|
بررسى آيه ولايت با تاكيد بر تفاسير اهل سنت
|
|
08-19-2008, 07:33 AM
شماره : #1
|
|||
|
|||
|
بررسى آيه ولايت با تاكيد بر تفاسير اهل سنت
بررسى آيه ولايت با تاكيد بر تفاسير اهل سنت
رضا كهسارى اشاره: يكى از مهمترين عواملى كه موجب تقسيم مسلمين به دو فرقه معروف به تشيع و تسنن گرديد و در نهايت اين مسئله به گونهاى پيش رفت كه آثار و تبعات جبرانناپذيرى را بر پيكره اسلام وارد ساخت، غفلت و بىتوجهى به مسئله امامت بود. چه بسا بسيارى از افرادى كه خود پس از رحلت پيامبر گرامى اسلامصلى الله عليه وآله براى تعيين جانشينى آن حضرت به شور نشستند، از ميزان تأثيرگذارى اين تصميم و شدت تخريب آن آگاهى نداشتند. كتاب »بر كرانه نور« بررسى آيات امامت با تأكيد بر تفاسير اهل سنت كه به قلم مؤلف محترم جناب آقاى رضا كهسارى است با هدف تأمين هر سه عنوان حكمت، موعظه حسنه و جدال احسن به نگارش درآمده و توسط نشر معارف چاپ گرديده است. از ويژگىهاى اين كتاب چنانچه از عنوان آن نيز برمىآيد بررسى اين موضوع خطير بر اساس قرآن كريم و با تأكيد بر تفاسير اهل سنت است. تمركز بر قرآن كريم كه داورى بىچون و چرا در ميان فرق مسلمين است و تفاسيرى از مفسران اهل سنت، خود گوياى قوت در استدلال، خلوص در پند و جدال به وجه نيكوست. خوشتر آن باشد كه سرّ دلبران گفته آيد در حديث ديگران آنچه در اين بخش ارائه مىشود يكى از فصول اين كتاب است كه اميدواريم مورد پسند واقع شود. دبيرخانه مكاتبه و انديشه از مقدمه كتاب آغاز بحث امامت پس از رحلت پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله در ميان اصحاب بر سر جانشينى آن حضرت، گفتوگو درگرفت. اين مسئله به گونهاى پيش رفت كه موجب تقسيم مسلمين به دو گروه مستقل گرديد. گروهى معتقد شدند كه پيامبرصلى الله عليه وآله جانشينى براى خود تعيين نكرده و اين امر را بر عهده امت گذاشته است تا آنان از ميان خود رهبرى برگزينند، طرفداران اين نظريه »اهل سنت« ناميده شدند. و گروهى ديگر مىگفتند: پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله هنگامى كه مأمور شد دعوت خود را آشكار سازد، مسئله جانشينى خويش را نيز مطرح ساخت و علىعليه السلام را براى اين امر معرفى كرد و در مواضع متعدد، اين مسئله را با امت اسلام در ميان گذاشت تا روز غدير كه از سوى خدا مأمور شد آن حضرت را به طور رسمى به عنوان جانشين خويش نصب كند. طرفداران اين باور »شيعه« ناميده شدند. اختلاف اين دو گروه به چگونگى امر خلافت و امامت پس از پيامبر باز مىگردد. اين حقيقت با توضيح زير بيشتر روشن مىگردد. جايگاه امامت در مكتب اهلسنت براساس اين مكتب، امامت از فروع دين است(1) و انتخاب امام براى اجراى احكام الهى ضرورى است؛ زيرا اجراى احكام و جهاد در راه خدا بدون امام امكانپذير نيست. در اين مكتب امامت يك مقام عرفى و اجتماعى است نه يك منصب الهى، از اين رو شرايطى كه براى امام در نظر مىگيرند در حد شرايط يك مقام معمولى است. آنان قداستى كه براى پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله قائلند براى جانشين او قائل نيستند. »باقلانى« از عالمان بنام اهلسنت براى »امام« شرايط زير را بر مىشمارد: 1. از قريش باشد. 2. به اندازه يك قاضى آگاهى داشته باشد. 3. نسبت به تاكتيكهاى جنگى و اداره سپاه و حفظ مرز و صيانت مركز اسلام و انتقام از ستمگر آشنايى داشته باشد. وى در ادامه مىگويد: امام هرگز با غصب اموال، زدن چهرهها، كشتن نفوس محترم، تضييع حقوق و عدم اجراى حدود از مقام و موقعيت خود بركنار نمىشود؛ بلكه بر امت است كه او را نصيحت كند و بترساند و در مورد گناه از او فرمان نبرد.(2) تفتازاتى نيز مىگويد: هر گاه امامى بميرد و امام ديگرى مقام خلافت را از طريق قهر و غلبه به دست آورد، او خليفه اسلام خواهد بود، حتى اگر فاسق يا جاهل به احكام باشد. اما اگر به كار نامشروع فرمان داد، اطاعت از او لازم نيست خواه عادل باشد يا فاسق.(3) و برخى كه بينش صحيحترى داشتهاند مىگويند: »امام بايد عادل باشد تا ستم نكند«(4). آنان براى امام نه عصمت را شرط مىدانند و نه علم به تمام مسائل دين را. با قطع نظر از تفاوتهايى كه در سخنان نويسندگان اين مكتب وجود دارد، از مجموع سخنان آنان استفاده مىشود كه امام فردى است كه علم، آگاهى، عدالت و پيراستگى او در سطح خود امت است و يك فرد برخاسته از جانب خدا نيست. چه بسا ممكن است كه در ميان امت فرد آگاهتر و پاكتر از او نيز باشد، ولى هر گاه كسى از ناحيه مردم به عنوان امام انتخاب شد اطاعت از او به جز در موارد خلاف و گناه واجب است. بدين جهت در اين مكتب براى انتخاب امام راههاى متعددى را معتبر مىدانند كه هر يك محقق شد آن را كافى مىدانند. از جمله: 1. انتخاب امام از راه اجماع امت و يا مراجعه به افكار عمومى؛ 2. اتفاق اهل حل و عقد از مسلمانان، بر امامت يك فرد؛ 3. بيعت چند نفر از اهل حل و عقد با فردى از افراد امت؛ 4. با نص پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله؛ 5. با نص امام پيشين؛ 6. قهر و غلبه و يا پيروزى نظامى.