شما در انجمن های ما ثبت نام نکرده اید یا هنوز وارد نشده اید . در صورتی که عضو نیستید همین حالا ثبت نام کنید.    
انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان

Help

فروشگاه طب اسلامی ، سنتی ، موادآرایشی ، بهداشتی و پوستی ارگانیک اسرار الشفاء


بازگشت   انجمن مذهبی ، فرهنگی و سیاسی نورآسمان > اسلام > شخصيت های مرتبط با جهان اسلام


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 03-07-2013, 10:20   #1
مدیر ارشد انجمنهای نورآسمان
 
محب المهدي (عج) آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2009
نوشته ها: 21,032
Thanks: 20,262
Thanked 50,744 Times in 20,893 Posts
Post آیة الله شهید محمد صدوقی ؛ سومین شهید محراب


زندگينامه شهيد آيت الله صدوقي ( ره)


نسب واجداد
بنده محمد صدوقي در سال 1327 هجري قمري 75 سال پيش در خانواده اي روحاني در يزد متولد شدم پدرم مرحوم اقا ميرزا ابوطالب، يكي از روحانيون معروف اين اتسان بود و در مسجد روضه محمديه حظيره سمت امامت داشت و مرجعيت تامه براي كارهايي كه مردم داشتند از اسناد و قبالجات و بطور كلي كارهايي كه در آن دوره به دست روحانيت بود، تخصص فوق العاده اي داشت كمتر كسي در اين استان مي توانست مثل ايشان اسناد شرعيه تنظيم كند پدرم فرزند مرحوم ميرزا كرمانشاهي، يكي از علماي بزرگ اين استان بود و ايشان هم فرزند مرحوم آخوند ملا محمد مهدي كرمانشاهي بود سال ورود آخوند ملامحمدي به يزد، روشن نيست چرا كه ایشان به وسيله فتحعلي شاه از كرمانشاه به يزد تبعيد شدند تنها مدركي كه براي صدوقي بودن داريم و اينكه از نواده هاي مرحوم صدوق بزرگ مي باشيم همان لوح تاريخي جد بزرگ و جد دوم ماست كه در لوح قبرشان اين جمله هست «الدي كان بالصدق نطوق كيف و هم من نحبل الصدوق» كسي كه به صدق و راستگويي سخن مي گفت چگونه چنين نباشد و حال آنكه او از نسل صدوق باشد و به اين جهت نيز شهرت ما صدوقي مي باشد
کودکی وتحصیل

بنده در سن 7 سالگي پدر و در سن 9 سالگي مادرم را از دست دادم و پسر عم و ابوزوجه ما مرحوم آميرزا محمد كرمانشاهي سرپرست و قيم ما بود تحصيلات قديمه را تا حدودي لمعه و قوانين در مدرسه عبدالرحيم خان زير نظر اساتيد آن زمان خوانديم در سال 1348 قمري براي ادامه تحصيلات به اصفهان رفتيم، در مدرسه چهارباغ كه حال مدرسه امام صادقع نام دارد مشغول تحصيل بوديم و پيشرفتمان هم خيلي خوب بود كه متاسفانه يك زمستان بسيار سردي پيش آمد و توقف براي ما خيلي سخت شد شايد متجاوز از بيست روز برف سنگين آمد و كسب و كار، تقريباً همه چيز از دست مردم گرفته شد هر روز از صبح، دنبال ذغال و چوب مي رفتيم و ظهر دست خالي بر ميگشتيم تا اينكه مرحوم سيد علي نجف آبادي يك روز وار مدرسه چهار باغ شد و ديد كه همه طلبه ها دچار كمبود سوخت هستند و بعد دستور داد تا يكي دو تا از چنارهاي بزرگ مدرسه را بيندازند و بين طلبه ها تقسيم كنند پس از مدتي كه خيلي به سختي گذشت از طريق قمشه و آباده به طرف يزد حركت كرديم و اين سفر قريب بيست و نه روز طول كشيد و بالاخره با هر زحمتي كه بود خودمان را به يزد رسانديم
آن وقت حافظه من معروف بود و وقتي كه ده هزار طلبه شهريه مي گرفتند من دفتر و دستكي در موقع پرداخت نداشتم، هر كس كه شهريه مي گرفت در خاطرم بود و ديگر احتياجي نبود كه اسم و مبلغ را بنويسم و شب كه به منزل مي رفتم به هر كس هرچه داده بودم، يادداشت مي كردم درس هم كه مي گفتم روي همان حافظه قوي بود


