شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > شخصيت های مرتبط با جهان اسلام


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 03-07-2013, 10:02   #1
کاربر کهنه کار
 
golenarges آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 13,591
Thanks: 5,631
Thanked 29,124 Times in 8,841 Posts
پیش فرض رضى الدين سيد على بن طاووس

تولد
در پانزدهم 589 ق . تولد نوزداى خانه سعد الدين ابوابراهيم موسى بن جعفر را از شادى و نشاط آكنده ساخت . ابوابراهيم نوزاد نيمه محروم را به ياد نياى ارجمندش على ناميد.همسر ابوابراهيم اختر ورام بن ابى فراس دانشور شهره حله بود. على اندك اندك در محضر پدر بزرگى چون ورام و پدرى مانند سعد الدين ابوابراهيم بالفباى زندگى آشنا شد. او بزودى در يافت كه ريشه در اسمان دارد و با سيزده واسطه با امام حسن مجتبى (ع ) پيوند مى خورد.ورام برايش گفت كه ابوابراهيم دختر زاده شيخ طوسى است و چگونه نياى بزرگوارش محمد بن اسحاق به دليل زيبايى چهره و ناموزونى پاها به طاووس شهرت داشت .
ورام در دوم محرم 605 ق . ديده از جهان بست . هر چند همراهى اين بزرگمرد با على بن موسى ، كه رضى الدين شهرت داشت ، ديرى نپاييد ولى همين زمان كوتاه كافى بود تا على وى را بشناسد و همواره به عنوان الگو ستايشش كند.
البته ستاره حله تنها بدين استادان بسنده نكرد. شيخ نجيب ادين بن نما، سيد شمس ادين فخار بن معد الموسوى ، شيخ تاج الدين الحسن الدربى ، شيخ سديدالدين سالم بن محفوظ بن عزيزه السواوى ، سيد ابو حامد محيى الدين محمد بن عبدالدين زهره الحلبى ، شيخ نجيب الدين يحيى بن محمد السوراوى ، شيخ الوالسعادات اسعد بن عبد القاهر اصفهانى ، سيد كمال الدين حيد بن محمد بن زد بن محمد بن محمود مشهور به ابن نجار بغدادى از ديگر استادان وى شمرده مى شدند.ناگفته پيداست كه استفاده از همه اين نامبردگان به شيوه معمول روزگار ما تحقق نيافته ، بلكه بيشتر بهره ورى ستاره حله از آنها در قالب قرائت روايت و اجازه نقل حديث بوده است . شتاب وى در اموختن مطالب دقيق علمى شگفت انگيز بود. آنچه ديگران در چند سال مى آموختند او در يك سال فرا گرفت و پس از خواندن بخش نخست نهايه شيخ طوسى به چنان پيشرفتى دست يافت كه ابن نما در پشت جلد اول نهايه اجازه اى به خط خويش برايش نگاشت .
على كه همواره پند ورام در گوش داشت و در هر وشته علمى كه وارد مى شد به چيزى جز تخصص نمى انديشيد به اجازه استاد بسنده نكرده ، بخش دوم نهايه را نيز خواند;آنگاه مبسوط را به پايان برده ، بدين ترتيب پس از دو سال و نيم فقه آموزى ، از استاد بى نياز شد و از ان پس تنها براى نقل روايت در محضر استادان حضور يافت .
golenarges آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 03-07-2013, 17:22   #2
کاربر کهنه کار
 
golenarges آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 13,591
Thanks: 5,631
Thanked 29,124 Times in 8,841 Posts
پیش فرض فقيه انديشناك