(5) جايگاه امامت در مكتب اماميه در اين مكتب امامت جزو اصول دين است و در رديف توحيد، نبوت و معاد قرار دارد. منصب امامت امتداد رسالت پيامبرصلى الله عليه وآله است و امام به تمام وظايفى كه برعهده پيامبرصلى الله عليه وآله بود، قيام مىكند و آنها را انجام مىدهد.(6) اگر چه با درگذشت پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله باب نبوت و نزول وحى بسته مىشود؛ اما اين به آن معنا نيست كه امت اسلامى، از بيان اصول و عقايد، تشريح فروع و احكام، حكومت و فرمانروايى الهى، نشر و گسترش آيين دين بىنياز باشند؛ بلكه پيوسته نياز آنان به فردى كه اين وظايف را انجام دهد باقى است، امام پس از درگذشت پيامبرصلى الله عليه وآله، آن را برعهده مىگيرد و قيام به چنين وظايفى، بدون علم وسيع و عصمت امكانپذير نيست. »شناخت« چنين فردى از ميان امت در توان مردم نيست و جز در پرتو وحى نمىتوان او را شناخت. از اين رو شيعه، مقام امامت را يك منصب الهى مىداند و بر اين باور است كه امام بايد از سوى خدا تعيين و نصب گردد، در مكتب شيعه، فلسفه بعثت پيامبران، با فلسفه نصب و تعيين امام از طرف خدا يكى است و علم و عصمت از شرايط اساسى هر دو مقام است. هر يك از طرفداران اين دو مكتب پس از رحلت رسول اكرمصلى الله عليه وآله بحثها و مناظرات فراوانى را براى اثبات مدعاى خويش داشتهاند و كتابهاى فراوانى نگاشتهاند. به همين دليل اين بخش از عقايد اسلامى )امامت( بيش از ديگر مباحث اعتقادى رشد كرده و تقريباً تمام زواياى آن مورد بحث قرار گرفته است هر چند در اين ميان برخى بحثهاى غير منطقى، تعصبآميز و تفرقهانگيز نيز به چشم مىخورد. نگارنده در صدد است از طريق بررسى برخى از آيات و روايات اسلامى كه در كتب شيعه و اهل سنت نقل شده اثبات كند كه نصب امام از طريق نص محقق شده و با وجود نص صريح بر امامت نوبت به راههاى ديگر نمىرسد. اين نوشتار داراى ويژگىهاى زير است: 1. تلاش بر اين است تا اقوال و آراى مفسران كه در ذيل آيهها نقل مىشود جمع آورى و حتى المقدور نقد و بررسى شده و قول صحيح با ذكر دليل مشخص گردد. 2. در بيشتر موارد پس از نقل روايات به ذكر نتيجه اكتفا شده و به جز در مواردى خاص از تحليل و توضيح خوددارى، و قضاوت امر، به وجدان خواننده واگذار شده است. 3. سعى شده از اطناب و ايجاز ناروا در ذكر مطالب پرهيز شود. 4. به منابع ذكر شده مستقيماً مراجعه گرديده و مطالب بدون واسطه نقل شده است )مگر در مواردى كه كتب مورد نظر در دسترس نبوده و در پاورقى مشخص شده است(. 5. سعى شده بيشتر از كتب و منابع اهلسنت )كه در ادعا منكر وجود نص بر نصب امام هستند ولى در مقام عمل كتابهايشان مملو از نصوص مىباشد( استفاده شود و به همين جهت روايات اهل سنت پيش از روايات شيعه نقل شده تا نص بر خلافت علىعليه السلام قبل از آنكه با نصوص موجود در كتب شيعه اثبات گردد با بهرهگيرى از متون و منابع آنان به اثبات رسد. آيه ولايت »إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ«(7) سرپرست و ولى شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آوردهاند، همانها كه نماز را برپا مىدارند، و در حال ركوع زكات مىدهند«. معناى »ولى« در اين آيه بر كلمه »ولىّ« تكيه شده است. استدلال به اين آيه متوقف بر روشن شدن مقصود از »ولىّ« در اين آيه است. »ولىّ« در لغت، گاه به معناى دوست و گاه به معناى حاكم آمده است. به گفته راغب اصفهانى ريشه اصلى آن به اين معنا است كه دو چيز در كنار هم قرار گيرند و فاصلهاى ميان آنها نباشد، اگر به كسر واو بخوانيم )ولايت( به معناى نصرت و اگر با فتح واو خوانده شود )ولايت( به معناى صاحب اختيار است(8). در آيه قرينهاى وجود دارد كه نشان مىدهد »ولىّ« به معناى سرپرست و صاحب اختيار است، زيرا اگر به معناى دوست و ياور بود شامل همه مؤمنان مىشد چنانكه مىفرمايد: »وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ«(9) با توجه به اينكه ولايت در اين آيه منحصر به كسى است كه در حال ركوع صدقه داده است و همراه با كلمه »انّما« كه دليل بر حصر است آمده نتيجه مىگيريم كه »ولايت« در آيه فوق نه به معناى دوستى بلكه به معناى صاحب اختيار است و ولايت او در رديف ولايت خداوند و پيغمبر اكرمصلى الله عليه وآله قرار گرفته است(10). صاحب كتاب »مصباح الهداية« مىگويد: با قطع نظر از قرائن، كلمه »ولى« ظهور در معناى اولى و احق دارد. اما با در نظر گرفتن قرائن، به دو