مهاجرت به قم
يك سال بعد يعني در سال 1349 قمري براي ادامه تحصيلات با خانواده به طرف قم رفتيم و اقامت ما در شهر قم بيست و يك سال بطول انجاميد مرحوم شيخ عبدالكريم حائري يزدي موسس و مدير حوزه علميه قم وقتي كه در قم ما را شناخت، مورد لطف و محبت خود قرار داد و كم كم كار به جايي رسيد كه رفتن خدمت ايشان براي بنده مثل واجبات بود و بعضي از گرفتاري ها كه براي طلاب پيش مي آمد خدمتشان عرض مي كردم و ايشان هم كمك هايي توسط بنده به اهل علم مي نمودند پيشرفت ما در تحصيلات خيلي خوب بود تا اينكه در سنه 1355 قمري آيت ا حائري از دار دنيا رفتند بعد از درگدشت ايشان در اثر فشار پهلوي كه مي خواست همه اهل علم را از لباس روحاني خارج كند اوضاع بر اهل عمل خيلي سخت شد كه بعداً توسلاتي از اهل علم شد و خيلي موثر افتاد تحصيل در آن دوره خيلي سخت بود به جهت اينكه در آن زمان قم مرجعي نداشت چرا كه مرجع تقليد مرحوم آسيدابوالحسن اصفهاني بودند كه ايشان هم در نجف اقامت داشتند آقايان مرحوم آيت ا صدر و مرحوم آيت ا خوانساري و مرحوم آيت ا حجت، اين سه سرپرستي حوزه را داشتند و خيلي هم زحمت كشيدند تا وقتي كه مرحوم آيت ا بروجردي به علت كسالت در بيمارستان فيروزآبادي بستري شدند و در همين خلال بعضي از اهل علم و مدرسين به فكر افتادند كه ايشان را به قم بياورند و به همين خاطر نامه هايي از قم به خدمتشان ارسال شد و اشخاصي به نمايندگي از روحانيت با ايشان ملاقات كردند بنده هم به قم اتفاق داماد آقاي صدر به بيمارستان رفتيم و بعد به همراه مرحوم آيت ا بروجردي به قم آمديم عمده سعي و كوشش براي آمدن آقاي بروجردي به قم از ناحيه حضرت آيت ا خميني بود و ايشان خيلي اصرار داشتند كه اين كار انجام بشود پس از فوت مرحوم آيت ا حائري قسمت عمده اي از كارهاي حوزه به دوش ما افتاد و علاوه بر اينكه توليت مدارس، تقسيم شهريه هاي طلاب زير نظر بنده بود تدريس هم داشتم و حداقل چهار پنج درس مي گفتم و به درس آقايان آيت ا خوانساري، آيت ا حجت، آيت ا بروجردي مي رفتم در اطراف قم هم مقداري زراعت داشتم در آن وقت حافظه من معروف بود و وقتي كه ده هزار طلبه شهريه مي گرفتند من دفتر و دستكي در موقع پرداخت نداشتم، هر كس كه شهريه مي گرفت در خاطرم بود و ديگر احتياجي نبود كه اسم و مبلغ را بنويسم و شب كه به منزل مي رفتم به هر كس هرچه داده بودم، يادداشت مي كردم درس هم كه مي گفتم روي همان حافظه قوي بود كه خيلي نياز به مطالعه نداشتم و بعضي روزها كه به درس مي رفت، آقايان وقتي كه مي ديدند عبارت نمي خوانم مي فهميدند كه من قبلاً مطالعه نكرده ام، حالا كه پير شدم و از كار افتاده ام ولي معذلك حالا هم كه يك حديث يا دعايي را سه چهار مرتبه مي خوانم حفظ مي شوم