چون رضى الدين سيد على بر بام بلند فقه فراز آمد استادان حله از وى خواستند تا راه دانشوران گذشته را پيش گيرد و با نشستن در جايگاه فتوا مردم را با حلال و حرام الهى آشنا سازد. ولى ستاره خاندان طاووس نمى توانست بدين پيشنهاد پاسخ مساعد دهد. ايات پايانى سورع الحاقه (ولو تقول علينا بعض الاقاويل لاخذنا منه باليمين ثم لقطعنا منه الوتين فما منكم من احد عنه حاجزين : و اگر محمد به دروغ سخنانى به ما نسبت مى داد او را گرفته ، رگ گردنش را قطع مى كرديم و هيچ يك از شما نمى توانستيد ما را از اين كار باز داشته ، نگهدارنده اش باشيد) هموراه در ژرفاى روانش طنين مى افكند و او را از نزديك شدن به فتواباز مى داشت . او چنان مى انديشيد كه وقتى پروردگار پيامبرش را چنين تهديد كرده و از نسبت دادن سخنان و احكام خلاف واقع به خويش باز داشته است هرگز اشتباه و لغزش مرا در فتوانخواهد بخشيد. بنا بر اين راه خويش را از مفقيان جدا ساخت .
ناگفته پيداست كه اين پايان پيشنهادها نبود. صرفان حله هرگز نمى توانستند گوهر يگانه ان ديار را ناديده ، گرفته ، از ان به سوى ديگرى رو كنند. بنابر اين ديگر بار به آستانش روى آورده ، از او خواستند داورى شهر را به عهده گيرد. سيد فرمود: مدتهاست ميان خردو نفسم درگيرى است ... من در همه عمر هرگز نتوانستم بين اين دو دشمن داورى كرده ، ميانشان آشتى بر قرار سازم ! كسى كه در همه عمر از يك داورى و رفع اختلاف ناتوان باشد چگونه مى تواند در اختلافهاى بى شمار جامعه داورى نمايد؟ شما بايد در پى كسى باشيد كه خرد و نفسش آشتى كرده ، به يارى هم بر شطان چيرگى يافته باشند... چنين كسى توان داورى درست دارد.

ابوابراهيم كه خود را در برابر آينده فرزند مسوول مى دانست زهرا خاتون فرزند ناصر بن مهدى ، وزير شيعى آن روزگار را براى همسرى فرزند برگزيد. ولى رضى الدين مصلحت خويش را در گريز از ازدواج مى ديد. كشمكش ميان فرزند و پدر مدتى ادامه يافت تا آنكه على بر آستان حضرت كاظم (ع ) پناه برده ، پس از پاكسازى روان به رايزنى با پروردگار روى آورد. نتيجه تفاءل وى اظهار پاسخ مساعد به خواسته پدر بود. بدين ترتيب گوهر يگانه حله با آن زن ازدواج كرد و ال طاووس را در شادمانى فرو برد.مدتى بعد در سال 620 ابوابراهيم ديده از جهان فروبست و رضى الدين را سخت اندهگين ساخت .