دليل در آن معنا متعيّن خواهد بود: 1. هر گاه كلمه »ولى« اضافه شود به كسى كه نياز به ولايت دارد اين قرينه است بر اينكه مقصود از »ولى« همان مالك الامر است مانند »ولىّ الصغير« يعنى كسى كه مالك امر صغير است يا »ولىّالمرأة« يا »ولىّالمجنون«... همين طور اِسناد »ولى« به كسى كه سلطنتش بر ديگرى عقلاً و شرعاً ثابت است، قرينه قطعى است بر اينكه مقصود همان مالك الامر است؛ مانند سلطنت پروردگار بر مردم و سلطنت رسول اكرمصلى الله عليه وآله؛ به جهت اينكه او رسول خدا و خليفه خداست. وقتى كه معلوم شد »ولى« نسبت به خدا و رسول اوصلى الله عليه وآله به معناى صاحب اختيار است، پس نسبت به »الذين آمنوا« نيز كه عطف بر رسول اللهصلى الله عليه وآله مىباشد چون معطوف و معطوف عليه در حكم با هم شريك اند، »الذين آمنوا« نيز به معناى صاحب اختيار باشد. 2. »انمّا« از ادات حصر است و چون ولايت بر ساير معانى منحصر در خداى متعال و رسول خدا و زكات دهنده در حال ركوع نيست، معلوم مىگردد كه اين ولايت فقط به معناى مالكالامر است كه منحصر به خدا و رسول خداصلى الله عليه وآله و مؤمن زكات دهنده در حال ركوع است. مقصود از »الذين آمنوا« آيه به طور مشخص افراد مورد نظر را تعيين نمىكند، از اين رو لازم است در اين باره به پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله مراجعه نمود؛ زيرا ايشان تنها مرجع تفسير و تبيين مجملات و نقاط ابهام قرآناند. قرآن كريم مىفرمايد: وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله نيز قرآن را به بهترين بيان تفسير نموده و رسالت پروردگارش را با برترين شيوه ابلاغ كرده است. علاوه بر مفسرين اماميه كه همگى شأن نزول آيه شريفه را در مورد علىعليه السلام مىدانند بسيارى از مفسرين و محدثين اهلسنت از جمله: »واحدى«،(11) »زمخشرى«،(12) »فخر رازى«،(13) »سيوطى«،(14) »آلوسى«(15) و عدهاى ديگر با نقل رواياتى نزول آيه را در شأن علىعليه السلام مىدانند كه براى رعايت اختصار از نقل همه روايات چشمپوشى كرده و به ذكر برخى از آنها اكتفا خواهيم كرد. البته نقل روايات مزبور در كتب ياد شده به معناى پذيرش مفاد آن از سوى نويسندگان آنها نيست، بلكه تعدادى از آنها مانند »فخر رازى«(16) و »رشيد رضا«(17) و »مراغى«(18) براى امتناع از پذيرش مفاد اين روايت، كلمه »ولىّ« را به معناى »ناصر و ياور« توجيه كرده و يا طبق معمول اشكالاتى را بر استدلال به آيه ذكر كردهاند كه در بخش پايانى بحث، به اشكالات و پاسخ آنها اشاره خواهد كرد. بحث روايى اكنون كه اجمالاً با نظر بسيارى از مفسران اماميه و اهلسنت آشنا شديم بهتر است براى شناخت »الذين آمنوا« با نقل روايات مورد قبول هر دو گروه، فرد يا افراد مورد نظر را بشناسيم. الف. روايات اهل سنت 1. ابن عباس مىگويد: نزديك ظهر بود كه عبدالله بن سلام به همراه تعدادى از مسلمانان وارد منزل شده از مشكلات خويش به آن حضرت شكايت كردند. در اين حال آيه »ولايت« بر پيامبر نازل شد. پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله آيه را بر آنها تلاوت نمود، آنان عرض كردند: ما به ولايت خدا و رسول و مؤمنين راضى هستيم. در اين هنگام بلال اذان گفت و پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله روانه مسجد شد. مردم در مسجد مشغول نماز بودند، بعضى در حال قيام و ركوع و بعضى در حال سجده بودند، آن حضرت سائلى را ديد كه در بين مردم دور مىزند و تقاضاى كمك مىنمايد، پيامبر او را صدا زد و سؤال كرد: آيا كسى به تو چيزى داد؟ عرض كرد آرى. حضرت سؤال كرد: چه چيزى به تو داد؟ عرض كرد: انگشترى از نقره، پيامبر پرسيد: چه كسى اين انگشتر را داد؟ پاسخ داد: آن مردى كه در حال قيام است، پيامبر نگاه كرد ديد او على بن ابيطالبعليه السلام است. باز پرسيد در چه حالى انگشتر را به تو عطا كرد؟ گفت: در حال ركوع، سپس پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله آيه شريفه را تلاوت نمود(19). و همين معنا را »سيوطى« در »الدر المنثور«(20) نقل كرده و در پايان مىنويسد: وقتى كه رسول خدا از سائل پرسيد: چه كسى به تو كمك كرد؟ سائل گفت: آن مردى كه در حال قيام است )و با دست به سوى علىعليه السلام اشاره كرد(. حضرت پرسيد: در چه حالى به تو كمك كرد؟ عرض كرد در حال ركوع، پيامبر فرمود: او على بن ابطالبعليه السلام است و تكبير گفت و اين آيه را تلاوت نمود: »وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ«(21) 2. واحدى نيشابورى از ابنعباس نقل مىكند كه پيامبر خداصلى الله عليه وآله به سمت مسجد حركت كرد، هنگامى كه به مسجد رسيد بعضى از مردم در حال قيام و بعضى ديگر در حال ركوع يا سجده بودند، چشم پيامبرصلى الله عليه وآله به سائلى افتاد. از او پرسيد آيا كسى به تو چيزى كمك كرد؟ گفت آرى انگشترى از نقره، پيامبر پرسيد: چه كسى اين انگشتر را به تو داد؟ گفت: آن مردى كه در حال قيام است. و با دستش به سوى علىبن ابيطالبعليه السلام اشاره كرد. پرسيد: در چه حالى انگشتر را به تو داد؟ گفت: در حال ركوع، پيامبر اكرم تكبير گفت و آيه »وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ...« را تلاوت كرد(22). 3. حاكم حسكانى در »شواهد التنزيل« بيست و چهار روايت از طرق مختلف در ذيل آيه شريفه نقل كرده است و از جمله كسانى را كه از آنها حديث نقل كرده است، »ابن عباس«، »جابربن عبدالله انصارى«، »اميرالمؤمنين على بن ابيطالب«، »مقداد بن اسود كندى« و »ابوذر غفارى« مىباشند(23). 4. فخر رازى در تفسيرش سه حديث نقل كرده و در حديثى از ابوذر نقل مىكند كه آيه ولايت در شأن علىعليه السلام نازل شده است(24). 5. سيوطى نيز كه از مفسرين بزرگ اهلسنت است، روايات زيادى را ذيل اين آيه نقل كرده است، كه همه بر نزول اين همه در شأن علىعليه السلام دلالت دارند. مرحوم علامه امينى شأن نزول اين آيه را درباره علىعليه السلام از حدود بيست كتاب اهل سنت آورده و منابع دقيق آنها را نقل كرده است(25)، و در كتاب احقاق الحق نيز، همين معنا از كتب زيادى نقل شده است(26). بخش روايات اهل سنت را با اشعار »حسّان بن ثابت« شاعر معروف عصر پيامبرصلى الله عليه وآله كه اين مطلب را به عنوان يك مسئله مسلّم تاريخى در اشعار خود آورده و در بسيارى از كتب بزرگان اهل سنت نيز نقل شده است به پايان مىرسانيم. »اى على تو بودى كه در حال ركوع زكاتى بخشيدى. جان به فدايت اى بهترين ركوع كنندگان« »و به دنبال آن خداوند بهترين ولايت را درباره تو نازل كرده و آن را در قرآن مجيدش تبيين نمود«(27). ب. روايات اماميه در ذيل آيه شريفه از طريق شيعه روايات زيادى نقل شده مبنى بر اينكه آيه در شأن علىعليه السلام نازل شده است مانند مرحوم كلينى در اصول كافى و مرحوم بحرانى در تفسير برهان كه فقط از طريق اماميه بيست روايت نقل مىكند و ما به نقل يك حديث اكتفا مىكنيم. ابوالجارود از امام باقرعليه السلام نقل مىكند كه آن حضرت در مورد ايه ولايت فرمود: گروهى از يهوديان مانند عبدالله بن سلام، اسيد بن ثعلبه، ابن يامين و ابن صوريا اسلام آوردند و به حضور پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله شرفياب شدند و عرض كردند: اى رسول خداصلى الله عليه وآله حضرت موسىعليه السلام يوشع بن نون را به عنوان وصى خود قرار داد، وصى شما كيست و چه كسى بعد از شما سرپرست و صاحب اختيار ما خواهد بود؟ در اين هنگام آيه شريفه »إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ« نازل شد. پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود: بلند شويد تا به مسجد رويم. وقتى كه به مسجد رسيدند فقيرى را مشاهده كردند كه در حال خروج از مسجد بود، پيامبر فرمود: اى سائل آيا كسى به تو چيزى عطا كرد؟ فقير گفت: آرى يك انگشتر را، فرمود: چه كسى اين انگشتر را به تو داد؟ پاسخ داد: آن مردى كه در حال نماز است. فرمود: در چه حالى انگشتر را به تو داد؟ گفت: در حال ركوع، در اين هنگام پيامبر اكرم تكبير گفتند و به دنبال آن حضرت، اهل مسجد نيز تكبير گفتند. سپس پيامبر خدا فرمود: بعد از من »ولى« و سرپرست شما على بن ابيطالب است. و آنها نيز گفتند! ما راضى شديم به اينكه خداوند پروردگار ما باشد و اسلام دين ما، و محمدصلى الله عليه وآله پيامبر ما و على بن ابيطالبعليه السلام صاحب امتياز و سرپرست ما، و بعد اين آيه نازل شد وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّه وَ رَسولَه...(28). دلالت آيه بر خلافت علىعليه السلام چنانكه ملاحظه مىشود با وجود اختلاف در روايات نقل شده همه در مسئله نزول آيه در شأن علىعليه السلام هنگامى كه در حال ركوع، انگشترش را صدقه داد اتفاق دارند و تنها مصداق آيه شريفه نيز علىعليه السلام است. از سوى ديگر چنانچه گذشت كلمه »ولى« در آيه شريفه به معناى »صاحب اختيار و سرپرست« است، زيرا معناى »ناصر يا محب« عام بوده و شامل همه مؤمنين مىگردد، در صورتى كه آيه شريفه با كلمه حصر )انما( شروع شده است و مىرساند كه اين ولايت مختص است به خدا و رسول او و كسى كه در حال ركوع صدقه داده است و معناى امامت هم اين است كه انسان نسبت به كل امت اسلام صاحب اختيار و اولى به تصرف باشد و در سياست و اقتصاد، در صلح و جنگ، در اجراى احكام و حدود و... حق ولايت داشته باشد و تكرار نشدن كلمه »ولى« مىرساند ولايت زكات دهنده همانند ولايت خدا و رسول او بر مردم است و كسى كه اين صفت را دارد )صدقه دادن در حال ركوع( جز علىعليه السلام كسى ديگر نيست. بيان علامه طباطبايىقدس سره علامه طباطبايىقدس سره در تفسير الميزان