دو سه روز پس از ورود، با امام خميني آشنا شدم و كم كم آشنايي ما بالا گرفت و به رفاقت كشيد و گاه در تمام مدت شبانه روز با ايشان بودم در اين مدت طولاني كه در قم بوديم، انس ما عمده با ايشان بود و نمي شد هفته اي بگذرد و دو سه جلسه در خدمتشان نباشيم


با امام خمینی

امام خميني در تدريس فلسفه، عرفان، فقه و اصول استاد اول شناخته مي شدند در آن وقت امام خميني يك از مدرسين خيلي مبارز حوزوي بودن كه همه ايشان را به عنوان اينكه يك آقاي فوق العاده اي است، مي شناختند تدريس شان هم خيلي بالاگرفت و با اينكه آقايان مراجع هم بودند ولي تدريس ايشان در قم اولويت پيدا كرد يادم هست كه امام خميني در مسجد ما نزديك محله يخچال قاضي تدريس مي كردند و مسجد تقريباً پر مي شد و ايان يك آقاي معروفي مشهور به فلسفه و عرفان و فقه و اصول و استاد اول شناخته مي شدند بنده در سال 1349 قمري كه وارد قم شدم دو سه روز پس از ورود، با امام خميني آشنا شدم و كم كم آشنايي ما بالا گرفت و به رفاقت كشيد و گاه در تامام مدت شبانه روز با ايشان بودم در اين مدت طولاني كه در قم بوديم، انس ما عمده با ايان بود و نمي شد هفته اي بگذرد و دو سه جلسه در خدمتشان نباشيم و يادم نمي رود كه يك ماده مبارك رمضان، حديث طبري مشوي كه از كتاب«عبقات» را و دوره اين كتاب را در شب نشيني هايي كه با ايشان و چند تن ديگر از دوستان داشتيم از اول به آخر مفصلاً خوانده شد و از جمله كساني كه براي آمدن من به يزد سفارش زياد كرد آقاي خميني بود

در آن موقع از طرف ساواك يك كسي پيش ما آمد و گفت كه مامور مراقبت شما هستم، شما چه نقشي داريد؟ ما هم علناً نقش خود را نگفتيم و كارهايي را هم انجام داده بوديم و اطلاعيه ها و تلگرافات را همه نشانش داديم و گفتيم در اين راه تا آخر هم هستيم،



