باهنر گفت: آره، فردا صبح ساعت 10 خوبه!
- آقا مى ‏گم رفقا جمع شدند و منتظر شما هستند.
- من كه با شما وعده نكرده بودم؛ تازه من به خانم و بچه‏ ها قول دادم، كه ببرمشون پارك؛ همين كه گفتم؛ فردا صبح ساعت 10.

امضای صبح موعود
هر کس مرا طلب کند، مرا می یابد هر کس مرا یافت، مرا می شناسد
هرکس مرا شناخت، مرا دوست می دارد و هر کس مرا دوست داشت، عاشق من می شود
و هر کس عاشق من شد، من عاشق او می شوم و هر کس من عاشقش بشوم، او را می کشم
و کسی که او را بکشم، بر من دیه اش واجب است و کسی که دیه اش بر من واجب شد،
پس خودم خون بهای او می شوم
یا ثارالله

صبح موعود آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
The Following User Says Thank You to صبح موعود For This Useful Post:
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان



کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 07:06 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1