در مورد دلالت اين آيه بر ولايت علىعليه السلام مىگويند: آنچه از معناى ولايت در موارد استعمالش به دست مىآيد اين است كه ولايت عبارتست از يك نحوه قربى كه باعث مجوز نوع خاصى از تصرف در مالكيت تدبير مىشود و ايه شريفه مورد بحث، سياقى دارد كه از آن استفاده مىشود، ولايت نسبت به خدا و رسول و مؤمنين به يك معنا است؛ چون به يك سياق ولايت را به همه نسبت داده است و مؤيد اين مطلب اين جمله از آيه بعدى است، »فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ«(29) براى اينكه اين جمله ولايت و يا دست كم اشعار دارد بر اينكه مؤمنين و رسول خداصلى الله عليه وآله از اين جهت كه تحت ولايت خدايند، حزب خدايند و چون چنين است پس سنخ ولايت هر دو يكى و از سنخ ولايت خود پروردگار است و خداوند متعال براى خود دو سنخ ولايت نشان داده، يكى ولايت تكوينى و دوم ولايت تشريعى. آنگاه در آيات ديگرى اين ولايت تشريعى را به رسول خدا استناد مىدهد و سپس در آيه مورد بحث، همان ولايت را براى اميرالمؤمنينعليه السلام اثبات مىكند، پس در اينجا چهار دسته از آيات قرآنى هست. اقسام چهارگانه ولايت خدا، رسول و امام در قرآن الف( آياتى كه اشاره به ولايت تكوينى خداى متعال دارد مانند: 1. »أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ«(30) 2. »ما لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا شَفِيعٍ أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ«(31) 3. »أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ«(32) 4. »فَما لَهُ مِنْ وَلِيٍّ مِنْ بَعْدِهِ«(33) ب( آياتى كه براى خدا ولايت بر تشريع شريعت، هدايت، توفيق و... را ثابت مىكند: 1. »اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ«(34) 2. »وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ«(35) 3. »وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُتَّقِينَ«(36) ج( آياتى كه ولايت تشريعى خداوند را براى رسول خدا ثابت مىكند و قيام به تشريع و دعوت به دين و تربيت امت و قضاوت در بين آنان را از شئون رسالت وى برمىشمارد مانند: آيه شريفه »النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ«(37) و آياتى ديگر در سورههاى نساء،(38) شورى،(39) جمعه،(40) نحل،(41) و احزاب(42). خلاصه مضمون اين ايات اين است كه رسول خداصلى الله عليه وآله نيز ولايت دارد كه امت را به سوى خدا سوق دهد و در بين آنها حكومت و فصل خصومت كند و همان گونه كه اطاعت خدا بر مردم واجب است، اطاعت او نيز بدون قيد و شرط واجب است، پس برگشت ولايت آن حضرت به ولايت تشريعى خدا و اطاعت او اطاعت خداست. »أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ«(43). »وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ«(44). د( آياتى كه همان ولايت رسول خدا را براى اميرالمؤمنين، علىعليه السلام اثبات مىكند. يكى از آنها همين آيه مورد بحث است كه بعد از اثبات ولايت تشريعى براى خدا و رسول با واو عاطفه عنوان )الذين آمنوا( را كه جز بر اميرالمؤمنينعليه السلام منطبق نيست به آن دو عطف نموده و به يك سياق اين سنخ ولايت را )كه گفتيم، در هر سه مورد ولايت واحده است؛ البته براى پروردگار متعال، به طور اصالت، و براى رسول خدا و اميرالمؤمنينعليه السلام به طور تبعيت و به اذن خدا( اثبات مىكند. اگر معناى ولايت در اين يك آيه نسبت به خداوند، غير از معناى آن نسبت به )الذين آمنوا( بود، )صرف نظر از اينكه اين يك نحو غلط اندازى و باعث اشتباه بود( جا داشت كلمه ولايت نسبت به )الذين( تكرار شود، تا ولايت خدا به معناى خود و آن ديگرى هم به معناى خود استعمال گردد چنانچه نظير اين مطلب، در آيه »قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ«(45) رعايت شده است. در اين ايه لفظ »يؤمن« براى اينكه در هر جمله معناى خاصى داشته تكرار شده است(46). نتيجه بحث حاصل اينكه هر ولايتى كه در آيه ولايت براى خداوند متعال و رسول او ثابت است، براى علىعليه السلام نيز ثابت خواهد بود. قطعاً ولايت خداوند و رسول خداصلى الله عليه وآله به معناى ولايت تشريعى )مالك الامر و صاحب الاختيار( مىباشد، پس همين ولايت تشريعى نيز براى اميرالمؤمنين به اثبات مىرسد. و چون كس ديگرى غير از علىعليه السلام به عنوان ولى المؤمنين بعد از پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله معرفى نشده است پس آن حضرت خليفه بلافصل رسول خداصلى الله عليه وآله خواهد بود. پاسخ به چند پرسش عدهاى از علما و مفسرين اهل سنت بر استدلال به اين آيه اشكالاتى را مطرح كردهاند كه در اين بخش اشكالات مهم آنها بررسى مىشود. اشكال اول: آلوسى اشكال مىكند كه موصولها و ضميرهاى آيه به صورت جمعاند