بازگشت به یزد

در سال 1330 شمسي كه براي انجام كاري به يزد آمدم مرحوم حاج آقا وزيري از روحانيون سرنشان يزد پيشنهاد ماندن ما را داد و در اين باره خيلي سعي و كوشش نمود و تلگرافاتي هم به قم شد آقايان قم با اينكه در پاسخ تلگراف نوشته بودند كه بودن من در قم ضرورتش بيشتر است مع الوصف پذيرفتند و ما براي هميشه وارد يزد شديم در اينجا كه ماندني ديم در كنار درس و بحث، بعضي از كارها را شروع كرديم از جمله تعمير مدارس، مدرسه ا«خان» خيلي خراب بود و مدرسه عبدالرحيم خان هم مركز زباله بازار شده بود و مسجد روضه محمديه را هم تعمير نموديم و خلاصه اينكه كارهايي را كه مربوط به روحانيت نمي شود، شروع كرديم در سال 1341 كه قضيه انجمين هاي ايالت و ولايتي شروع شد من با امام خميني تماس مستقيم داشتم و خيلي ها اينجا رفت و آمد مي كردند و مديريت جمع كردن آقايان روحانيون و تلگراف كردن راجع به اين انجمن ها تقريباً زير نظر بنده بود مجالس فوق العاده اي هم بود و تقريباً هر روز و هر شب يك اجتماع روحاني تشكيل مي شد و الحمد لله در اثر سعي و كوشش و فشار آقاي خميني، دولت مجبور شد كه اين پيشنهاد را لغو كند بعد از اينكه اين قضيه تمام شد، قضيه آن شش ماده پيش آمد كه از طرف شاه پيشنهاد شده بود و همه ديدند كه اين بدتر از آن قضيه انجمنهاي ايالتي و ولايتي است و كسي هم كه از اول مخالفت كرد، آقاي خميني بود بعضي از آقايان هم از اول حاضر به همكاري نبودند ولي كم كم كار به جايي رسيد كه آنها هم ناچار شدند و گوشه و كنار تلگرافاتي مي زدند و اعلاميه هايي مي دادند و اينجا هم از ناحيه روحانيت تلگرافاتي شد و اطلاعيه هايي صادر گرديد در آن موقع از طرف ساواك يك كسي پيش ما آمد و گفت كه مامور مراقبت شما هستم، شما چه نقشي داريد؟ ما هم علناً نقش خود را نگفتيم و كارهايي را هم انجام داده بوديم و اطلاعيه ها و تلگرافات را همه نشانش داديم و گفتيم در اين راه تا آخر هم هستيم، هر اقدامي كه قرار است از طرف ساواك نسبت به ما بشود زودتر انجام بدهيد، ولي چون بهانه صحيحي نداشتند، نتوانستند مار تعقيب كنند وقتي كه كار بالا گرفت و هر شهر و ديار با آقاي خميني موافقت كرد، قضيه 15 خرداد در تهران اتفاق افتاد كه مصادف بود با 12محرم اينجا هم طبق سنت هميشگي مجلس مفصلي در مسجد ملااسماعيل و با جمعيت فوق العاده اي برگزار شد خبرها مرتب مي رسيد و از جمله خبر سخنراني مفصل آقاي خميني در عصر عاشورا در مدرسه فيضيه عليه شاه كه در آن موقع به قدري به نظر مردم بعيد مي آمد كه حساب نداشت كي قدرت داشت كه اسم شاه را بي وضو ببرد و آقاي خميني در آن روز چنان شاه را كوبيد كه اصلاً آبرويي براي او نماند و گفت كه كاري نكن كه مثل روزگار پدرت بشود كه وقتي از اينجا رفت، مردم خندان باشند و جشن بگيرند و بقيه آن سخنراني كه حتماً شنيده ايد شب بعدش هم ايشان را گرفتند و به تهران بردند و بعد از هر شهر و استاني گروهي از مشهد، آقاي نجفي از قم و بنده هم از يزد رفتم اوضاع در تهران به قدري وخيم شده بود كه به هر خانه اي پا مي گذاشتي، صاحبخانه مي ترسيد، حتي وقتي وارد خانه نزديكان هم مي شديم بند از بندشان پاره مي شد ما در تهران مانديم تا وقتي كه از طرف ساواك گفتند كه بايد برويد يادم هست در منزل آقاي ميلاني بوديم وهمه مهاجرين اهل علم شهرها هم بودند كه پاكروان عليه ما آنجا آمد و گفت آقايان بايد تا پنجشنبه از تهران بروند، خيلي ها رفتند و خيلي ها را هم بردند برحسب ظاهر نتيجه اي از مسافرت و گردهمايي گرفته نشد مگر شهرت اينكه براي استخلاص آقاي خميني همه به تهران رفتند و جريحه دار شدن قلوب مردم كه اين هم خودش نتيجه بزرگي بود و انزجاري از مردم نسبت به دستگاه پيدا شد بالاخره امام بر حسب ظاهر آزاد شدند و به قم آمدند چند روزي در خدمتشان بوديم كه عازم مكه شدم و پس از مراجعت از مكه دوباره چندصباحي در فم ماندم و اغلب روزها و شب ها در خدمت ايشان بودم كه گروهي از يزد آمدند و ما را به سوي يزد حركت دادند در مدتي كه ايشان در قم بودند قبل از تبعيد شدن به تركيه، گاهي دستوراتي مي رسيد و ما هم عمل مي كرديم
اولين كسي كه درباره سينما ركس آبادان اعلاميه داد و گناه را به گردن دولت گذاشت بنده بودم و دو روز بعد هم از طرف امام اعلاميه اي صادر شد