اندك اندك آوازه شهرت رضى الدين در سراسر عراق پيچيد و آن دانشور فرزانه به خواهش شيعيان بغداد رهسپار آن سامان شد. مويد الدين محمد بن احمد بن العلقمى ، وزير روشن بين عباسيان وى را در يكى از خانه هاى خويش جاى داد. سرور پرهيزگاران دانشمند حله در اين شهر با انبوه مومنان و انديشمندان ديدار كرد و تجربه هاى بسيار اندوخت .
هرچند سيد پارساى آل طاووس تنها براى هدايت شيعيان بغداد بدان سامان گام نهاده بود، در اين شهر نيز از پيشنهادهاى غير قابل پذيرش آسوده نبود. مستنصر از وى خواست تا مقام افتاى دارالخلافه را به عهده گيرد و سيد
چنانكه شيوه اش بود از پذيرش سرباز زد و خود را آماج تيرهاى مسموم بدخواهان ساخت ; تيرهايى كه سرانجام به هدف نشست و ذهن بيمار خليفه را براى كيفر آن دانشور وارسته آماده كرد. ولى دست پنهان پروردگار به يارى بنده پاكدلش شتافته ، وضعيت را به سود وى تغيير داد.
اندكى بعد مستنصر شخصيتهاى بسيارى را راسطه ساخت تا فقيه آل طاووس مقام نقابت طالبان را عهده دار شود. هر چند اين مقام چيزى جز سرپرستى سادات عصر و رسيدگى به امور انان نبود، رضى الدين از پذيرش آن سرباز زد. او در پشت پيشنهادهاى خليفه خواسته هاى پنهانش را نيز مشاهده مى كرد. پس در برابر پافشارى دربار ايستاد و به وزير دوستدار اهل بيت (ع )، كه وى را به پذيرش مقام و عمل به فرمان خدا مى خواند، گفت : اگر پذيرفتن مقام و عمل به آنچه پروردگار مى پسندد، ممكن است پس چرا تو در وزات به كار نمى بندى ؟!
چون خليفه سيد را بر راءى خويش استوار يافت ، گفت : با ما همكارى نمى كنى در حالى كه سيد مرتضى و سيد رضى در حكومت وارد شده ، مقام پذيرفتند. آيا آنها را معذور مى دانى يا ستمگر مى شمارى ؟ بى ترديد معذور مى دانى ! پس تو نيز معذورى !
رضى الدين گفت : آنها در روزگار آل بويه كه ملوكى شعيه بودند، مى زيستند. ان حكومت در برابر حكومتهاى مخالف تشيع قرار داشت ، بدين جهت ورود شان به كارهاى دولتى با خشنودى خداوند همراه بود
با اين پاسخ مستنصر براى هميشه از پيشنهادش چشم پوشيد و براى سود جويى از دانشور پرهيزگار حله چاره اى ديگر انديشيد. مدتى بعد لزوم همنشينى رضى الدين با خليفه بر سر زبانها افتاد. وزيران و در باريان هر يك به گونه اى دانشور پارساى حله رابدين كار فرا مى خواندند. سيد روشن بين آل طاووس كه از نيرگ مستنصر براى بهره گيرى از نام خويش آگاه بود در برابر اين پيشنهاد نيز سر سختانه ايستادگى كرد و بر دل سياه خليفه داغ ناكامى نهاد.
در اين روزگار كاميابيهاى پيوسته مغولان مستنصر را در نگرانى فرو برد. او چنان انديشيد كه دانشور آل طاووس را به عنوان سفير نزد سرور مغولان فرستد. پس نماينده اى به خانه سيد فرزانه حله گسيل داشت و خواست خويش را به آگاهى وى رساند. رضى الدين بى درنگ پاسخ منفى داد و در توضيح گفت : سفارت من جز پشيمانى هيچ دستاوردى ندارد.
فرستاده مستنصر با شگفتى پرسيد: چگونه ؟ فقيه روشن بين حله گفت : اگر كامياب شوم تا واپسين لحظه زندگى هر روز مرا به سفارتى خواهيد فرستاد و از عبادت و كردار نيك باز خواهم ماند. و اگر كامياب نشوم حرمتم از ميان مى رود، راه ازارم گشوده مى شود و مرا از پرداختن به دنيا و اخرت باز مى داريد. علاوه بر اين اگر تن بدين سفر دهم بد خواهان چنان شايع مى كنند كه فلانى به اميد سازش با مغولان و بهره گيرى از انان براى براندازى خليفه سنى بغداد بدين سفر دست يازيده است . پس شما بيمناك مى شيود و كمر به نابودى ام مى بنديد.
برخى از حاضران گفتند: چاره چيست . فرمان خليفه است !
سيد همچون هميشه زندگى اش به قرآن پناه برد و كلام الهى نيز بر نيك نبودن سفر دلالت داشت . آن را با صداى بلند تلاوت كرد تا همه دريابند كه چرا فرمان خليفه را ناديده گرفته است .

سال 627 ق . را بايد سال تحقق تنها سفر سيد پارسايان حله به بيرون از عراق ناميد. او در اين زمان با هدف حج راه حجاز پيش گرفت و با كوله بارى از دستاوردهاى معنوى به خانه بازگشت . دستاوردهايى كه بايد يك قطعه كفن را در شمار آشكارترين آنها جاى داد. او از آغاز توقف در عرفات كفنش را به شيوه اى خاص بر دست نگاه داشت ، سپس آن را به خانه خدا، حجرالاسود، آرامگاه پيامبر اكرم (ع ) و معصومان خفته در بقيع ساييده ، تبرك ساخت و به مثابه نفيس ترين هديه براى خويش باز آورد.
ناگفته پيداست عارف بزرگ حله در فرصتهاى گوناگون به حرم معصومان مى شتافت . در اين زيارتها او به حقايقى دست مى يافت كه حتى تصور آن نيز براى بسيارى از مردم ناممكن است . فقيه پاك راءى حله در كتاب مهج الدعوات خاطره اى از سفر به سامرا را چنين بازگو مى كند:
(در شب چهارشنبه سيزدهم ذيقعده سال 638 در سامرا بودم . سحرگاهان صداى آخرين پيشواى معصوم حضرت قائم (ع ) را شنيدم كه براى دوستانش دعا مى كرد و مى گفت :
... پروردگارا! آنها را در روزگار سرفرازى ، سلطنت ، چيرگى و دولت ما به زندگى باز گردان .)
البته اين تنها خاطره دانشور پرهيزگار حله از آن شهر آسمانى نيست . او سحرى ديگر در سرداب سامرا صداى مولايش را آشكارا شنيد كه براى پيروانش دعا مى كرد و پروردگار را چنين مى خواند:
اللهم ان شيعتنا خلقت من شعاع انوار نا و بقيه طينتنا و قد فعلوا ذنوبا كثيره اتكالا على حبنا و لايتنا فان كانت ذنوبهم بينك و بينهم فاصلح بينهم و قاض بها عن خمسنا و اد خلهم الجنه فزحز حهم عن النار ولا تجمع بينهم و بين اعدائنا فى سخطك . )
پروردگارا! شيعيان از پرتو نور ما و باقيمانده گل وجود ما آفريده شده اند و گناهان فراوانى به پشتگرمى دوستى و دلايت ما انجام داده اند. پس اگر گناهانشان ميان تو و آنها فاصله اى پديد آورده ميان آنها را اصلاح كن و گناهانشان را از خمس ما جبران فرما. پروردگارا! آنها را از آتش دور كرده ، در بهشت جاى ده و همراه دشمنان ما در خشم عذاب خويش نيفكن .