مانند: »الذين آمنوا« و »الذين يقيمون« و »يؤتون« و »وَ هُم راكِعون« با اين حال چگونه بر يك فرد تطبيق مىگردد. پاسخ: اولاً: با توجه به شأن نزول آيه كه به طور مستفيض، بلكه متواتر در كتب اماميه و اهل سنت نقل شده ترديدى نيست كه آيه به فرد ناظر است و دادن صدقه به سائل در حال ركوع فقط مربوط به علىعليه السلام است. بنابراين، تعبير به صيغه جمع براى احترام و تعظيم مقام آن فرد است(47). ثانياً: استعمال لفظ جمع در واحد با انطباق يك قانون كلى بر فرد واحد تفاوت دارد. توضيح اينكه زمانى جمع را اطلاق مىكنند و واحد را اراده مىكنند، و در حقيقت لفظ جمع در واحد استعمال مىشود و زمانى به قانونى كلى و عمومى اشاره مىشود و از آن به طور عموم خبر داده مىشود در صورتى كه آن قانون جز بر يك نفر منطبق نمىگردد. اين دو با هم فرق دارند. آن اطلاقى كه در عرف سابقه ندارد اولى است نه دومى و كاربرد وجه دوم در عرف شايع است و آيه مورد بحث نيز از اين قبيل است(48). يعنى در آيه ولايت، به طور كلى گفته شده كه پس از پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله چه كسانى ولايت بر امت اسلامى دارند ولى آن شرايط را فقط يك نفر دارد. ثالثاً: مشابه آيه فوق كه به صورت جمع آمده و در خارج تنها يك نفر را شامل مىشود بسيار است. به عنوان نمونه به موارد زير مىتوان اشاره كرد: الف( در آيه مباهله كلمه »نسائنا«(49) به صورت جمع است در حالى كه مقصود فقط فاطمه زهراعليها السلام است. ب( در آيه »يَقُولُونَ نَخْشى أَنْ تُصِيبَنا دائِرَةٌ«(50) گوينده اين حرف به اعتراف علماى عامه يك نفر به نام عبدالله بن اُبَى رئيس منافقان بوده است، ولى كلمه »نخشى« به صورت جمع آمده است. ج( در آيه »يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ«(51) صلى الله عليه وسلميسئلونرحمهما الله به صورت جمع آمده در حالى كه پرسشگر يك نفر به نام عمروبن جموح بود. و بسيارى از آيات ديگر كه علامه امينىقدس سره در »الغدير« بيست آيه را ذكر مىكند و از منابع اهل سنت نقل مىكند كه مقصود از فعل يا ضمير جمع در آنها مفرد بوده است(52). اشكال دوم: ولايت در آيات قبل و بعد از آيه مورد بحث به معناى نصرت و ياورى است. با توجه به وحدت سياق، ولايت در اين آيه هم بايد به معناى يار و ياور باشد، وگرنه بر خلاف ظاهر آيه خواهد بود(53). پاسخ: اولاً: در بحثهاى گذشته اثبات شد كه ولايت در اين ايه فقط به معناى صاحب اختيار است نه به معناى ديگر. علاوه بر اينكه اصلاً آيات چنين سياقى ندارند؛ زيرا ظاهر اغلب روايات نشان مىدهد اين آيه به تنهايى نازل شده است نه در سياق آيات پيشين، بنابراين با آيات پيشين و بعدى داراى وحدت سياق نيست. ثانياً: اگر ولايت به معناى نصرت باشد مستلزم آن است كه معناى آن از نظر قرآن صحيح نباشد؛ زيرا در هيچ جا، قرآن پيامبر را ياور مؤمنين نخوانده است، زيرا يارى مؤمنين، بايد در دين آنها باشد و به هيچ عنوان نمىتوان دين را فقط براى مؤمنين دانست و رسول خداصلى الله عليه وآله را از دين بيگانه شمرد، آنگاه گفت رسول خدا ياور مؤمنين است. براى اينكه هيچ كرامت و مزيت دينى نيست، مگر اينكه عاليترين مرتبه آن در رسول خداصلى الله عليه وآله است(54). اشكال سوم: اگر ولايت در آيه به معناى صاحب اختيار باشد لازم است علىعليه السلام در زمان حضور پيامبرصلى الله عليه وآله نيز اين ولايت را داشته باشد، در صورتى كه بالاتفاق علىعليه السلام در عصر پيامبر مقام ولايت به معناى حاكميت و رهبرى فعلى مسلمين را نداشت(55). پاسخ: پاسخ اين اشكال روشن است، در تعبيرات روزمره بسيار ديده مىشود كه اسم يا عنوانى به افرادى كه نامزد مقامى بوده يا به مسئوليتى انتخاب شدهاند اطلاق مىشود يا به تعبير ديگر بالقوه داراى آن مقامند نه بالفعل. مثلاً كسى در حال حيات خود يك نفر را به عنوان »وصى« خود تعيين مىكند و با اينكه هنوز در حال حيات است مىگويد: فلانى وصى من است يا قيّم اطفال من است. اطلاق وصى، خليفه و جانشين به علىعليه السلام در حال حيات رسول خداصلى الله عليه وآله نيز به همين صورت بوده است كه پيامبرصلى الله عليه وآله به اذن خداوند در حال حيات خود، علىعليه السلام را براى اين امر نصب كرد و خلافت او را براى بعد از رحلتش تثبيت نمود. شبيه اين مطلب در داستان »يوم الانذار« ديده مىشود. طبق نوشته »مورخان« و محدثان اسلامى اعم از اهل سنت و شيعه، پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله آن روز اشاره به علىعليه السلام كرد و فرمود: »اين برادر و وصى و جانشين من در ميان شماست، سخن او را بشنويد و فرمانش را اطاعت كنيد«(56). اشكال چهارم: حصر ولايت در علىعليه السلام حتى بنابر مذهب شما )شيعه( هم صحيح نيست؛ زيرا شما تعداد ائمه را دوازده تا مىدانيد. پس چگونه ولايت را منحصر در علىعليه السلام مىكنيد؟