يادم هست كه آقاي فلسفي را براي سخنراني دعوت كرده بوديم و جلسه خيلي عظيم تشكيل مي شد كه در شب پنجم خبر رسيد كه امام را به تركيه تبعيد كردند گفته شد كه مجلس ادامه داشته باشد يا تعطيل شود؟ ما در جواب گفتيم اگر بناست حرفي نزنيد و مجلس عادي برگزار بشود، چنين مجلسي نتيجه اي ندارد ولي اگر موضوع، تعقيب مي شود و مي توانيد از خودگذشتگي نشان بدهيد و عليه اقدامي كه كرده اند، صحبتي بكنيد مجلس برقرار باشد بالاخره بعد از دو سه روز دستور آمد كه آقاي فلسفي را جلب و به تهران اعزام كنند، ما هم به شهرباني رفتيم و با رئيس شهرباني خيلي درشت صحبت كرديم و به هر حال نزديك به غروب ايشان را به تهران اعزام نمودند ماهيانه هم يك كمك مالي مستمر مي شد و گاهي هم كمك فوق العاده اي انجام مي گرفت تا اينكه مبارزات شروع شد و ما هم اينجا مبارزه را شروع كرديم و اگر اطلاعيه يا اعلاميه اي از نجف صادر مي گرديد متن آن به وسيله تلفن براي ما خوانده مي شد امام كه به پاريس تشريف بردند اوضاع بهتر و جنبش مردم هم زيادتر شد مراوده و مراسلات و تلفن نيز بين ما شدت بيشتر پيدا كرد و اعلاميه هاييي را كه امام در پاريس صادر مي كردند اينجا به وسيله تلفن ضبط مي شد و ما آن را به اطلاع علماي مشهد و تبريز و شيراز و استانهاي ديگر مي رسانديم و آنها هم تلفني ضبط مي كردند و در خود يزد هم به مقدار كافي چاپ و پخش مي شد خود بنده هم اعلاميه هاي خيلي زيادي دادم و اولين كسي كه درباره سينما ركس آبادان اعلاميه داد و گناه را به گردن دولت گذاشت بنده بودم و دو روز بعد هم از طرف امام اعلاميه اي صادر شد و بعد براي زيارت امام به پاريس رفتيم و در حدود 12 روز كه در پاريس بوديم صحبتهايي بين ما و ايشان انجام گرفت
پیروزی انقلاب

پس از پیروزی انقلاب، به فرمان حضرت امام، معظم له به امامت جمعه یزد منصوب گردید . ایشان به اقدامات فرهنگی و عمرانی فراوانی دست زد که می‏توان به تعمیر 18 مسجد، تاسیس و تعمیر 19 مدرسه علوم دینی، تاسیس سازمانهای خیریه و بنیاد صدوق قم به مساحت 220 هزار متر مربع و . . . اشاره نمود .
وی به دلیل تاثیرگذاری فراوان در جریان انقلاب، به شدت مورد خشم دشمنان انقلاب قرار داشت و چند بار نیز مورد سوء قصد قرار گرفت . سرانجام در رمضان سال 1360 (ه . ش) بعد از نماز پرشکوه جمعه، مورد حمله منافقی سیاه دل قرار گرفت و در سن 75 سالگی شربت وصال محبوب را سرکشید
تنظیم برای تبیان حسن رضایی گروه حوزه علمیه

امضای محب المهدي (عج)

מוות
לישראל

محب المهدي (عج) آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
The Following User Says Thank You to محب المهدي (عج) For This Useful Post:
قدیمی 03-07-2013, 10:25   #2
مدیر ارشد انجمنهای نورآسمان
 
محب المهدي (عج) آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2009
نوشته ها: 21,032
Thanks: 20,262
Thanked 50,744 Times in 20,893 Posts
Post خاطرات امام خامنه ای رهبر معظم انقلاب از شهید صدوقی