پس از پانزده سال ، پايتخت راترك گفت و به سمت زادگاهش رهسپار شد.رضى الدين در سال 641 وارد حله شد و اندكى پس از استقرار، در سه شنبه هفدم جمادى الثانى همان سال همراه دوست وارسته اش سيد محمد بن محمد آورى به زيارت اميرمومنان على (ع ) شتافت . آنها نيمروز چهارشنبه به نجف گام نهادند و شب پنچشنبه نوزدهم جمادى الثانى زير باران عنايت علوى قرار گرفتند. محمد آورى سيماى روياى وصول رضى الدين را در رويا مشاهده كرد و بامداد خطاب به همسفرش چنين گفت :
(در رويا چنان ديدم كه لقمه اى در دست تو (سيد بن طاووس ) است و مى گويى از لقمه از دهان مولايم مهدى است . آنگاه قدرى از آن را به من دادى .)
رضى الدين در پگاه پنچشنبه نيز آماج امواج حقايق قرار گرفت . شيداى مجذوب حله شرح آن لحظه هاى ملكوتى را چنين بيان كرده است :
پگاه پنجشنبه چون هميشه به حريم نورانى مولايم على (ع ) وارد شدم در ان جايگاه رحمت پروردگار، توجه حضرت امير مومنان و انبوه مكاشفات و چنان مرا در برگفت كه نزديك بود بر زمنى فرو افتم . پاها و ديگر اندامم در ارتعاشى هولناك از كنترل بيرون شدند و من در آستانه مرگ و رهايى از خاك قرار گرفتم . در اين حالت فرامادى پروردگار به احسان خويش حقايق را بر من نماياند. در ان لحظه ها شدت بى خودى ام به اندازه اى بود كه چون محمد بن كنيه جمال از كنارم گذشته ، سلام كرد، توان نگريستن به او و ديگران نداشتم و او را نشناختم . پس از حالش پرسيدم ، او را به من شناساندند.