(57) پاسخ: اين اشكال در صورتى وارد بود كه ولايت ائمه دوازده گانهعليهم السلام در عرض هم بود، يعنى همه در يك زمان با هم ولايت داشته باشند در صورتى كه ما ولايت آنها را به ترتيب زمان در طول هم مىدانيم. پس حصر ولايت در علىعليه السلام صحيح است چون ولايت ديگر ائمه نيز بازگشت به ولايت حضرت علىعليه السلام و ساير ائمه به ولايت ايشان باز مىگردد، چنانچه مىتوان ولايت را منحصر به ذات بارى تعالى دانست؛ زيرا اصل ولايت از اوست و ولايت يامبر اكرم و ائمه به ولايت پروردگار متعال برمىگردد. اشكال پنجم: بنابر عقيده اماميه لازم مىآيد كه مقصود از زكات در آيه صدقه باشد و حال آنكه به صدقه زكات گرفته نمىشود(58). پاسخ: اطلاق زكات بر زكات مستحب در قرآن فراوان است، چون در بسيارى از سورههاى مكى عنوان »زكات« آمده است با اينكه در آن زمان زكات واجب نشده بود. از جمله در آيات زير: الف( »وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِيتاءَ الزَّكاةِ«(59) ب( »وَ كانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ وَ كانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا«(60) ج( »وَ أَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا«(61) در اين سه آيه مقصود از زكات صدقه مستحب است؛ زيرا در شريعت ابراهيم، يعقوب، اسماعيل، عيسىعليه السلام زكات به معنايى كه در اسلام است نبوده است. و همچنين در سورههاى »نمل«،(62) »هود«،(63) »لقمان«،(64) »فصلت«(65) نيز كلمه زكات به معناى صدقه )زكات مستحب( به كار رفته است. اشكال ششم: آيا توجه به سائل با حضور قلب در نماز و غرق بودن در مناجات پروردگار منافات ندارد؟ )تا آنجا كه معروف است پيكان تير را از پاى مباركش در حال نماز بيرون آوردند و احساس درد نفرمود((66) چگونه ممكن است در حال نماز به درخواست شخص سائل توجه كرده باشد؟(67) پاسخ: شنيدن صداى سائل و كمك به او، پرداختن به غير خدا و توجه به خويشتن يا امور دنيوى نيست، بلكه آن هم در واقع توجه به خداست، قلب پاك علىعليه السلام در برابر سائلان حساس بود و به نداى آنها پاسخ گفت، او با اين كار عبادتى را با عبادت ديگر آميخت، و در حال نماز زكات داد و هر دو براى خدا و در راه او بود. افزون بر اين، وقتى خداوند دادن زكات در حال ركوع را ستوده است ديگر جاى شبهه باقى نمىماند. اگر اين عمل نشانه غفلت و بىخبرى از ذكر خدا بود نبايد به عنوان يك صفت والا و با ارزش، روى آن تكيه شود. فخر رازى در توضيح اشكال مىنويسد: لايق به حال علىعليه السلام اين است كه مستغرق در ذكر خدا باشد و كسى كه چنين باشد نمىتواند كلام ديگرى را بشنود و بفهمد بنابراين توجه به حال سائل بر خلاف آداب نماز است(68). بايد پرسيد اگر اين كار بر خلاف آداب نماز و حضور قلب است، چرا خداوند آن را ستوده و ولايت مؤمنين را شايسته چنين كسى دانسته است و اگر اين عمل بر خلاف آداب نماز بود پس چرا ديگران چنانچه نقل شده چهل بار در حال ركوع انگشتر به سائل دادند تا چنين آيهاى در شأن آنها نيز نازل شود(69). اشكال هفتم: اگر اين آيه بر امامت علىعليه السلام دلالت داشت يقيناً وى بر آن استدلال مىكرد، در حالى كه نقل شده او در واقعه شورى در حديث غدير و مباهله و همه فضائل و مناقب خويش استناد نموده است و لكن به اين آيه استدلال نكرده است(70). پاسخ: اتفاقاً آن حضرت بارها به اين آيه استدلال فرموده است و در كتب شيعه و سنّى نيز اين احتجاج نقل شده است. »حموئى« مىنويسد: علىعليه السلام در روز شورى اهل شورى را سوگند مىداد و به فضائل خويش احتجاج مىكرد تا اينكه فرمود: »آيا در ميان شما كسى غير از من هست كه در حين ركوع زكات داده باشد و آيه شريفه »انما وليكم الله...« درباره او نازل شده باشد؟ اهل شورى در پاسخ گفتند: نه«(71). طبرسى در كتاب احتجاج از طريق اماميه جريان گفتوگوى اميرالمؤمنينعليه السلام با ابوبكر را نقل كرده است كه آن حضرت به ابوبكر گفت: »تو را به خدا سوگند مىدهم آيا ولايت خدا و رسول كه در آيه زكات دادن با انگشتر آمده است براى توست يا براى من؟ ابوبكر در پاسخ گفت: براى شماست«(72). ...................( پاورقی)................. 1) شرح المواقف، 344 / 8؛ شرح المقاصد، 232 .5. 2) التمهيد، ص 18، به نقل از منشور جاويد، 207 / 5. 3) شرح المقاصد، 233 .5. 4) شرح المواقف، 350 / 8. 5) شرح المواقف، 351 / 8، و شرح المقاصد، 233 / 5. 6) ر.ك: الاهيات، سبحانى، 12 - 9 / 4. 7) سوره مائده، آيه 55. 8) مقاييس اللغة، 141 / 6، المفردات، ماده »ولى« 553. 9) توبه، آيه 71. »مردان و زنان با ايمان ولى و ياور يكديگرند«. 10) پيام قرآن، ج 9، ص 205. 11) اسباب النزول، 133. 12) الكشاف، 649 .1. 