من از مرحوم آیت‌الله صدوقى خاطرات زیادى دارم. با ایشان دوستى ما سابقه دارد. البته دوستى بیست ساله، سى ساله نیست اما چند سال بود که با ایشان آشنا بودم بیشترین آشنایى و صمیمیت و دوستى نزدیک ما با ایشان از سال ۱۳۵۷ شد، یا ۵۶ یا اواخر ۵۶ بود یا اوائل ۵۷ بود. ما در تبعید بودیم در ایرانشهر بلوچستان.
یک روز مغرب بود، من رفتم منزل برادرمان آقاى حاج محمد جواد حجتى کرمانى که ایشان هم آن‌جا تبعید بودند و ما هر دو با هم بودیم، غروب رفتیم منزل ایشان که نماز بخوانیم، من دیدم که آقاى صدوقى با چند نفر از علماى محترم یزد از جمله آقاى راشد یزدى – که در این جریانات تشییع ایشان سخنان بسیار جالبى ایراد کرده بودند، من از تلویزیون و رادیو شنیدم – ایستادند به نماز، ما هم نماز را با آنها خواندیم.
بعد از نماز جویا شدیم، معلوم شد بله، ایشان با وجود سن زیاد و وضعیت اختناق‌آمیزى که آن وقت داشت، راه افتادند از یزد که همه‌ى تبعیدی‌ها را دیدن کنند. از جمله ایرانشهر آمده بودند و شما مى‌دانید راه ایرانشهر راه دشوارى بود و زندگى در ایرانشهر هم براى کسى مثل ایشان ولو یک شب، دو شب مشکل بود. ایشان آمدند آن‌جا یک شبى، دو شبى ماندند و بعد رفتند چابهار آن‌جا هم یکى، دو تا تبعیدى بودند از آنها هم دیدن کردند، مجددا برگشتند ایرانشهر و باز ماندند، یک روز، دو روزى، ایرانشهر بودند. از آن‌جا دوستى ما با ایشان صمیمانه شد.
بعد که رفتند یزد، مرتب با من تبادل پیام مى‌کردند، نامه مى‌نوشتند، یزدی‌هایى که مى‌آمدند آن جا، به خصوص بعد از آنى که آقاى راشد – برادرمان که الان ذکر خیرشان را کردم – ایشان بعد از چندى خود آقاى راشد به ایرانشهر تبعید شد؛ یعنى بعد از همان سفرى که ایشان دیدن ما آمده بودند، فکر مى‌کنم بعد از مثلا بیست روزش سر قضایاى یزد که در فروردین اتفاق افتاد و آن‌جا کشتار شد و اینها، سخنران آن جلسه‌ى مهم یزد که منجر به حوادث بزرگى شد، آقاى راشد یزدى بود؛ آقاى حاج محمد کاظم راشد یزدى.
لذا ایشان را گرفتند تبعید کردند یزد. بعد از تبعید ایشان از یزد، یزدی‌ها زیاد رفت و آمد مى‌کردند در ایرانشهر که ما بودیم و مرتب از طرف آقاى صدوقى پیام و نامه، پیام شفاهى بود و من هم پاسخ مى‌دادم. من آقاى صدوقى را یک شخصیتى یافتم که در بین روحانیون انصافا کم‌نظیر بود. اولا مرد فاضل درس‌خوانده زحمت کشیده‌اى بود، ملا بود، مرد با تقوا و دین و واقعا دین‌دارى بود. مرد بسیار شجاعى بود، حالا شجاعت ایشان را شما توى این جبهه‌ها دیدید دیگر. ایشان توى جبهه‌ها همه جا رفت و بیمى از این‌که حالا چه خواهد شد نکرد. در جبهه‌هاى غرب ایشان بود، از سال گذشته، آن وقتى که من خودم توى جبهه‌ها بودم، آقاى صدوقى را دیدم که راه افتاده بود گیلانغرب، سر پل ذهاب، نمى‌دانم بیجار، مریوان، پاوه، مرتب تو این جبهه‌ها ایشان مى‌گشت.
بعد هم جبهه‌هاى جنوب و در قرارگاه کربلا و دیگر این را همه دیگر دیدند و معلوم است. غیر از این من شجاعت ایشان را از دوران اختناق به یاد دارم. ایشان در آن دوران تهدید شده بودند که به قتل خواهند رسید به وسیله‌ى چماق به دست‌هاى دستگاه، به خاطر این‌که ایشان اداره‌کننده و رهبر همه‌ى حرکت‌ها در یزد بود؛ یعنى یک رهبرى دقیق و واقعى مى‌کرد. درعین‌حال ایشان ساعت ده شب که مى‌شد راه مى‌افتادند – که خبرش را به ما در ایرانشهر مى‌دادند – هر شب ساعت ده ایشان یک مقدارى قدم مى‌زدند توى خیابان، خیابانهاى خلوت و بى‌تردد یزد، ساعت ده شب با این‌که تهدید هم شده بودند که کشته مى‌شوند، ایشان از این تهدید نمى‌هراسیدند.