مسافران نجف در شب جمعه ، بيست و هفتم جمادى الثانى 641، به حله باز گشتند روز جمعه يكى از آشنايان گفت : مردى نيك ، كه مى گويد در بيدارى امام عصر(ع ) را ملاقات كرده ، به ديدارت شتافته است . او عبدالمحسن نام دارد.
پارساى آل طاووس و رودش را گرامى داشت و شب شنبه ، بيست و هشتم جمادى الثانى ، با ميهمان پاك نهادش به گفتگو نشست . عبدالمحسن پس از بيان زيارت حضرت مهدى ادامه داد: امام فرمود نزد ابن طاووس برو و اين پيام را به وى برسان . آنگاه پيام را باز گفت .
عارف بزرگ حله سپس بستر گسترده و چون ميهمان آرميد خود آماده خفتن شد. ولى پيش از آنكه خواب بر پيكرش سايه افكند از پروردگار خواست تا حقايقى فزون تر بر وى آشكار سازد. رضى الدين بعدها پرده از روياى ان شب برداشته ، چون نگاشت :
در خواب مولاى ما حضرت امام صادق (ع ) را مشاهده كردم كه با هديه اى بس بزرگ به ديدارم شتافته ،... ولى گويا من قدر هديه اش را نمى دانم و ارزشش را درست نمى شناسم .
چون نيمه شب فرا رسيد سرور پارسايان حله براى نيايش شبانه برخاست ولى حادثه اى شگفت وى را از اين توفيق باز داشت . او خود داستان آن شب را چنين نگاشته است :
...براى نماز شب برخاستم ... دست دراز كردم و دسته ابريق را گرفتم تا آب بركف ريخته ، وضو گيرم ، ولى گويا كسى دهانه ابريق را گفته ، باز گرداند و مانع وضويم شد. با خود گفتم شايد آب نجس است و خداوند مى خواهد مرا از به كارگيرى اب نجس باز دارد... پس به كسى كه اب آورده بود گفتم : ابريق را از كجا پر كردى ؟ پاسخ داد: از نهر. گفتم : شايد اى نجس باشد، آن را بر گردان ، پاك كرده ، از اب نهر پر كن ! پس رفت آبش را ريخت و در حالى كه من صداى ابريق را مى شنيدم ، ان را شست ، دو باره پر كرد و آورد. من دسته ظرف را گرفتم تا وضو سازم ولى گويا كسى دهانه ابريق را گرفته ، بر گرداند و مرا از وضو باز داشت . من باز گشته ، به خواندن برخى از وعاها پرداختم و سپس به سمت ابريق رفتم ولى باز گويا كسى مانع وضويم مى شد. پس دريافتم كه اين حادثه براى باز داشتنم از نماز شب است . با خود گفتم : شايد پروردگار اراده كرده فردا ازمونى و حكومتى بر من جارى كند و نخواسته براى سلامتى و رهايى از بلا دعا كنم پس نشستم و نشسته به خواب رفتم . در رويا مردى را ديدم كه مى گفت : عبدالمحسن براى رسالت آمده بود، گويا شايسته بود در پيش رويش راه بروى .
در اين لحظه بيدار شدم . دريافتم كه در گرامى داشت عبدالمحسن كوتاهى كرده ام . پس امرزش طلبيدم . آنگاه سراغ ابريق رفته ، وضو گرفتم و نماز گزاردم .
فقيه روشن بين حله روز شنبه بر ميهمان نوازى افزود و سفير را چنانكه در خواب آموخته بود، گرامى داشت

دانشمند عارف حله از همنشينى با فرمانروايان مى گريخت و در اين باره هرگز پند دوستان نا آگاه را نمى شنيد. روزى يكى از فقيهان روزگار به او گفت : امامان ما در محفل خلفا شركت جسته ، با آنها آميزش داشتند. پس ورود ما به مجلس آنان نيز نمى تواند نكوهيده و زيان آور باشد.
سيد پاسخ داد: پيشوايان ما در محفل آنان حضور مى يافتند در حالى كه قلبشان از شهوترانان حاكم رويگردان بودولى تو آيا خود را چنين مى دانى ؟ به ويژه هنگامى كه نيازت را برآورده مى سازند و تو را از نزديكان خويش قرار مى دهند و نيكى درباره ات روا مى دارند، آيا مى توانى دل از دوستى انان تهى كنى ؟ فقيه گفت : نه ، درست مى گويى . حضور ناتوان نزد توانگران هركز مانند حضور اهل كمال نيست .
در حله يكى از فرمانروايان ضمن نامه اى از آن فقيه گرانمايه خواست در خانه به ملاقاتش شتابد. سيد در پاسخ چنين نوشت : آيا در كاخى كه زندگى مى كنى چيزى از آن براى خدا ساخته شده است تا در انجا حضور يابم ، بر ان نشينم يا بدان بنگرم ؟ آگاه باش ! آنچه مرا در روزهاى آغازين عمر به ملاقات فرمانروايان مى كشاند، اعتماد بر استخاره بود ولى اينك به فضل الهى از رازهايى آگاه شده ، مى دانم كه استخاره در چنين مواردى دور از حق و صواب است .
golenarges آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 03-07-2013, 17:23   #3
کاربر کهنه کار
 
golenarges آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 13,591
Thanks: 5,631
Thanked 29,124 Times in 8,841 Posts
پیش فرض شاگردان