13) التفسير الكبير، 26 .12. 14) الدر المنثور، 519 / 2. 15) روح المعانى، 167 / 6. 16) التفسير الكبير، 27 / 12. 17) المنار، 441 / 6. 18) تفسير المراغى، 143 / 6. 19) ما نزل من القرآن فى علىعليه السلام، 66. 20) ج 2 / ص 520. 21) و كسانى كه ولايت خدا و پيامبر او و افراد باايمان را بپذيرند )پيروزند، زيرا( حزب و جمعيت خدا پيروز است«. مائده، آيه 56. 22) اسباب النزول، 133. 23) شواهد التنزيل، 209 / 1، حديث 216 به بعد. 24) التفسيرالكبير، 52-53 / 2. 25) الغدير، 52-53 / 2. 26) احقاق الحق، 399-409 / 2. 27) روح المعانى، 167 / 6. و انت الذى اعطيت اذ كنت راكعاً زكاة فدتك النفس يا خير راكع فانزل فيك الله خير ولاية و بيّنها فى محكمات الشرايع 28) البرهان فى تفسير القرآن، 480 / 1، حديث 6؛ الكافى الاصول، 47 / 2 حديث 4 )مترجم(. 29) مائده، آيه 56. 30) آيا آنها غير از خدا را ولى خود برگزيدند؟ در حالى كه »ولى« فقط خداوند است«. شورا، آيه 9. 31) هيچ سرپرست و شفاعت كنندهاى براى شما جز او )خدا( نيست، آيا متذكر نمىشويد؟« سجده، آيه 4. 32) تو ولى و سرپرست من در دنيا و آخرت هستى« يوسف، آيه 101. 33) ولى و ياورى جز او )خدا( نخواهد داشت« شورى، آيه 44. 34) خداوند، ولى كسانى است كه ايمان آوردهاند، آنها را از ظلمتها، به سوى نور بيرون مىبرد«. بقره، آيه 257. 35) و خداوند، ولى مؤمنان است«. آل عمران، آيه 68. 36) و خداوند ياور پرهيزگاران است«. جاثيه، آيه 19. 37) پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است«. احزاب، آيه 6. 38) نساء، آيه 105. 39) شورى، آيه 52. 40) جمعه، آيه 2. 41) نحل، آيه 44. 42) احزاب، آيه 36. 43) اطاعت كنيد خدا را، اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولى الامر )= اوصياى پيامبر( را«. نساء، آيه 59. 44) هيچ مرد و زن با ايمان حق ندارد هنگامى كه خدا و پيامبرش امرى را حكم نمايند اختيارى )در برابر فرمان خدا( داشته باشد«. احزاب، آيه 36. 45) بگو: خوش باور بودن او به نفع شماست )ولى بدانيد( او به خدا ايمان دارد و تنها مؤمنان را تصديق مىكند«. توبه، آيه 61. 46) الميزان، 18-22 / 6 )مترجم(. 47) پيام قرآن، 27 / 9. 48) الميزان، 12 / 6 )مترجم( 49) آل عمران، آيه 61. 50) مىگويند مىترسيم حادثهاى براى ما اتفاق بيفتد )و نياز به كمك آنها داشته باشيم(. مائده، آيه 52. 51) از تو مىپرسند چه چيزى انفاق كنند؟« بقره، آيه 215. 52) الغدير، 163-167 / 3. 53) اين اشكال را فخر رازى در التفسير الكبير، 27 / 12 و آلوسى در روح المعانى، 168 / 6 نقل كردهاند. 54) الميزان، 809 55) اين اشكال را نيز فخر رازى در التفسير الكبير، 28 / 12 و آلوسى در روح المعانى، 168 / 6 بيان كردهاند. 56) پيام قرآن، 209-210 / 9. 57) روح المعانى، 167 / 6. 58) التفسير الكبير، 30 / 12. 59) و انجام كارهاى نيك و برپا داشتن نماز و اداى زكات را به آنها وحى كرديم«. انبياء، آيه 73. 60) و )اسماعيل( همواره خانوادهاش را به نماز و زكات فرمان مىداد، و همواره مورد رضايت پروردگارش بود«. مريم، آيه 55. 61) حضرت عيسى در گهواره فرمود: خداوند تا زمانى كه زندهام، مرا به نماز و زكات توصيه كرده است«. مريم، آيه 31. 62) نمل، آيه 3. 63) هود، آيه 39. 64) لقمان، آيه 4. 65) فصلت، آيه 7. 66) محجةالبيضاء، 398 / 1؛ احقاق الحق، 414 / 2. 67) التفسير الكبير، 30 / 12. 68) التفسير الكبير، 30 / 12. 69) البرهان فى التفسير القرآن، 480 / 1 ذيل حديث 6. )روى عن عمربن الخطاب قال: و الله تصدقت باربعين خاتماً و انا راكع لينزل فى ما نزل فى على بن ابيطالب فما نزل(. »از عمر روايت شده است كه گفت به خدا سوگند چهل مرتبه در حال ركوع انگشتر صدقه دادم تا شايد آنچه در شأن على بن ابيطالب نازل شده بود در مورد من نيز نازل شود ولى نازل نشد«. 70) التفسير الكبير، 28 / 12. 71) فرائد السمطين، 314 / 1، حديث 250. 72) الاحتجاج طبرسى، 118 / 1. |
|||
|
|
| موضوعات مشابه ... | |||||
| موضوع: | نويسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرين ارسال | |
| حمايت از ولايت فقيه زمينهساز ظهور امام عصر(عج) است | maste66 | 0 | 12 |
امروز 12:02 PM آخرين ارسال: maste66 |
|
| مندا(صابئین ) | afrodit | 0 | 47 |
ديروز 01:35 AM آخرين ارسال: afrodit |
|
| ««مــســابـــــــقـــــه خاطره نویســی مــذهـــبـــی.با جایزه»» | vorojax | 53 | 4,689 |
03-09-2010 11:54 AM آخرين ارسال: fardaa |
|
| مقاله : در دین اسلام شادی بیشتر است یا غم؟ | vorojax | 1 | 173 |
02-25-2010 02:12 PM آخرين ارسال: Al-tair |
|
| تاریخ «آل سعود» و روابط آن با «آل یهود» | vorojax | 1 | 103 |
02-24-2010 10:30 PM آخرين ارسال: ERMIYA |
|