شجاعت ایشان این بود. انسان فعال پرکارى بود. تمام عمر آقاى صدوقى به فعالیت و تلاش گذشت. اگر شما بدانید که ایشان چقدر تلاش آبادى و عمران و رسیدگى به زلزله و رسیدگى به سیل و رسیدگى به جنگ‌زده و اینها داشته، واقعا حیرت‌آور است. در ایرانشهر که ما بودیم – باز برگشتیم به خاطرات آن دوران - ایرانشهر سیل آمد، و ما که آن‌جا تبعید بودیم، یک گروه امداد درست کردیم. بیشترین و اولین و سریع‌ترین کمک از سوى آقاى صدوقى بود که تا آخر هم ادامه داد. یعنى اگر ما مثلا مى‌خواستیم آن دوره‌ى امداد را که مثلا حدود ۴۰ روز، ۵۰ روز طول کشید، اگر مى‌خواستیم شش ماه هم امداد برسانیم به مردم آن جا، آقاى صدوقى مرتب به ما کمک مى‌کرد، پول و وسائل براى ما مى‌فرستاد.
یک فرد عجیبى بود در فعالیت و در کارهاى خیر. ایشان مى‌دانید در این سفر کربلا، این قرارگاه کربلا ایشان بیمار بود؛ یعنى از بیمارستان تازه خارج شده بودند، چشمشان را هم عمل کرده بودند، بیمارى قلب هم داشتند، ده، بیست روز بیمارستان زیر نظر دکتر بودند. وقتى آمدند بیرون، به من گفتند من مى‌خواهم بروم جبهه، من ازشان خواهش کردم که جبهه نروند. گفتم شما بروید یک قدرى استراحت بکنید. بعد که دیدم اصرار دارند بروند، گفتم پس جنوب نروید، جنوب گرم است. ماه اردیبهشت جنوب گرم است. گفتم بروید غرب، غرب آن‌جا هوایش بهتر است. ایشان گفت حالا ببینیم. بعد نگو که فرماندهان نظامى به ایشان مثلا درخواست کرده بودند که بیایید، ایشان هم بدون این‌که اهمیتى به گرمى هوا بدهد، چشم عمل کرده‌ى ناراحت، رفته بودند، یک فرد عجیبى بود.
نکته‌ى باز دقیق و مهمى که در زندگى ایشان دیدم، در یزد آقاى صدوقى یک امام‌جمعه فقط نبود. به معناى واقعى کلمه ایشان نماینده‌ى امام بود یعنى براى مردم یزد رهبر و امام بود . دقیقا رهبرى مى‌کرد مردم را. من سال ۵۷ بعد از آنى که از تبعید آمدیم، من از طریق یزد آمدم که یک سرى به آقاى صدوقى بزنم و از آن‌جا بیایم به طرف مشهد، یزد که رسیدم، اصلا اوضاع یزد را یک جور دیگر دیدم.
دیدم این‌جا یک کشور دیگرى است. کشورى است که حاکم و فرمانروایش آقاى صدوقى است و تمام امور مردم را اداره مى‌کند ایشان. البته آن‌جا شهربانى و استاندارى و فرماندارى و طاغوتى بود ها! همه بودند هنوز، اما وجود آنها در جنب وجود آقاى صدوقى یک وجود بى‌معنى‌اى بود اصلا. آنها کارى نداشتند. شهر به دست آقاى صدوقى مى‌گشت، و آن‌جا من دیدم رهبرى یعنى این. مفهوم رهبرى را در عمل من مجسم دیدم. دیدم تمام امور مردم به ایشان ارجاع مى‌شود و ایشان در هر مسأله‌اى یک نظر و رأى قاطعى که مردم را روشن کند ابراز مى‌کند.
هیچ چیزى به تردید و نمى‌دانم و سکوت و اینها برگزار نمى‌شود. یک خصوصیت رهبرى در ایشان بود. به‌هرحال شخصیت عزیزى بود، مرد باصفایى بود، مرد شیرین و خوش محضرى بود. مجلس ایشان، مجلس بسیار شیرین و لذت‌بخشى بود که انسان سیر نمى‌شد. مرد بسیار خوش‌حافظه و پر معلوماتى بود که اطلاعات زیادى در ذهنش داشت. به‌هرحال شخصیت عزیزى بود.
خدا لعنت کند ایادى امریکایى منافقین را که این شخصیت عزیز را از مردم ایران گرفتند. البته همان‌طور هم که بارها گفتیم، ما از این ضایعه‌ها احساس خسارت نمى‌کنیم. ضایعه است دیگر، در این‌که ضایعه است هیچ شکى نیست. واقعا مصداق کامل این حدیث رسول‌الله صلى‌الله‌علیه‌وآله که فرمود: «اذا مات العالم ثلم فى الاسلام ثلمة لاسیدها شى‌ء» وقتى که عالمى،اندیشمندى از دنیا مى‌رود، یک شکافى، رخنه‌اى در اسلام بوجود مى‌آید که هیچ چیز آن را پر نمى‌کند. در واقع ایشان از دست رفتنش یک ضایعه بود، یک رخنه بود در دین اما با توجه به آنچه که خود آن بزرگوار با این شهادت، با این کشته شدن به دست آورد و با آنچه که ملت اسلام و انقلاب و روند انقلاب بدست آورد، از این ضایعه احساس خسارت نمى‌کند. رحمت خدا بر ایشان.
مصاحبه با دفتر مرکزى خبر ۱۳/۰۴/۱۳۶۱