بسيارى از دانشوارن حله و ديگر شهرهاى عراق از محضر نورانى پژوهشگر فرزانه روزگار خويش ابوالقاسم رضى ادين على بن موسى استفاده كرده اند در ميان اين جمع پارسا مى توان از نامهاى زير به مثابه چهره هاى برجسته محافل علمى سيد ياد كرد.
ـ شيخ سديدالدين يوسف على بن مطهر (پدر علامه حلى )
ـ جمال الدين حسن بن يوسف ، مشهور به علامه حلى
ـ شيخ جمال الدين يوسف بن حاتم شامى
ـ شيخ تقى الدين حسن بن داوود حلى
ـ شيخ محمد بن احمد بن صالح القسينى
ـ شيخ ابراهيم بن محمد بن احمد القسينى
ـ شيح جعفربن محمد بن احمد القسينى
ـ شيخ على بن محمد بن احمد القسينى
ـ سيد غياث الدين عبدالكريم به احمد بن طاووس (فرزند برادرش )
ـ سيد احمد بن محمد علوى
ـ سيد نجم الدين محمد بن الموسوى
ـ شيخ محمد بن بشير
ـ صفى الدين محمد (فرزند سيد)
ـ رضى الدين محمد (فرزند ديگر سيد)(35)
golenarges آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 03-07-2013, 17:26   #4
کاربر کهنه کار
 
golenarges آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 13,591
Thanks: 5,631
Thanked 29,124 Times in 8,841 Posts
پیش فرض ميراث سبز

از عارف واصل حله نوشته هاى فراوان مانده است كه به نام برخى از آنها اشاره مى كنيم :
الامان من اخطار الاسفار و الزمان ،
انوار الباهره فى انتصار العتره الطاهره ،
الاسرار المودعه فى ساعات الليل و النهار ،
اسرار الصولوت و انوار الدعوات ،
الهجه لثمرات المهجه و الدروع الوافيه ،
فلاح السائل و نجاح المسائل فى عمل اليوم و الليل ،
فرج الموهموم فى معرفه نهج الحلال و الحرام مين علم النجوم ،
فرحه اناظر و بهجه الخواطر ،
اغاثه الداعى و اعانه الساعى ،
الاحتساب على الالباب ،
الاقبال بالا عما الحسنه ،
جمال الاسبوع فى كمال العمل المشروع ،
كشف المجحه لثمره المهجه ،
اللهوف على قتلى الطفوف ،
المنامات الصادقات ،
كتاب المزار، مصباح الزائر و جناح المسافر ،
مهج الدعوات و منهج العنايات ،
محاسبه النفس ،
ربيع الالباب ،
روح الاسرار و روح الاسمار ،
الطرائف فى مذاهب الطوائف ،
التشريف بتعريف وقت التكليف ، اليقين فى اختصاص مولانا على بامره المومنين .
golenarges آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
قدیمی 03-07-2013, 17:27   #5
کاربر کهنه کار
 
golenarges آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 13,591
Thanks: 5,631
Thanked 29,124 Times in 8,841 Posts
پیش فرض پرواز واپسين