امضای محب المهدي (عج)

מוות
לישראל

محب المهدي (عج) آنلاین نیست.  
Digg this Post!Tweet this Post!Share on FacebookShare on google+
پاسخ با نقل قول
لینک ها
The Following User Says Thank You to محب المهدي (عج) For This Useful Post:
پاسخ

آموزش قرار دادن مطلب ، نظر و فعاليت در نورآسمان

لیست کامل لینک های جالب و مفید لینکدانی نورآسمان


برچسب ها
صدوقی


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
کاربران دعوت شده

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
رنج‏ هاى پيامبر (ص) در مسير تبليغ golenarges اهل بيت (عليهم السلام) 0 26-06-2013 18:04
ماجرای غم انگیز فدک safaeei فاطمة الزهراء (س) 0 09-06-2013 16:28
آرامگاه امير مؤمنان (ع) در گذر تاريخ محب المهدي (عج) اميرالمومنين (ع) 3 20-04-2013 13:21
سياه پوشي در فرهنگ شيعه محب المهدي (عج) پرسش‎ و‎ پاسخ‎ 7 20-04-2013 13:07
آيا حجت بودن امام زمان (ع) مخالف آيه 165 سوره نساء نيست؟ اشاره اعتقادي 0 24-03-2013 19:22

TwitterFacebookGoogle Plushttps://telegram.me/basijtvRSS Feed@basijtv

مسئولیت مطالب و نظرات مندرج در سایت بر عهده شخص ارسال کننده بوده و سایت نورآسمان هیچ گونه مسئولیتی در قبال موضوعات مطرح شده ندارد.
در صورت تمایل با رایانامه سایت به ادرس nooreaseman@chmail.ir تماس حاصل کنید.


اکنون ساعت 09:02 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by: vBulletin Version 3.8.7
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Friendly URLs by vBSEO 3.5.2

vBFarsi Language Pack Version 4.0 beta1