در حدود 640 ق . سيد برنامه اى نوين براى زندگى اش پى ريزى كرد; او چنان انديشيد كه بايد از همه مردم كناره گيرد تا باران عنايتهاى ويژه بر او فرو بارد. پس استخاره كرد و به همراه خانواده به نجف شتافت و از سال 645 تا 648 در حريم مقدس على (ع ) اقامت كزيد. البته رضى الدين درست انديشيد بود. او بعد در اين باره نوشت :
در نجف از مردم كناره مى گرفتم و جز فرصتى اندك با آنها آمد و شد و نيم كردم . بدين سبب مشمول عنايتها قرار گرفتم ; عنايتهايى در دين ، كه سراغ ندارم مانند ان را به كسى ديگر از ساكنان ان حريم داده باشند.
آن بزرگمرد در نجف آرامگاهى براى خويش ساخت و در روزهاى پايانى سال 648 راه كربلا پيش گرفت . او سه سال نيز در حريم امام حسين (ع ) زيست . آنگاه رهسپار سامرا شد تا نخستين كسى باشد كه با خانواده در اين سه شهر زيسته ، بدين ترتيب از همسايگان رسمى معصومان آن ديار به شمار آيد. البته علاوه بر اين نوعى بريدن و دور شدن تدريجى از بستگان و آشنايان نيز مورد توجه وى بوده است .
هر چند فقيه وارسته حله به سوى سامرا راه مى سپرد ولى به دليلى نا گفته در بغداد فرود آمد و از سال 652 ق . ديگر بار در خانه قديمى اش اقامت گزيد اما اين توفق با اقامت روزگار جوانى تفاوت بسيار داشت . بيشتر وقت سيد خلوت مى گذشت و به چيزى جز عبادت ، راهنمايى مراجعه كنندگان و دستگيرى ينازمندان نمى انديشيد. در سال 655 ق . لشكر مغول به عراق يورش برد و بغداد را محاطره كرد. رضى الدين كه به آسايش مومنان مى انديشيد آمادگى خود را براى گفتگو با مغولان درباره صلح اعلام داشت ، ولى خليفه نپذيرفت . سرانجام 28 محرم فرا رسيد. مغولان به شهر ريختند و شامگاهى سراسر وحشت بر بغداد سايه افكند; شبى كه شرف الدين ابوالفضل محمد، برادر گرانقدر رضى الدين نيز به شهادت رسيد. سيد پارساى حله خاطره ان شب را چنين نگاشته است :
(اين واقعه در دوشتبه 28 محرم بود و من در خانه خود در المقتديه بغداد بودم .. . آن شب را كه شب هراس و وحشت بود تا بامداد بيدار مانديم . خداوند ما را از آن حادثه ها و رنجها سالم نگاه داشت ...)
هلاكوخان مغول فرمان داد دانشوران شهر در مدرسه المستنصريه حاضر شوند و درباره اين پرسش كه (آيا فرمانرواى كافر عادل برتر است يا مسلمان ستمگر) حكم دهند. رضى الدين از جاى برخاسته ، برتر بودن فرمانرواى كافر عادل را تاءييد كرد. در پى او ديگر فقيهان نيز به تاءييد حكم پرداختند.
فرمانرواى مغول در دهم صفر 656 سيد را فرا خوانده ، امان نامه اى براى او يارانش صادر كرد. سيد كه در پى راهى براى بيرون بردن مومنان از پايتخت بود، هزار تن را گرد آورده ، با حمايت سربازان هلاكوخان انان را به حله رساند و در نخستين فرصت خود با پايتخت بازگشت تا شايد مومنى را از دردى برهاند يا بى گناهى را از كيفر رهايى بخشد.
در اين روزگار هلاكو از وى خواست مقام نقابت علويات را بپذيرد. رضى الدين كه در آغاز اين پيشنهاد را در كرده بود با شنيدن پيامدهاى در در خواست هلاكوخان از زبان خواجه نصيرالدين طوسى ، ناگزير اين مقام را پذيرفت و براى بيعت علويان مراسم ويژه اى برگزار كرد. سه سال پس از آن ، روزى بيمارى بر پيكر سرور فقيهان عراق سايه افكند و سرانجام در بامداد دوشنبه سال 664 روان الهى اش به آسمان پركشيد.

سيد خاندان طاووس دو پسر به نامهاى محمدالمصطفى و على و چهار دختر داشت .او در تربيت آنها بسيار سخت كوش بود و اهميت ويژه اش به نخستين روز پاى نهادن فرزندان به سن تكليف ، دليل روشنى بر اين حقيقت است . او خطاب به يكى از فرزندانش چنين نگاشته است : (فرزندم ! خواهرت شرف الاشراف را اندك زمانى قبل از بلوغ نزد خود خواندم ، به مقدار توان و آمادگى اش دستورهاى دينى را براى او بيان كردم و به او خاطر نشان ساختم كه بلوغ شرافت و كرامتى است كه خداوند به بنده اش مى دهد و اين افتخار نصيب تو نيز شده است .
در سايه اهميت آن عارف وارسته به تربيت فرزندان ، دخترانش شرف الاشراف و فاطمه در سنينى بسيار اندك (اولى در 12 سالگى و دومى در قبل از 9 سالگى ) توفيق حفظ قرآن كريم يافتند.
golenarges آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان



کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
نظریه سید بن طاووس درباره امکان ملاقات با امام زمان عج خادم الزینب امام زمان عجل الله تعالی فرجه 0 23-06-2013 11:20
آرامگاه امير مؤمنان (ع) در گذر تاريخ محب المهدي (عج) اميرالمومنين (ع) 3 20-04-2013 13:21
آيا حجت بودن امام زمان (ع) مخالف آيه 165 سوره نساء نيست؟ اشاره اعتقادي 0 24-03-2013 19:22
آداب صدقه برای امام زمان(ع) در سیره سیدبن طاووس خادم الزینب امام زمان عجل الله تعالی فرجه 0 01-03-2013 17:33

TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 08:29 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1